شباهت و تفاوت دو مفهوم و طرح یک روش سورگذاری

لطفعلی راجی

 

Method of Quantifikation , Quantifizierungsmethode

بخش یکم

با نوشته ی پیش رو که در پنج بخش پیاپی به خوانندگان علاقه مند به فلسفه ی تحلیلی تقدیم می شود به موضوعی توجهی متمرکز می کنیم که در باره ی مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت و برخی جنبه ها ی مربوط به این دو مفهوم هستند. در بخشهای دوم و سوم این نوشتار طرح اولیه ی یک روش سورگذاری شباهتها و تفاوتهای چیز های گوناگون معرفی می شود.با آن دو بخش وارد جزییات و موارد انتزاعی و ریاضی این روش می شویم که لزوما آنقدر خواننده پسند نیستند. و در بخشهای چهارم و پنجم در تداوم به برخی جنبه های دیگر این دو مفهوم توجه کرده و روش سورگذاری را معطوف به چند فعل در زبان فارسی بگونه ای کاربردی، آزمونی اولیه می کنیم.

این موضوع در تئوری تحلیل جای دارد و در ارتباط مستقیم است با موضوع و تئوری پرسش چرا که عموما با پرسشهای مشخص و مستقیم تلاش می کنیم پاسخی مشروح و تحلیلی و مستدل را میسر و ممکن کنیم.

این متن ومتنهای پیامد در تداوم بررسی و تحلیل چند موضوع هستند که در سایت رادیو زمانه و سایت نقد با عنوانهای:

پرسیدن پیش درآمد پژوهش یک کنش زبانی. سایت رادیو زمانه

تحلیل در فلسفه   مفهوم و روش. در سایت نقد می توا نید این سه مقاله را زیرلینک: فلسفه ی تحلیلی ببنید.

چهار مقاله درباره ی موضوع پرسش در سایت نقد را می توانید زیر لینک: پرسش ببینید.

خواندن آن نوشته ها به خوانندگان توصیه می شود چرا که راحت تر می توان موضوع و روند بحث این بخش پیش رو و بخشهای پیامد را ارزیابی و درک کرد.

 

در این نوشتار تحلیلی[۲] به دو کنش زبانی- ادراکی می پردازیم تا این دو فعل در زبان فارسی را بهتر بفهمیم و توضیح دهیم:      شباهت داشتن و تفاوت داشتن.

در علوم و همچنین در فلسفه تحلیلی عموما موضوعهایی بررسی می شوند که برای همه بگونه ای عام و خام بدیهی ورایج هستند. این موضوع نیز برای همه آشنا است و همه به آن در زندگی روزمره و فلسفه و علوم وابسته نا آگاهانه یا پیش آگاهانه ویا آگاهانه و کاربردی توجه می کنند. بسیاری ازمساله ها و پرسشهای فلسفی و علمی، سوالات عمومی روزمره ای هستند که جوابهای عادی روزمره هم دارند منتها سوالات عمومی روزمره و جوابهای عمومی روزمره آنگونه که لازم است به شناخت وآگاهی مان در باره ی موضوع نمی افزایند. چون در حد لازم مشروح و دقیق و مستدل نیستند.

حال به چند پرسش زیر توجه کنیم:

وقتی میگوییم چند چیز با هم تفاوت دارند منظورمان دقیقا چه می تواند باشد؟ وقتی می گوییم چند چیز شبیه هم هستند منظورمان دقیقا چه می تواند باشد؟ تفاوت ها و شباهت ها ی چیزها را چگونه می توان تحلیلی مقایسه کرد؟ چگونه تفاوتها و شباهات چیزها را تشخیص دهیم و مشخص کنیم؟ آیا مبنای حسی و ادراکی و تجربی و اجتماعیِ آشنایی و شناخت[۳] در زندگی روزمره و فلسفه و علوم وابسته شباهات و تفاوتهای چیزها و تفکیک و تشخیص آنها ازهم است؟[۴]

این پرسشها موارد اصلی این نوشتار تحلیلی را مشخص میکنند و با طرح پرسشهایی دقیقتر در روند این نوشتار موضوع بررسی می شود. میتوان به سادگی بگونه ای کلی پرسید: “شباهت داشتن” چیست؟ “تفاوت داشتن” چیست؟ چگونه شباهتها را تشخیص می دهیم؟ چگونه تفاوتها را تشخیص میدهیم؟ و منظور از اینگونه سوالهای کلی را در بررسی و تحلیل می توان روشن کرد و پاسخهایی در خور هم به آنها داد. ضعف این گونه سوالها، کلی بودن آنهاست که گاهی باعث سردرگمی و بدفهمی می شوند. از اینرو برای بررسی و پژوهش و تحلیل یک موضوع وقتی با پرسشهایی کلی آغاز میکنیم درست این است که تا حد ممکن پرسشها را توضیح داده و تشریح کنیم. اگر چه برخی طرح یک پرسش را نیمی از راه و مسیر پیمودن یک تحلیل و پژوهش محسوب میکنند اما نه هرگونه پرسشی و نه بدون توضیح و تحلیل پرسشی که قرار است مشروح و مستدل به آن پاسخ داده شود.[۵]

برای مثال چند چیزمعمولی را در نظر می گیریم که در زندگی روزمره در محیط زندگی مان هستند. مثلا وسایلی که با آنها می توانیم بنویسیم: مداد، خودکار، خودنویس، دستگاه تایپ و کامپیوتری که دارای نرم افزار نوشتن است. با آوردن این مثال به این نمی پردازیم که مدادها، خودکارها، خودنویسها، دستگاههای تایپ، کامپیوتر ها انواع مختلفی دارند بلکه این اسامی را به شکل عام این وسایل تحریر در نظر داریم. اینها درمواردی مشابه هستند و نقاط مشترکی دارند و در مواردی متفاوت هستند و نقاط افتراقی دارند: با همه ی آنها می توان نوشت. این شباهت در کاربرد این وسایل، نقطه ی مشترک همه ی این لوازم است. در ساخت مداد معمولی از چوب و نوعی ذغال استفاده شده ولی خود نویس ازنوعی پلاستیک یا کائوچو و فلز و جوهر ساخته شده. مداد، خودکار و خودنویس قدمتی بیشتر از دستگاه تایپ و کامپیوتر دارند و رایج تر هم هستند چون دستی هستند، از اینرو در این جنبه با آن دو وسیله متفاوت هستند و نقطه ی افتراق شان است. برای نوشتن با لوازم تحریر دستی نیازی به بیش از یک دست نداریم. این هم یک نقطه ی مشترک و در جنبه بکارگیری شباهت سه وسیله ی تحریر است. دستگاه تایپ و کامپیوتر این امکان را دارند که ده انگشت دستها را بکار ببریم. این نیز تفاوتی دیگر است با آن سه وسیله و شباهتی است مابین دو وسیله ی تحریر. با کامپیوتر کارهایی بیش از نوشتن می توان انجام داد اما باقی این لوازم کاربرد اصلی دیگری به غیر از نوشتن و ترسیم کردن ندارند. وسایل تحریر دستی راحت قابل حمل هستند و جایی زیاد هم نمی گیرند وسبک هم هستند. این نیزنقطه ی مشترکی دیگر است مابین مداد، خودکار و خود نویس. حمل و نقل راحت و وزن سبک در مورد دستگاه تایپ وکامپیوتر صدق نمی کند و تفاوت دیگر این دو وسیله با باقی وسایل است. مداد، خودکار و خودنویس در جنبه ی هندسی تقریبا هم شکل هستند و در این جنبه با دستگاه تایپ و کامپیوتر از نظر شکل هندسی تفاوت دارند. کامپیوتر با برق کار میکند اما باقی لوازم تحریررا بدون برق می توان استفاده کرد. وسایل تحریر دستی از مواد و قطعاتی محدود ساخته شده اند و در مقایسه با مواد و قطعات دستگاه تایپ و کامپیوتر کم هزینه و تولید شان راحت است. با لوازم تحریر دستی همیشه با دست خط شخصی مان می نویسم ولی حروف و جملاتی که با دستگاه تایپ و کامپیوتر می نویسیم حروف استاندارد چاپی هستند. آنچه با دستگاه تایپ و کامپیوتر می نویسیم در مقایسه بگونه ای استاندارد خوانا است و غیره و غیره. این مقایسه ها را می توان ادامه داد و تفاوتها و شباهتهای این چند وسیله ی تحریر را دقیقتر و مشروح بررسی و مشخص کرد. در مقایسه هایی که در مورد این وسایل انجام می دهیم می توان مرتب و هدفمند بررسی کرد و جنبه های گوناگونی را که در وجوه مختلف شامل این وسایل تحریر می شوند با یک نوع فهرست تحلیلی مقایسه، تفکیک و مشخص کرد.[۶] در اینجا به برشماری محدود تفاوتها و شباهتهای این وسایل تحریر بسنده می کنیم چون قصد توضیح پرسشهای بالا با مثالی ملموس و روزمره بود و نه مشخص کردن مشروح ودقیق شباهتها و تفاوتهای آن چند وسیله برای نوشتن.

برای فهم بهتر پرسشهای بالا به سه نکته ی زبانشناختی زبان فارسی معاصر نیز بایستی توجه کافی کرد:

–  تفکیک مفاهیم”تمایز” “تفاوت” و”شباهت” از افعال ” تفاوت داشتن” و “شباهت داشتن” و “متفاوت بودن” و “مشابه بودن”، “متمایز بودن”، “تمایز داشتن”.

– تفکیک “شباهت داشتن” از ” نقطه مشترک داشتن” و “نقطه ی افتراق داشتن” از ” تفاوت داشتن”.

