رولز و لیبرالیسم سیاسی

اسفندیار طبری

johnrawlsجان رولز [۱]׳مهم ترین فیلسوف اخلاق دوران ماست. فلسفۀ سیاسى با تئورى او پربارتر شده است. ׳

 

تا کنون فیلسوفان زیادى خود را مشغول فلسفۀ او نموده و در این راه نیز به دیدگاه هاى جدیدترى رسیده اند. تئورى رولز، چنان چه خود او مى گوید، یک آرمانشهر واقع گرایانه [[realistic utopia و یک نظم اجتماعى ایده آلى است که مى تواند در دنیاى ما کارکرد واقعى داشته باشد. رولز، اما، در پى تحقق تئورى خود نیست، بلکه خیلى بیشتر، خواهان آشتى میان امکان عدالت انسانى و دنیاى موجود است.[۲] ׳

اثر او بنام تئورى عدالت[۳] در سال ١٩٧١ منتشر شد. او ٢٢ سال بعد، در سال ١٩٩٣ تئورى خود را در مورد „لیبرالیسم سیاسى“[۴] تکامل بخشید و کتاب او حقوق خلق ها[۵] در سال ١٩٩٩ منتشر شد. رولز در تئورى عدالت و هم در لیبرالیسم سیاسى به ایدۀ خرد عمومى پرداخته است، ولى هر دو بررسى ها داراى تفاوت و عدم تقارن هستند: ׳او در لیبرالیسم سیاسى چگونگى رابطۀ عدالت – که همه جانبه و فراگیر است – و لیبرالیسم سیاسى خردمندانه – که فاقد این فراگیرى است – را به پرسش مى گیرد. آموزش هاى دینى، همه جانبه و دربرگیرندۀ تمام امور مربوط به مؤمنان است، ولى لیبرال نیست. ׳بنابراین، با دو گونه خرد عمومى رو به رو هستیم: خرد عمومى که در تئورى عدالت به عنوان داده اى بر پایۀ دستاوردهاى لیبرالى است و خرد عمومى لیبرالیسم سیاسى به عنوان راهى براى دلیل آورى و اثبات ارزش هاى سیاسى که از سوى شهروندان آزاد، جانبدارى و نمایندگى مى شود. ׳

پرسش اصلى در کتاب حقوق خلق ها چنین است: آیا دمکراسى و آموزش هاى فراگیر و تمامیت خواه دینى و غیر دینى با یکدیگر همخوان هستند؟ رولز پاسخ مى دهد: آرى! به این شرط که پاى بندى و اجراى تحمل و روادارى وجود داشته باشد. خواست شکوفایى فردى، از یک سو، و اجراى عدالت و انجام رفتار عادلانه، از دیگر سوى، موضوعى است که از زمان توماس هابز مورد توجه بوده است. مفهوم کلاسیک برابرى نزد ارسطو، در دوران ما به عنوان اصلى با اعتبار جهانى فهمیده مى شود که در همان حال، محدود کنندۀ اختیارات طبیعى فرد است. بنابراین، دراندیشیدگى هاى مربوط به “حق طبیعى” و هنجارهاى اخلاقى براى همه به یک سان اعتبار داشته و جهان شمولند. جان رولز هم، مانند افلاطون و ارسطو، عدالت را به معنى برترین و نخستین فضیلت نهادهاى اجتماعى مى بیند. انگاشت رولز مبنى بر عدالت منصفانه است، عدالتى که ویژه نما و بنیان نهادهاى سیاسى است و آن را به طور فشرده در جهار تز پایه اى بیان مى کند: [۶]׳

– عدالت منصفانه در برابر فایده باورى موضع گرفته و مى ایستد. ׳

– تصمیم ها بطور علمى و بر اساس هوشیارى و زیرکى گرفته مى شوند. ׳

– هدف متدیک اخلاق علمى در ایجاد ارتباط میان حقانیت عقلانى پرنسیپ هاى عدالت و باورهاى اخلاقى است. ׳

– همکارى و بهره مندى متقابل بر پایۀ رعایت علاقه ها و هویت ﴿کیستى﴾ فردى. ׳

زندگى بهتر براى تک تک افراد تنها در عرصۀ همکارى میان آنها، ممکن و میسر است. هر کسى خواهان حداکثر سهم براى خود بوده و کوشش بر افزایش سود خود دارد و از همین جاست که کشمکش منافع پدیدار مى شود. اصول حل اختلاف ها مانند اصول عدالت توزیعى هستند. ׳

عدالت، نزد رولز، نسبت به سایر شرط ها تقدم حتمى دارد و شرط لازم است، ولى کافى نیست. ׳

اصول عدالت بر پایۀ منافع عقلانى شخصى و در شرایط ایده آل به دست مى آیند. ׳

تئورى عدالت رولز یک عدالت منصفانه است، زیرا: ׳

– همۀ افراد بهرۀ یکسان و نفع برابر دارند. ׳

– عدالت بر پایۀ آزادى و اختیار استوار است. ׳

– همکارى بنیان و پیش شرط عدالت است. ׳

رولز دو مدل متفاوت عدالت را مطرح مى کند: مدل قرارداد[۷] و مدل همساز[۸] که در اینجا به توضیح آنها مى پردازم. ׳

 

مدل عدالت بر پایه قرارداد

اندیشه هاى مربوط به ” قرارداد” براى نخستین بار در دیالوگ کریتیون افلاطون به عنوان قول و قرار و یا پاىبندى به اجراى وظیفه در جامعۀ شهروندى مطرح شد. این مفهوم بیشتر حالتى داستانى و افسانه اى داشت. از دوران فلسفۀ روشنگرى است که دراندیشیدگى هاى مربوط به قرارداد، داراى درون مایۀ نوینى مى شوند: نظم سیاسى تنها و تنها هنگامى قانونى است که همه آنهایى که در این نظم زندگى مى کنند به عنوان افراد آزاد و برابر به یک قرارداد رأى موافق دهند ﴿قرارداد آغازین﴾ و یا همواره بتوانند این موافقت را ابراز کنند ﴿قرارداد ضمنى﴾ و یا موافقت خود در اصول کلى را نشان داده بدهند ﴿قرارداد فرضیه اى، hypothetic﴾. جان رولز موافق قرارداد آغازین است. این قرارداد، از نظر او، تنها شکل قانونى بنیان حکومت است، اما همیشه باید تجدید و تکرار شود. توماس هابز و ایمانوئل کانت را مى توان جانبدار نوع فرضیه اى ﴿هیپوتتیک﴾ قرارداد دانست.[۹] ׳

