بخشش، راهی به سوی تبادل و توازن

مهرداد لقمانی

برای فهم اهمیت بخشش لازم است دو پرسش مطرح شود. نخست اینکه که چرا باید بخشید و سپس آنکه چگونه باید بخشید. برای پاسخ به پرسش اول، باید به فضای تبادلی میان خطا کاران و مظلومان توجه کرد. خطا کاری نقض تبادل است،  به این معنی که فرد خطا کار با عمل خویش موجب صدمه و زیان دیگری میشود، به عبارت دیگر خطا کاری به معنی یکسویه کردن فضای تبادل، و تبدیل آن به چپاول است.  در این میان لازم است به این نکته توجه کرد که منظور از فضای تبادل تنها بعد اقتصادی نیست، بلکه بعد احساس و خرد را نیز در برمیگیرد. به عنوان مثال زمانی که فعالین سیاسی تحت فشار قرار گرفته و زندانی و یا اعدام میشوند، در تمامی ابعاد فضای تبادلی مورد ستم قرار گرفته اند، در حالی که تحقیر طبقه فرودست از سوی برخورداران آنها را در بعد احساس و خرد مورد ظلم داده است.  بنابراین ستمکاری فضای تبادلی را به سوی بازی مجموع- صفر می کشاند، به این معنی که لازمه بهره برداری یک طرف باخت دیگری است. حال، ذکر این نکته لازم است که برد یکطرف، در بازی مجموع- صفر در فضای تبادلی جامعه، به معنی از میان رفتن بدهی سو استفاده کنندگان به مظلومین نیست.

شاید در یک بازه زمانی کوتاه مدت ستمگران با سو استفاده از عدم توازن قدرت، بتوانند خواست خود را به مظلومان تحمیل کنند، ولی آنها باید روزی پاسخگوی انباشت بدهی تبادل، در همه ابعادش، به افرادی که از ستم آنها رنج دیده اند، بشوند. بنابراین پیش از مطرح شدن بخشش، باید تعادل را به شرایط تبادل بازگرداند و از چپاول و بهره برداری یکسویه جلوگیری کرد. بخشش ظالم مستقر در قدرت امری بی معنی است. برای فراهم شدن زمینه بخشش نخست خطاکاران باید بپذیرند یا ناگزیر شوند که از نظر قدرت در طراز برابر با ستم دیدگان قرار گیرند و سپس بدهی تبادلی خود را بپذیرند. در پی این همطرازی، پذیرش و فهم ستم است که بخشش به عنوان فرصتی برای رهایی از چنگال گذشته و راهی به سوی آینده پیش روی جامعه قرار میگیرد. بنابراین بخشش باید به عنوان سازوکاری برای ایجاد تعادل در فضای تبادل مورد توجه قرار گیرد. در اینجا لازم است بر لزوم غنی کردن دستور زبان سیاسی و افزودن واژه های حاوی مفاهیم بخشش و خشونت پرهیزی تاکید کرد. به گفته دیویدسون باورها نتیجۀ تبادل زبانی عموم هستند. بنابراین گفتگو در مورد این مفاهیم میتواند جامعه را به تفکر در باورهای خود سوق دهد.

از سوی دیگر در برابر این پرسش که چرا باید بخشید، باید گفت که بخشش پایان دهندۀ خشونت است، از سوی دیگر پایان بخشش، آغاز چرخۀ خشونت است. غایت بخشش، حرکت به سوی تبادل و توازن و آینده میباشد. بخشش پیش نیاز بازسازی چرخۀ تبادل و احیای توازن در جامعه است. به عبارت دیگر سازوکار بخشش امکان ارتقا آگاهی جامعه و گسترش فضای تبادلی آن میشود. به گفته هانا آرنت: بخشش اهمیت اخلاقی گذشته فرد خاطی را از طریق جلوگیری از انجماد و دایمی شدن آن، دستخوش تغییر می کند. از این رو میتوان گفت که بخشش موجب پویایی جامعه میشود.  باید توجه کرد که آنچه ساز و کار بخشش را مخدوش میکند، کاستی در تبادل همه جانبه است. به بیان دیگر بخشش نیاز به ارتقا همه ابعاد تبادل دارد، حتی اگر به احیای تبادل مستقیم میان خاطی و قربانی نینجامد.