– تفکیک ” تفاوت داشتن” از “فرق داشتن” و ” شباهت داشتن” از “مثل هم بودن” و “عین هم بودن”.[۷]

در روال زبان روزمره بدور از بکار گیری اصطلاحات و مفاهیم منطقی و فلسفی با تشبیهی به اندیشه ای نه چندان کم ارزش اکنون توجه را معطوف کنیم. این مطلب تکرار مطلبی است که در نوشتار چهار بخشی در باره ی کنش زبانی پرسیدن چندی پیش مطرح و به خوانندگان ارائه شد. دلیل این یادآوری ها به چند مورد مربوط می شود. مورد اول این است که این نوشتار نیز در یک سایت مجازی منتشر میشود و با توجه به وفور مقاله و مطلب توجهی دوباره به این مطلب می تواند مفید باشد. دلیل دیگر که در پیوند با مورد ذکر شده قرار دارد اما در زندگی و زیست غیر مجازی و یا به عبارتی حضوری و اجتماعی نیز بطور فزاینده ای صدق میکند، مربوط به آن موضوعی میشود که به آن اقتصاد توجه می گویند. فرهنگ و شعور این مناسبات اقتصادی که در زندگی عینی و اجتماعی و فضای مجازی و اینترنتی رو به افزایش است، میتواند با جملاتی نه چندان مشروح تا حدی بدینگونه مشخص شود:

درجهان و دوران معاصر ما با نوعی نسبتا تصاعدی و فزاینده ازفرهنگ و مناسبات اقتصادی معطوف به جلب توجه و اقتصاد توجه[۸] زیست و زندگی میکنیم که به وقت و نیروی تمرکزو کار و انرژی بایستی در این فرهنگ و مناسبات اقتصادی اش التفات کافی کرد که صرف اولا توجه کردن، دوما متوجه کردن و سوما جلب توجه کردن می شود. در اینکه هزینه هایی در شکل های گوناگونی چون پول، انرژی، سلامتی و وقت در این نوع فرهنگ و اقتصاد بایستی صرف شود، فقط به اشاره ای بسنده می کنم. یادآوری مطلب پیامد متوجه کردنی مجدد است تا خواننده علاقه مند به این موضوع فلسفی و منطقی نیز مبنای شناخت شناسانه ی این بحث را نیز قادر شود تا حد ممکن ملموس و قابل فهم ارزیابی و بر آورد کند: مبنای آشنایی و شناخت پدیده ها و چیزها وموضوعهای گوناگون از جمله مطالب فلسفی و منطقی نیزحواس پنجگانه و قابلیتهای اندامی و ادراکی و زیستی و اجتماعی هستند و تمامی این بخش های پیوسته نیز تجربی و عینی قابل فهم و سنجش و تحلیل و تفکیک و تشخیص هستند. در این نوشتار تحلیلی نیز قصد و هدف فقط اظهار نظر و عقیده و حدس و گمان نیست، هرچند که در روند شناختن یک موضوع و مستدل کردن معقول، منطقی، فلسفی و علمیِ آن چه بیان و مطرح میشود حدس و گمان و نظر و عقیده نیز تا حدی دخیل هستند و می توانند بکار آیند و مفید باشند. اما آنچه ارجح است و ضرروت دارد، شناختی ست که صدق کند و تا حد ممکن و لازم نیز سلیس و مستدل باشد. گاهی برای رعایت و اجابت ارجحیت صدق بایستی در نظرات و عقایدمان تجدید نظر کرده و آنها را اصلاح کنیم . گاهی لازم می شود حدس و گمانی را که صرفا به نفع و مطلوبمان است ولی درست نیست با خودداری و خویشتن داری فکری و ذهنی و کلامی لگام بزنیم. و گاهی نیز لازم است از کیف مذموم و سود جویانه ای که پیچیده گویی و سردرگمی ایجاد کردن و اغراق کردن می تواند داشته باشد اما پیامدهایی مضردارد، صرف نظر کنیم. گمان و حدس و نظر و عقیده درمقایسه با شناخت فقط گاهی اوقات صدق میکنند و آنهم به درجاتی متفاوت و اصولا هم آنگونه که شناخت بگونه ای منطقی و تجربی و در تباین با عقل سلیم مستدل و مبرهن است، مشروعیتی منطقی، فلسفی و علمی ندارند. گاهی پیامدهای کوتاه مدت بیان مطلبی که بدور از رعایت ارجحیت صدق است و با انگیزه هایی همچون مصلحت اندیشی بیان می شوند، می توانند کوتاه مدت مفید باشند اما پیامدهای میان مدت و دراز مدتشان عموما و اکثرا مضر و تخریب کننده هستند. شناخت در صورتی شناخت است که همواره و یا اکثر اوقات صدق کند و آگاه کننده باشد[۹]. این دو ویژگیِ شناخت ضروری است. شناخت منطقی-فلسفی بگونه ای تحلیلی صدق میکند و یا به عبارتی دیگر معیار محک و سنجش آن صدق تحلیلی است. ولی درستی و نادرستی حدس و گمان و نظر و عقیده محتمل هستند و ممکن و البته دلیل و برهانی منطقی و علمی هم عموما همراه ندارند. آنها فقط گاهی صدق می کنند و اکثرا نیز نادرست و کاذب و یا با مایه ای ناچیز تا حدی موجه هستند. درجه ی اطمینان و اعتماد به صدق و درستی شناختِ مطلبی را می توان به نیرویی که دست و دستها در حس لامسه در رابطه با چیزها دارند تشبیه کرد. اگر بخواهیم با تشبیهی قدیمی[۱۰] و با تغییری نه چندان جزئی در این تشبیه از تاریخ فلسفه یونان درجات متفاوت اطمینان و اعتماد به صدقِ مطلبی را ملموس توصیف کنیم، می توانیم با یک تشبیه، مطلبی را که می خواهیم بشناسیم به چیزی که با دستها می توان آن را لمس کرد و شل یا محکم و با اطمینان گرفت و دید و وارسی و بررسی کرد، تشبیه کرد و توان شناختن و نیروی ادراکه و فهم را به دستهایمان و نیروی لامسه و اندامی آنها و بینایی و دیدن تشبیه می کنیم: وقتی یکی از دستهایمان را باز و صاف نگه می داریم و نیم نگاهی می کنیم انگار برداشتی ابتدایی وحدس و گمانی از چیزی داریم که می خواهیم آنرا با لمس کردن و دیدن بشناسیم. وقتی انگشتان یکی از دستها را کمی خم میکنیم و آن چیز را سطحی و خفیف لمس می کنیم و به آن چیز نگاه می کنیم ،گویی نظر و عقیده ای در باره چیستی و چگونگی آن چیز داریم. وقتی با انگشتان یکی از دستهایمان آن چیز را با پنج انگشت دستمان لمس میکنیم و در مشتمان می فشریم و مدتی بیشتر به آن چیز نگاه می کنیم، در مقایسه می دانیم که آن چیز چیست، ولی فقط هنگامی که با ده انگشت دو دستمان آن چیز را وارسی و بررسی می کنیم و دقیقتر آنرا بازبینی میکنیم و آنرا محکم تر از قبل با دستهایمان لمس می کنیم ومی فشاریم، و نتایج وارسی و بررسی مان را با کسانی که قوه ی لامسه و بینایی و درک و فهم لازمه را دارند در میان می گذاریم در باره ی آنچه دانسته ایم، یقین حاصل میکنیم که آن چیز چیست و چگونه است. لازم به توضیح مشروح نیست که در دوران معاصر برای بدست آوردن شناخت از ابزار و وسایلی استفاده می کنیم که دقت و قوت حواس پنجگانه مان را افزایش می دهند. با بیان تشبیه فوق برای فهم و درک فرقهای مابین حدس و گمان و نظر و عقیده با شناخت مستدل منظور نظر درجه ی اطمینان و اعتماد بیشتری است که به شناخت در مقایسه با حالتهای دیگر میتوان و می بایست کرد و نه تاکید یکجانبه و سهل انگارانه روی حس لامسه و دستها برای لمس اشیای قابل لمس.

آنچه می خواهیم بشناسیم تمام و یا بخش مهمی از مطالب درستی است که می توان در باره ی مفاهیم و یا به عبارتی دیگر دو مقوله ی “تفاوت” و “شباهت” و پیش مقدمات ومقدمات و کنشهای زبانی-ادراکی لازمه و وابسته به این دو مقوله شناخت و در روند یک نوشتار تحلیلیِ فلسفی تشخیص داد و آنها را نوشتاری بیان و مشخص کرد و تا حد ممکن نیز مطالب درستی را که مطرح می شوند مستدل کرد و به مطالبی که شناخت مستدل وسلیس نیستند نیز توجه خواننده را معطوف کرد و از مصادره به مطلوب خودداری کرد. با توجه به موضوع این نوشتار می توانیم بگونه ای اجمالی و مختصر فعلا بگوییم که حدس و گمان ونظر و عقیده وشناخت نیز، شباهتها و تفاوتهایی دارند که با توجه به درجه ی اطمینان و اعتماد به شناخت مستدل، قابل تفکیک و تشخیص هستند. در مقایسه معقول و خردمندانه موجه است به شناختی که صدق تحلیلی دارد و مستدل است اطمینان و اعتماد کنیم و نه به حدس و گمان و نظر و عقیده.

در زندگی روزمره ما همواره با شباهتها و تفاوتهای چیزهای گوناگون روبرو هستیم و آنها را نیزفراخور اهمیتشان برای زندگی مان می خواهیم و می توانیم به درجاتی متناسب با مورد و موضوع مقایسه و از هم تفکیک کرده و تشخیص دهیم. بدون حواس پنجگانه و ابزارو وسایلی که قابلیتهای حواس پنجگانه مان را افزایش می دهند در تشخیص شباهتها وتفاوتها ناموفق هستیم.[۱۱] وقتی از شباهت و یا تفاوت بگونه ای دقیق بخواهیم صحبتی معقول کنیم و این دو مفهوم را در جنبه ای فلسفی و منطقی بررسی و تحلیل کنیم، می توانیم بدرستی بگوییم که هم شباهت و هم تفاوت، تناسبهایی هستند بین چیز ها ی گوناگون. در مقایسه ای که انجام می دهیم می توانیم مثلا شباهت کامپیوتر و خودنویس را تشخیص دهیم و همچنین تفاوت این دو وسیله ی نوشتن را با مقایسه تشخیص می دهیم.   در کنش زبانی-ادراکی مقایسه کردن همواره درارتباط و نسبت و تناسبی چیزهای متعددی را مورد توجه قرار داده با هم مقایسه و بررسی و وارسی میکنیم. در فلسفه ی تحلیلی زبان از جمله تلاش می شود که تفاوتها و شباهات کنشهای زبانی-ادراکی و زبان در بخشها و کاربردهای گوناگونی که دارند بررسی و تحلیل شوند تا قادر شویم که جملات گوناگون و بیشمار را در شاخصه هایی چون:صدق یا کذب، معنی مفهومی، معنی مصداقی، قصد، کارکرد و غیره بهتر بفهمیم. همواره فقط نمونه هایی را می توان بررسی و تحلیل کرد و بررسی و تحلیل و مقایسه ی تمامی اجزای یک زبان با ساز و کار معاصر در فلسفه ممکن نیست، ولازم هم نیست تا بتوانیم شناختهایی دارای صدق تحلیلی وتوضیح مستدل بدست آوریم که مشروط به سنجش و آزمون قابل تعمیم باشند.