سوبژه اخلاقى ﴿یا انسان﴾ در مدل قراردادى عدالت، یک “خود فرضى” در زیر “پوشش بى خبرى” است. شرکت کنندگان در قرارداد در وضعیتى هستند که دربارۀ جایگاه و وضع اجتماعى خود هیچ اطلاعى ندارند. تنها در چنین شرایطى است که امکان بسته شدن یک قرارداد منصفانه وجود دارد. ׳

رولز در تئورى خود هنجارهاى اخلاقى را بر متن آموزش ها و سنت هاى کانتى دلیل آورى مى کند. ׳

تئورى او، مانند افلاطون، جنبۀ همگانى ندارد، چرا که تنها براى فردهاى جداگانه به کار مى رود و کارآمدى، همکارى و ثبات فردى را مد نظر دارد. تئورى عدالت رولز داراى این دو ویژگى است: ׳

الف) حق برابر در سیستمى که در آن، آزادى هاى پایه اى و بنیانى برابر وجود دارند. ׳

ب) این سیستم ﴿اقتصادى، اجتماعى﴾ باید بیشترین کمک ﴿بهره، سود، امکان﴾ را براى کسى فراهم کند که نسبت به دیگران در وضعیت نامناسب ترى قرار دارد. ׳

یک قرارداد در مرحله هاى مختلفى شکل گرفته، آشکار مى شود: ׳

در مرتبۀ نخست یا پلۀ اول: پوشش بى خبرى همه را دربرگرفته است. هیچ کسى از وضع خود و یا امتیازهاى احتمالى چیزى نمى داند. ׳

در پلۀ دوم: قانون اساسى نوشته و تعیین مى شود. در این مرحله، پوشش بى خبرى تا اندازه اى به کنار مى رود و شرکت کنندگان در قرارداد به ویژگى هاى کلى و اساسى جامعه خود، تا حدودى، پى مى برند ﴿برای نمونه، آگاهى در مورد منابع اقتصادى﴾. ׳

در پلۀ سوم: اکنون ویژگى هاى ممکن شرایط تصمیم گیرى، براى قانون گزارى عادلانه و به عنوان نتیجۀ انتخاب عقلانى، اعلام مى شوند. ׳

و سرانجام در پله چهارم باید قانون ها و قاعده هاى به دست آمده را با کمک ادارات و قوۀ قضایى و از طریق شهروندان براى امور مشخص و جداگانه به کار برد. ׳

چنان چه مى بینیم، در شرایط آغازین هیچ قراردادى در کار نیست. این شرایط ، نزد رولز، یک آزمایش و تجربۀ ذهنى براى جلوگیرى از بروز “کشمکش ها بر پایه منافع شخصى” است. مدل قرارداد، به این معنى، تحقق اخلاق با استفاده از فیلتر انصاف است.[۱۰] ׳سوبژۀ اخلاقى در تئورى قرارداد یک سوبژه با منافع شخصى است و براى اینکه با سوبژه هاى دیگر، که هم چون خود او داراى منافع شخصى اند، موفق به بستن قرارداد ﴿پیمان﴾ شود، باید با کمک پوشش بى خبرى، مانند دیگر سوبژه ها، از منافع خود بى خبر باشد. درستى و حقانیت قرارداد در این آزمون ذهنى است که تأیید مى شود. در تئورى رولز مى توان با کمک پوشش بى خبرى رابطۀ سیمتریک و قرینه میان سوبژه ها برقرار نمود. در پرتو توافق سوبژه هاست که اصول عدالت، رسمیت مى یابند. این اصول در یک قرارداد بطور قیاسى به دست مى آیند. یعنى، هنجارهاى موجود که خود از پی قرارداد شکل گرفته اند، باید اصول معتبر عدالت منصفانه را پشتیبانى کنند. براى یک جامعه، تنها چنین اصولى داراى اعتبار سراسرى و حقانیت هستند. اصل انصاف ، از نظر رولز، داراى دو ویژگى است: ׳

– وظیفۀ منصفانه: وظیفه ها و حقوق بر پایۀ عدالت در منافع ایجاد مى شوند. در اینجا باید منافع به عنوان یک چهارچوب عمومى کار فهمیده شوند، و نه حساب سود زیان یک شرکت اقتصادى. ׳

– خود انصاف: انصاف ﴿عدل﴾، تمام آن چیزهایى است که در یک شرایط منصفانه ﴿برابرى همگانى﴾ ׳

تصویب شوند. در شرایط منصفانه، همۀ افراد، آزاد و برابرند. ׳

تلاش رولز بر آسان تر کردن پیچیدگى هاى مفهوم عدالت است تا به همگامى و اتحاد شرکت کنندگان در قرارداد برسد. او از این نقطه حرکت مى کند که انسان هاى مختلف هر چند داراى انگاشت هاى متفاوت و گوناگونى از عدالت هستند، ولى باورهاى پایه اى آنها مشترک است. رولز از پی این اندیشه ها به ایدۀ ” پوشش بى خبرى” و طرح شرایط آغازین رسید. او ابتدا تزها و پیش فرض هایى دربارۀ این شرایط و یا پیش شرایط به کار گرفت. در گام بعدى، رولز برابرى انسان در شرایط آغازین را انگاشتى عقلانى یافت، چرا که انسان ها در انتخاب اصول نخستین، برابر حقوق و آزادند. آزادى و برابرى دو ویژگى اصلى و تأمین شده در شرایط آغازین مى باشند. براى رولز، انسان موجودى است داراى حس عدالت خواهى و دریافت و درک پدیدۀ عدالت. انسان تصور مشخصى از انتخاب هاى خود دارد. [۱۱]׳

