دانلود گاهنامه خرمگس

گاهنامه فلسفی- اجتماعی خرمگس را در فرمت پی دی اف، با کلیک روی شماره مورد نظر باز کنید، و روی کامپیوتر خود ذخیره نمانید. در صورت مشکل فنی با ما تماس بگیرید تا خرمگس را از طریق ایمیل دریافت کنید.

خرمگس دفتر اول – در باره آزادی

خرمگس دفتر اول خرمگس شماره اول

خرمگس دفتر دوم – در باره دین

خرمگس دفتر دوم خرمگس شماره دوم

خرمگس دفتر سوم – در باره خشونت

خرمگس دفتر سوم

خرمگس دفتر چهارم پیرامون سکولاریسم

kharmagas4

 

 

دفتر پنجم  جستارهایی پیرامون دیگری و دیگربودگی

kharmagas5

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دفتر ششم: جستارهایی پیرامون دمکراسی

 

kharmagas6_1 kharmagas6_2

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۱۲ Responses

  1. خرمگس says:

    امیر عزیز ، با پوزش از تاخیر، چون در سفر بودم . من به زودی در این رابطه سلسله مطالبی‌ منتشر خواهم کرد..
    – نوشتی: „اگر ما بخواهیم سیاست گذاری کنیم باید خطاب به حکومت حرف بزنیم نه خطاب به اپوزیسیون و خواستار جایی هم برای دیگران شویم ورنه آنها همه جا را دارند. حال بیاییم و بگوییم که منظور نظریه طبری اصلاح آن نگرشی هست که در ایران نسبت به سکولاریسم وجود دارد و رابطه آن با نقش دین. برای این که ما این سکولاریسم یا جنبش سکولار را اصلاح کنیم اول باید واقعیت آن را همانگونه که هست ببینیم و تعریف کنیم، چون ممکن است اصلاحات مورد نظر ما قبلا در این جنش یا بینش تأمین شده باشد. „

    به همین دلیل تاکید من این بود که این نظریه ، یک نظریه سیاسی نیست . و دقیقا „به همین دلیل“ هر کسی‌ در برداشت سیاسی خود از آن آزاد است، ولی این به این مفهوم نیست، که این نظریه وابسته به این یا آن برداشت باشد! به این دلیل چرا نباید خطاب به اپوزیسیون باشد ؟ و پرسش دقیقا همین است که نوشتی: این „واقعیتی که همانگونه که هست“ چیست؟ به نظر من به این واقعیت تاکنون کم توجی شده است.
    در جای دیگر نوشتی: „بنا بر این، سکولاریسم نمیتواند یک مرزبندی بین باورمندان به دین و بی باوران به دین باشد، یا اگر که چنین مرزبندی صورت بگیرد نمیتواند درست باشد…“
    من بر خلاف شما فکر می‌ کنم، مسئله دین در ایران یک پرسش جدی است که مرزبندی و شکاف های بسیاری ایجاد کرده است. اگر روشنفکر دینی نسل قبل به دنبال قدرت سیاسی دین و نفی سکولاریسم به عنوان یک پدیده غربی بود، روشنفکر دینی امروز به سکولاریسم سیاسی رسیده است. اما برای روشنفکر بی دین، سکولاریسم از نظر فکری همیشه یک مسئله حل شده بوده و هست و نسبت به محتوای آن و شکل خاصی‌ که می‌ تواند در یک چهارچوب دمکراتیک داشته باشد بی اهمیت می‌ باشد. دین و نقشی‌ که دین در جامعه باید داشته باشد، کمتر مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. اساسا همین که مفهوم „دینی“ در رابطه با روشنفکر هنوز به حیات خود ادامه می‌ دهد، عدم تفاهم در باره مفهوم دین و نقش آن در جامعه است، که در مقوله سکولاریسم جای دارد. من فکر می‌ کنم تو تنها به سکولاریسم سیاسی فکر می‌ کنی. در مورد سکولاریسم سیاسی صحبت شما کاملا درست است. اما سکولاریسم از مولفه سیاسی بسیار فراتر می‌ رود ، همانطور که می‌ دانیم و در مثال های مختلف ذکر کرده ام. همین اشتباه را در پاراگراف بعدی می‌ کنی که می‌ نویسی :
    „، تعریف روشنفکر دینی محدود به روشنفکر باورمند به دین است و نه اندیشه ورز دینسالار. بین داشتن دین و باور به دین تا مجاهده در راه گسترش قدرت دولتی دین زمین تا آسمان فرق است“ یا در جای دیگر نتیجه می‌ گیری : „ „برداشت من این است که نظریه طبری ممکن است گفتمان میان روشنفکر دینی و غیر دینی را با چالش سکولارهای دینی و غیر دینی با دینسالاران اشتباه کند.“
    اشتباه در این جاست، که سکولاریسم راا صرفا به مفهوم جدایی دین از سیاسی می‌ دانی‌. در این مفهوم هیچ مشکلی‌ نداریم. مشکل آنجا آغاز می‌ شود، که به نقش اجتمأعی دین در جامعه ، که در بافت سکولاریسم امروزین، رهایی هنجار های اجتمأعی از بنیاد های دینی است بنگریم.من روند دین زدایی در سطح „اجتمأعی“ در ایران را روندی در رشد سکولاریسمی در بافت دمکراتیک نمی بینم، بلکه این روند به نظر من خطرناک است و ما را به استبدادی دیگر می‌ کشاند و و هنجار های اجتمأعی را ویران می‌ کند. در همین راستا است چالش بین روشنفکر دینی و سکولار ، اگر به بحث ها و مناظره هایی‌ که می‌ شود توجه کنیم. به طور مثال سال گذشته در پاریس.
    اما در رابطه با دو پرسشی که اشاره کردی:
    نخست: دینسالاری در ایران همواره خواهان حاکمیت و سیطره ی یک تفسیر مشخص گروهی و دوره ای یک شاخه از یک مذهب خاص در ایران بوده است. آیا این را میتوان یک گفتمان تلقی کرد یا یک تحمیل زورگویانه که از همان آغاز علیه بخش زیادی از خود نیروهای باورمند به همان مذهب هم هست؟
    دوم: دینسالاری در ایران همواره خواهان قانون شدن یک تفسیر و تلقی مشخص گروهی از شرع بوده است. آیا چنین خواست و اراده ای جایی برای دموکراسی در حد اقل آن باقی خواهد گذاشت؟
    دا قیقا برای مقابله با این دو مسئله لازم و بسیار ضروری است، که چالش بین روشنفکر دینی و غیر دینی به یک „ایده روشنفکری“ برسند . روشنفکر دینی هم امروز به این نتیجه رسیده است، که باید علیه دین سالارانی بود که دین را برای قدرت سیاسی خود تعبیر می‌ کنند. ما باید در میان تمامی این هنجارها شرعی ، دینی و فرهنگی‌، به دنبال آن هنجار هایی‌ باشیم که به جامعه را اخلاقی‌ سازد و فرد را چه دینی چه غیر دینی خوشبخت و از این طریق راه و جای راا برای دمکراسی باز کنیم.
    قربانت
    اسفندیار