یکی از پرسشهای مقدماتی که لازم است در این نوشتار پاسخ داده شود این است که فرمهای پیراسته ی تناسبهای شباهت و تفاوت چگونه هستند؟ این پرسش مقدماتی یک پرسش پیش مقدماتی که در پیوند با توضیح چگونگی فرم منطقی تناسبهای تفاوت وشباهت لازم است را ملزم میکند: تناسب چیست و چگونه است و آیا موجودیتی هستی شناختی دارد؟ این پرسش پیش مقدماتی اگر چه دامنه ی موضوع این نوشتار را افزایش می دهد و آن را سنگین تر می کند اما مفید است که حداقل به آن توجه داشته باشیم و محدود نیز آن را بررسی کنیم. در فلسفه و علوم، معلوم و مشخص انگاشتن پیش مقدمه ها و پیش فرضها و پیش داده ها و پیش انگاشتهای بررسی و تحلیل موضوعی و بی توجهی یا کم توجهی به آنها می تواند پیامدهایی نامطلوب و نادرست ببار آورد. و البته نیازی به توضیح مشروح نیست که در زندگی روزمره ومعاشرت و سیاست نیز این نکته ی به ظاهر پیش پا افتاده صدق میکند. از اینرو نگارنده پیش از آنکه به پرسشهای اصلی این نوشتار بپردازد، به این موضوع توجه خواننده را معطوف کرده و آنرا محدود بررسی می کند.

رابطه ها، نسبتها و تناسبها وجودی هستی شناختی به مثابه هستنده هایی دارای تعینات مادی و محسوس همچون هستنده هایی نظیر سنگ ، درخت ، ابر ، خانه ، میز وکتاب و از این قبیل نیستند . در مقایسه با چیزهای مادی و عینی ومحسوس ، تناسبها تجریدی و انتزاعی هستند و ارتباط دو یا چند چیز را در جنبه هایی مشخص می کنند. و “مشخص می کنند” نیز بدین معنی است که توسط کسانی با قابلیتهای حسی و اندامی و ادراکی کافی رابطه و نسبت و تناسبی بین چیزها و موارد و موضوعها تشخیص داده شود و آنرا نشانه گذاری و مشخص کرده و آنرا به دیگر همنوعان بیان کنند. رابطه ی چیزها با هم به شکل یک نسبت و یک تناسب بدین معنی است که چیزهایی را در تناسبی باهم قرار دهیم. همانگونه اعداد نیز وجودی هستی شناختی با تعینات مادی و محسوس ندارند و در ظرف زمانمکان با علامات مشخص شده اند، و فقط در شکل علامتهایی ترسیمی و کتبی که برساخته شده اند، محسوس هستند. اعداد همچون چوب وسنگ وسگ و میز و از این قبیل اجسام و مواد و موجودات هستنده هایی منفک و دارای هجم و وزن و کیفیتهای دیگر مادی و عینی محسوس نیستند ، و توسط همنوعانی با توان حسی و اندامی و ادراکی که از جمله قابلیت شمردن داشته اند و دارند به جهان عینی و مادی و پیرامونی برای بهبود زیست و زندگی بگونه ای گفتاری و نوشتاری و با نشانه ها و حروف و علامتهایی مشخص، برساخته و ابداع و اضافه شده اند. تناسبها نیز رابطه هایی انتزاعی هستند که بین چیزهای گوناگون بایستی برقرار و تشخیص داده شوند. اعداد به کمیت و مقدار هستنده هایی قابل تفکیک اطلاق می شوند و در واقع جدا و فراسوی خود هستنده ها وجودی هستی شناختی ندارند. این قابلیت ادراکی اطلاق کردن و تشخیص دادن اما به معنی وجود فی نفسه ی هستی شناختی تناسبها و باقی اشیا ی انتزاعی[۱۲] نیست. مقایسه کردن یک کنش اندامی-زبانی–ادارکی-اجتماعی[۱۳] است و در روند رشد و تکامل و فرگشت و پرورش و آموزش فردی و تباری آموخته و آمخته می شود. از دوران بارداری مادر و بعد از تولد، نوزاد در روند یادگیری ترفندهای اندامی و اجتماعی و کنشهای زبانی-ادراکی که مبنا و اساس زیستی و طبیعی دارند، از جمله مقایسه کردن را نیز می آموزد. همانگونه که مقایسه کردن یک کنش زبانی –ادراکی است ، شمردن نیز کنشی زبانی-ادراکی است و درروندی آموخته و آمخته می شود. این روند آموختن و آمخته شدن در ابعاد ماقبل تاریخی و فرهنگی جوامع بشری تکامل و فرگشتی داشته و می توان گفت که مقایسه کردن و شمردن و باقی کنشهای زبانی-ادراکی، قابلیتهای زبانی-ادراکی لازم زیست و زندگی اجتماعی و فرهنگی هستند و در اجتماع و فرهنگ انسانها آموخته و آمخته می شوند.

به مثالی ساده و روزمره و ملموس حال توجه میکنیم که می تواند به فهم و درک بهتر این بحث پیچیده و طولانی که قدمتی دیرینه در تاریخ فلسفه و علوم دارد، کمک کند[۱۴]:

شما می توانید در صورت داشتن تمایل و قدرت خرید کافی، مواد خوراکی لازم یک سالاد میوه با گردو و بستنی را تهیه کنید. مواد خوراکی این سالاد میوه با گردو و بستنی، ٢ سیب، ١ موز، ۳ کیوی، ٧۰ گرم گردو و ٧ تا ١٢ قاشق غذاخوری بستنی وانیلی هستند. در این لیست مواد خوراکی با کمی دقت خواننده می تواند هم تناسبهایی در وجوه کمی و کیفی و هم اعدادی را مورد توجه قرار دهد. بعنوان نمونه در وجه کمی، تناسب مقدار موز به کیوی یک به سه است. تناسب گردو به مجموع سالاد میوه با بستنی تقریبا یک به پنج است. مقدار بستنی وانیلی هفت تا دوازده قاشق غذا خوری است و غیره. ودر وجه کیفی برای نمونه موز شیرین تر است از گردو ویا مگنزیم کیوی کمتر است از گردو وغیره. حال سوال این است که تناسبهای کمی و کیفی و عددهای مواد دستور این سالاد میوه با بستنی وانیلی چیستند و کجا هستند؟ آیا موجودیتی و هستی ای همچون آن مواد خوراکی دارند یا اینکه هستنده هایی انتزاعی هستند؟ و منظور از هستنده های انتزاعی آیا بدین معنی است که در زمانمکانی فرا و سوای زندگی محسوس وملموس روزمره و محیط اجتماعی و طبیعی و فرهنگی ما در عالم و جهانی غیر محسوس وجود دارند یا اینکه علامتها و نشانه هایی گفتاری و نوشتاری محسوس و قابل دیدن وخواندن و نوشتنی هستند که به آماده کردن این سالاد میوه کمک کرده اند و میکنند؟