 

بنا به رولز، تعیین شرایط آغازین داراى کارکرد دیگرى نیز هست: باید دید که آیا اصول بنیانى انتخاب شده در همخوانى با برداشت هاى یکسره عقلانى ما از مفهوم عدالت هستند و یا نه؟ احساس مى کنیم پرسش هایى هستند که ما پاسخ آنها را به گونه اى شهودى مى دانیم. رولز در این مورد دو نمونه مى آورد: تحقیر نژادی و تحمل ناپذیرى دینی. ׳ما به طور شهودى با هر دو این موارد مخالفت مى کنیم و آنها را ناعادلانه مى یابیم. ما حتی به گمان خود، پاسخ به این دو مشکل را تجزیه و تحلیل عقلانى نموده ایم و مخالفت ما با چنین پدیده هایى اصولى و داورى ما بى طرفانه و هیچ سویانه بوده، علاقۀ شخصى ما نقشى در این قضاوت ندارد.[۱۲] ׳این باور عمومى را باید نقطۀ ثابت، ولى موقتى براى هر گونه تصورى از عدالت دانست. ׳چنین انگاشتى ازنظرپیکوکداراى ویژگى هنجارى است و به دو بخش تقسیم پذیر است: [۱۳]׳׳

١- هر گونه تصورى، با کیفیت هاى گوناگون، نشانگر تفاوت میان بد و خوب است که درستى آن را نمایان مى کند. این یک ویژگى هنجارى است، به طورى که تصورها دربارۀ این درستى در شکل باورها متبلور مى شوند. چنین تصورهایى به عنوان نقطۀ ثابت و گرانیگاه تصور ما از عدالت مى باشند. ׳

٢- داشتن دلیل هاى خوب وابسته به درونمایۀ به کار رفته و انگاشت فرد است. براى مثال مى توان از انگاشت درستى توزیع ثروت و قدرت نام برد. در این مورد روش هایى براى زدودن شک و تردیدهاى ما جستجو مى شوند. با کاربست این روش ها و یا سنجه ها، انگاشت خود را مشخص تر مى کنیم.

پس مى توانیم هر چه مشخص تر نمودن شرایط آغازین را آزموده، ببینیم که اصول بنیانى آن تا چه اندازه با باورهاى قطعی ما همخوان هستند. [۱۴]׳براى تعیین سیستماتیک شرایط آغازین، در ابتدا، اصلى را به طور فرضى مى پذیریم و سپس این فرض را چنان مورد سنجش و آزمون قرار مى دهیم تا به نتیجۀ مورد نظر، یعنى سیستمى از اصول جدى و اعتبارمند برسیم؛ اگر نه، بدنبال پیش شرط هاى عقلانى دیگرى به جستجوى خود ادامه مى دهیم. هر گاه این سیستم مرکب از اصول جدى و اعتبارمند در ناهمخوانى با انگاشت هاى ما دربارۀ عدالت باشند، مى توانیم روند مشخص تر نمودن شرایط آغازین و یا داورى هاى کنونى خود را تغییردهیم، زیرا گرانیگاه موقتى اندیشه هاى ما نیز قابل تغییرند و جابه جایى آن ممکن است.

بنا به رولز، انگاشت عدالت در شرایط آغازین از سوى همه شرکت کنندگان پذیرفتنى است. توافق هاى پایه اى که در این شرایط کسب مى شوند، منصفانه اند. هر چند مفهوم ” شرایط آغازین” متعلق به تئورى رفتار است، ولى شباهتى بدان ندارد. مهم و لازم است که اصول رسمیت یافته در این شرایط، نقشى در اندیشه و رفتار اخلاقى ایفا کنند. شاید به رسمیت شناختن این اصول، نشانگر یک قانون روان شناسانه باشد. رولز خاطر نشان مى کند که در این گونه از مشخص تر نمودن شرایط آغازین، منظور خود را بهتر مى رساند. او نشان مى دهد که افراد، زیر پوشش بیخبرى، مانند خردمندان بس آگاه، رفتارمى کنند: به عنوان نخستین اصل عدالت، آنها از بیشترین مساوات در آزادى برخوردارند. در اصل دوم عدالت، دارایى ها بر اساس این اصل توزیع مى شوند که افراد در نامناسب ترین وضعیت، بیشترین پشتیبانى را دریافت کنند. [۱۵] در حالى که هابز تمرکز ابزار زور حکومتى را تضمینى براى آزادى شهروندان مى داند، رولز، به پیروی از آموزه هاى کانت، بر حس عدالت تأکید مى کند. یعنى، اعتقاد و باور شهروندان بر این که ساختارهاى بنیادین نهادهاى اجتماعى باید بر اصل عدالت منصفانه استوار باشند.[۱۶]׳

در تئورى عدالت رولز نابرابرى هاى مشخصى، مجازند. برنامه ریزى هاى اجتماعى و اقتصادى باید چنان باشند که یکایک افراد از نابرابرى ها بهره ببرند. این اصل به دو معنى است: بهره برى و استفادۀ هر فرد مى تواند به معنى بهینه سازى[۱۷] شرایط باشد و از سوى دیگر به معنى امرى باشد که رولز آن را اصل تفاوت ﴿difference﴾[۱۸] نامیده است. بنا به رولز، ما نمى توانیم عدالت را با تکیه بر ویژگى بهینه سازى تعریف کنیم، چرا که توزیع عادلانه همیشه فقط بخشى از بهینه سازى است. اصل بهینه سازی بر تئوری پارتو استوار[۱۹] است. از نظر رولز، عدالت رانمی‌ توان بر اساس اصلپارتو تعریف کرد، زیرا توزیع عادلانه همواره تنها بخشی از توزیعبر اساس فرض بهینۀ پارتو است. به ایندلیل رولز معتقد به اصل تفاوت است و تئوری عدالت خود را بر این پایه بنیان می‌ کند. بنابراین، رولز به نفع اصل تفاوت دلیل می آورد. اصل تفاوت، یک ویژگى است که به نابرابرى اجتماعى اقتصادى اجازۀ موجودیت مى دهد: تنها آن چیزى براى افراد در وضعیت مناسب، خوب و عادلانه است که براى افراد دارای وضیعت نامناسب ﴿یا کمتر مناسب﴾، خوب و عادلانه باشد.[۲۰]׳ در پس این گفته، ایدۀ آن نظم اجتماعى نهفته است که مى تواند به معنى واقعى کلمه، عادلانه باشد. رولز چنین نظمى در پرتو اصل تفاوت را یک سیستم عادلانه دمکراتیک مى نامد و آن را از نظام هاى مبتنى بر برابرى لیبرالى و آزادى طبیعى جدا مى کند. ׳

