آیزایا برلین و کثرت گرایی ارزشی

رامين جهانبگلو

aberlin
ترجمه از متن انگلیسی: آزیتا رضوان[۲]

هنگامی که آیزایا برلین در سن ۸۸ سالگی در نوامبر ۱۹۹۷ درگذشت، شهرت فراگیری به عنوان متفکر بزرگ سیاسی قرن، کسب کرده بود. از او همچنین به عنوان یکی از متفکران پیشرو لیبرال قرن بیستم و تاریخ نگار قابل اندیشهها تجلیل شد. آیزایا برلین همچون مردی برای تمام فصول، یک تحلیلگر زیرک و عملگرا در قلمرو سیاست های بینالمللی، زندگینامه نویس مارکس و مترجم آثار تورگنیف در زبان انگلیسی، یکی از شرکت کنندگان دیرپای امور یهودیان، مدیر اپرای رویال هاوس[۳]، رئیس آکادمی بریتانیا، و بنیانگذار کالج ولفسون در آکسفورد و انسانی با علایق فکری متنوع بود.

ادموند ویلسون[۴]  یک بار او را به عنوان “پروفسور فوق العاده آکسفورد که  با وجود ترک روسیه  در سن هشت سالگی، هنوز نوعی شخصیت دوگانه روسی و بریتانیایی داشت”، توصیف کرد.

آیزایا برلین برای آن گروه که بخت آشنایی با او را داشتند، کسی بود که آرتور شلزینگر[۵] از او به عنوان “چراغ راهنمای عقلانیت و انسانیت در وحشتناک ترین قرن تاریخ غرب” نام برد. او شخصیتی متین، طنزپرداز، شاد و سکولار داشت. اما بی شک خود برلین ترجیح می داد به قول فیلسوفان قرن هجدهم، به نام “رونق دهنده ایدهها” از او یاد شود. تعهد او به روشنگری، شانه به شانه با به قول او “تلاش غیر قابل اجتناب در همدلی، هرچند مخاطره آمیز و دشوار و نامطمئن” پیش میرفت. او وظیفۀ خود را به عنوان یکی از مشارکت کنندگان در تاریخ اندیشهها با طرح و انتقاد از ایدههایی که در پشت پایههای تمدن غرب وجود دارد، می دید. این وظیفه، استعداد نادر درک وقایع و شخصیت های تاریخی در تمام انواع خود را می طلبید.

تصویر برلین از متفکران، سیاستمداران و هنرمندان نه فقط راهی برای تمرین هنر تفسیر، بلکه تلاشی برای نمایش آنان از درون است. ارتباط او با موضوع ها، معمولأ مستقیم و پر از حساسیت روانشناسانه است.  به همین دلیل، برلین هرگز تصور تلاش برای پنهان کردن و یا پوشاندن این متفکران در زیر لایه ای از نمایش های معمول و فریبنده را به وجود نمی آورد. همچنین او خود را در معرض وسوسۀ تلاش برای به حداقل رساندن ابهام های این نویسندگان قرارنمی دهد. کاملاً برعکس، او خود را به شدت متوجه شخصیت رؤیایی پرداختۀ متفکرانی مانند ویکو[۶]، هردر[۷]، هرتسن[۸]، هامان[۹]، یا دومستر[۱۰]، نشان می دهد. چنین کیاستی به ندرت در میان فیلسوفان و مورخ اندیشه ها یافت می شود. از این رو، برلین دارای این توانایی استثنایی برای خوانندگان خود است که مفاهیم و مقوله های الهام بخش این متفکران را آشکار کند، در عین حال که به روشی مثال زدنی فضای امید، ترس، هیجان و آشوب پیرامون شکل گیری این ایده ها را نیز به تصویر می- کشد.

با این حال مشکل بتوان به برلین به عنوان یک متفکر و فیلسوف سیستماتیک نگریست و یا آثار او را به یک بیانیه سیستماتیک تقلیل داد. هم زمان که آثار برلین محدودۀ بسیاری از رشته ها را در برمی گیرد و شامل تنوعی از مفاهیم و ایده ها است، یک تم اصلی در پشت تمام نگرانی ها و اعتقادات خود دارد. برای برلین تاریخ اندیشه ها، راهی برای تجزیه و تحلیل سیستم باورهای گذشته و یا به تصویر کشیدن گذار از یک ایده به ایده دیگر نبود، بلکه هنر درک روابط انسان ها با یکدیگر و با نهادهای خود بود.