برای پاسخگویی به این سوالها می توان به آنچه مختصر توضیح داده شد، مجدد توجه کرد: مقایسه کردن و شمردن، کنشهای زبانی-ادراکی ای هستند که در روندی طولانی در سیر تکامل و فرگشت گفتاری و نوشتاری فرهنگهای جوامع بشری بگونه ای تباری آموخته و آمخته شده اند و همچون مهارتها و قابلیتهایی بایستی از اوان تولد نوزاد نیز بگونه ای فردی آموخته و آمخته شوند. اعداد بدون قابلیت زبانی-ادراکی شمردن و تناسب ها بدون قابلیت زبانی-ادراکی مقایسه کردن موضوعیتی ندارند و نه تباری و نه فردی نه ابداع و نه آموخته میشدند و می شوند. رابطه ی تاثیر و تاثر متقابلی قابلیتهایی چون شمردن و مقایسه کردن با تعداد چیزها و رابطه و تناسب چیزها دارند. کدام اول و کدام دوم بوده و هست شده و بوجود آمده، پرسشی سردرگم کننده و گمراه کننده است اگر معیار بوجود آمدن و شکلگیری این قابلیتها را ناگهانی و مقطعی در نظر داشته باشیم. در روندی تدریجی و بسیار طولانی و در تاثیر و تاثر متقابلی که نسلها طول کشیده این قابلیتها با توجه به متعلقات محسوس شان که چیزهای متعدد و رابطه ی چیزهای متعدد و مختلف باشد هم تباری و هم فردی تکوین شده و آموخته و آمخته و بومی زبانها و فرهنگها شده. والبته لازم به توضیح مشروح نیست که طبیعت و جانداران و جانوران وتمامی چیزهای مربوطه به محیط زیست موجود بوده اند و به تدریج در روند فرگشت و تکامل، انسانهای اولیه به تعداد چیزها ی گوناگون و مقایسه ی چیزهای گوناگون بدلایل نیاز و کنجکاوی توجه کرده اند. هستنده های انتزاعی و یا به عبارتی دیگر اشیای انتزاعی و تجریدی و از جمله مفاهیم کلی[۱۵] هستی ای فرا و سوای زندگی محسوس زیستی و اجتماعی و عینی و مادی ما ندارند بلکه الگو برداری و تقلیدها و برساختهایی نمادین و تقلیل گرایانه ی سمبلیک و انتزاعی هستند برگرفته از رفتار اندامی و رفتاری اجتماعی که در ارتباط با مواد و اشیای محسوس محیط طبیعی پیرامونی زندگی و زیست طبیعی و اجتماعی موضوع حواس و نیاز و کنجکاوی شده اند. آنچه اشیای انتزاعی و از جمله مفاهیم کلی را معما بر انگیز کرده و میکند این است که از خاستگاه ها و بستر و ریشه های زیستی و طبیعی و اجتماعی محیط پیرامونی و رفتار اندامی برکنده و پیراسته و منفک و جدا و به عبارتی دیگر تجرید شده اند وآنهم با این قصد و هدف که از آنها در بافتار ها و موقعیتهای دیگر بتوان به صرفه چند باره و مکرر استفاده کرد و آنها را به دیگران و نسلهای بعدی اقتصادی تر و کارآمد بیان کرد و منتقل نمود. تجرید و انتزاع کردن نیز – که یک کنش زبانی –ادراکی است – در بافتارها و موقعیتهایی که زبان و فنهای گوناگون آن بکار می روند برگرفته و تقلید ی و با الگو قرار دادن افعال و کنشها ی اندامی ورفتاری و اجتماعی ای شکل گرفته است که در طول تاریخ تکامل وفرگشت لازم و ضروری شده اند تا جوامع بشری بتوانند با شرایط دشوار طبیعی و زیستی کنار آیند و نسل به نسل امتداد گیرند. انتزاع کردن با بکار گیری روش استقراء انجام میشود و یک قابلیت ادراکی است. کاستن و پیراستن و یا کندن پوست یک نارگیل یا گردوو پیراستن و جدا کردن و تجرید قسمتهای غیر قابل خوردن از آن قسمتهایی که خوراکی هستند، و یا کندن پوست یک طعمه شکارو تراشیدن گوشت شکار از استخوان، خاستگاهای ابتدایی اندامی-رفتاری -اجتماعی انتزاع و تجرید کردن هستند. بسیاری از این گونه کنشهای اندامی-رفتاری-اجتماعی فنهایی هستند که آموخته و آمخته شده و نسل به نسل در روند تاریخ تکامل و فرگشت فرهنگی منتقل شده اند. در روند شکل گیری و تکامل و فرگشت زبانها، تجرید و انتزاع کردن، برگرفته و تقلید از رفتارهای اندامی و اجتماعی و الگو قراردادن افعالی چون پیراستن و کاستن و تراشیدن و کندن با دستها است که در مرحله ی تکاملی و فرگشت زبان گفتاری و پس از آن زبان نوشتاری توسط برخی انسانها برساخته و بومی زندگی و زیست عموم انسانها شده اند.در روند رشد فردی کودک در سالهای ابتدایی می توان با توجه و مشاهده و دقت کافی، محدود نمونه هایی برای شباهتهایی ما بین روند تکامل و فرگشت زبان و روند رشد قابلیتها و کنشهای زبانی-ادراکی در جنبه ی تباری را مشاهده کرد. قابلیت زبانی-ادراکی تجرید و انتزاع کردن و فهم و درک مطالب انتزاعی نیزهمچون شمردن و مقایسه کردن در روندی چندین ساله آموخته و آمخته می شود. زبانها ی طبیعی گوناگون جوامع بشری در روندی چند صد هزار ساله شکل گرفته اند و رشد و گسترش یافته اند و در جنبه ی فردی در روند رشد و یادگیری کودکان نیز به تدریج کنشهای زبانی-ادراکی تجرید کردن و انتزاع کردن و قابلیت فهم و درک آنها و بکار گیری شان شکل می گیرد. تخمین زدن برای نمونه کنش زبانی-ادراکی ماقبل شمردن می تواند قلمداد شود که در موازات شمردن هنوز بکار میرود. ماقبل مقایسه کردن چیزها و تناسبی و رابطه هایی را ما بین برخی چیزها برقرار کردن نیز فهم ارتباط علت و معلولی رفتار همنوعان و باقی جانداران و وقایع محیط زیست پیرامونی و جوی که با حواس قابل دیدن و شنیدن و بوییدن و چشیدن و لمس کردن بوده اند ، رشد و تکامل گرفته است و بکار برده می شود. برای مثال در شرایط اقلیمی و جوی، ابرها وقتی که تیره و تار می شوند ، عموما مابعدش باران می آید و این با مشاهده ی مکرر به تشخیص ارتباط مابین ابرهای تیره و تار و ریزش باران انجامیده و نسل به نسل این تشخیص علت و معلولی منتقل شده و در چند قرن گذشته این رابطه ی علت و معلولی پژوهش و تدقیق شده است. بسیاری از قابلیتهایی که بدون توجه و بسیار عادی و معمولی و روزمره در طول مدت یادگیری زبان و برخی دروس ابتدایی می آموزیم حاصل رشد و تکوین نسلها ی پی در پی جوامع بشری در طول صدها هزار سال پیش بوده اند. زبان تکاملی و فرگشتی داشته و دارد و خواهد داشت و کنشهای ادراکی-زبانی ای همچون ارتباط و تناسبی را بین دو یا چند چیز تشخیص دادن و یا تخمین زدن و شمردن و یا تجرید و انتزاع کردن ( و باقی کنشهای زبانی-ادراکی) روند و پروسه ی تکاملی و فرگشتی هم تباری و هم فردی داشته اند ودارند. برای مثال در کنش زبانی-ادراکی شمردن در طول چند قرن اخیر نیز به انواع علامتهای شمارش و شمردن افزوده شده و این روندی باز است که رو به آینده دارد. این در مورد تمامی هستنده ها ی انتزاعی و یا به عبارتی دیگر اشیای انتزاعی صدق میکند[۱۶]: همگی آنها خاستگاه و بستر و ریشه هایی در زیست و زندگی بدوی انسانهای اولیه و محیط پیرامونی آنها داشته اند که انضمامی و مادی و عینی بوده اند و در روندی طولانی به تدریج در مرحله ی شکل گیری قابلیتهای گفتاری و سپس نوشتاری با برگرفتن و الگو برداری و تقلید با نمادها و سمبلها و علامتها و حروف ابداع شده و بکار گرفته و منتقل شده اند. خوانندگانی که شعور و نظرات و عقایدی به عالمی فراحسی و فرا مادی و ماورای طبیعت داشته و دارند وریشه ها و منشاء مفاهیم و زبان و اعداد و هستنده های انتزاعی را منسوب و منتصب به عالمی غیر قابل محسوس یا منبعی لایزال تصور و تخیل می کنند و از فهم و درک معقول و قابل توضیح منطقی وفلسفی و قابل سنجش تجربی و آزمون پذیر گریزان هستند، عموما با این جملات نگارنده مخالفت می کنند.

برگردیم به مثال سالاد میوه با گردو و بستنی وانیلی و از اینگونه خوانندگان بپرسیم که آیا تناسب میوه ها با هم یا تعداد آنها فراسوی جهان مادی و عینی و قابل محسوس و اجتماعی و فرهنگی هستند؟ آیا سالاد میوه با بستنی وانیلی را که صرف کردند تناسبها و اعداد مواد آن سالاد خورده شده در جایی سوای حافظه و زندگی اجتماعی و فرهنگی شان در عالمی غیر محسوس باقی و جاودانی است و یا اینکه آنها را همچون بکار گیری موضعی و مشخص دو کنش زبانی-ادراکی شمردن و تناسبی تشخیص دادن در دفعاتی دیگر میتوانند بکار ببرند بدون اینکه لزومی داشته باشد که گمان و تصور کنند اعداد و تناسبهای مواد آن سالاد درجهانی دیگرفرا سوی حافظه و حواس پنجگانه و قابلیتهایی زبانی-ادراکی و اجتماعی و فرهنگی شان بوده و باقی است؟ و آیا این فراسوی قابلیتهای زبانی- ادارکی-اندامی-رفتاری-اجتماعی فردی شان جایی سوا و فرای جامعه و اجتماع و فرهنگ و زبانهای همنوعان دیگر و محیط زیست و زندگی روزمره شان است؟

زبان مجموعه ای گسترده از کنشهای زبانی-ادارکی است و برساختی اجتماعی و فرهنگی و نمادین و سمبلیک است و روند تکوین و تکامل و فرگشتی اندامی در زیست و زندگی طبیعی و مادی و تجربی داشته و خواهد داشت. قابلیتهای اندامی ارگانهای ضروری ابداع و فهم و بکارگیری زبانها ( از جمله: مغز و سیستم ارگانیگ حواس پنجگانه، هنجره ، زبان بزرگ ، زبان کوچک ، دندانها، دستگاه تنفسی وغیره) در تاثیر و تاثری متقابل با محیط زیست پیرامونی به تدریج در روندی بسیار تدریجی و طولانی به شکل عمومی و معاصر فعلی تکوین یافته اند. زبانها خاستگاه و ریشه ها یی در زیست و شیوه های ارتباطی موجودات زنده ی پیرامون انسانها داشته و روند شکل گیری و تکامل زبانهای طبیعی گوناگون ما انسانها تداوم همپیوسته ی تدریجی تکامل یا به عبارتی دیگر فرگشت زیستی و طبیعی و اجتماعی و ارتباطی جاندارانی چون گیاهان و حیوانات است.