    اسفندیار عزیزم! امیدوارم که در سماجت من برای ادامه این بحث ردی از خودخواهی و یا خودنمایی وجود نداشته باشد. من در واقع یک بار دیگر برخی از شناختهای مهم سیاسی خودم را به بوته آزمایش میگذارم.
    دیگر این که، بحث بر سر اصطلاح پست سکولاریسم را با گفته شما در میل قبلی کافی میدانم و میپردازم به منظور شما. شما نوشتیدکه:
    ایده پست سکولار من در رابطه با ایران اگر خیلی‌ کلی بخواهم بگویم رادیکال تر است و به دین در عرصه اجتمأعی برای کشوری مثل ایران نقش مهمتری می‌ دهد.
    خوب، اصطلاح هابرماس را میگذاریم و اسم نظریه شما را در این بحث نظریه طبری میگذاریم. چرا نه؟ نظریه طبری میگوید: به دین در ایران در عرصه اجتماعی نقش مهمتری باید داد.آقای هابرماس در یک جامعه سکولار آمده و تعارفاتی به دین آن هم بیشتر از جنبه اخلاقی کرده است. در ایران، دین از تخت سیاست تا تختخواب و از عرش تا پانهادن در خلا را در حیطه حاکمیت خود گرفته و همین دیروز یک نگون بختی را به دلیل این که در زنده ماندن حضرت یوسف در معده نگهنگ شک کرده بود اعدام کرده است و همین پریروز یک خواننده را به خاطر یک کلمه فتوای قتل داده است و کمی پیش از آن نویسنده آذری را به دلیلی که معلوم نیست با قمه در باکو به قتل رساند. در چنین وضعیتی، مسأله لحظه را من نه تعیین جا برای نیروی که همه جا را اشغال کرده است بلکه تعیین جا برای نیروهایی که هیچ جایی ندارند میدانم. یعنی، اگر ما بخواهیم سیاست گذاری کنیم باید خطاب به حکومت حرف بزنیم نه خطاب به اپوزیسیون و خواستار جایی هم برای دیگران شویم ورنه آنها همه جا را دارند. حال بیاییم و بگوییم که منظور نظریه طبری اصلاح آن نگرشی هست که در ایران نسبت به سکولاریسم وجود دارد و رابطه آن با نقش دین. برای این که ما این سکولاریسم یا جنبش سکولار را اصلاح کنیم اول باید واقعیت آن را همانگونه که هست ببینیم و تعریف کنیم، چون ممکن است اصلاحات مورد نظر ما قبلا در این جنش یا بینش تأمین شده باشد. حال چند نکته در این زمینه:

    یک: اسفنیار مینویسد: «دقت کنیم که در مفهوم سکولاریسم سیاسی اختلافی بین روشنفکران وجود ندارد ولی با این حال ایده سکولاریسم چالش بزرگی بین دو دسته از روشنفکران (یعنی روشنفکران دینی و سکولار) شده است.»
    مهمترین چیزی که در اینجا ما باید برای خود روش کنیم این است که نیروی مدافع سکولاریسم چگونه نیرویی است. ممکن است یک نیروی چپ تند رو و بی تجربه مایل باشد که سکولاریسم را چنان تعریف کند که با متریالیسم یکی شود. اما برای اندیشمندانی مثل طبری واضح است که اولا بسیاری از طراحان فکر و نظریه سکولاریسم در گذشته و امروز و در جهان و ایران خود مذهبی بوده اند و بسیار هم مؤمن بوده اند. بنا بر این، سکولاریسم نمیتواند یک مرزبندی بین باورمندان به دین و بی باوران به دین باشد، یا اگر که چنین مرزبندی صورت بگیرد نمیتواند درست باشد. چناچه نظریه طبری از اینجا شروع کند که ایده سکولاریسم چالشی بین روشنفکران دینی و غیر دینی پدید میآورد و به این خاطر پست سکولاریسم یا نظریه طبری به میان می آید باید بگویم صورت مسأله خود بر اساس یک اختلاف ذهنی شکل گرفته و صرف پذیرش چنین فکری در خدمت دشوار کردن همفهمی روشنفکر دینی و غیر دینی است. من درست میدانم ما ابتدا این مثضوع را روشن کنیم که در یک تعریف غیر دگماتیک از سکولاریسم و در گزینش هدف مترتب بر آن مرزبندی عمده ای بین اندیشمند مذهبی و غیر مذهبی وجود ندارد. برخی از آیتالله های در خاورمیانه نیروی سکولاریسم سیاسی بوده اند و در همان حال رهبر دینی هم بوده اند. آری، بین روشنفکر دینی و غیر دینی چالشها بسیارند. اما بر سر سکولاریسم چنین چالشی منطقا نباید وجود داشته باشد مگر به دلیلی دیگر. کدام دلیل؟ میل به قدرت زیر پرچم دین یا میل به حذف دین زیر پرچم قدرت. آن نیروهای متفکر مذهبی که خواهان و مدافع حاکمیت و دولت دینی هستند دیگر در تعریف روشنفکر مذهبی نمیگنجند، یا اگر بگنجند تفاوتی با ناضان حقوق مردم زیر پرچم دین ندارند.
    در واقع باید بگویم، تعریف روشنفکر دینی محدود به روشنفکر باورمند به دین است و نه اندیشه ورز دینسالار. بین داشتن دین و باور به دین تا مجاهده در راه گسترش قدرت دولتی دین زمین تا آسمان فرق است. بنا بر این، برداشت من این است که نظریه طبری ممکن است گفتمان میان روشنفکر دینی و غیر دینی را با چالش سکولارهای دینی و غیر دینی با دینسالاران اشتباه کند. اگر چنان تعریفی از روشنفکر دینی داده شود که از دینساسالاران متمایز نباشد در حق این روشنفکران ظلم خواهد شد. من سکولار چه تضادی با سروش و یا پیمان بر سر یک دولت نماینده کل مردم ایران دارم؟ این اختلاف چنان نیست که من دیوار چین بکشم. اما بحث سکولارها با آقای لاریجانی و رفسنجانی از جنس دیگریست.
    پس، نظریه طبری باید خواهان رفع یا تعدیل کشاکش بین سکولارها (مذهبی و غیر مذهبی) با دینسالاران باشد. آن وقت ما دو مسأله اساسی داریم که باید پاسخ داده شود.
    نخست: دینسالاری در ایران همواره خواهان حاکمیت و سیطره ی یک تفسیر مشخص گروهی و دوره ای یک شاخه از یک مذهب خاص در ایران بوده است. آیا این را میتوان یک گفتمان تلقی کرد یا یک تحمیل زورگویانه که از همان آغاز علیه بخش زیادی از خود نیروهای باورمند به همان مذهب هم هست؟
    دوم: دینسالاری در ایران همواره خواهان قانون شدن یک تفسیر و تلقی مشخص گروهی از شرع بوده است. آیا چنین خواست و اراده ای جایی برای دموکراسی در حد اقل آن باقی خواهد گذاشت؟
    نظریه طبری نسبت به افزایش نقش این ظرفین اصلی چالش چه میگوید؟ بدون روشن کردن این مسأله نظریه همچنان در نظفه ی یک ایده پردازی باقی میماند.