 

مدل همساز[۲۱]׳

در حالى که در مدل قرارداد، یک خود فرضى در زیر پوشش بى خبرى قابل تشخیص است، سوبژه و داور اخلاقى در مدل همساز، یک خود تجربى ﴿empirical﴾ است، که در ارتباط با سوبژه هاى دیگر و با تکیه بر منافع خودى، در اجتماع حضورى ناقرینه دارد. در اینجا، بر خلاف مدل قرارداد، توافق وجود ندارد، بلکه تعادلى میان اصول رسمیت یافته مطرح است. این اصول نه بطور قیاسى، بلکه استقرایى و دیالکتیکى مشخص مى شوند. آن چه به عنوان نتیجه به دست مى آید، داراى اعتبار موقت و محدود است، زیرا رسیدن به یک تعادل کامل و بدون نقص ناممکن است. سوبژه ها بر اساس اصول عمومى منصفانه عمل نمى کنند و به جاى آن به داورى هاى مشخص جداگانه در زندگى روزمره توجه دارند. داوران اخلاقى داراى یک حس عدالت ﴿خواهى﴾ هستند و براى همین با یکدیگر به توافق هایى مى رسند. ׳

 

آن جایى که باید تصمیمى گرفته شود، معمولأ اندیشه هاى گوناگونى وجود دارند و مشکل این جاست که هر یک از این اندیشه ها مى توانند درمقابل هم قرار داشته، یک راه حل مشخصى را نشان ندهند. انگاشت عدالت، بنا بر نظر رولز، باید یک راه حل روشن و مشخص بدهد و براى این منظور مى باید همترازى و تعادل در فکرهاى ارائه شده وجود داشته باشد. همترازى اندیشه ها به این معنى است که ما بدانیم کدام اصول با داورى هاى ما در همخوانى هستند و آنها از حضور چه پیش شرط هایى جان گرفته اند. در جریان همترازى اندیشه ها، نهادها نسبت به یکدیگر رابطه بر قرارمى کنند و به یک نظام ارزشى اخلاقى فرا مى رویند. براى همین است که این همترازى هم از سوى کنستروکتیویسم سیاسى و هم از سوى شهودباورى خردگرا مورد استفاده قرار مى گیرد، ولى تفاوتى نیز وجود دارد: براى شهودباور، یک داورى درست، آن است که به داورى بیطرف و مستقل بیانجامد، اما براى کنستروکتیویست، آن داورى درست است که نتیجۀ روند دلیل آورى هاى خردمندانه و عقلانى باشد. ׳جستجوى همترازى اندیشه ها یک جستجوى بى پایان است. یعنى هدف، نه یک نتیجه یا نقطه اى در سرانجام کار، بلکه یک واقعیت و حالت است که دست نیافتنى بودن آن از پیش روشن و دانسته است. ׳اما آن چه دست یافتنى مى باشد، یک همترازى نسبى است که در برگیرنده بهترین پاسخ ها ﴿و نه یک فقط یک پاسخ﴾ است. البته در چنین حالتى بهترین پاسخ ها باید از یک جهت مشخص و همانند، با هم قابل مقایسه باشند. براى رسیدن به همترازى دریافت ها مى توان میان این چند مرحله تفاوت گذاشت: ׳طرح کردن، مشخص نمودن، عمومیت دادن. ׳

یک نظر یا عقیده “بیان” مى شود. گفته هاى سیاسى و اخلاقى، معمولأ به صورت فرضیه اى طرح مى شوند. شهود و آگاهى شهودى، از یک سو، و بازسازى هاى تئوریک، از سوى دگر، نقش بس مهمى در در بیان گفته ها دارند. در تئورى رولز، درون مایۀ گفته ها و داورى ها نتیجۀ یک روند بازسازى است، امرى که ساختار این گفته ها را تعیین مى کند: درون مایه و یا بنیان هاى عدالت سیاسى را مى توان به عنوان نتیجۀ یک روند بازسازى نشان داد. در این روند، کنش گران عاقل و راسیونال، به عنوان نمایندگان شهروندان در یک شرایط خردمندانه، دست به تهیه و پرداخت قانون و قاعده هاى جامعه و زندگى شهروندى مى زنند. در اینجا، روند ساخت و بازسازى بر خرد عملى، و نه خرد نظرى، استوار است” :… در همخوانى و با تکیه بر آموزش هاى کانت مى گوییم، خرد عملى چیزها را مطابق تصورى از این چیزها بررسى مى کند، در حالى که خرد نظرى به شناخت داده هاى موجود و موجودیت چیزها مى پردازد”. خرد نظرى نمایان گر یک توانایى شناخت است، ولى خرد عملى ، استعداد و توانایى است براى تعیین و اعمال اراده. بنا بر فلسفۀ کانت، خرد نظرى، خرد ناب است که نسبت به فهم، در مقام و مرتبه بالاترى قراردارد، چرا که این خرد، در دلیل آورى هاى خود، جستجوگر ارتباط با ایده خرد است. خرد عملى، بر خلاف آن، کوشش در معنا بخشیدن به کنش ها دارد. همترازى اندیشه ها و چاره جویى، چنان چه خواهیم دید، یک کنش است و براى همین است که رولز به خرد عملى کانت رجوع مى کند. کانت به خرد عملى یک ویژگى و شخصیت جداگانه اى مى بخشد، به طورى که اصول اخلاق را هرگز نمى توان تنها با کمک خرد نظرى دلیل آورى نمود.[۲۲]׳جان رولز، به گفته خودش، کنستروکتیویسم سیاسى خود را بر بستر یک پارچگى خرد عملى طرح و پى گیرى مى کند. اما نقش خرد نظرى را هم نباید در تئورى او دست کم گرفت: خرد نظرى شکل دهندۀ اندیشه ها و شناخت افرادى است که در روند بازسازى شرکت دارند. و این افراد در انتخاب قاعده و بنیان هاى عدالت، از قدرت دلیل آورى، نتیجه گیرى و داورى خود استفاده مى نمایند. [۲۳]׳

