آیا می توانید چپ و راست را اشتباه بگیرید؟

فلیکس هایدنرایچ

quantum

فلیکس هایدنرایچ ، دانشمند علوم سیاسی ، هماهنگ کننده مرکز بین المللی تحقیقات فرهنگ و فناوری در دانشگاه اشتوتگارت است

 

 

 

هر زمان که از یک ایسم  نام برده شود ، ما انتظار داریم یک دیدگاه منسجم ایدئولوژیکی نسبت به مسائل داشته باشیم ، نوعی نظریه جهانی که عمل را نیز هدایت می کند. کاتولیک ، مارکسیسم و لیبرالیسم جهان را برای ما توضیح می دهند و اینکه در آن چه باید بکنند. البته ، انسجام این دیدگاه های جهانی ممکن است به صورت پنهانی باشد. وقفه های منطقی سفید شده است. بنابراین ، تاریخ ایده های جهان بینی توالی سازه های کمکی جبران کننده ای است که برای جلوگیری از فرو ریختن ساختمان کار می کنند. آگوستین در دنیایی که خدای مهربان ایجاد کرده است با شر روبرو می شود – و آزادی و شر انسان را “کشف” می کند. مارکسیسم باید توضیح دهد که چرا انقلاب جهانی توده های فقیر رخ نمی دهد – و آگاهی اصلاح شده و توهم جهانی را “کشف” می کند. لیبرالیسم نیز باید توضیح دهد که چرا بازار آزاد تعادل ایجاد نمی کند ، بلکه یک نابرابری شدید در ثروت ایجاد می کند ، که با دنیای بسته فوق العاده ثروتمندان ، به طور فزاینده ای شبیه دشمن اصلی خود ، فئودالیسم است – و اثر قطره ای را اختراع می کند ، که ضایعات اندکی است به عنوان بالقوه نوآوری از مزایای بسیاری برخوردار است. ایدئولوژی ها همیشه با پشتکار قلمداد می شوند.
اما در حالت ایده آل ، با یک ایسم ، تصویر انسان ، تفسیر تاریخ و برنامه سیاسی در یک زمینه منطقی قرار دارد. داستان نجات ، ستم یا رهایی که می شنویم یک آغاز ، یک پایان و یک طرح دائمی دارد. اما اکنون فرانسه در حال بحث در مورد یک موجود جدید ، سردرگمی ، “سردرگمی” است ، که در آن همه این قوانین دیگر اعمال نمی شود. این اصطلاح دقیقاً برعکس ، یعنی تصویب الزام انسجام را توصیف می کند.
این کتاب توسط دانشمند سیاسی فیلیپ کورکاف ، که در لیون تدریس می کند ، اختراع شد تا توصیف کند چرا چپ فرانسه چنین ملی گرایانه به نظر می رسد و چرا مارین لوپن به طور ناگهانی حفاظت از محیط زیست را به عنوان یک مسئله تبلیغات انتخاباتی کشف کرد. در کتاب تقریباً ۷۰۰ صفحه ای ، کورکاف با جزئیات کامل توضیح داده است که چگونه بحث فرانسه به وضعیت آشفتگی گفتمانی تبدیل شده است که تقریباً همه چیز با هم مخلوط شده است (La grande confusion، Editions Textuel، ۲۶ euros). نه تنها از تکنیک های صحنه پردازی چپ پست مدرن و شیوه های هژمونی ایدئولوژیک که می توان به گرامشی ردیابی کرد ، استفاده می کند. چپ نیز ناگهان گفتمانهای یکسان را که در آنها مبدأ بحث می شود ، جذب می کند. کورکاف گفت ، دقیقاً همین آشفتگی است که به این واقعیت کمک می کند که راست گرایان افراطی می توانند دستاوردهای ایدئولوژیکی داشته باشند. فرانسه نمونه ای از چگونگی موفقیت راست افراطی در پیروزی در “نبرد ایده ها” و عادی جلوه دادن ایده های ضد دموکراتیک در دموکراسی ها است.
کورکاف نمای کلی از بحث های فرانسه در سال های اخیر را ارائه می دهد: روسری در مدارس ، استعمار ، بحث جنسیت ، جلیقه های زرد ، نئولیبرالیسم ، وضعیت حومه ، یهود ستیزی ، مسئله حافظه جمعی. اما چرا باید دوباره به همه این موارد نگاه کرد؟ پاسخ کورکف این است که فقط با نگاهی به این مطالب می توان آنچه را که در اینجا با قدم های کوچک پدیدار می شود ، مشخص کرد ، یعنی یک جهان بینی سردرگم متشکل از انتقادی پراکنده از “سیستم” (بدون مشخص کردن این که این سیستم دقیقاً چیست) ، شرور است و بین “مردم” و نخبگان در گروههای همسان تفاوت قائل می شود. سپس “رسانه ها” و “نولیبرالیسم” به آدرس اتهاماتی تبدیل می شوند که تمایل به تئوری توطئه دارند. بیش از هر چیز ، “اروپا” و “جهان” ، یعنی اتحادیه اروپا و جهانی سازی ، به عنوان قدرت های تاریک و تهدیدآمیز نشان داده می شوند که هر انتخاب را منسوخ نشان می دهند. همه جا این آشفتگی سعی در شکستن گره گوردیان دارد ، آرزو می کند یک “verticalisme” ، راه حل سریع از بالا به نام “مردم” ، به جای مواجهه با پیچیدگی مشکلات ، نوید “گسستگی” یا حتی انقلابی را بدهد. به جای اینکه مانند ساعت ساز ذره بین را باز کنید ، چکش خارج می شود. با این وجود ، در این حالت سردرگمی گفتگو ، با توجه به تشخیص ، دیگر نمی توان هیچ گونه پاسخ سیاسی معنی داری را برای چالش های حال حاضر تنظیم کرد.