    امیر عزیز ، ممنون از محبتت و نکات خوبی که اشاره کردی. در ابتدا خطاب به اسماعیل بگویم که این ادامه بحث ما در کنفرنس سوئد است که امیدوارم با انتشار لینک آن دیگران هم بتوانند به این بحث بپیوندند.
    منظورت از „سکولاریسم خالص“ همان سکولاریسمی است که در „ایده“ سکولاریسم وجود دارد، ولی در کمتر کشوری است که وجود داشته باشد. حتی در فرانسه لاییتسه تمامی کلیساهای قبل از سال ۱۹۰۵ توسط دولت اداره می‌ شوند. اما جالب اینجاست، عالی‌ رغم این واقعیت اکثریت روشنفکران این کشور ها به همان ایده سکولاریسم پایبند هستند و به همین دلیل هم هجوم انتقادی زیادی علیه هابرماس وجود دارد و لی من در تز پست سکولار هابرماس گامی‌ مثبت در جهت تغییر ایدیولوژی روشنفکری می‌ بینم و هدف او نیز این است که این سیستم فکری را بر پایه وحدت و نه اختلاف نظری که با دینداران وجود دارد استوار ساخت تا ستون اجتمأعی راپایدار سازد. به این دلیل „ایده“ پست سکولار هابرماس نسبت به „ایده“ سکولار یک پیشرفت است .
    ایده پست سکولار من در رابطه با ایران اگر خیلی‌ کلی بخواهم بگویم رادیکال تر است و به دین در عرصه اجتمأعی برای کشوری مثل ایران نقش مهمتری می‌ دهد ، به دلایلی که در ایمیل قبلی نوشتم. چون هابرماس در ایده خود همچنان به دین از زاویه یک مولفه اخلاقی‌ می‌ نگرد ولی من به „تجربه دینی“ که پاسخی به خوشبختی بسیاری از انسان ها است، تاکید می‌ کنم. و به ویژه در معضل بین روشنفکر سکولار و دینی در ایران، همانطور که گفتم، در هر دو سو نواندیشی‌ را لازم می‌ بینم. من روند دین زدایی در جامعه را روندی مثبت در جهت سکولاریسم ارزیابی نمی کنم. بلکه به عکس در آن خطر یک استبداد دیگری می‌ بینم. دقت کنیم که در مفهوم سکولاریسم سیاسی اختلافی بین روشنفکران وجود ندارد ولی با این حال ایده سکولاریسم چالش بزرگی بین دو دسته از روشنفکران شده است.
    البته حق با تو است: شاید بهتر باشد که من مفهوم پست سکولار هابرماس را کنار بگذارم و مفهوم دیگری برای آن بیابم، چون در مضمونی که گفتم، این پست سکولار من در تز هابرماس نمی گنجد.. باید در این باره بیشتر تامل نمود. لازم به تذکر است، که هدف پست سکولار به هیچ وجه آن سکولاریسم خالص که نوشتی نیست، بلکه گذار به وحدت با دین در عرصه اجتماعی به جای اختلاف است .
    با سپاس
    اسفندیار

    امیر عزیز ، ممنون از محبتت و نکات خوبی که اشاره کردی. در ابتدا خطاب به اسماعیل بگویم که این ادامه بحث ما در کنفرنس سوئد است که امیدوارم با انتشار لینک آن دیگران هم بتوانند به این بحث بپیوندند.
    منظورت از „سکولاریسم خالص“ همان سکولاریسمی است که در „ایده“ سکولاریسم وجود دارد، ولی در کمتر کشوری است که وجود داشته باشد. حتی در فرانسه لاییتسه تمامی کلیساهای قبل از سال ۱۹۰۵ توسط دولت اداره می‌ شوند. اما جالب اینجاست، عالی‌ رغم این واقعیت اکثریت روشنفکران این کشور ها به همان ایده سکولاریسم پایبند هستند و به همین دلیل هم هجوم انتقادی زیادی علیه هابرماس وجود دارد و لی من در تز پست سکولار هابرماس گامی‌ مثبت در جهت تغییر ایدیولوژی روشنفکری می‌ بینم و هدف او نیز این است که این سیستم فکری را بر پایه وحدت و نه اختلاف نظری که با دینداران وجود دارد استوار ساخت تا ستون اجتمأعی راپایدار سازد. به این دلیل „ایده“ پست سکولار هابرماس نسبت به „ایده“ سکولار یک پیشرفت است .
    ایده پست سکولار من در رابطه با ایران اگر خیلی‌ کلی بخواهم بگویم رادیکال تر است و به دین در عرصه اجتمأعی برای کشوری مثل ایران نقش مهمتری می‌ دهد ، به دلایلی که در ایمیل قبلی نوشتم. چون هابرماس در ایده خود همچنان به دین از زاویه یک مولفه اخلاقی‌ می‌ نگرد ولی من به „تجربه دینی“ که پاسخی به خوشبختی بسیاری از انسان ها است، تاکید می‌ کنم. و به ویژه در معضل بین روشنفکر سکولار و دینی در ایران، همانطور که گفتم، در هر دو سو نواندیشی‌ را لازم می‌ بینم. من روند دین زدایی در جامعه را روندی مثبت در جهت سکولاریسم ارزیابی نمی کنم. بلکه به عکس در آن خطر یک استبداد دیگری می‌ بینم. دقت کنیم که در مفهوم سکولاریسم سیاسی اختلافی بین روشنفکران وجود ندارد ولی با این حال ایده سکولاریسم چالش بزرگی بین دو دسته از روشنفکران شده است.
    البته حق با تو است: شاید بهتر باشد که من مفهوم پست سکولار هابرماس را کنار بگذارم و مفهوم دیگری برای آن بیابم، چون در مضمونی که گفتم، این پست سکولار من در تز هابرماس نمی گنجد.. باید در این باره بیشتر تامل نمود. لازم به تذکر است، که هدف پست سکولار به هیچ وجه آن سکولاریسم خالص که نوشتی نیست، بلکه گذار به وحدت با دین در عرصه اجتماعی به جای اختلاف است .
    با سپاس
    اسفندیار

    دوست گرامی آقای طبری! اولا اجازه میخواهم برای تغییر یک عادت٬ بدون آن که پسوند های غیر ضرور گرامی و عزیز و محبوب و خردمند و فرزانه و غیره را به کار ببرم٬ همه این احترامات و احساسات را در کسب اجازه برای نوشتن ساده نام شما خلاصه کنم و از این پس بگویم اسفندیار (و چه نام زیبایی) و بشنوم امیر (و چه نام نازیبایی!) و ادامه دهم که:

    نخست: پس از رایج شدن واژه پست سکولاریسم و ثبت آن در ایران به نام هابرماس و همراه شدن تعاریف کاملا مشخص با آن٬ آیا فکر میکنید ما میتوانیم و ضرورت دارد که برای بازتعریف این واژه تلاش کنیم؟ اگر از من بپرسید میگوم شک دارم. چرا که زور ما به هابرماس و آلمانیها٬ یعنی یونانی های فلسفه در این عصر نمیرسد و نتیجه این میشود که پاسخ شما را از طریق نقد هابرماس بدهند و نیروی شما صرف کشیدن خط و مرز با او شود.
    دوم:
    آیا اصولان برداشت هابرماس از پُست سکولاریسم را چگونه میبینید؟ من اصلا از این نظریه بوی خوشی نمیشنوم٬ خاصه وقتی که گوفتگوی ایشان را با پاپ آلمانی در آستانه پاپ شدن او خواندم و نیز حرفهایی را که در ایران زد. حد اقل پیشوند پُست در این نامگذاری او نامناسب است. اگر شما با برداشت او موافق نباشید دیگر چرا برای نظریه خودتان یک واژه مناسب و بکر انتخاب نکنید؟
    سوم:
    مینویسید: راه رشد پُست سکولار. حال باید ببینیم این رشد٬ یعنی تکامل٬ یعنی حرکت رو به جلو در کدام سمت است. در سمت تعمیق و تلغیظ عنصر سکولار و سرانجام رسیدن به یک سکولاریسم کامل و شکوفا شده٬ یا این که سمت این رشد چیز دیگری است. اگر سمت رشد در عنوان انتخابی شما٬ یعنی راه رشد پُست سکولار٬ سکولاریسم باشد در آن صورت چه لزومی دارد ما اول گامی به عقب برداریم و بشویم پُست سکولار و بعد دوباره برگردیم سراغ سکولاریسم. اگر بگویید که سکولاریسم موجود دارای خلوص بیش از اندازه است و اول باید آن را رقیق کرد یا دوباره غلیظ شود آن وقت میتوانیم بحث کنیم که آیا واقعا چنین است؟
    چهارم:
    شما نوشتید:
    «پست سکولاریسمی که من می‌ گویم به دین (و من میگویم لاجرم سنت) در عرصه اجتماعی نقش مهمی می‌ دهد و آن را برای ایران که دین همواره حتی قبل از اسلام یک دولت سایه بوده مناسب می‌ بینم.»
    سکولاریسم امروز در هیچ کشوری یک سکولاریسم خالص نیست٬ چرا که مداخله نیروها و اندیشه های سنتی کماکان یک واقعیت است. بسیاری از مهم ترین قوانین قضایی و کیفری در دنیا نه برپایه علم بلکه در نتیجه دخالت سنت و خرافات در قانونگذاری شکل گرفتند و در موارد بسیاری آکنده از ظلمهای آشکار به طبیعت بشری هستند. مثلا دزدی چرا ممنوع است؟ این یک فکر سنتی است. دزدی باید ممنوع باشد در شرایطی که فرد بتواند گرسنگی و عریانی خود را به شکلی قانونی و در دسترس جبران کند. در غیر آن صورت٬ هر کس باید حق داشته باشد برای رفع گرسنگی خود اقدام به دزدی هم بکند٬ اگر که راه حل اجتماعی و قانونی نباشد. چرا یک دزد نتواند پس انداز کند و پول بدهد و جبران کند دزدی خود را به جای این که بخشی از عمر را در سلول باشد؟ کدام علم این را تأیید میکند؟ هزاران قانون و مقررات وجود دارد که ناشی از دخالت نگرشهای دینی و سنتی در پیشرفته ترین کشورهای جهان است. سکولاریسم در مفهوم مستقل شدن از چنگ اوامر دینی و سنتی در قانون گذاری اصلا تأمین نشده است. از این رو٬ مبارزه برای سکولاریسم در مهد سکولاریسم در سطحی بسیار بالاتر از گذشته شروع خواهد شد. قانون و مقررات باید برپایه آزمایش علمی آفرینه ای به نام انسان وضع شوند و منظبق باشند با سرشت و فطرت این موجود و برای بهسازی آن. هر قانون و مقرراتی باید پشتوانه ای از یک نقد علمی از یک بیولوژی و پسیکوژی به نام انسان داشته باشد. عبور از چراغ قرمز سر چهار راه ها تنها ناشی از خطا و بدفرهنگی و قانون شکنی نیست.برخورد ارگانیسمی به نام آدم با یک وضعیت که در آن به موقع رسیدن و میل به رسیدن با مانعی به نام ایست پشت چراغ رو به رو میشود این است که نخست میخواهد تا چراغ زود سبز شود و از دیر سبز شدن رنج میبرد و بعد٬ چنانچه زمان ذهنی او درنگ را طولانیتر از حد ارزیابی کند مایل به تخطی از مقررات میشود اما خود را نگمیدارد و پس از آن٬ به نسبت ظرفیت عصبی و روانی هر ارگانیسم او آماده عبور از این مقررات میشود و اغلب بین محاسبه عقلی و نیروی حسی و عصبی او کشاکش میشود و گاه منجر به ربور از قرمز میشود. چنین واکنشی برای همه طبیعی است و این که تنها با کیفر مادی میخواهند مانع آن شوند یک برخورد سنتی است. در اینجا کیفر در برابر تقویر کیفیت قرار میگیرد و در برابر لزوم راه سوم. پس٬ در جامعه ای مثل ایران٬ در هر صورت٬ امکان سکولاریسم در مفهوم متعالی آن شاید تا ابد هم ممکن نباشد. سکولارهای ایران خود سکولاریست نیستند و اکثر آنها توسط سنت و روایت و عادت و اسارت در چنگال فرهنگ عقب مانده حرکت میکنند. وقتی در یک سازمان پیشرو چپ حتی پیدا کردن حس عاشقانه نسبت به یک همرزم میتوانست جرم باشد دیگر چه انتظاری از عوام میتوان داشت. در چنین جامعه ای آوردن یک نظریه که عنوان آن بر پایه عقب نشینی از سکولارسیم است٬ یعنی حتی مبارزه برای سکولاریسم را میخواهد عوض کند با یک نوع مبارزه مبتنی بر التقاط سنت و مدرنیته٬ این هیچ کمی به ما نمیکند. اینگونه نظریات از سوی سکولارهای ایرانی برای حرکت رو به جلو منقدان و اندیشه ورزان دینی گرفتاری بزرگی ایجاد میکند.
    با سپاس از توجه شما امید است که بی دقتی های ناشی از پانویسی در میل را بر من ببخشید

  2. خرمگس says:

    با تشکر از جناب ممبینی عزیز که ابتکار این بحث را دادید.
    لازم به تذکر است، که من تاکنون نوشته های خود را در این باره منتشر نکرده ام و کنفرانس استکهلم اولین فرصت برای طرح این نظریه بوده است و هدف من در قدم نخست این است، که با کمک همه دوستان فرهیخته به نتیجه برسیم.اما در رابطه با مطالبی که عنوان کردید:

    این تئوری که طرح کردم به طور مستقیم ربطی‌ به تئوری پست سکولار هابرماس ندارد، زیرا تئوری او مشکلاتی دارد ولی‌ از آن الهام گرفته ام ولی بیشتر با ایده فلسفه سیاسی جان رولز سازگار است که از پرداختن به بحث و استدلال فلسفی‌ آن در این لیست خودداری می‌ کنم .طرح بحث فلسفی به محفلی کوچک و برگزیده نیاز دارد. هابرماس تئوری خود را در رابطه با جوامع سکولار می‌ دهد و پست سکولار را ادامه سکولار می‌ بیند و چنین تحولی برای او تنها در مورد این جوامع صادق است. انگیزه اصلی‌ او، همانطور که در پاسخ به مهرداد درویش پور نیز گفتم، نه قدرت دین در جامعه بلکه به عکس تضعیف دین از نظر نهادی و حتی از میان رفتن آن در عرصه شخصی است، که مشکلات اجتماعی و اخلاقی‌ در این جوامع به بار آورده است. هابرماس برای پست سکولاریسم خود نیازبه „نمایندگان جامعه متمدن“ دارد، ولی در این تز پست سکولاری که من می‌ گویم، „نمایندگان متمدن جامعه“ حضور دارند. در این رابطه ما نه تنها به „نوندیشی دینی“ در میان روشنفکران دینی نسل حاضر نیاز داریم، بلکه همچنین به „نواندیشی سکولاری“ در میان روشنفکران سکولار.
    در وحله نخست باید تعریف خود را از مفهوم „روشنفکر“ نواوری کنیم: روشنفکر سکولار با „خرد –مرکزی“ به این نتیجه می‌ رسد که روشنفکر دینی نمی تواند روشنفکر باشد، زیرا موضوع خرد اگر دین باشد، از خرد فراتر می‌ رود که متناقض است. اما اگر روشنفکر را کسی‌ بدانیم، که قدرت فاصله گیری و نقد دیدگاه خود را داشته باشد، پیش از آن که از دیگری انتقاد کند، به نتیجه دیگری می‌ رسیم. و دوم اینکه به اصل سکولاریسم سیاسی ، یعنی جدایی دولت از دین پایبند باشد، شرط دوم در مورد روشنفکران دینی نسل حاضر مهیا است . شرط اول اگر مهیا باشد، به این مفهوم نیز خواهد بود، که دیدگاه روشنفکر سکولار نسبت به دین از یک دیدگاه بیرونی به „درک“ یک دیدگاه درونی که در کنار اخلاق به „“تجربه دینی“نیز توجه دارد گسترش یابد. در چنین بافتی پسوند های سکولار و دینی برای روشنفکر مفهوم خود را از دست می‌ دهند.
    فرق دیگر بین پست سکولار ی که من می‌ گویم با پست سکولار هابرماس این است که در نظر من هنجار های دینی همان هنجار های اجتمأعی هستند . سکولاریسم هنجار های دینی را به رسمیت نمی شناسد و و به دنبال رهایی از آن است. ولی پست سکولار هابرماس برای آن یک ارزش نسبی اخلاقی‌ قائل است ولی آن را مساوی هنجار های اجتمأعی نمی داند. به همین دلیل برای او دین ، به قول خودش „اوپاک“ می‌ شود، یعنی همچون رابطه بین علم وایمان ، که ایمان برای پیشرفت علم نقشی‌ ندارد،بی اهمیت است.
    پس پست سکولاریسمی که من می‌ گویم به دین در عرصه اجتماعی نقش مهمی می‌ دهد و آن را برای ایران که دین همواره حتی قبل از اسلام یک دولت سایه بوده مناسب می‌ بینم.
    در مورد اینکه پست سکولاریسم به دیکتاتوری می‌ انجامد، استدلال شما را نفهمیدم. چرا باید چنین شود؟ تجربه ما این است که در ایران، سکولاریسم همواره با استبداد همراه بوده و دقیقا دلیل عدم موفقیت سکولاریسم در ایران نیز همین همراهی او با دیکتاتوری بوده است.
    . من نام آن „راه رشد پست سکولاریسم برای ایران“ گذاشته ام. شاید بتوان نام دیگری برای آن انتخاب کرد که همچون اشتباه شمابا „راه رشد غیر سرمایه داری“ مقایسه نشود یا به قول شما سو استفاده هایی که برخی‌ از مقامات دولت حاکم نیز از می‌ کنند. ولی اینگونه سوستفاده ها همیشه برای همه مفاهیم وجود دارد.
    این تئوری یک تئوری سیاسی یا اجتماعی نیست بلکه صرفا یک „فلسفه سیاسی“ برای شرایط مشخص ایران است. یا به عبارت دیگر پلاتفرمی نرم برای کنسپت سیاسی و اجتماعی است که اساس آن نیز خرد عام بین همه روشنفکران باید‌ باشد . یعنی‌ باریر و دیوار بین روشنفکر دینی و سکولار با رسیدن به این خرد عام از بین رفتنی است. بدون دست یابی به کهن خرد عامی نمی توانیم زمینه های تیوریک دمکراسی را در جامعه خود فراهم کنیم. هیچ جامعه ای بودن تئوری های لازم به آن نرسیده است.

    با سپاس
    اسفندیار

  3. خرمگس says:

    «پُست سیکولاریسم»:

    تعریف یک پسرفت فروسیکولار؟

    یا

    توصیف یک پیشرفت فراسیکولار؟

    یادداشت:

    امروز، شنبه ۲۷ سپتامبر، علیرغم کمی بیماری و سرگیجه، مشتاقانه به سوی محل جلسه دوستان فرهیخته بانو شیریندخت دقیقیان و آقای اسفندیار طبری در شهر استکهلم شتافتم. پس از مدتها جلسه‌ای فکرانگیز دیدم با آرامشی لذت بخش در گفتگوها و در سخنرانهایی که به شدت خود را متعهد میدانستند تا گفتار خویش را مستند ارائه دهند. در جریان این جلسه‌ی بسیار مفید، دو مسأله ذهن مرا گرفت و مناسب بحث دیدم آنها را. پس از جلسه در صحبت تلفنی با دوست گرامی آقای طبری دیدم که ایشان نیز مایل و حتی مشتاق است که پیرامون این مسایل بحث کنیم. من پیشنها میلینگ لیست اتحاد را دادم و ایشان هم مناسب دانستند. پس این بحث را آغاز میکنیم به امید این که دوستانی اگر وارد بحث میشوند فضا و وزن بحث را رعایت کرده و به دقت و خونسردانه استدلال کنند تا همگان استفاده کنیم. این بحث احتمالا مفصل خواهد بود و مطالب طولانی و خواهش میکنم دوستان اعتراض نکنند و بدانند که جای کسی را تنگ نمیکنیم و هر کس خواست میتواند در بحث شرکت کند و اگر نخواست فقط حضور این بحث را تحمل کند.