رویکرد ضدغایت گرای برلین به تاریخ و جانبداری اش از کثرت گرایی، کاملا با دیدگاه های جامع او دربارۀ ایده ها و تجربه اش از اومانیسم لیبرال به عنوان یک یهودی روس تبار که در انگلستان زندگی می کند و شکوفا می شود، هماهنگ است. تعهد برلین به کثرت گرایی وانسان گرایی اخلاقی از تجربۀ شخصی اش از خشونت در انقلاب روسیه زاده شد و در سایۀ احترام کانتی به فرد به عنوان “تنها منبع اخلاق” شکل گرفت. دفاع او از “حس واقعیت” هرتسن و مفهوم هردر از “همدلی”، او را یک ضد آرمانگرا با ستایشی ذاتی از تنوع تجارب زیستی بشر ساخت.

به عنوان مثال، آیزایا برلین قاطعانه مخالف شکل دادن جوامع بشری بر اساس یک طرح واحد بود. او معتقد بود که بشر باید فرصت داشته باشد تا دنیایی را که در آن می خواهد زندگی کند و دنیایی را که می سازد، پیدا کند، در غیر این صورت، در تاریکی راه خواهد رفت و صرفاً با مجموعه ای از قوانین اداره خواهد شد. برای برلین، رشتۀ اصلی کثرت گرایی آنجایی گره می خورد که کانت در مقالۀ خود به نام “ایده ای برای تاریخ جهانی با هدف جهان وطنی”، “…شاخه کج انسانیت” می نامد. برلین استعاره را به منظور تأکید بر هم نقص و هم تنوع فرهنگی نژاد بشری به کار می برد و در نتیجه، تأکید برغیر اخلاقی بودن یگانه گرایی.

بنابر نظر برلین، چند گانگی ها با انعطاف پذیری، شکنندگی، و نقص پذیری طبیعت انسانی در زندگی ممکن شده است، آن چه که ما را قادر می سازد تا تجربیات زندگی و رمزهای اخلاقی مان را بر اساس تعدد سنت های فرهنگی تنظیم کنیم. به عبارت دیگر، اشتیاق به تنوع، شانه به شانه با بلوغ اخلاقی پیش می- رود که با یک قدردانی عملی از باز بودن جهان نشان داده می شود. اگر زندگی هیچ هدف از قبل تعیین شده ای ندارد، آن چنان که برلین استدلال می کند، پس محیطی است که در آن ما می توانیم هدف خود را برای انتخاب و عمل داشته باشیم. برلین در مخالفت با یک هدف ذاتی برای جهان انسانی، به ما یادآوری می کند که “تصور تحقق انسان کامل، یک تناقض است، یک خیال واهی متافیزیکی.” اما اگر جهان قلمرو عدم قطعیت ها، تنوع و چالش ها است، پس زندگی پاسخ های آماده ساخته شده ای را برای ما فراهم نمی کند.

به همین دلیل، برلین غالباً با مراجعه به هرتسن تصریح می کند که “هدف نهایی زندگی، خود زندگی است” و پاسخ به سؤال همیشگی معنای هستی در اصول یک سیستم عقل مرکز (logocentric) و یا خدا مرکز (theocentric) یافت نمی شود، بلکه در طلب روزانه هستی است.

تعجبی ندارد که امید تکثرگرایانۀ برلین سرانجام بر برداشتی غیردینی از طبیعت انسانی و نیازهای او استوار شود. برلین استدلال می کند انتخاب انسان، کلید کرامت او است، چرا که از توانایی هر فرد برای زیستن در جهت اهدافش حراست می کند. از این رو کثرت گرایی قرار است به حراست از این حوزه که در آن انتخاب های انسان خود تعریف و خود آفریده هستند، بپردازد. اگر ما کثرت گرایی را به تقلید از برلین به عنوان تردید در افق بستۀ ارزش ها و منظورها در نظر بگیریم، می توان گفت امکان پذیر نیست که به وفور معانی و تجربه های زندگی، به طور کامل، در پرتو افق های فکری یک سنت یا فرهنگ پی برده شود.