در مرحلۀ دوم، فرضیه ها و نظرهاى بیان شده، مشخص مى شوند و مفهوم هاى جدیدى پدیدار مى گردند. کنش عقلانى هدف مند در این مرحله باید به همترازى و تعادل اندیشه ها میان شرکت کنندگان دست یابد. رابطه فکرى پیچیده فرد و جمع در روند ” مشخص کردن” سبب مى شود که همترازى دریافت ها از ” مرحلۀ طرح” گذشته، به مرحلۀ شکل و ساخت عبور کند. در این راه، یک فرد فقط با آگاهى شهودى خود نقش ندارد، بلکه خیلى بیشتر، باید داراى توانایى هاى عقلانى باشد. فرد، از نگاه کنستروکتیویسم سیاسى، عضو یک جامعۀ سیاسى است و در همکارى هاى اجتماعى شرکت فعال مى کند. او از حس عدالت دوستى و خیرخواهى برخوردار است و آن را نه بطور شهودى، بلکه کاملأ عقلانى درک مى کند. بدون این پیش فرض نمى توان تصورى از آفرینش و شکوفایى ایدۀ عدالت داشت. روند “مشخص کردن” به درک مفهومى گفته ها و داورى ها مى انجامد. همچنین مفهوم هاى جدید و قاعده هاى مربوطه ساخته شده و شکل مى گیرند. این روند، بطور ضمنى، بر توانایى ساخت و پرداخت هاى نظرى دلالت دارد. براى رسیدن به همترازى، نه تنها نتیجه ها، بلکه قاعده ها و موردها نیز در برابر یکدیگر مى ایستند، موضوعى که اتفاقأ سبب دشوارى در روند همترازى و رسیدن به تعادل مى گردد. [۲۴]׳

نظرداشت هاى کنستروکتیویستى، که مورد پذیرش فلسفه سیاسى و فلسفه اخلاق هستند، با ایده هاى کنستروکتیویستى فلسفۀ ریاضیات نیز همانندى دارند. یکى از مهم ترین این شباهت ها در ارائۀ روندمند و روش مند دلیل آورى هاى درست و بازنمایی ویژگى هاى مربوط به موضوع است. داورى ها هنگامى خردمندانه و کاملأ درست هستند که بر گزاره هاى حقیقى استوار بوده و نتیجۀ استفادۀ درست از روش به کاررفته باشند. داورى ها و گفته ها را مى توان اثبات، تصور، ادعا، تأیید، رد، فرض، ….. کرد. مشخص کردن یک داورى، یعنى آزمودن درون مایه و چگونگى عینیت آن[ابژکتیو بودن]. اما چگونه؟ رولز براى این منظور، ویژگى هاى زیادى را فرمول بندى مى کند، که در همان حال مى توان آنها را به عنوان مرحله هاى مختلفى از روند ” مشخص کردن” دانست.[۲۵]׳نخستین ویژگى مهم در این است که آزمون ابژکتیو بودن را در چارچوب افکار عمومى بیآوریم و در پى گفتگو و تبادل افکار، بر پایۀ رخدادها به نتیجه برسیم. یعنى ایده و داورى سیاسى و اخلاقى نه بر اساس حالت تهیجى و موضع شخصى و جداگانه، بلکه با تکیه بر خرد جمعى و استفادۀ آزادانه از نیروى داورى هر یک از افراد، ساخته و پرداخته شده و به توافق و همگرایى مى رسد. بدون حضور و شرکت در جریان افکار عمومى بیدار و خارج از چارچوب منافع جمعى، نمى توان به کمترین نتیجۀ عاقلانه اى نزدیک شد. بنا به رولز، ویژگى اجتماعى بودن این روند، مهم ترین گام به سوى مشخص کردن ابژکتیویته و آزمایش درستى و خردمندانگى آن است. [۲۶]׳׳

مرحلۀ دوم یا ویژگى دیگرى که رولز براى آزمودن ابژکتیویته به کار مى بندد، تعریف داورى درست یا خردمندانه در همخوانى با هنجارهاست. هنجارهاى اجتماعى داراى نقش آگاهى بخش نیستند، بلکه اثر شکل دهندگى دارند. یعنى، هنجارها چارچوب داورى را مشخص مى کنند. اگر یک داورىجداى از این هنجارها باشد، از واقعیت دور است و ابژکتیو نیست. در اینجا مى توانیم از اصل اعتبارمندى، مطابق هابرماس، استفاده کنیم: درستى یک داورى را مى توان در یک دنیاى اجتماعى و در ارتباط با هنجارهاى اجتماعى سنجید و پذیرفت؛ حتی اگر حقیقت آن در دنیاى ابژکتیو قابل تأیید و تشخیص نباشد. رولز تأکید مى کند که کنسترکتیویسم سیاسى او در مقابل شهودگرایى راسیونال قرار ندارد. اگر آنها در آزمون ابژکتیو بودن، درستى و حقیقت خود را نشان دهند، مى توانند به عنوانانگاشت هایى پذیرفته شوند که در تناقض با دنیاى ابژکتیو نیستند. براى ابژکتیو بودن یک انگاشت، کافى است که آن انگاشت توسط هنجارها تأیید شده باشد. بر خلاف رولز، از دید هابرماس، این هنجارها مى توانند تغییر کنند، به طورى که دیگر نتوان از ابژکتیو بودن آنها سخن گفت. ׳مطابق رولز، در یک جامعۀ مشخص مى توان هنجارهاى ثابتى را یافت که پشتیبان و نگهدارندۀ انگاشت ابژکتیویته باشند. نگارنده نمى خواهد در اینجا این کشمکش را دنبال کند، ولى، با نظرداشت پاسخ رولز به هابرماس، به تفاوت اصولى میان این دو تئورى اشاره مى شود: در حالى که تئورى کنش فرارسانى هابرماس، یک تئورى کامل بوده و ادعاى فراگیرى و اعتبارمندى سراسرى دارد، کنستروکتیویسم سیاسى رولز یک تئورى سیاسى است. پس قابل فهم است که چرا رولز در چارچوب هاى سیاسى به دنبال اعتبار هنجارهاست.