برای پاسخ به این پرسش، که چگونه باید بخشید، باید گفت که، بخششی از نظر اخلاقی پسندیده است که طی سازوکار آن، نه تنها کرامت انسانی و قواعد اخلاقی رعایت شده باشد، بلکه خاطیان نیز با فهم خطای خود، صمیمانه مسولیت صدمه به قربانیان را پذیرفته و با آگاهی به اشتباه خویش، آنرا صادقانه بپذیرند. بخششی که نتیجه تبادل همه جانبه میان خاطی و قربانی باشد، میتواند به احیای توازن فضای تبادل جامعه کمک کند. در این فضای تبادلی خاطیان امکان می یابند با قبول مسولیت خطای خود و بخشش قربانیان از بار فرواخلاقی خود کاسته و امکان بازگشت به فضای تبادل جامعه را بیابند. از سوی دگر باید گفت که بخشش بدون قبول مسئولیت خطا از سوی خاطیان بی معنی است. لازمۀ بخشش فهم ظلم و احساس ستم-قهری (Indignation)، خشم در برابر ظلم، است. به همین سبب است که آگاهی و حساسیت نسبت به ستم در فضای عمومی جامعه و طغیان در برابر آن، می تواند زمینه ساز آسیب شناسی ظلم باشد. جامعه ی بی تفاوت در برابر ضلم، از اخلاق دورشده، نه تنها بعد تفکر خود را تقلیل خواهد داد، بلکه دچار ابتذال احساسی نیز خواهد شد. همانگونه که کانت گفته، بی تفاوتی در برابر ظلم نشان بی کرامتی است. چنین جامعه ای دچار زوال خودآگاهی خواهد شد، زوالی که از پی آن حق انتخاب خود را نیز از دست خواهد داد. نتیجه چیزی جز واماندگی فرهنگی و سیاسی نیست. چنین فضایی زمینه ساز رشد پدرسالاری و استبداد است. از این رو است که محدود شدن انتخاب موجب افول معنی انسان نیز است. زیرا آنچه انسان را از بقیۀ موجودات جدا میکند، حق انتخاب اوست، انتخابی که چاره ای جز آزادی پیش روی او نمیگذارد، زیرا به قول سارتر انسان محکوم به آزادی است.

بنابراین پیش نیاز بخشش، فهم ظلم و پذیرش ستم از سوی خطاکاران است. از سوی دیگر جامعه باید نسبت به ظلمی که بر مظلوم رفته آگاه شده و نبست به آن احساس ستم-قهری کند، پس از آن است که راه خطاکاران برای طلب بخشش از قربانیان باز میشود. این به قربانیان این فرصت را می دهد که درد خود را با جامعه و خطاکاران در میان بگذارند و نسبت به تبادل یکطرفه و ناعادلانه، که به لطمه خوردن آنها انجامیده،  آگاهی رسانی  کنند. در پی ایجاد این فهم مشترک ستمدیدگان قادر خواهند بود زیان ناشی از بی عدالتی را در پیش روی خطاکاران قرارداده، تا آنها نیز دراین درد سهیم شوند. در واقع این تبادل نه تنها موجب تعدیل ابعاد خرد و احساس شده، بلکه به ستمدیدگان و خطا کاران این امکان را میدهد تا از چنگال خشم و انکار به در آمده و به سوی آینده حرکت کنند.

منابع:

Murphy, Jeffrie G. & Jean Hampton, (1988). Forgiveness and Mercy, Cambridge: Cambridge University Press.

Sussman, David, (2005). “Kantian Forgiveness”, Kant-Studien, 96(1): 85–۱۰۷٫ doi:10.1515/kant.2005.96.1.85

۱۹۷۵, ‘Thought and Talk’, in S. Guttenplan (ed.), Mind and Language, Oxford: Oxford University Press, reprinted in Davidson 2001b

Arendt, Hannah, (1958). The Human Condition, Chicago: University of Chicago Press.

Loghmani, N. M., & Jahanbegloo, R,  (۲۰۱۷). Harmony and Exchange:Toward a Legoic Society, New York: Peter Lang

You may also like...