به این ترتیب، کثرت گرایی، تمایل به برقراری ارتباط با “دیگری” است. لازمه آن باز بودن فکر و اخلاق به روی تلاش ها، فرهنگ ها، و فرم های استدلالی مختلف است. جالب توجه است که کثرت گرایی برلینی هیچ اقتدار هستی شناختی ویژه ای برای خود ادعا نمی کند و خود را برکنار از چون و چرا نمی- داند. در عوض، تلاش دارد فضای گفت و گویی که به افق های اندیشه و گفتمان امکان گشایش می دهد را خلق کند.   می توان گفت که رویکرد برلینی به کثرت گرایی، حالت های متنوعی از برتری یافتن افق های فکری جزئی را در خود دارد، بدون آن که انتظار داشته باشد که این روند جابجایی و یا جداسازی به همان پیکره بندی موازین اخلاقی ما منجر شود. ممکن است کسی بخواهد کثرت گرایی برلینی را به عنوان تلاش برای جدی گرفتن مفهوم تنوع تفسیر کند، اما این توصیف درستی برای اصالت و اهمیت نظرات برلین نیست. کثرت گرایی برای برلین فقط تحمل یک جامعه برای پذیرش تنوع و عدم تجانس فرهنگی در مقابل همگنی و انحصارگرایی نیست. برلین بر ​​این واقعیت تأکید دارد که “کثیری از ارزش ها وجود دارد که انسان ها می توانند و باید به دنبال آنها بگردند، و این ارزش ها متفاوتند.” اما او همچنین معتقد است که انسان ها توانایی درک و شناخت منظورها و ارزش های جوامع دیگر را دارند، بدون آنکه لزوماً آن ها را بپذیرند یا دنبال کنند. همان طور که برلین تأکید می- کند:

اگر من مجموعه ای از ارزش ها را دنبال کنم ممکن است از گروهی دیگر از ارزش ها متنفر شوم، و ممکن است فکر کنم آن دیگر ارزش ها به تنها شکلی از زندگی که من قادر به آن هستم و یا برای خودم و دیگران تحمل می کنم، آسیب برسانند، و در این صورت ممکن است به آن ها حمله کنم، حتی در موارد افراطی تر ممکن است به جنگ آن ها بروم؛ اگرچه هنوز هم آن را به عنوان یک روش زندگی می شناسم.

این البته نکتۀ بسیار مهم و کلیدی است که برلین در آثار ویکو و هردر کشف می کند، یعنی: “احساس کلی این که چه چیز به کجا تعلق دارد و فهم مفهوم تعلق به طور کلی.” این احساس کلی چیزی است که برلین آن را به عنوان “حس واقعیت” توصیف می کند. ادعای بعدی برلین این است که کثرت گرایی مستلزم حساسیت خاصی است که “به ما اجازه می دهد ارزش های ناآشنا را به عنوان راه واقعی شکوفایی انسان به رسمیت بشناسیم.” به همین خاطر است که از قول برلین گفته می شود، انسانی از یک فرهنگ یا نسل امکان آن را دارد که فرهنگ و نسل دیگری را درک کند. در واقع این، درس اصلی است که برلین از مطالعۀ خود از آثار هردر می گیرد و به عبارت دقیق تر، ایده ای که از مطالعۀ مقایسه ای فرهنگ ها کسب می کند:

سعادت یک ملت را نمی توان با سعادت مردم دیگری مقایسه کرد، زیرا که هیچ راهی برای مقایسۀ والایی یک فرهنگ با والایی فرهنگ دیگری وجود ندارد.

با این حال، حقیقت در مورد انسان این است که هر چند انسان ها دارای تجربه های متفاوت زندگی در طول زمان و فرهنگ هستند، یک هستۀ مشترک انسانیت وجود دارد. آن چه برلین پس از ویکو و هردر بیان می کند این است که علیرغم تفاوت های ارزشی گسترده بین فرهنگ ها، هنوز هم ممکن است با “همدلی” به درک درستی از یکدیگر برسیم. برلین معتقد است که همۀ فرهنگ ها با وجود مغایرت ارزش ها در همان تعداد معین “نیازهای پایه ای و علایق بشری” مشترک هستند. به عبارت دیگر، فرهنگ های تاریخی یا ملی ممکن است به این نیازها و هدف های محدود به طور متفاوتی پاسخ دهند و در نتیجه پیکره بندی های ارزشی متفاوت و اغلب ناسازگار یا نامتجانس پدید آورند.