    مهمترین موضوعی که از دید من جای بحث داشت نظریه‌ی پُست سکولاریسم آقای هابرماس و دفاع آقای طبری از آن به عنوان یک راه حل اجتماعی کارساز بوده است. من گوهر احساس و ادراک آقای طبری نسبت به این نظریه را آنجا دیدم که ایشان گفتند: «در شرایط خاص ما میتوانیم سیکولاریسم را دور بزنیم و مستقیمأ وارد وضعیت پُست سیکولاریسم بشویم.» نقل آزاد از سن ایشان.

    اولاً:

    جنبش سوسیالیستی و کمونیستی، با ایمان به برتری و والایی مطلق خود، دو بار کوشید که مراحلی را دور بزند و مستقیمأ وارد وضعیت فراکاپیتالیسم، یعنی سوسیالیسم شود. بار نخست این کار توسط انقلاب سوسیالیستی اکتبر در روسیه‌ی نیمه کاپیتالیستی صورت گرفت و بار دوم توسط انقلابهای مبتنی با راه رشد غیر سرمایه‌داری در کشورهای ماقبل سرمایه‌داری. در هر دو مورد این دور زدنها به لحاظ تکامل صنعتی و تکنیکی و به لحاظ تکامل ساختارهای اجتماعی و مدنی سرانجام با شکست مواجه شد و منجر به دیکتاتوری های خشن و انهدام شالودههای دموکراسی و به تبع آن عدالت شد. طرح ایده‌ی دور زدن سکولاریسم برای ورود مستقیم به وضعیت پُست سکولاریسم دقیقأ تکرار همان تجربه خواهد بود.

    ثانیأ:

    در تجربه انقلابات سوسیالیستی و راه رشد غیرسرمایه داری هدفی اجتماعی وجود داشت، یعنی سوسیالیسم، که به صورت نظری و پنداری برتر از وضعیت موجود بود و ناموجود بودن آن اجازه‌ی رؤیاپروریهای انساندوستانه در آن باره را میداد. اما این بار، در دور زدن سکولاریسم برای ورود به وضعیت پُست سکولاریسم، ما میتوانیم آگاه باشیم که از یک شکست، یعنی پیاده کردن و تکامل سکورالیسم، به یک عقب نشینی، یعنی وضعیت به اصطلاح پُست سکورالیسم تن میدهیم. به این دلیل، هیچ اثری از روشنفکری و حماسه و ارزش آفرینی و امید و آرمانخواهی‌های انقلابات سوسیالیستی در این عبور جدید وجود ندارد بکه بر عکس ما باید یک کاسه زهر را خود به دست خود بدهیم و آن را سر بکشیم. دست کم فکر و احساس من این است. چرا چنین میگویم؟ این را با تعقیب بحث توضیح میدهدم.

    آقای هابرماس هم مثل بسیاری دیگر از اندیشه‌پردازان غرب، به مسایل خاصی که به تغییر وضعیت و موقعیت مذهب در جهان انجامید (نه این که می انجامد) توجه کرده و از آنجا به نظریه پُست‌سیکورالیسم خود رسیده است. تنها یک ماه پس از ۱۱ سپتامبر بود که او در یک کلیسا سخنرانی کرد و ته مایه همین فکر در سخنان او بود. سه مسأله از همان زمان مورد توجه بوده است:

    یک: مذهبی‌ترشدن جوامع غربی به دلیل درونکوچی انبوه از کشورهای مذهبی و سنتی، خاصه خاورمیانه. این هنوز به معنی مذهبی تر شدن خود غربی ها نبود بلکه به معنی افزوده شدن نسبت و غلظت نیروهای مذهبی در کشور بود. درونکوچی نیروهای مذهبی هم به نوبه خود در راستای مذهبی‌تر کردن جوامعه‌ی مدرن تأثیر دشته است. تأثیر این مهاجرت انبوه از جامعه‌ی سنتی تا آنجاست که کسانی چون گنشر نسبت به خطر اکثریت شدن این نیروها در آلمان و اروپا و به مخاطره افتادن دموکراسی و ارزشهای جامعه‌ی مدرن هشدار میدهد. طبیعیست که در تقابل با منارها صلیب نیز بیش از پیش مورد روجه قرار میگیرد.

    دو: افزایش شدید نقش مذهب و عنصر مذهب در پس جنگهای جاری در جهان است که در شرایط کنونی گاه تا حد جنگهای خالص مذهبی هم فرارویده اند. شکست و یأس و احساس تحقیر ملل خاورمیانه در برابر استعمار و امپریالیسم در طول تاریخ معاصر منجر به تحرک شدید اسلام در جنبشهای مقاومت شد. هیچ فکر جمعی دیگری نبود که جای دین را بگیرد در این مبارزات و مقاومتها. در ادامه آن و به دلیل شکست اغلب این جنبشها، نبردهای نومیدانه شروع گشت و این نومیدی و ناتوانی از نجات سرچشمه‌ی شکلگیری جنبش های انتقام و ترور در شکل وحشیانه و زیر علم دین شد، تا جایی که دین و مقاومت و انتقام در هم جوشیده شدند. غلظت دینی این تحرک های مذهبی خاورمیانه خود به خود شکاف مذهبی اسلام با دین نیروهای مقابل را افزایش داد و نیز مسیحیت را پشت پرده‌ی جنگها بیش از پیش نقش آفرین کرده است. رجوعی به نوشته های سکولارهای خاورمیانه هم نشان میدهد که چطور اینها گاه از ترس و هراس منارها به صلیب ها پنهاه میبرند و به سهم خود مسیحیت را از پرده سکولاریسم بیرون میکشند.

    سه: سیطره‌ی زندگی ماشینی در جامعه‌ی مدرن غرب و رشد احساس بیگانگی و تنهایی و بیکسی و بی ارزشی انسانها به سهم خود تأثیراتی در جستجوی انسان برای نوعی سرپناه معنوی به جا گذاشت. همچنین برخی مسایل اخلاقی مثل آبورت و کنترل کیفی زاد و ولد و غیره. اما در نهایت میتوان گفت که علت اصلی قدرتگیری مذهب در شرق نه ناشی از عدم پاسخگویی جامعه‌ی مدرن و سکولاریسم بلکه ناشی از سد راه شدن استعمار و امپریالیسم در مسیر حرکت این جوامع به سوی پیشرفت و مدرنیته و سکولاریسم بوده است. همین امروز مهمترین عاملی که نمیگذارد ایران به سوی اوج مدنیت جدید حرکت کند جز نیروهای امپرپیالیستی نیستند. تنها سه دهه آزاد گذاردن ایران نشان خواهد داد که این کشور به لحاظ پیشرفت کجا را فتح خواهد کرد. در تمام تاریخ معاصر ما امپریالیسم خرخره ملت ما را گرفته و آن را فشرده است. عکسالعمل منفی در برابر این ستمهاست که منجر به مقاومت سنتی و مذهبی مشود. وقتی انقلاب مشروطه و جنبش ملی و مصدق را نابود میکنند معلوم است که شیخ فضل الله و آقای خمینی سر بر می آورند. پس، حرکت جدید دین سیاسی ساز در شرق نه حرکتی در مسیر رشد طبیعی جامعه بلکه حرکتی به دلیل سد شدن رشد طبیعی جامعه بوده است. این را روشن اندیشان مذهبی ما خیلی بهتر از آقای هابرماس میدانند و بیان کرده اند و حد اقل در این زمینه ما باید نخست از دانش و تجربه خود شروع کنیم.