رولز یک ویژگى دیگرى را نیز براى ابژکتیو بودن انگاشت ها فرمول بندى مى کند و آن هم درجۀ نظام مندى و اندازه دلیل آورى هاى خردمندانه است که سنجۀ ابژکتیو بودن مى باشد. گفته اى که از بررسى هاى خردمندانه مى گریزد و یا امکان برخوردارى از چالش هاى خردمندانه را نداشته باشد، نمى تواند ابژکتیو ارزیابی شود. خصلت نماى تئورى رولز، خرد و خرد بیشتر است و آن هم در چالش همیشگى. کنش، آن گونه که مورد پشتیبانى رولز است، داراى شکل کانتى دستور مطلق است، که به خودى خود لزوم عملى و اجرایى دارد. اکنون، پس از “مشخص کردن” و نقد ابژکتیو بودن، داورى ها و انگاشت ها به مرحلۀ عمومیت دهی مى رسند. یعنى موجودیت داورى هاى متفاوت باید دانسته و شناخته شوند، داورى هایى که نگرش ها و انگاشت هاى دیگرى را نمایندگى مى کنند. ׳

ویژگى دیگر ابژکتیوبودن در تفاوت گذارى میان دیدگاه[۲۷] ابژکتیو ﴿دیدگاه کنشگران خردمند و راسیونال﴾ و آن دیدگاهى است که یک فرد یا یک جمع، در یک زمانى و یا در رابطه اى مشخص، دارد. براى درک مفهوم ابژکتیویته باید دانست که ما هیچ گاه و هرگز نمى توانیم و نباید بپذیریم که اگر باورهاى فردى یا جمعى ما چیزى را عادلانه و خردمندانه دانستند، پس آن چیز هم، عادلانه و خردمندانه مى شود. انگاشت [۲۸] ابژکتیو بودن در رابطه با انگاشت عدالت نباید فقط همخوانى با هنجارها را دنبال کند، بلکه چالش هاى خردمندانه با هنجارها باید پاسخى به این پرسش باشند که آیا و تا چه اندازه هنجارها عادلانه هستند؟ براى این منظور، انگاشت باید بتواند میان دیدگاه خود با سایر دیدگاه هاى دیگر تفاوت بگذارد. توانایى توضیح و رسیدن به توافق میان خردمندان، از نظر رولز، ویژگى اصلى انگاشت ابژکتیو را تشکیل مى دهد. “کنش گران خردمند از چنان توانایى هاى اخلاقى و روشن بینانه اى برخوردارند که مى توانند موضعى ناوابسته و خارج از نظم ارزشى جارى گرفته و داورى ها را در یک گفتمان با شرکت کنش گران دیگر مورد سنجش و بررسى قرار دهند”. این چالش میان داورى ها، با تئورى دیسکورس هابرماس در همخوانى است. ׳

کنستروکتیویسم سیاسى به توانایى هاى نظرى و عملى افراد عاقل باور دارد. یک انگاشت سیاسى یا اخلاقى، نزد رولز، تنها هنگامى ابژکتیو است که در چارچوب اندیشه ها، دلیل آورى ها و داورى ها با ویژگى هاى یادشده در مورد ابژکتیو بودن همخوان باشند. یک باور سیاسى “ابژکتیو” به این معناست که آن باور بر دلیل هایى استوار است که از سوى همۀ افراد خردمند، عاقلانه بودن آنها تأیید شده است. خردمندانگى سیستم دلیل آورى ها نیز در طول زمان و بر پایۀ دستاوردها و موفقیت هاى آن در عمل، نشان داده مى شود. خردمندانگى، از دید رولز، همواره در ساختار کنش هایى نهفته است که جهت گیرى آنها به سوى تفاهم و براى رسیدن به آن است. پایۀ کنش هاى عاقلانه در نقدپذیرى تمام بنیان هاى اعتبارى آن هاست. پایۀ کنش عاقلانه بر نقد و انتقاد استوار است و براى عاقل بودن، باید پایۀ کنش ها، نه بر اقتدار و خشونت، بلکه بر اصول انتقاد پذیر استوار باشند. [۲۹]׳

 

پس از طرح، مشخص کردن و عمومیت دادن داورى ها و گفته هاست که براى زندگى جمعى آماده شده و در همترازى قرارمى گیرند. حالت همترازى در اندیشه ها به معنى توافق و تأیید دو یا چند جانبۀ آنها نیست و حتی به عنوان تحمل و پذیرش وجودى آنها هم نباید فهمیده شود، بلکه تنها نشان دهندۀ توافقى در بارۀ بنیان هاى انگاشت است: در همترازى و تعادل، فقط اصول پایه اى و پیش شرط هاى ریشه اى مورد توافق قرارمى گیرند.[۳۰]׳در حالت همترازى اندیشه ها، سیستم باورهاى جداگانه یک همگرایى راسیونال را به نمایش مى گذارند. از راه توضیح ها و بحث هاى خردمندانه است که باورها در سیستم هاى گوناگون راه همترازى و تعادل با دیگر باورها را مى یابند. همترازى اندیشه ها، به عنوان یک حالت را مى توان یک همگرایى سیستماتیک دانست. در این حالت، اندازۀ کمینه اى از همگرایى شکل گرفته است. در اینجا، با توافق بر اصول پایه اى، سیستم هاى اعتقادى متفاوت با یکدیگر شبکه ساخته اند. هر چه رابطۀ توضیحى/منطقى میان آنها نیرومندتر باشد، رابطه هاى تداخلى آنها بیشتر شده، در نتیجه، همگرایى سیستمى داورى ها نیز افزایش مى یابد. ثبات چنین حالتى از همترازى، بستگى به مجموعۀ همین همگرایى هاى سیستماتیک دارد. از آنجا که همواره سیستم هاى جدیدى از باورها پدیدار مى شوند، همترازى هاى دیگرى پدیدار مى گردند. همترازى در سیستم باورها دچار مشکل و اختلال هاى بیشترى مى شود، هرگاه: ׳