با این وجود، به قدر کافی مشترکاتی برای به راه انداختن درک متقابل و گفت و گو میان فرهنگ های گوناگون موجود است. این ظرفیت درک متقابل و همدلی است که کثرت گرایی ارزشی برلین را از نسبی گرایی (فرهنگی) متمایز می کند. نکتۀ کلیدی در این رابطه این است که ظرفیت همدلی بین فرهنگ ها، شاهدی برجهانی بودن ارزش هایی است که به آن ظرفیت شکل می دهند و برتری کثرت گرایی در برابر نسبی گرایی را صحه می گذارد. برلین تعریف دقیقی از این ارزش های جهانی که مرزهای فرهنگی را در می نوردند، به ما نمی دهد، اما به نظر می رسد بر آن چه که “افق انسانی” می نامد، صحه می گذارد; آن چه که پایۀ تجربه مشترک است و به ما به عنوان ابناء بشری هویت می بخشد. این اسلوب مزیتی دارد که برلین را قادر می سازد تا از مشاجره ها در مورد ماهیت واقعی ارزش های جهانی دور بماند. با این حال، در برخی از گفتگوها، برلین به ارزش هایی اشاره می کند:

ارزش هایی که در بسیاری از انسان ها در اکثریت قریب به اتفاق مکان ها و موقعیت ها، و تقریباً در همه زمان ها، مشترک باقی می مانند، چه آگاهانه و تعمداً و یا ابراز شده در رفتار، حرکات، و کنش ها.

در واقع آن چه برلین روشن می سازد این است که این ارزش های جهانی، مشترکاً جهانی هستند، نه تنها به خاطر آن که انسان آنها را تشخیص می دهد، بلکه همچنین به خاطر آن که آنها یک دیدگاه اخلاقی برای کثرت تعاملی بشر را شکل می دهند. بدین ترتیب، ایدۀ برلین از “افق مشترک انسانی” یک نیروی حیاتی اجتناب از هرج و مرج اخلاقی و نسبیت است و در همان حال، به تعدد اسلوب های زیست انسانی اذعان دارد. کثرت گرایی همدلانه برلین در بعد سازندۀ خود، با ترسیم ایدۀ یک هستۀ پایه ای برای انسان بودن و مرتبط ساختن دیدگاه های مختلف فرهنگی به یکدیگر، گفتگوی بین فرهنگی را تشویق و ترویج می- کند. این بدان معناست که بالقوگیهای هرمنوتیکی کثرت گرایی همدلانه از احتمالات سرپیچی از آن نیرومندتر است. اگر این چنین است، پس، کثرت گرایی همدلانه برلین گواهی است بر دلمشغولی او نسبت به گفت و گوی صمیمی بین فرهنگ ها.

این کثرت گرایی از یک تامل ساده در درون ذهن ها و زندگی های انسان های دیگر فراتر است؛ برلین همچنین راهی برای افزایش متقابل ظرفیت انسان ها برای انتقاد از بربریت نشان می دهد. ظرفیت برای همدلی، همان چیزی است که به نوع بشر اجازه می- دهد تا با ظرفیت خود برای تولید خشونت مبارزه کند. به این ترتیب، همدلی منبع کرامت انسانی و انسانیت است، زیرا به نوع بشر ظرفیتی می بخشد تا اختلاف ارزش ها را تجربه کند و از ضرورت تراژیک انتخاب در زندگی انسان آگاه شود. طبیعت تراژیک انتخاب در تأکید برلین بر کثرت گرایی همدلانه و انتقاد او به متحد الشکل کردن فرهنگ، نقش مرکزی دارد. در واقع، برلین کمترین شکی ندارد که انتخاب تراژیک از زندگی راحت در پناه یک سلسله مراتب ازاهداف جهانی که توسط خدا یا منطق علمی تجویز شده اند، بهتر است.