با آنچه در باره ی تفاوتهای گمان و حدس و نظر و عقیده وشناخت بگونه ای مختصر بیان شد، میتوان با انصافی فلسفی اذعان کرد که آنچه مختصر در باره ی شکل گیری و تکامل برخی کنشهای زبانی-ادراکی مطرح شد، ویژگی های ضروری و فرسخت شناخت علمی و فلسفی را در این توضیحات و چند استدلال کوتاه ندارد. اگر چه شناخت دقیق و مستدل و تجربی با شواهد و مدارک باستان شناسی و علوم آزمایشگاهی تک تک کنشهای زبانی –ادراکی و روند شکل گیری و تکامل آنها در پروسه ی تکامل زبانها موضوعی وسیع و پیچیده و دشوار است و با بیان چند جمله نمی توان آنها را بگونه ای مشروح و دقیق تشخیص و توضیح داد اما جملاتی که مطرح شدند رویکردی فلسفی و علمی ای است بخردانه و موجه و مستدل و مبنی بر تجربه که جهت و مسیر درستی را نشان میدهد و به مراتب بیشتری قابل اطمینان و اعتماد است از گمانه زنی های متون ایده آلیستی و مذهبی با باور به آفرینش در چند روز و جهانی مابعدالطبیعی . همچنین این توضیحات به درجاتی بسیار بیشتر قابل اعتماد و اطمینان هستند از متون نویسندگانی با سبک علمی-تخیلی با باور به موجوداتی مافوق انسانها از کرات و کهکشانهای ناشناخته ی دیگر که گویا جانداران وانسانها را ساخته و به منظومه ی شمسی و کره ی زمین صادر کرده اند! مابین بازیگوشی هایی تخیلانه و ادبی از سویی و تعصبات و جزم اندیشه های خرافی و عوامفریبانه ی ادیان و مذاهب از سویی دیگر جملات فوق هر چند که مشروح و به شیوه ای دقیقتر مستدل نیستند، اما با روند و هدفمندی پژوهشهای علوم تجربی و آزمایشگاهی مطابق و همسو هستند و از اینرو در مقایسه قابل اطمینان و اعتماد بیشتر.

درعلومی که موضوعشان زبان و سوالهای مربوط به زبان است اصولا با سه رویکرد به بررسی و پژوهش ریشه ها و فرگشت و شکلگیری و تغییر و تطور زبانها پرداخته می شود:

– رویکرد ساختگرایانه[۱۷] : مبنا و نقطه ی حرکت روند پژوهش در این رویکرد سیستمهای ارتباطی-اجتماعی جانداران و جانوران است که با زبانهای رایج طبیعی انسانها مقایسه می شوند و بر آن مبنا و اساس با روش قیاسی قدم به قدم تکامل زبانهای رایج طبیعی انسانها پژوهش می شود.

– رویکرد بازساختگرایانه[۱۸]: مبنا و نقطه ی حرکت روند پژوهش در این رویکرد و روش پله ها و رتبه های ابتدایی زبان هایی قدیمی که شواهد و مدارکی از آنها موجود است بررسی و پژوهش می شوند تا زبانهای ابتدایی تری را بتوانند باز سازی کنند و این مسیر پژوهش و بازسازی را به ریشه ها و سرآغازهای زبانها پی جویی کرده و به ریشه ها ی شکل گیری و تکوین امتداد می دهند تا آنها را تشخیص دهند.

رویکرد تشابه گرایانه[۱۹]: مبنا و نقطه ی حرکت روند پژوهش در این رویکرد و روش یادگیری یک یا چند زبان مادری توسط کودکان ویا یادگیری زبانهای غیر از زبان مادری توسط بزرگسالان و یا زبانهای آمیخته[۲۰] مشاهده و بررسی و پژوهش می شوند و از اینگونه مشاهدات تکوین فردی[۲۱] زبانها ، تکوین تباری[۲۲] زبانها نتیجه گیری و استخراج[۲۳] می شود.

مبنا ی فلسفی و علمی آنچه بسیار کوتاه توضیح داده شد نظریه ی تکامل و یا فرگشت انواع جانداران و جانوران و انسانها است که در مورد تکامل و تکوین و فرگشت زبانهای طبیعی رایج معاصر نیز قابل استفاده و بکار گیری است. در اینجا کوتاه به این مبحث اشاره ای شد و بیجا نیست که توجه خوانندگان حداقل به دو مورد اساسی معطوف گردد:

مورد اول: سر آغازها و ریشه های زبانهای طبیعی رایج در جوامع معاصر بشری منفک و جدا از تکامل وتکوین تدریجی جوامع بشری در محیط زیست و زندگی پیرامون انسانها نیست.

مورد دوم: زبانهای طبیعی و ابداعی رایج در جوامع معاصر بشری در تداوم سیر تکامل و فرگشت جانداران و جانوران، تداوم و بهبود تدریجی قابلیتهای ارتباطی-اجتماعی جانداران و جانوران دیگرهستند .   شیوه های “ارتباطی” گیاهان و “زبانهای” زنبورها، دلفینها و میمونها و غیره که در دو قرن اخیر بررسی و پژوهش شده اند دارای شباهتهایی و تفاوتهایی با زبانهای معاصر رایج جوامع بشری هستند. قابلیتهای بیشتر و امکانات متفاوت و گوناگون زبانهای ما انسانها حاصل تکوین وفرگشت اندامی، اجتماعی و فرهنگی ما انسانها هستند.[۲۴]

مفاهیم کلی، اعداد، تناسبها ، مجموعه ها و باقی هستنده های انتزاعی وجودی هستی شناختی ندارند. کاربرد و کارآمدبودن به صرفه و اقتصادی آنها مزیت آنها است که این نیز حاصل جدا شدن و منفک شدن از خاستگاه ها و بسترهای زیستی و طبیعی و اندامی و رفتاری آنها بوده است که در روندی طولانی و دیرینه در تکامل زبانها در گفتار و نوشتارما انسانها بومی و عادی شده اند. این جدا شدن و منفک شدن از خاستگاه و بستر های زیستی و اندامی و رفتاری نیز بدین معنی نیست که اشیای انتزاعی و کنشهای زبانی ادراکی لازمه ی درک و فهم و بکار گیری شان غیر اندامی- رفتاری- اجتماعی هستند. زبانهای طبیعی و تمامی بخشها و اجزای آن با برگرفتن و الگوقرار دادن و تقلید و انتزاع از رفتار اندامی و اجتماعی به مرور شکل گرفته و برساخته شده اند و نیازی به توضیح مشروح نیست که اولا اعداد و تناسبها و مجموعه ها و باقی هستنده های انتزاعی جزوی از زبانها ی طبیعی و ابداعی هستند و دوما یادگیری و بکارگیری زبان طبیعی یا ابداعی اصولا رفتاری اندامی و اجتماعی و تجربی است که بدون حواس پنجگانه و بکار گیری بجا و درست آنها ممکن نمی شود. برای پیشگیری از بد فهمی بایستی به این مطلب توجه کافی کرد که وقتی می گوییم صحبت کردن، نوشتن، خواندن، شمردن و تجرید کردن و این گونه افعال رفتارهایی زبانی-ادراکی- اندامی-اجتماعی و تجربی هستند، آنها را در مقایسه با رفتارهایی چون دویدن و شنا کردن و بشگن زدن و دست زدن و رقصیدن و خندیدن و این گونه افعال در نظر داریم که برای بلفعل کردنشان به درجاتی کمتر به زبان و کنشهای زبانی-ادراکی نیاز داریم: بلفعل کردن آن دسته افعال به درجاتی بیشتر نیاز به زبان و اجزای یک زبان طبیعی یا ابداعی دارند. و یا به عبارتی دقیقتر جنبه ها ی اندامی و زبانی و رفتاری و ادراکی و اجتماعی و فرهنگی و برخی جنبه های دیگر در کنشهای زبانی با درجاتی متفاوت بیشتر یا کمتر هستند و ارجحیتهایی گوناگون دارند و این در مورد تمامی افعال زبانهای رایج و عمومی صدق می کند.

در این بحث دامنه دار به دو مطلب دیگر که بی اهمیت نیستند و بعد سیاسی و اقتداری این بحث را اجمالی مشخص میکنند بایستی توجه کافی کرد:

استناد و ارجاع زبان و کنشهای زبانی-ادراکی لازمه ی فهم و بکار گیری مفاهیم کلی و اعداد و تناسبها و باقی هستنده های انتزاعی به عالمی غیر قابل محسوس و مابعد الطبیعه و مقدس و لایزال   دلایلی سیاسی و اقتداری دارد. قرنها قابلیت خواندن و نوشتن یک یا چند زبان و تمامی نمادها و سمبلها و اجزای آن مختص به اقلیتی محدود بوده است که تلاش داشته اند به حرفه و صنف و قابلیتهای خودشان مشروعیت و اقتدار بیشتری بدهند و عامه را مقهور و مرعوب کنند تا آنچه مدعی می شوند بدون اما و اگر و پرسش پذیرفته شود.

مطلب دیگری که بایستی به آن توجه کافی داشت، این است که با ابداع و رایج شدن صنعت چاپ در سده های میانه ی هزاره ی پیش میلادی با زبان نوشتاری کتب و نشر آنها بحث و جدل کلامی و فلسفی در باره ی معضل مفاهیم کلی و هستی شناسی شان اوج گرفت که در قرون وسطی زیر عنوان جدل مفاهیم کلی[۲۵] در تاریخ فلسفه و علوم وابسته معروف شده است. از سویی می توان تشخیص داد که با رایج شدن چاپ و نشر و تکثیر کتب موضع گیری های افلاطونی و نوافلاطونی در قامتی نو در این مبحث و معضل وجهه ای مردم پسند تر به خود گرفت، اما در مقابل در نقد این رویکرد و نگرش، اندیشمندانی با تشریح و تحلیل و استدلالهای مقاوم تر ومنسجم تر موضع گیری های تجربه گرایانه و تسمیه گرایانه ارائه دادند. در دهه های اخیر با ابداع و رایج شدن رایانه ها (کامپیوترها) و بکار گیری عمومی تر آنها باز با تفاوتهایی موضع گیری های افلاطونی و نو افلاطونی در قامتی تازه تر مردم پسند و رایج شده اند. هم صنعت چاپ و نشر کتب و هم پیشرفتهای تکنولوژی های رایانه ای و مجازی مشروعیتی عامه پسند و سهل الوصول به موضع گیری هایی داده و می دهد که با تفاوتهایی باورهایی مبتنی بر گمان و حدس وعقاید افلاطونی و نو افلاطونی و باورهای مذهبی درباره وجود هستی شناختی ایده ها و ذات ها و مفاهیم کلی و اعداد و تناسبها و مجموعه ها و باقی هستنده های انتزاعی دارند.