در واقع ترسناک است که بخوان چگونه کورکاف نشان می دهد گفتمان چپ و راست گرایانه از نظر ساختاری از لحاظ ساختاری مشابه هستند. این که چپ چقدر در انتقاد از امانوئل ماکرون ، کارمند سابق روچیلد ، از کلیشه های یهودی ستیزی استفاده می کند ، گفت. Corcuff آشفتگی را در موارد جداگانه نشان می دهد. به عنوان مثال میشل اونفری مجله ای به نام Le front populaire تاسیس کرد و صریحاً به افراط گرایان راست گرایش نزدیک شد. تروتسکیست سابق از سال ۲۰۱۰ در سرزمین هیچ کس “مخالفت سیستم” در حال چرخش است. در سال ۲۰۱۷ وی از رای دادن در انتخابات ریاست جمهوری خودداری کرد زیرا ظاهراً هیچ تفاوت قابل تشخیصی بین لوپن و ماکرون وجود نداشت. اونفرای به طور منظم ریاست جمهوری خود را به عنوان یک دیکتاتوری توصیف می کند که در آن تفکر انتقادی روانپزشکی شده و یک دولت اورولین کامل ساخته شده است. پرونده Onfray به ویژه از این جهت قابل توجه است که دیدگاه های مغشوشی را نشان می دهد که در افکار عمومی فرانسه با اهمیت شناخته می شود. آنچه شگفت انگیز است ، اسپری مایع نیست ، بلکه این واقعیت است که بسیاری از افراد به صورت اسپری گوش می کنند.
واکنش ها به کتاب او در فرانسه نشان می دهد که خط اصلی مشت در زیر سوال بردن دردناک از آنچه او “چپ رهایی بخش” می نامد نهفته است. با این کار او چیزی مانند یک سوسیال دموکراسی عقلانی و جهانی را تصور می کند که با نهادها و حاکمیت قانون سازگار است. اما آیا هنوز هم وجود دارند؟ برای بسیاری از فرانسوی ها ناراحت کننده و مبهم است که کورکاف با تشخیص یک چپ غیر سازمان یافته ، مغشوش ایدئولوژیک و تقسیم شده یک واقعیت ساده را توصیف می کند. هنگامی که او نشان داد نابینایی بسیاری از روشنفکران چپ و فیلسوفان رسانه ای از گرایش های خطرناک و گاه یهودستیزانه در جنبش جلیقه های زرد که در همان اوایل قابل تشخیص بودند ، چشم پوشی می کنند ، چقدر صحنه های رسانه ای چپ فرانسه شبیه ترامپ است ، با چه ساده لوحی بسیاری از آنها علیه “اسلام هراسی” باقی ماندند “برای طارق رمضان ، که بخشی از جنبش پسااستعماری با آن کار می کنند ، مبارزه کنند و حتی به نقض طارق رمضان بپردازند ، سپس یک دوش آب سرد بزرگ به چپ فرانسه می افتد. کاملاً مشهور بود که در متن Rassemblement National ، عقاید قومی و اسطوره های سیاسی کاملاً وسط ساخته می شدند. اما با Corcuff به دیگران نگاه نمی کنید ، بلکه در یک آینه نگاه می کنید. و این آینه تصویر زیبایی را نشان نمی دهد.
کورکف می گوید که او در مورد افراد نیست – حتی اگر برخی از مطالعات موردی ویرانگر باشد. او نگران شیفت گفتمانی است ، با آنچه طبیعی است ، می توان گفت. هر کسی که بحث های درون فرانسه را دنبال می کند ، در واقع به دنبال سردرگمی خاصی است. اما آیا خود واقعیت نیست که باعث ایجاد این سردرگمی می شود؟ آیا جامعه امروز به سادگی گیج کننده نیست ، جامعه ای که در آن کسانی که مورد تبعیض قرار می گیرند می توانند خود را مورد تبعیض قرار دهند ، که در آن نابرابری شدید و یک کشور رفاهی عظیم می تواند به طور موازی وجود داشته باشد ، که پلیس هم عامل آن است و هم قربانی آن؟ از این رو بحث پیرامون کتاب کورکاف در جای دیگری نیز مطرح است. فرانسه از اوایل دوران مدرن آوانگارد بوده است. این همان جایی است که دولت مدرن ابداع شد ، جایی که دکارت خردگرایی را توسعه داد و با کمک روسو از ژنو ، رمانتیسم در مسیر قرار گرفت. وقتی یکی از کشورهای مادر روشنگری به یک سردرگمی سیاسی اعتراف می کند ، چه معنایی دارد؟ آیا پس انداز در جایی که خطر بیشتر است رشد می کند؟ امیدوارم تشخیص هوشیارانه به متانت بیشتری منجر شود. نه فقط در فرانسه.
***
فلیکس هایدنرایچ ، دانشمند علوم سیاسی ، هماهنگ کننده مرکز بین المللی تحقیقات فرهنگ و فناوری در دانشگاه اشتوتگارت است

You may also like...