با دانستن این امر، می توان گفت که کثرت گرایی همدلانه در درجۀ اول بازتاب یک دورنمای عمیقأ اخلاقی است از به اشتراک گذاشتن زندگی با دیگران به معنای کامل آن و انتخاب این زندگی در کمال حس آزادی انسان. بنابراین، مفهوم برلین از همدلی، الهام بخش و چالش برانگیز است، چرا که این همدلی تصدیق بی چون و چرای همه ارزش های فرهنگی را در نظر ندارد و تعلیق قضاوت اخلاقی در روند گفت و گوی میان فرهنگ ها را لازم نمی شمارد. بدیهی است که برای برلین، بدون درنظر داشتن ویژگی های اساسی اخلاقی که هر فرهنگی باید به آن متعهد باشد، چیزی به نام گفت و گوی میان فرهنگ ها وجود ندارد. برای برلین این ویژگی های اخلاقی مشترک کاملأ روشن هستند، وقتی که او در عبارت معروف شاخۀ کج انسانیت می نویسد:

بدنه ای از ارزش ها در عمل وجود دارد که اکثریت نوع بشر – و به ویژه اروپای غریی ها- با آن در واقع زندگی می کنند، نه زندگی صرفأ مکانیکی و از سرعادت، بلکه به عنوان بخشی از آن چه که در لحظه های خود آگاهی آنان، ماهیت اصلی انسان را برای آن ها تعریف می کند.

بسیاری از منتقدان برلین تردید دارند که آیا تعهد برلین به ویژگی های مشترک اخلاقی انسان ها کافی است تا دفاع قوی از سیاست های کثرت گرا را بنا سازد. این انتقادها چیزی اساسی در کثرت گرایی همدلانه برلین را فراموش می کنند. در واقع می توان گفت مفهوم برلینی کثرت گرایی همدلانه به طور همزمان به دو معضل معماوار پاسخ می گوید. اول، با این معنا منطبق می شود که ادعای جهانشمول بودن فقط در آن جا وجود ندارد، بلکه همه جا هست. دوم، می تواند راهی برای درک احساس تعلقی درخور محیط بین فرهنگی باشد؛ یعنی راهی برای پذیرا شدن دیگران که هم از منطق رنگ باختن فرهنگی در فرهنگ دیگر که تفاوت های فرهنگی را می فرساید، پرهیز می کند و هم از مفهوم تک فرهنگی تعلق که گفت و گو را غیر ممکن می کند، دوری می رزد؛ به عبارت دیگر، به احساس تعلقی میدان می دهد که لزوما قوم مدارانه و انحصاری نیست؛ ما را بر می انگیزد تا فراتر از سنت های مذهبی و فرهنگی مان برویم و مفهوم شخصی یا ملی خود از تعلقات را غنی سازیم و در همان حال، به چالش ها و مسئولیت های جهانی خود پاسخگو باشیم. این رد مفهوم تک فرهنگی تعلق، ما را باز می گرداند به پرسش فراخوان برلین به ارزش های مرکزی که در بسیاری از مکان ها و زمان ها بین انسان ها مشترکند. برلین، با این حال اجازه نمی- دهد که گونه ای جهانی گرایی سخت و مطلق، دید او را دربارۀ کثرت گرایی شکل دهد. اما در هر صورت، زندگی انسان، ارزش دفاع برای او دارد، زیرا هر نوع بی تفاوتی نسبت به کرامت انسانی، خطری برای بعد جمعی انسان است. به عبارت دیگر، برلین تلاش می کند بدون قراردادن فرهنگ های انسانی در سلسله مراتب، از کرامت انسانی دفاع کند، و بر روی خصلت خود پدیدآور کرامت انسانی تأکید نماید.

بنابراین، در قلب فلسفی نگرش همدلانه برلین نسبت به فرهنگ ها، ایدۀ خلاقیتی خودجوش و بی پایان یافته می شود. به طور کلی، آن چه برلین در نظر دارد اینست که، فرهنگ ها و فردیت ها با ارزش هستند، و نه تنها با ارزش، بلکه به طور غیر قابل سنجشی معتبر هستند. اما نه به آن معنا که به اندازۀ هم کثرت گرا و انسانی اند. بنا به نظر برلین، خطر بزرگ از تعصبات مورد پرسش قرارنگرفته در سنت ها و فرهنگ ها ناشی می شود. برلین در مصاحبه ای با برایان مگی این خطر را گوشزد می کند:

جوامع در نتیجۀ خواب رفتن در همان بستر راحت جزم های بلامنازع می توانند دچار انحطاط شوند. اگر تخیل تحریک شود، اگر عقل به کار گرفته شود، اگر زندگی ذهنی رو به افول نباشد، و رفتن به دنبال حقیقت (یا عدالت و یا خود شکوفایی) متوقف نشده باشد، پنداشت ها باید به اندازه کافی به چالش کشیده شوند، به هر میزان، تا جامعه را در حرکت رو به جلو نگاه داشت.