جمع بندی: در این بخش با طرح چند پرسش به موضوع فلسفی-منطقی در باره ی “شباهت” و “تفاوت” توجه معطوف شد. با یک مثال ملموس از زندگی روزمره پرسشها توضیح داده شد. با یادآوری یک تشبیه ملموس تفاوت های گمان و حدس ونظرو عقیده و شناخت دارای صدق تحلیلی مستدل توصیف شد. با یک پرسش پیش مقدماتی و پاسخگویی محدود به آن با چگونگی و چیستی هستنده های انتزاعی آشنا شدیم. به کنشهای زبانی-ادراکی شمردن، مقایسه کردن، تجرید کردن با استفاده از تئوری فرگشت یا تکامل به اجمال پرداخته شد. به سه روش بررسی و پژوهش چگونگی تکوین و تکامل زبانها درزبانشناسی و علوم مربوط توجه کردیم. به دو مورد اساسی در باره ی تکوین و فرگشت زبانها همچون قابلیتهایی اندامی-زبانی -ادراکی-رفتاری-اجتماعی در تداوم فرگشت و تکامل سیستمهای ارتباطی و زبانی جانداران و جانوران دیگر اشاره شد. در انتهای این نوشتار به دو دلیل از دلایل شکل گیری بحث دیرینه در باره ی هستی شناسی زبان و هستنده های انتزاعی اشاره ای شد.

[۱] Method of Quantifikation , Quantifizierungsmethode

این طرح مختص به یک روش تحلیلی مقایسه و محاسبه ی شباهتها و تفاوتهای چیزهای گوناگون است و نبایستی با روش سورگذاری در منطق اشتباه گرفته شود.

[۲][۲] در این نوشتار تحلیلی پس زمینه ی بحث و بررسی، مشکل و مبحثی در فلسفه ی تحلیل زبان است که زیر عنوان “شباهتهای خانوادگی ” و مفاهیم مربوطه ای همچون “بازی های زبانی” توسط ویتگنشتاین در کتاب پژوهشهای فلسفی طرح و عنوان شده است. بکار گیری اصطلاح “پس زمینه” ی بحث و بررسی دو مفهوم شباهت و تفاوت در این نوشتار از اینرو مناسب و بجا است، چون اولا این بررسی پیش رو تا حدی به آن مشکل فلسفی مربوط است و تا حدی نیز برای درک و شاید هم حل و فصل آن مشکل فلسفی کار آمد باشد. اما تمرکز این بررسی و تحلیل روی مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت است و روش محاسبه ای تحلیلی و یا به عبارتی دیگر روش سورگذاری شباهتها و تفاوتها ی چیز های گوناگون که کاربردهایی بیشتر از حل و فصل آن مشکل فلسفی دارد و می تواند داشته باشد. سطرهای مربوط به آن بحث پس زمینه از آن کتاب ویتگنشتاین را اینجا نگارنده ترجمه و نقل می کند تا برای خواننده ی علاقه مند ولی نه چندان آشنا با آن بحث تصویری روشن تر از این موضوع و مشکل میسر شود. در اینجا به همین ترجمه به فارسی در اینجا بسنده می کنم و به توضیحات بیشتر در باره ی این مشکل و موضوع فلسفی از آثار دیگر نویسندگان وارد نمی شوم:

(…)

  1. Hier stoßen wir auf die große Frage, die hinter allen diesen Betrachtungen steht.-Denn man könnte mir einwenden:

„Du machst dir`s leicht! Du redest von allen möglichen Sprachspielen, hast aber nirgends gesagt, was denn das Wesentliche des Sprachspiels, und also der Sprache ist. Was allen diesen Vorgängen gemeinsam ist und sie zur Sprache, oder zu Teilen der Sprache macht. Du schenkst dir also gerade den Teil der Untersuchung, der dir selbst seinerzeit das meiste Kopfzerbrechen gemacht hat, nämlich den, die allgemeine Form des Satzes und der Sprache betreffend.“

Und das ist wahr,-Statt etwas anzugeben, was allem, was wir Sprache nennen, gemeinsam ist, sage ich, es ist diesen Erscheinungen garnicht Eines gemeinsam, weswegen wir für alle das gleiche Wort verwenden,_ sondern sie sind mit einander in vielen verschiedenen Wiesen verwandt.

Und dieser Verwandtschaft, oder dieser Verwandtschaften wegen nennen wir sie alle „Sprachen“. Ich will versuchen, dies zu erklären.

  1. Betrachte z.B. einmal die Vorgänge, die wir „Spiele“ nennen. Ich meine Brettspiele, Kartenspiele, Ballspiele, Kampfspiele, usw. Was ist allen diesen gemeinsam? -Sag nicht: „ Es muß ihnen etwas gemeinsam sein, sonst hießen sie nicht „Spiele“ – sondern schau, ob ihnen allen etwas gemeinsam ist.-Denn, wenn du sie anschaust, wirst du zwar nicht etwas sehen, was allen gemeinsam wäre, aber du wirst Ähnlichkeiten, Verwandtschaften, sehen, und zwar eine ganze Reihe. Wie gesagt, denk nicht sondern schau!-Schau z.B. die Brettspiele an, mit ihren mannigfachen Verwandtschaften. Nun geh zu den Kartenspielen über: hier findest du viele Entsprechungen mit jener ersten Klasse, aber viele gemeinsame Züge verschwinden, andere treten auf. Wenn wir nun zu den Ballspielen übergehen, so bleibt manches Gemeinsame erhalten, aber vieles geht verloren.-Sind die alle „unterhaltend“? Vergleiche Schach mit dem Mühlfahren. Oder gibt es überall ein Gewinnen und Verlieren, oder eine Konkurrenz der Spielenden? Denk an die Patiencen. In den Ballspielen gibt es Gewinnen und Verlieren; aber wenn ein Kind den Ball an die Wand wirft und wiederfängt, so ist dieser Zug verschwunden. Schau, welche Rolle Geschick und Glück spielen. Und wie verschieden ist Geschick im Schachspiel und Geschick im Tennisspiel. Denk nun an die Reigenspiele: Hier ist das Element der Unterhaltung, aber viele der anderen Charakterzüge sind verschwunden! Und so können wir durch die vielen, vielen anderen Gruppen von Spielen gehen, Ähnlichkeiten auftauchen und verschwinden sehen.

Und das Ergebnis dieser Betrachtung lautet nun: Wir sehen ein kompliziertes Netz von Ähnlichkeiten, die einander übergreifen und kreuzen. Ähnlichkeiten im Großen und Kleinen.

  1. Ich kann diese Ähnlichkeiten nicht besser charakterisieren als durch das Wort „Familienähnlichkeiten“; denn so übergreifen und kreuzen sich die verschiedenen Ähnlichkeiten, die zwischen den Gliedern einer Familie bestehen: Wuchs, Gesichtszüge, Augenfarbe, Gang, Temperament, etc.etc. – Und ich werde sagen: die „Spiele“ bilden eine Familie.

Und ebenso bilden z.B. die Zahlenarten eine Familie. Warum nennen wir etwas „Zahl“? Nun, etwa, weil eine –direkte- Verwandtschaft mit manchem hat, was man bisher Zahl genannt hat; und dadurch, kann man sagen, erhält es eine indirekte Verwandtschaft zu anderem, was wir auch so nennen. Und wir dehnen unseren Begriff der Zahl aus, wie wir beim Spinnen eines Fadens Faser an Faser drehen. Und die Stärke des Fadens liegt nicht darin, daß irgend eine Faser durch seine ganze Länge läuft, sondern darin, daß viele Fasern einander übergreifen.

Wenn aber Einer sagen wollte: „ Also ist allen diesen Gebilden etwas gemeinsam,__ nämlich die Disjunktion aller dieser Gemeinsamkeiten“-so würde ich antworten: hier spielst du nur mit einem Wort. Ebenso könnte man sagen: es läuft ein Etwas durch ganzen Faden,- nämlich das lückenlose Übergreifen dieser Fasern.

(…)

Wittgenstein, Ludwig: Philosophische Untersuchungen. In: Schriften von Ludwig. Wittgenstein. Suhrkamp.Frankfurt am Main 1960. S-323-325

۶۵.اینجا به سوالی بزرگ برخورد میکنیم که پشت تمامی این ملاحضه ها قرار دارد.- زیرا کسی می تواند به من ایراد بگیرد: ” به خودت آسان گرفته ای! تو از همه جور بازی زبانی ممکن حرف می زنی، اما هیچ جا نگفته ای، چه چیزی در بازی های زبانی و از اینرو در زبان اصلی است. چه چیزی در تمامی این فعالیتها مشترک است و آنها را به زبان یا بخشی از زبان تبدیل میکند. بنابراین درست آن بخش از پژوهش را به خودت ارفاق داده ای که برایت زمانی بیشترین دردسر را درست کرده بود، یعنی بخش مربوط به شکل عام جملات و زبان.”

و این درست است.- به جای ارائه ی چیزی که در تمامی آنچه زبان می نامیم مشترک باشد، میگویم در این پدیده ها یک چیز مشترک وجود ندارد که به آن خاطر برای همه شان از یک واژه استفاده می کنیم،- بلکه آنها به طرق مختلف باهم خویشاوند هستند. و به خاطر این خویشاوندی، و یا خویشاوندی ها همه شان را “زبان” می نامیم. سعی می کنم این را توضیح بدهم.