١- گسستگى، ناهماهنگى و ناسازگارى بیشتر شود. ׳

٢- سیستم باورها به چند سیستم کوچک تر تقسیم شود که با یکدیگر در اصول پایه اى خود کمتر توافق داشته باشند ﴿به اندازۀ کمترى پیوند شبکه اى برقرار نمایند﴾. ׳

٣- پیدایش و افزایش ناهنجارى ها در زمینۀ رابطه هاى توضیحى منطقى. ׳

۴- انباشتگى توضیح هایى که با هم رقابت مى کنند. ׳

 

حق خلق ها

رولز در کتاب خود حقوق خلق ها[۳۱] تئورى عدالت خود را در مورد خلق ها بسط مى دهد. او در این اثر دیدى اتوپیایى دارد که خود رولز آن را اوتوپى رآلیستى ]realistic utopia]نامیده است.[۳۲]׳رولز میان پنج گونه جامعه تفاوت مى گذارد: ׳

جامعه با مردمانى عاقل و لیبرال. [۳۳]׳

مردم قابل احترام [۳۴]

حکومت هاى پست و بد نهاد. [۳۵]׳

جامعه هایى که در شرایط بدى هستند.[۳۶] ׳

جامعه هاى مطلق گرا و مطلق باور. [۳۷]׳

رولز نخستین و دومین جامعه را بسامان و یا خوب سازمان یافته مى داند. دمکراسى قانون سالار، یک دمکراسى رایزنانه، سنجیده و حساب شده است. ׳

سه عنصر تعیین کنندۀ دمکراسى هاى نظر خواهانه و با حساب و کتاب عبارتند از: ׳

١- ایدۀ خرد عمومى. ׳

٢- نهادهاى دمکراتیک قانونى ﴿مطابق قانون اساسى﴾. ׳

٣- آگاهى شهروندان از خرد عمومى و کوشش آنها براى پى روى از آن. ׳

خلق ها و حکومت ها داراى منافع گوناگون و متفاوتى هستند. هم چنین، تمام خلق ها منافع مشترکى دارند، از همین روست که رولز از حقوق خلق ها و نه حکومت ها یا نهادهاى آنها ﴿دولت ها﴾ نام مى برد. ویژگى هاى جامعه هاى سلسله مراتبی [hierarchy] قابل احترامعبارتند از: ׳

–          جامعه هیچ هدف تهاجمى و خشونت طلبانه اى ندارد. ׳

–          امنیت براى همه اعضاى جامعه تضمین شده است: ׳

–          رعایت اصل صداقت، یک وظیفۀ اخلاقى است. ׳

–          یک ایدۀ عدالت، که مورد پذیرش همگانى است، وجوددارد. ׳

رولز در تئورى غیرایده آل خود، اصل تحمل یاتولرانسرا به کار مى برد: یک خلق لیبرال باید یک خلق غیر لیبرال را تحمل کند. تحمل یعنى براى تأثیرگذارى بر آن خلق، از کاربرد تحریم هاى سیاسى دورى نماید. یک خلق لیبرال هنگامى یک خلق غیرلیبرال را تحمل مى کند که نهادهاى پایه اى تشکیل شده در آن جامعه، شرایط حقوق سیاسى را برآورده نموده و حقوق سایر خلق ها را محترم بشمارند. هیچ خلقى نمى پذیرد که سود و استفادۀ خلق دیگرى را با زیان خود جبران نماید. منافع خلق ها بر خلاف دولت ها در احترام متقابل و برابرى منصفانۀ آنهاست. جامعۀ هیرارشیک قابل احترام یا هیرارشى قانون سالار، حکومت هایى دارند که براى اعضاى خود هیچ نقش و حق قابل توجهى را براى تصمیم هاى سیاسى در نظر نمى گیرند ﴿جامعه نابسامان﴾.[۳۸]׳ آنها هدف تهاجمى ندارند و هدف هاى قانونى خود را از راه دیپلوماسى و کنش هاى مدارا جویانه دنبال مى کنند. سیستم حقوقى یک جامعۀ هیرارشیک قابل احترام، در همخوانى با تصورهاى خود آنها دربارۀ عدالت است و اجراى حقوق بشر هم رعایت مى شود. سیستم حقوقى گفته شده باید چنان باشد که بطور صادقانه تمامى افراد آن جامعه را، هر جا که هستند، دربرگیرد. ׳مدیران، قاضى ها، کارمندان، ماموران و مجریان قانون باید به درستى و عادلانه بودن قانون ها اطمینان قلبى داشته باشند و آنها را به نفع خلق بدانند و نه به خاطر ملاحظۀ شغلى آنها را بپذیرند. رولز انگاشت وضعیت آغازین را براى جامعه هاى هیرارشیک قابل احترام در نظر مى گیرد، چرا که جامعۀ آنها بسامان است. این مردم با جاىگیرى سیمتریک در آن شرایط نخستین موافق هستند و آن را منصفانه مى یابند. ممکن است به ناپیگیرى برابرى میان نمایندگان خلق ایراد گرفته شود. [۳۹]׳رولز مخالف این تز است که رفتار همانند با جامعه ها فقط وابسته به همانندى رفتار اعضاى آن است. میان افراد و یا مجموعه هاى گوناگون عاقل و یا قابل احترام هنگامى برابرى وجود دارد که رابطۀ برابرى میان آنها در حد مناسب باشد. براى مثال: با کلیساها مى توان رفتار برابر داشت، هر چند اعضاى آنها به دلیل هیرارشى موجود در کلیساها، از برابرى برخوردار نیستند.