بنابراین، اگر ما با برلین موافق هستیم که با توجه به تفاوت موجود میان فرهنگ ها نمی توانیم همه آنها را در آن واحد قبول کنیم، چگونه از بین ارزش های اخلاقی بیان شده انتخاب کنیم؟ به عبارت دیگر، چگونه می توانیم تمایل خود به تعلق به یک فرهنگ را با گرایش خود به آزادی وفق دهیم؟ برلین در اثر خود به نام در جستجوی آرمان، خواستار اولویت اجتناب از قساوت و شکنجه در فرهنگ هاست. همۀ فرهنگ ها کیفیت های همدلانه را که برلین تحسین می کند، تحقق نمی بخشند. نوشته های برلین، شواهد فراوانی به دست می دهند دال بر این که گفت و گو میان فرهنگ ها و ادیان مختلف همچنان معتبر و با ارزش است؛ نه فقط به خاطر کثرت ارزش هایی که در پیوند تنگاتنگ با کثرت فرهنگ هاست، بلکه همچنین به دلیل شرهایی در طول تاریخ که باید از آنها اجتناب شود. بنابراین، برلین کثرت گرایی همدلانه را به عنوان بهترین نمونۀ موفق و تجربه شدۀ ما از فلسفۀ سیاسی برای ساختن یک جهان کمتر بیرحمانه، پیشنهاد می کند. من حتی می خواهم فراتر بروم و بگویم که اندیشۀ سیاسی برلین آن چنان که از نوشته هایش برمی آید، به طور بنیادی گرایش همدلانه دارد. این دیدگاه، نظریه ای را پیشنهاد می کند که بر اساس آن، کثرت گرایی برلینی، دلالت ضمنی بر لیبرالیسم دارد، اما به طور خاص، برآن نوع از لیبرالیسم که ضمن دست رد زدن به سینۀ جهان گرایی خشک، ما را مجهز به یک افق مشترک اخلاقی می- کند که پایه ای برای گفتگوی مهم بین فرهنگی به شمار می رود. به عبارت دیگر این کثرت گرایی، مجموعه ای از اصول است که می تواند مرزهای فرهنگی را درنوردد، در حالیکه ما را با هر دو سلاح دفاع فلسفی در برابر اشکال مختلف تعصب و آگاهی از شکل های نابخردانۀ تعلق فرهنگی مجهز کرده است. در نتیجه می توانیم کثرت گرایی همدلانه برلین را سیاست گفت و گو با حداقل استانداردهای اخلاقی پذیرفته شده، توصیف کنیم. این یک بازی برد و باخت برخی از ارزش های اساسی انسان است و قطعاَ فاقد یک برنامه سیاسی معین است.

برلین کمال اخلاقی و سیاسی را مفاهیمی نامنسجم و ناکافی در هر ایدۀ مربوط به کثرت گرایی میداند. کثرت گرایی برلینی، با این حال و با وجود ناکامل بودن، همخوان با ارزشهای لیبرال او باقی می ماند. اما به دلیل همین ناکامل بودن آن است که برلین را در جدل های مربوط به مقایسۀ ارزشهای جهانی و ارزشهای سنتی جوامع خاص بسیار مطرح می- سازد. به این ترتیب، نظریۀ او هنوز هم پتانسیل تبدیل شدن به یک سلاح قدرتمند در برابر وحدت گراییهای زمان ما را دارد.

[۱]:Isaiah Berlin

[۲]آزیتا رضوان، دارای مدرک مهندسی معماری از ایران و دکترای برنامه ریزی و توسعه از دانشگاه یو اس سی آمریکا است.

[۳]: Royal House

[۴]:Edmund Wilson

[۵]:Arthur Schlesinger

[۶]:Vico

[۷]:Herder

[۸]:Herzen

[۹]:Hamann

[۱۰]:De Maistre

You may also like...