۶۶.برای مثال فعالیتهایی را در نظر بگیر که ما آنها را “بازی” می نامیم. منظورم بازیهای روی تخته، ورق بازی ها، توپ بازی ها، بازی های رقابتی، و الی آخر است. چه چیزی در همه شان مشترک است؟ – نگو: “باید چیزی در همه شان مشترک باشد وگرنه “بازی” نامیده نمی شدند.” بلکه نگاه کن، آیا چیزی در همه شان مشترک هست. – چون وقتی به آنها نگاه میکنی البته چیزی نخواهی دید که در همه شان مشترک باشد، اما شباهات، خویشاوندیهایی، خواهی دید وآنهم به مقدار زیاد. همانطور که گفتم: فکر نکن بلکه نگاه کن! برای مثال نگاه کن به بازی های روی تخته ، با خویشاوندی های متنوعی که دارند. حالا برو سراغ ورق بازی ها: اینجا مطابقتهای زیادی با گروه نخست می یابی، اما بسیاری از وجوه مشترک گم می شوند و وجوهی دیگر پیدا می شوند. اگر حال سراغ توپ بازی ها برویم، برخی از وجوه مشترک حفظ میشوند، اما بسیاری از دست میروند.- همه شان “سرگرم کننده” هستند؟ شطرنج را با دوز بازی مقاسیه کن. آیا در همه شان یک برد و باخت هست یا رقابتی میان بازیکنان.؟ به ورق بازی های یک نفره ای فکر کن که شکیبایی لازم دارند. در توپ بازی ها برد و باختی وجود دارد، اما وقتی بچه ای توپش را به دیوار پرت میکند و دوباره آنرا می گیرد، این وجه ناپدید می شود. نگاه کن، چه نقشی مهارت و شانس دارند. و چقدر مهارت در شطرنج با مهارت در تنیس فرق دارند. حالا به رقص بازی ها فکر کن: اینجا عنصر سرگرمی هست، اما خیلی از باقی خصیصه ها ناپدید شده اند. و اینجور می توانیم بسیار بسیار گروه های دیگر بازیها را چک کنیم و شباهتهایی که پیدا و ناپیدا می شوند ببینیم.

و حال نتیجه ی این تآمل چنین است: ما شبکه ای پیچیده از شباهت ها می بینیم، که یکدیگر را می پوشانند و قطع می کنند.

۶٧ . نمی توانم این خصیصه ی شباهتها را بهتر توصیف کنم، جزبوسیله ی عبارت “شباهتهای خانوادگی”؛ چون اینطور شباهتها ی مختلف یکدیگر را می پوشانند و قطع میکنند که شباهتهای مابین اعضای یک خانواده بر قرارند: قد و قامت، خطوط چهره، رنگ چشم،طرز راه رفتن، طبع وغیره وغیره،- وخواهم گفت: بازی ها یک خانواده را تشکیل میدهند.

و به همین نحو برای مثال انواع عددها خانواده ای تشکیل میدهند. چرا چیزی را “عدد” مینامیم؟ خب، شاید چون یک خویشاوندی – مستقیم – با برخی چیزها دارد که تا حال عدد نامیده شده اند؛ و از اینرو میتوان گفت یک خویشاوندی غیر مستقیم با آنها دریافت میکند که ما اینطور می نامیم. و ما مفهومان از عدد را گسترش میدهیم همانگونه که در ریساندن یک نخ رشته ای را به رشته ی دیگر می پیچیم. و استحکام نخ در این نیست که فلان رشته در تمام طول آن تداوم داشته باشد، بلکه در این است که بسیاری از رشته ها یکدیگر را بپوشانند.

اما اگر یکی خواست بگوید: “بنابراین در تمامی این ساختها چیزی مشترک هست – و آن انفصال همه ی وجوه مشترکشان است” – می بایست جواب می دادم: اینجا داری فقط با یک کلمه بازی می کنی. به همین نحو می توان گفت: یک چیز در تمامی طول نخ تداوم دارد – و آن پوشش بی شکاف رشته ها روی هم است.

(…)

لازم به توضیح مشروح نیست که قصد و هدف نگارنده در این بررسی و تحلیل در باره ی مفهوم شباهت و مفهوم تفاوت تسهیل روشمند توضیح و درک و فهم درست و مستدل شباهتها و تفاوتها در موازات هم است که در مابین بسیاری مفاهیم و سنخها های افعال هم خانواده قابل مشاهده است. در زیر نویس نوشتار پیشین که در باره ی موضوع پرسیدن بود، به این اشاره ای شد که می توان و می بایست شباهتها را در موازات و کنار تفاوتها در نظر گرفت و هر دو نیز قابل سورگذاری و یا به عبارت نه چندان دقیق قابل شمردن و محاسبه کردن هستند. در باره ی مفهوم”ذات” و رویکرد ذاتگرایانه، نظر و رویکرد نگارنده به نظر نویسنده ی نقل قول بالا و بسیاری از نویسندگان معاصر نزدیک است و به هیچ وجه این نوشتار در پشتیبانی و یا تایید ضمنی نظرات ذاتگرایانه نیست. مفهوم ذات در زبان فارسی معاصر با خاستگاههایی متعصب و جزمی متاسفانه هنوز یکی از باورهای اساسی برخی از بحثها تلقی می شود و تا آنجا که نگارنده اطلاع دارد، بدون آنکه مشخص و مستقیم بگونه ای مشروح و تحلیلی به زبان فارسی بررسی شده باشد.

[۳] به تفکیک مابین با چیزی آشنا بودن و همان چیز را شناختن در پیامد بیشتر توجه می کنیم.

[۴] واژه ی “چیز” در تفکیک منطقی از واژه ی “هیچ” در این سوالهای این نوشتار تحلیلی شامل هر چیزی می شود. برای صرفه جویی در جمله بندی سوالهای بالا از برشمردن مجموعه های بیشمار و گوناگون صرف نظر شده. می توان با عبارت کلی :

“مجموعه ی تمامی چیزهایی که به هر طریق و شیوه ای موضوع گمان، حدس، توجه،شک، حواس، فهم، آشنایی،رفتار، نظر، تجربه، درک و اندیشه و شناخت شوند.”

منظور از بکار گیری منطقی واژه ی “چیز” را دقیقتر بیان کرد. ترتیب مفاهیم برشمرده در این عبارت را می توان در جنبه های اندامی- زبانی- ادراکی-رفتاری-اجتماعی و بیشتر تفکیک کرد. برشماری آنها نیز در این عبارت بدون ترتب دقیق فلسفی-علمی است. لازم به توضیح مشروح نیست که واژه ی “هیچ” و کاربرد آن در زبان روزمره و فلسفه و منطق بعنوان یک مفهوم نیز می تواند یکی از زیر مجموعه های مجموعه ی تمامی چیزها شود اما معنی مصداقی ندارد که زیر مجموعه ای از زیر مجموعه های مجموعه ی تمامی چیزها باشد. معنی مفهومی واژه ی “هیچ” نیز با نبودن و وجود نداشتن و موجود نبودن و بی ارزش بودن مشخص یا تبادر می شود که در مجموعه ی تمامی چیزها فقط بعنوان یک کلمه و مفهوم جای دارد اما سهل و ممتنع در این مجموعه دارای مصداقی با ویژگی های عینی و مادی و حسی و تجربی نیست. کلمه ی “هیچ” و معادلهای این کلمه در زبانهای دیگر البته یک چیز است: ترکیبی از حروف الفبا است که برای مشخص کردن نبودن، موجود نبودن و وجود نداشتن و بی ارزش بودن بکار برده می شود. تصورات و هیجانات و تفکرات مذهبی و عرفانی و ادبی در ارتباط با این کلمه با این باور که گویا این واژه دارای معنی مفهومی و مصداقی پر راز و رمز و متعالی ویا وحشتناک است منتج از هیجانات و عصبیتهایی است که در رنج و نارضایتی از شرایط زیست و زندگی ریشه دارند و روی آورندگی و جهتی به نبودن و وجود نداشتن و مرگ خویی و خشونت و ریاضت و یا سکوت و سکون و خلوت و آسایش دارند که یا معطوف به دیگران و یا معطوف به خود و یا هم معطوف به خود و هم دیگران است. لازم به یاد آوری است که کلمات چیز و هیچ در جملات بیشمار دیگر و کاربردهای متفاوت دیگر (از جمله فکاهی، استعاری وغیره) می توانند بکار برده شوند و معنی مفهومی موافق و مطابق با متن و زمینه و بافتار و جملات شان می توانند داشته باشند اما مفهوم هیچ هیچگاه معنی مصداقی با تعینات مادی و محسوس و عینی ندارد. برای پرسش های این نوشتار گاهی بجای واژه ی “چیز” از مفهوم “هستنده” نیز استفاده شده که می توان آنرا هم ارز “چیز” در زبان روزمره فارسی معاصر قلمداد کرد. لازم به توضیح مشروح و مجدد نیست که همواره ضرورت دارد که به جملات و متن و بافتاری که یک واژه یا مفهوم در آن بکار برده شده و می شود توجه کافی کنیم. تا آنجا که نگارنده می داند مفهوم “هستنده” ترجمه و برگردانی است از شرف الدین خراسانی برای یک مفهوم به زبان آلمانی که خود معادلی برای یک مفهوم از زبان یونانی باستانی بوده است و در هر دو بافتار نیز با تفاوتهایی مفهومی فلسفی است. مفهوم هستنده مفهومی فلسفی و چیز مفهومی از زبان روزمره است که برای تفکیک فوق توسط نگارنده مناسب تر تشخیص داده شده است زیرا در تمایز و تفکیک با مفهوم هیچ رسا تر است و تفکیک کلی منطقی فوق را بهتر بیان می کند.

Seiendes مفهوم هستنده برگردانی است برای مفهوم:

که برگردانی آلمانی برای مفهوم یونانی: νő و مفهوم لاتین:

است.   ens

[۵] برای آشنایی بیشتر با موضوع فلسفی پرسیدن به متن پرسیدن   پیش در آمد پژوهش یک کنش زبانی در سایت زمانه و چهار نوشته ی دیگر در باره ی موضوع فلسفی پرسیدن در سایت نقد مراجعه کنید.

[۶] با یک روش سور گذاری می توان اینکار را کرد. این دسته بندی چند گانه برای مقایسه کردن،تفکیک کردن و مشخص کردن شباهتها و تفاوتهای چیزهای گوناگون می تواند بکار برده شود. در ادامه ی این نوشتار به این موضوع روش شناختی نگارنده خواهد پرداخت و طرح اولیه ی روشی برای سورگذاری را معرفی خواهد کرد.

[۷] نگارنده در پیامد مختصر به این نکات می پردازد.

[۸] Aufmerksamkeit-Industrie; Ökonomie der Aufmerksamkeit

[۹] در زبان فلسفی و حقوقی آلمانی برای این دو ویژگی می توان از مفهوم :

Der Sachgehalt

استفاده کرد و منظور نگارنده نیز محتوایی است پر مایه که بگونه ای درست آگاه کننده باشد.

