در مورد وظایف

اونورا اونیل

oneill

Zeit 46/2021

اونورا اونیل

Onora O‘Neil
اونورا اونیل به چی فکر میکنی؟  در مورد وظایف

من تعجب می کنم که چرا حقوق بشر به تنهایی در مورد مسائل اخلاقی کافی نیست.  کمی متحیر، متوجه می‌شوم که پس از دهه‌ها نوشتن فلسفی، می‌خواهم طرز تفکری را احیا کنم که در مورد وظایف نیز هست.  ما به چیزی بیش از یک نظریه عدالت نیاز داریم.  البته منظورم از این جهت نیست که به حقوق اعتقادی ندارم، بلکه به سه دلیل دیگر می گویم: اول اینکه حقوق بشر نیاز به همتای دارد که وظیفه تضمین آن را دارد.  ثانیاً، زیرا آنها همیشه بدون قید و شرط اعمال نمی شوند، بلکه اغلب با یکدیگر تضاد دارند و بنابراین نیاز به سنجش و قضاوت عملی دارند.  و سوم، زیرا آنها اغلب به دلایلی که اصلاً حقوق بشر نیستند، محدود می شوند، مانند زمانی که حق حریم خصوصی به دلیل نیاز به حمایت از کالاهای عمومی مانند ایمنی و سلامت محدود می شود.  مطالبه حقوق بیشتر کمکی نمی کند.  انسان همیشه در زمینه هایی قرار می گیرد که حقوق و ارزیابی های اخلاقی با هم تعلق دارند.
بنابراین از آنجایی که من نمی‌پرسم به خاطر همه حقوقی که در تفکر ما وجود دارد، تکالیف چه شده است، سخنرانی‌های اخلاقی در مونیخ را به این موضوع اختصاص دادم.  از دوران باستان – از سیسرو تا تعالیم مسیحی تا امانوئل کانت و قصیده Ode در سال ۱۸۰۵ – بحث اروپایی عدالت و اخلاق در درجه اول این سوال را مطرح کرده است که ما چه باید بکنیم و چه چیزی مدیون دیگران هستیم.  او در انجام این کار، تمرکز خود را بر وظایف دست اندرکاران قرار داده است.  با این حال، از اوایل قرن بیستم، سؤالات اخلاقی بیشتر و بیشتر به مخاطب محدود شده است، کسی که می‌خواهد بداند هرکسی چه چیزی حق دارد و چه چیزی را باید دریافت کند.  بیان دائمی این معکوس تاریخی دیدگاه از کنش دهنده به گیرنده مطالبه گر، اعلامیه های حقوق بشر است.  از خودم می پرسم: چگونه می توان این وارونگی رادیکال را توضیح داد؟
در آغاز قرن بیستم، یک سوبژکتیویسم فردی در حال تقویت بود و خیر را نه در تعهدات اخلاقی، بلکه در تجربیات شخصی زیبایی و دوستی، شهوت و دانش تشخیص می داد.  اما تا زمان جنگ جهانی اول، آن فروپاشی تمدن، با خشونت افراطی آن به نام وظیفه میهن پرستانه بود که ارزش ها و ترجیحات شخصی واقعاً بر این وظیفه منحرف غلبه کردند.  در دوران بین دو جنگ، این پوزیتیویست‌های منطقی در فلسفه بودند که نه تنها وظیفه، بلکه تمام اخلاقیات را که «به معنای واقعی کلمه» بی‌معنی می‌دانستند، به دور انداختند.  چیزی که باقی ماند یک نگرش کاملا تصادفی از ترجیحات شخصی صرف بود، همانطور که به گروچو مارکس نسبت داده شد، با این کلمات: “بله، من اصولی دارم، و اگر شما آنها را دوست ندارید، پس من نیز دیگران را دارم.”
فلسفه سیاسی مرده اعلام شده است.  تا زمان وحشتناک جنگ جهانی دوم مشخص نشد که هیچ دفاعی در برابر جنایات علیه بشریت بدون معیارهای اخلاقی جهانی وجود ندارد.  این استانداردها، فراتر از ارزش های شخصی، در اعلامیه های حقوق بشر نامگذاری شده اند.
با توجه به این تحول، اکنون می‌خواهم در نظر بگیرم: وقتی حقی ادعا می‌شود، بستگی به این دارد که آیا کسی تعهدی برای بازخرید آن دارد یا خیر.  به اصطلاح آزادی های مدنی، مانند عدم شکنجه یا برده نشدن، واضح تر است.  نقطه مقابل این حقوق همه است – زیرا هر فردی موظف است به آنها احترام بگذارد.  و دولتی که بتواند با نظام حقوقی خود عمل کند می تواند آن را اجرا کند.  به طور سنتی در اینجا از وظایف کامل صحبت می شود، به این معنا که آنها کامل هستند، زیرا آنها به وضوح بیان می کنند که دقیقاً چه کسی باید چه کاری را برای چه کسی انجام دهد.  اما در تاریخ فلسفه نیز اتفاق می افتد، مثلاً در قرن نوزدهم با جان استوارت میل، زمانی که یک وظیفه کامل با حقوق مطابقت ندارد، نادیده می گیرد.  به عنوان مثال، وظایف روزمره مانند صداقت، توجه و تعهد وجود دارد که با این حال، با حق رفتار صادقانه دیگران همراه نیست.
به طور کلی، زمانی که وظایف را در نظر می گیرید، اندیشیدن به حقوق پیچیده می شود.  وقتی مشخص نیست دقیقاً چه کسی باید قانون را اجرا کند دشوار می شود.  در این مرحله، نقش مهمی در تئوری ایفا می کند که آیا فرد معتقد است که حقوق بشر ماهیت اخلاقی دارد یا سیاسی.  اگر کسی آنها را از نظر اخلاقی توجیه کند، به گونه‌ای که برای همه مناسب باشد، دشوار است که بفهمیم چرا یک دولت موظف به تضمین و اجرای سیاسی آنها است.  از سوی دیگر، اگر آنها از نظر سیاسی توجیه شوند زیرا دولت ها یا نهادهای خاصی به طور قراردادی روی آنها توافق کرده اند، توضیح اینکه چرا آنها به طور جهانی اعمال می شوند دشوار است.  و هنگامی که تمرکز بر وظیفه است، در نظریه های فلسفی حقوق نیز نقاط کوری وجود دارد: آنها نمی دانند که وظایف اخلاقی مانند صداقت یا ادب وجود دارد که هیچ حقی برای آنها وجود ندارد.  در یک کلام: اگر بخواهیم حقوق را جدی بگیریم باید تکالیف را هم جدی بگیریم.

 

You may also like...