    پس، جامعه‌ی شرقی و جامعه غربی قبل از طرح نظریه پُست‌ سیکولاریسم دچار این وضعیت شده بودند. همان دوران که هابرماس به فکر نظریه خود افتاده بود دولت سوئیس اعلام کرد که دیگر منارهای بیشتری را در آن کشور تحمل نمیکند و در آلمان برخی گفتند که همپیوندی فرهنگها با شکست رو به رو شده است و برخی هم حساب کردند که تا چند دهه ی دیگر غیر مسیحیان صاحب اکثر آرا خواهند شد و دموکراسی اروپا پی کارش خواهد رفت. آیا باید واقعیت چنین جامعه و چنین وضعیتی را، به عنوان واقعیت صرف، پذیرفت یا نه؟ آقای هابرماس نیز مثل اکثر بقیه هیچ چاره ای جز پذیرش این واقعیتها نداشت و ندارد. نام واقعی این پدیده‌ی جدید میتوانست فروسکولاریسم باشد. یعنی مادون سکولاریسم. یعنی یک سکولاریسم عقب نشسته به سود بحرانها. چون جامعه‌ی مورد بحث هابرماس یک جامعه‌ی بحران زده است. یک بحران است. اما به دلایلی خاص، و شاید برای حفظ وزن و قافیه با پُست مدرینسم، این واقعیت جدید برای آقای هابرماس پُست سکولاریسم شد. ایشان نامی بسیار نامناسب برای منظور نظر خود انتخاب کرده است و از همین رو کسانی را ضمن درک منظور ایشان به مخالفت با این نظریه پردازی ایشان واداشته‌اند. شما همین که واقعیت جامعه‌ی اکنون را بپذیرید ناچار میشوید بپذیرید همه چیز گامی پس رفته است و دیگر سمت و سوی آن جامعه‌ی مدرن و آن سکولاریسم به همان شکل قبل نیست و عناصر جدید را در تعریف آن باید دخالت داد. امروزه در سوئد بسیار مدرن جامعه‌ی ناپیوسته شکل گرفت که مثلا در یک منطقه بزرگ مثل رینکه بی به همان شکلی است که احتمالا در یک منطقه حومه ریاض یا یمن وجود دارد. حجاب در آنجا دارد تا حدی اجباری میشود، شرکت زنان در بسیار از همایشها ممنوع است یا با مشکل روبروست، شورش و تهاجم و آتش زدن ماشینهای پلیس به سبک خاورمیانه صورت میگیرد و حتی میزان نظافت و بهداشت و غیره آن هم فرق میکند. این هم جزیی شده است از واقعیت جامعه‌ی سوئد و باید آن را به حساب آورد. دخالت دادن این عناصر جدید، یعنی دخالت دادن عنصر جامعه و مذهب وارداتی و اکتسابی و ضرورتی و به تبع آن عناصر اخلاق و آداب همراه آن، ما را به تعریف جدیدی از وضعیت جامعه‌ی اکنون میکشاند. ما به یک تعریف کم کم جدید از مدرنیسم و سکولاریسم در اروپا میرسیم. حال اگر این تعریف از رویداد حادث شده، از یک تحول منفی پدید آمده، به عنوان یک نظریه جدید در مفهوم مثبت آن تلقی شود و این پدیده یا نظریه به عنوان گامی به جلو و الگویی برای حل مهمترین بحران به کشوری مثل ایران و به درون نیروهای سکولار ایرانی صادر شود، نه تنها هیچ نتیجه مثبتی ندارد بلکه خود بر همه مشکلات ما مشکل جدیدی میافزاید. در نخستین برخورد میبینیم، بر عکس منظور و خواست انسانی آقای طبری برای گسترش گفتمان اجتماعی، طرف گفتگوی ما، یعنی یک بخش عمده ایاز نیروهای دولت دینی، این نطریه را به معنی اعلام شکست و تسلیم سکولاریسم در برابر سیاست و دولت دینی میبینند. برای مثال:

    رییس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی:
    «غربی ها به مرحله جدیدی به نام پست سکولاریسم رسیده اند

    تهران – رییس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی گفت: ابعاد مختلف سکولاریسم به مرحله جدیدی رسیده که از آن به ˈپست سکولاریسمˈ تعبیر می شود و اکنون غربی ها و بسیاری از غرب زده ها در حال بازگشت از سکولاریسم هستند.

    به گزارش خبرنگار معارف ایرنا، حجت الاسلام والمسلمین ˈعلی اکبر رشادˈ روز سه شنبه در مراسم گشایش نخستین همایش ملی اسلام و سکولاریسم افزود: تمامی جوامع غربی پست سکولاریسم هستند و اکنون از سکولاریسم عبور کرده اند. وی گفت: اکنون معانی و بعد جدیدی از سکولار و در حقیقت تصحیح و ندامت از سکولاریسم در حال شکل گیری است.» انبوهی از افراد و منابع جمهوری اسلامی نظریه پُست سکولاریسم را درست مثل نظریه پریسترویکای گارباچف مقدمه‌ی واژگونی کامل سکولاریسم معرفی میکنند. پس، منظوری که برخی از نظریه پردازان ما مثل آقای طبری از این نظریه دارند هم از آغاز به صورت واژگون در ذهن حریف نشسته است. در چنین شرایطی، دفاع از نظریه پُست سیکولاریسم و تلاش برای اشاعه‌ی آن سودی در بر نخواهد داشت. پیشنها من به آقای طبری این است که منظور خیر خودشان را در شکلی و با عنوانی دیگر مورد دفاع قرار دهند.