[۱۰] این تشبیه را فیلسوف رواقی یونانی به نام زنون جوانتر از شهر کیتیون کرده است که نگارنده در آن تغییر و تکمیلی وارد و اضافه کرده است.

[۱۱] در باره ی رویکرد اصلی تجربه گرایان و نقش بنیادی حواس در آموختن، آمخته شدن و آموزش زبان و موضوعات متعدد و گوناگونی که با بکارگیری زبان ممکن می شوند تاکید بایستی کرد که مبنا قرار دادن حواس و داده های حسی آنگونه که در آثاری چون آثار ارسطو و توماس آکوین و جان لاک طرح و بحث شده در مرز کشی و نقد رویکرد و جهانبینی افلاطونی و فلوطینی و آگوستینی با رویکرد عرفانی و مذهبی بوده است که در آن باور به جهان ایده ها ی لایزال وغیر قابل تغییر دکترین اصلی بوده است. در رویکرد تجربه گرایان حواس و قابلیتهای اندامی حواس و مرتبط با آنها قابلیتهای ادراکی هستند که تعیین کننده هستند و هر آنچه موضوع اندیشه و تعمق شود به شیوه ای تجربی از طریق حواس بگونه ای مستقیم یا غیر مستقیم و تلفیقی وارد ذهن و آگاهی و خرد شده است یا می شود. تز اصلی تجربه گرایان:

هیچ چیزی در ذهن و عقل نیست که قبلا در حواس نبوده باشد و یا در عبارت توماس آکوین:

Nihil est in intellectu quod non sit prius in sensu.

و در عبارت جان لاک:

Nihil est in intellectu quod non prius fuerit in sensu.

بدین معنی نیست که هر فردی فقط و فقط باید مستقیم و بیواسطه با حواس و اندامهای حسی فردی خود به مطلبی توجه کند تا بتواند به آن بیاندیشید و آنرا بفهمد و درک کند یا مطلبی را فقط با تقید یک به یک با داده های حسی و حواس بیان می کند. وقتی فردی یادآوری می کند یا چیزی را تصور میکند یا داستانی ادبی و تخیلی می سازد و مثلا موجوداتی به کلی مغایر با داده های حسی معمول وعادی توصیف میکند و یا وقتی فردی دروغ می گوید و مطلبی به کلی مغایر با امر واقع بیان میکند که ما به ازای حسی و داده های حسی و تجربی کاملا مطابق ندارد، مطلبی بر می سازد و یا به عبارتی دیگر می بافد که از داده های حسی فردی و تباری ترکیب شده اند که با واسطه و بگونه ای ترکیبی از داده های حسی در گذشته و بگونه ای پراکنده تشکیل شده است. گاهی آنقدر این فاصله ی واسطه ها و ترکیب ها و سرهم بندی ها متعدد و پیچیده هستند که تشخیص یک به یک امر واقع و داده های حسی ممکن نمیشود. حواس پنجگانه و ابزار و وسایلی که قابلیتهای حواس پنجگانه را تقویت میکنند و مبنا و اساس بودن آنها نیز بایستی بگونه ای فردی و همچنین بگونه ای تباری در نظر گرفته شود، آنچه تباری ( تباری به معنی تبار انسانها و تکوین و فرگشت و تکامل جوامع بشری همچون اجتماعاتی متعدد و دارای رابطه و داد وستد) در روند تاریخی و تقویمی آموخته و آمخته می شود و از طریق ژنها و شرایط پیرامونی ژنها بگونه ای بیولوژیک و اجتماعی-فرهنگی به نسلهای بعدی منتقل می شود و بگونه ای فردی قابل آموختن و فعال کردن و بلفعل شدن می شود. این تکوین و توارث و تداوم ساحتی زیست بومی و زیست شناختی و بیولوژیک دارد و همچنین ساحتی اجتماعی – فرهنگی.

[۱۲] Abstrakte Gegenstände

[۱۳] این مفهوم ترکیب بندی شده نیاز به توضیحاتی مشروح دارد که در این نوشتارنیز انجام نمی شود. فقط کوتاه در اینجا می توان آنرا بدین گونه توضیح داد : شکلگیری تدریجی و فرگشت وتکامل زبانها، آموختن زبانها و آمخته شدن با یک یا چند زبان ، یادگیری و بکار گیری و آموزش زبانها در جنبه های اندامی، زبانی، ادراکی، اجتماعی و فرهنگی قابل تفکیک هستند: اندامی هستند چون بدون سیستم ارگانیک مغزها و دیگر ارگانهای بدنها همچون دستها و ارگانهای حسی و مربوط به تولید اصوات و دستگاه تنفسی، شنیدن و و دیدن و لمس کردن برای ابداع و استفاده از نشانه گذاری ها ممکن شده اند و هستند. زبانی هستند چون بدون نشانه گذاری های اصوات و داده های حسی دیگر با حروف الفبا و اعداد و علامتهای گوناگون ممکن شده اند و هستند. ادراکی هستند چون بدون فهم و درک حروف و کلمات و جملات و نشانه گذاری هایی که برساخته و به شکل عمومی معاصر رایج شده اند قابل آموختن و قابل آمخته شدن و قابل آموزش هستند. اجتماعی هستند چون آداب و قواعدی جمعی و مشترک دارند و انسانها در اجتماعات و جوامع زندگی می کنند. فرهنگی هستند چون برای تولید و برساختن و بکار گیری و استفاده از شناخت و ابزارهای گوناگون، هنرها ی گوناگون، برقراری ارتباط و معاشرت، آموزش و پرورش نسلهای بعدی بکار برده می شوند.   محیط زیست و پیرامونی زیست و زندگی جانداران و جانوران به زندگی انسانها و شکل گیری و استفاده از زبانها در جنبه های برشمره شده(هم به فرگشت انسانها و هم فرگشت زبانها در جنبه هایی که کوتاه توضیح داده شد) مقدم بوده اند و هستند. محیط زیست و پیرامونی و جانداران و جانوران و شیوه های ارتباطی آنها پیشینی و مقدم به زبانهای بشری هستند. جنبه ها ی اندامی-زبانی-ادراکی-رفتاری-اجتماعی-فرهنگی قابل تفکیک و بسط هستند و اصولا می توان گفت که زبانها دارای تمامی جنبه ها و یا ابعادی هستند که زیست وزندگی انسانها دارد.

[۱۴] در تاریخ فلسفه و علوم در بحث چیستی و چگونگی هستنده های انتزاعی و از جمله مفاهیم کلی در دوره هایی متفاوت موضع گیری هایی مخالف هم شده و هنوز هم با تفاوت هایی میشود. موضع و نظر نگارنده رویکردی نومینالیستی و یا تسمیه گرایانه وتجربه گرایانه است که مبنای ارجاع و استدلال آن نظریه ی تکامل یا فرگشت انواع جانوران و تکامل قابلیتهای ارتباطی و تکلم و زبان است و در این وجه تفاوتهایی با رویکرد نومینالسیتی و آمپریستی کلاسیک دارد. از جمله کسانی که رویکرد و موضع گیری نومینالیستی کلاسیک داشته اند و در توضیح و تشریح آن کوشیده اند ، می توان از جمله ویلیام اوکام، توماس هابس، جان لاک، دیود هیوم را نام برد. در قرن اخیر با تفاوتهایی در جزییات می توان از اندیشمندان حلقه ی وین همچون اتو نویرات و سپس رودولف کارناپ ، لودویگ ویتگنشتاین ، گیلبرت رایل و ویلارد کواین نام برد. این اندیشمندان نیز تئوری فرگشت را آنگونه که نگارنده در نظر داشته و دارد برای توضیح چیستی و چگونگی اشیای انتزاعی و تکامل کنشهای زبانی-ادراکی بکار نبرده اند.

[۱۵] Universalien

[۱۶] در تقابل و انتقاد از جهان بینی افلاطونی که با ایده باوری اش به اصطلاح جهان عینی و واقعی و ملموس را دوبل کرده بود، ارسطو برای انتزاع و تجرید کردن و هستنده های انتزاعی توضیحات و و استدلالهایی در تباین با عقل سلیم بگونه ای منطقی و تحلیلی و مستدل مطرح کرده است. فعل انتزاع کردن به زبان یونانی

ά φ α ί ρ ε σ ι ς ; aphairesis

نیز به معنی برداشتن و کاستن است در تقابل با افعال اضافه کردن و گذاشتن

Prosthesis

که ارسطو نیز به آن در کتاب آنالوتیکای دوم و کتاب توپیک اشاره می کند.

مراجعه کنید به دو کتاب نامبرده:

Zweite Analytik II 15,91b27 ; Topik III 3, 118b17

ندیده گرفتن و پیراستن ارادی و آگاهانه ی تعینات حسی و محسوس برای انتزاع کردن و فهم و درک مطا لب انتزاعی ضروری است اما این بدین معنی نیست که آنچه پیراسته شده و یا به عبارتی دیگر هستنده های انتزاعی در شکلی اصلی بگونه ی ایده های افلاطونی یا ذاتها ویا چیزهایی مشابه وجودی هستی شناختی دارند.

 

 

[۱۷] Konstruktiver Ansatz

[۱۸] Rekonstruktiver Ansatz

[۱۹] Analogischer Ansatz

[۲۰] Pidgin- und Kreolsprachen

[۲۱] Ontogenese

[۲۲] Phylogenese

[۲۳] Extrapolation نتیجه گیری از معلوم برای شناخت مجهول

[۲۴] برای توضیحات بیشتر مراجعه کنید به:

Lehmann,Christian: “On the methodological bases of genetic language comparison” Language Research 41:379-404, 2005 (online)

Lehmann, Christian: Sprachtheorie. 13.- 13.5. Evolution der Sprache. Philosophische Fakultät. Universität Erfurt. 2013 (online)

[۲۵] Universalienstreit

در مباحث و جدل مربوط به این موضوع سه رویکرد و موضع متفاوت قابل تفکیک است:

موضع رئالیستی، موضع نومینالیستی و موضع کانسپتالیستی.

You may also like...