به مناسبت درگذشت نادین گوردایمر، برندۀ نوبل ادبی ۱۹۹۱

به مناسبت درگذشت نادین گوردایمر، برندۀ نوبل ادبی ۱۹۹۱ برای رمان داستان پسرم

پیرامون سال های آخر مبارزه با آپارتاید در آفریقای جنوبی

Gordmayer

بخش هایی از رمان داستان پسرم:

… یکی از پسران سفیدپوست که از خدمت نظام سرباززده و از این رو راهی زندان شده بود، برای جمعیت شرح می داد که چرا سفیدپوستان نزد مردمان شهرک سیاهپوست نشین آمده اند: ما این جا هستیم تا به شما نشان دهیم که سفیدپوستان تنها برای کشتن نزد شما نمی آیند. ما می آییم تا در خشم و سوگ شما برای آنانی که در خاک خفته اند و برادران ما هستند، شریک شویم. می آییم تا به شما بگوییم که ما دیگر در نیروهای ارتش یا پلیس که با شما این گونه رفتارمی کنند، شرکت نمی کنیم. صدای یکی از افراد که سخنان آن جوان را به یکی از زبان های محلی سیاهپوستان ترجمه می کرد، با صدای سرودهای انقلابی در آمیخت. ولی رفقای کمیته های خیابانی، ماهرانه جمعیت را به ادامۀ سرودخوانی دینی در ستایش جلال خداوند واداشتند. نباید کوچک ترین بهانه ای به دست ناظران مسلحی می افتاد که بالای تپه ها آماده بودند تا مراسم ختم را چون اقدامی برای براندازی حکومت، قلمداد کنند[…] سانی یک بار گفته بود: هنگامی که ستمگران از توطئۀ براندازی حکومت می گویند، در واقع، فساد موجود در حکومت را برملا می سازند…

جرقه ای آتشین از پشت خارستان ها و جایی که پلیس و سربازها در حال یورش بودند، شلیک شد و کمی جلوتر، چیزی مانند شلاقی که بر جسمی فرود آید، به زمین کوبید و منفجر شد[…] جرقۀ آتشین دیگری هوا را شکافت و این بار جلوی چشمان سانی، هانا و پدر مایه کیزو، مرد جوانی با صورت روی خاک افتاد. مردم با فریادهای شکافنده در جهت عکس، پا به دویدن گذاشتند… زنی تنها در کنار مرد زانو زده، نامش را فریادمی کرد و می کوشید او را به پشت بخواباند. خون […] روی شعار چاپی تی شرت مردجوان که مال اعضای سندیکای کارگری بود، جاری شد: درد یکی، درد همه است.

هانا احساس می کرد که دست هایش در اثر شدت فشار دستان سانی بیخون و خشک شده اند. هانا مانند همۀ عاشق ها در چنین لحظه هایی، باورداشت که تا واپسین دم زندگی، حس آن دقیقه هایی را که سانی محکم بازوی او را گرفته بود، بس زنده در جان خود خواهدداشت.

به نقل از:

داستان پسرم

نادین گوردایمر

برگردان و مقدمه: شیریندخت دقیقیان

انتشارات روشنگران – چاپ اول ۱۳۷۳

You may also like...