    امیر مُمبینی

    ۲۸ سپتامبر ۲۰۱۴

  4. فریدون شمس says:

    سلام آقای طبری من در باره این دو اصل رولز یک پرسش دارم و یک پیش‌نهاد. پرسش من این است که در اصل نخست، این بخش که گفته شده « با سیستم مشابه دیگری از این آزادی‌ها»، به چه معناست؟ سیستم مشابه را می گویم. آیا اشاره نویسنده به نظام‌های سیاسی گوناگون است که در آن‌ها این آزادی‌های بنیادین دست یافتنی است؟ پنداشت من چنین است اما نمی دانم درست است یا نه؟ ممنون می شم من را راهنمایی کنید. اما پیش‌نهاد من به نگارش این دو اصل است تا معنای آن روشن تر شود و یا طرح پرسشی که کردم روشن تر شود. به فارسی این دو اصل ایرادهای مفهومی و دستور هست. «این آزادی‌ها برای همه سازگار » باشد- اصل نخست- سخت دشوار است. آزادی و سازگاری؟ در اصل دوم شرط نخست: برای همه با شرط تساوی منصفانه دقیق نیست. هر تساوی و منصفانه همیشه با هم جمع شدنی نیست. و من از آن مفهوم عادلانه را می فهمم. آیا دریافت من درست است؟ با همه این اگر و اما ها، فکر می کنم که شاید پیش‌نهاد من برای این دو اصل، منظور رولز از این دو اصل را رساتر بازگو کند. نظر شما چیست؟ به عقیده من سایه ی متن اصلی بر این ترجمه ها سنگینی می‌کند. دو اصل عدالت لیبرالی رولز عدالت لیبرالی رولز بر دو اصل استوار است: اصل اول: هر فردی در ساز و کاری مناسب از آزادی های بنیادی، از حقوقی کاملن برابر برخوردار است که ‌ مشابه ساز و کار دیگری است که در آن، این آزادی ها برای همه دست یافتنی است. اصل دوم: باید که نابرابری های اجتماعی و اقتصادی دارای دو شرط باشند: نخست: باید که به نهادها و موقعیت هایی‌ وابسته باشند که برای همه، عادلانه قابل دسترسی هستند و دوم: باید که بیشترین فایده را برای آنهایی داشته باشند که در جامعه، کمترین امتیاز را دارند. من ساز و کار را معادل سیستم گرفته ام.

    • خرمگس says:

      با سلام دوست عزیز آقای شمس،
      تشکر از توجه شما.
      – از نظر رولز در ک های بسیار متفاوتی از آزادی و عدالت وجود دارد. به این دلیل او در اصل اول خود از سازگاری با با دیگر سیستم ها یاد می‌ کند. به نظر من مفهوم compatible را نمی توان مشابه ترجمه کرد.

      – متن اصلی‌ آن این است:

      each person is to have an equal right to the most extensive basic liberty compatible with a similar liberty for others

      – در رابطه اصل دوم مفهوم منسفانه در تمام سیستم عدالتی رولز اهمیت بسیار مهمی‌ دارد. اصل آن fair است . دقیقا همین مفهوم عدالت منصفانه، که اگر ترجمه بهتری برای آن دارید، وخوشحال می‌ شوم، سیستم فکری لیبرالی او راا مممتمایز می‌ سازد. متن اصلی‌ اصل دون او این است:

      – Social and economic inequalities are to be arranged so that (Rawls, 1971, p.302; revised edition, p. 47):

      – (a) they are to be of the greatest benefit to the least-advantaged members of society, consistent with the just savings principle (the difference principle).

      – (b) offices and positions must be open to everyone under conditions of fair equality of opportunity

      – به همین دلیل ترجمه شما از لحاظ دستوری خوب است ولی منظور رولز را نمی رساند. ولی شاید بتوانید پیشنهاد بهتری بدهید.

      مرسی‌
      اسفندیار

  5. خرمگس says:

    دو اصل عدالت لیبرالی رولز
    عدالت لیبرالی رولز بر دو اصل استوار است:
    اصل اول: هر فردی در یک سیستم مناسب از آزادی های اساسی‌ مساوی که با سیستم مشابه دیگری از این آزادی ها برای همه سازگار است، از حقوق کاملأ برابر برخوردار است.
    اصل دوم: نابرابری های اجتماعی و اقتصادی باید دارای دو شرط باشند: اول باید به نهادها و موقعیت هایی‌ وابسته باشند که برای همه با شرط تساوی منصفانۀ شانس ها قابل دسترسی هستند و دوم باید بیشترین فایده را برای آنها که در جامعه کمترین امتیاز را دارند، داشته باشند.

  6. خرمگس says:

    جان لاک:
    مراقبت از رستگاری روح انسان ها نمی تواند به عهدۀ مقام مدنی باشد؛ زیرا حتی اگر شدت قوانین و فشار مجازات ها قادر به متقاعد ساختن و تغییر ذهنیت انسان ها می بود، همچنان، توانایی رستگارساختن روح آن ها را نداشت. اگر تنها یک حقیقت و یک راه به سوی عرش الهی وجود داشت؛ اگر انسان ها تنها دین حکومتی را همچون یک راهنما داشته و مجبور شوند که نور خرد خود را کنار گذاشته و با حکم وجدان مخالفت کرده و کورکورانه تسلیم شوند به خواست حکام خود و به دینی که نادانی، جاه طلبی و خرافات در کشورهای زادگاه آن ها مستقر کرده، دیگر چه امیدی باقی می ماند تا انسان های دیگری به سوی آن هدایت شوند؟ در این تنوع و تضاد دیدگاه های مذهبی که شاهزادگان دنیا بر سر آن ها به همان اندازۀ منافع دنیایی خود اختلاف دارند، تنها یک راه باریک می ماند: فقط یک کشور بحق تصور شود و باقی دنیا ناچار به پیروی از راه های شاهزادگان خود به ویرانی تن بدهد. در چنین وضعیتی که حماقت بالامی گیرد و به هیچ رو با مفهوم الوهیت سازگار نیست، سعادت یا فلاکت اخروی انسان ها به مکان های زادگاه آن ها وابسته می شود.

  7. فريدون شمس says:

    با سلام و خسته نباشید. من مایلم که خرمگس را ذخیره کنم اما نشد. اگر راهنمایی کنید سپاسگزار می شم.

  1. مرداد ۲۵, ۱۳۹۴

    […] دانلود گاهنامه خرمگس | خرمگس […]

  2. آبان ۱۱, ۱۳۹۵

    […] دانلود گاهناخرمگس در خرمگس بلکه به عکس در آن خطر یک استبداد دیگری می‌ بینم. با که برخی از نظریه پردازان ما مثل آقای طبری از این نظریه دارند هم از آغاز به صورت واژگون در ذهن حریف نشسته است. . من مایلم که خرمگس را ذخیره کنم اما نشد. […]

  3. آذر ۲۱, ۱۳۹۵

    […] دانلود گاهناخرمگس در خرمگس اما برای اندیشمندانی مثل طبری واضح است که اولا بسیاری از طراحان فکر و نظریه . گرامی و عزیز و محبوب و خردمند و فرزانه و غیره را به کار ببرم٬ هاین احترامات و . به مهرداد درویش پور نیز گفتم نه قدرت دین در جامعه بلکه به عکس تضعیف دین از نظر […]

Leave a Reply