رولز سه بار در کتاب حقوق خلق ها، انگاشت “وضعیت آغازین” را به کار مى برد: دو بار براى جامعه هاى لیبرال و یک بار براى جامعه هاى هیرارشیک قابل احترام. خلق هاى لیبرال و خلق هاى قابل احترام مى توانند با یکدیگر در یک وضعیت آغازین قرار بگیرند. پى گیرى هدف هاى مشترک باید از طریق پنداشت هاى عدالت خواهانۀ آنها براى رفاه و سعادت جمعى تشویق گردد.[۴۰]׳هر چند دین حکومتى در جامعه هاى هیرارشیک قابل احترام نقش بالاترین مرجعیت را ایفا مى کند، اما این مرجعیت در روابط خارجى و ارتباط هاى سیاسى با دیگر خلق ها تعیین کننده نیست. رولز براى حکومت هیرارشیک قابل احترام، مثالى آورده و آن را کازانیستان نامیده است. در کازانیستان هیچ جدایى میان کلیسا و دولت نیست. در این حکومت ها هرم قدرت هیرارشى گروه ها تشکیل شده است: در تصمیم گیرى هاى مهم، نمایندگان تمام گروه ها به دور هم جمع شده و رایزنى مى کنند تا به اکثریت نسبى دست یابند. در این سیستم ها به حقوق بشر توجه مى شود و قوه قضایى نیز مستقل است. رعایت حقوق بشر شرط لازم قابل احترام بودن یک جامعه و نهادهاى سیاسى آن است. وجود این پیش شرط ، دلیل کافى و بسنده اى است که جامعه هاى دیگر به خود اجازۀ دخالت و یا حمله نظامى به این جامعه را ندهند. رولز در برابر کازانیستان به مدل دیگرى اشاره مى کند که حکومت خشن و سرنوشت باورى است که مفهوم قدرت، انگاشت مرکزى و محور هستى آن است. ׳

حکومت پست و بدنهاد، که حقوق بشر را نقض مى کند، باید محکوم شود و در مواردى هم در امور آنبراى اصلاح دخالت نمود.[۴۱] این حکومت ها عاقل نیستند و جنگ طلب مى باشند. هر جامعه اى که جنگ طلب نباشد و به حقوق بشر احترام بگذارد، حق دفاع از خود را دارد. در اینجا رولز به مفهوم جنگ عادلانه مى پردازد: ׳

–          هدف چنین جنگى در بر قرارى صلح عادلانه و پایدار است. ׳

–          جامعه هاى بسامان نه با یکدیگر، بلکه فقط بر علیه حکومت هاى نابسامان مى جنگند. ׳

–          باید همواره میان سه گروه تفاوت گذاشت: ׳رهبران و ماموران حکومت پست، سربازان آن و مردم غیرنظامى. ׳[۴۲]

–          حق طبیعى براى رولز بخشى از حق الهى است. حقوق خلق ها اما یک انگاشت ﴿کانسپت﴾ سیاسى است. دفاع نظامى از خود، بنابر هر دو این حقوق، درست است، ولى درون مایۀ اصول و دلیل آورى براى جنگ همیشه ثابت نیست. جامعه یا حکومت پست و بدنهاد، فاقد چنان سنت هاى سیاسى و فرهنگى لازمى است، که به عنوان پشتیبان سرمایه انسانى و منابع فنى، در جهت سامان یافتگى اجتماعى خدمت کنند. بنابراین، این جامعه ها باید از سوى جامعه هاى لیبرال حمایت شوند. تلاش براى نزدیکى میان این خلق ها از کارهاى اساسى دولت مردان لیبرال است. ׳

مشکل اصلى خلق لیبرال در رابطه با جامعه اى داری حکومت بدنهاد، به دلیل نبود پلورالیسم عاقلانه، از یک سو، و گرفتارى و درگیرى آنها با آموزش هاى سنتى و دینى، از سوى دیگر است، که خلق غیرلیبرال را در چنبرۀ شوم خود اسیر کرده است. پلورالیسم عاقلانه، نمودى از خرد عمومى است. خرد عمومى ﴿خردى که خود را در عرصۀ افکار عمومى مى نمایاند﴾، خرد شهروندان آزاد و برابر حقوق است. مطابق رولز، شهروندان تنها و تنها هنگامى خردمندند که آزاد و برابر حقوق باشند. ׳

 

چکیده׳

رولز در دو اثر خود، تئورى عدالت و لیبرالیسم سیاسى، به ایدۀ خرد عمومى پرداخته است. این دواما ناقرینه هستند: رولز در لیبرالیسم سیاسى به دنبال آگاهى هاى تئوریک به دست آمده از تئورى عدالت، به این پرسش می پردازد که چگونه مى توان از آن آموزش هاى فراگیر و تمامیت خواه عدالت به لیبرالیسم سیاسى خردمندانه اى دست یافت که فاقد آن تمامیت گرایى باشد. ׳

پرسش اصلى در حقوق خلق ها چنین است: آیا دمکراسى با آموزش هاى تمامیت طلبانه دینى و غیردینى همخوان است؟ پاسخ رولز چنین است: آرى ! اما فقط به شرط وجود تحمل و روادارى. ׳

عدالت منصفانه پایه و بنیان وجودى نهادهاى سیاسى است. ׳

رولز دو مدل مختلف عدالت را مطرح مى کند: مدل قرارداد و مدل همساز. ׳

رولز جانبدار قرارداد و فیلسوف نمایندۀ قرارداد آغازین است؛ قراردادى که تنها شکل و امکان حقانیت داشتن یک حکومت است. این قرارداد باید همیشه تجدید و دوباره تکرار گردد. ׳

دو ویژگى اساسى عدالت نزد رولز: الف﴾ وجود حق برابر و آزادى مساوى همۀ اعضاى درون سیستم. ب﴾ به عنوان پاسخى به نابرابرى هاى اقتصادى و اجتماعى، باید بیشترین و مناسب ترین امکان در اختیار کسانى که در نامناسب ترین شرایط هستند، قرار بگیرد ﴿بیشترین امتیازها براى بى چاره ترین ها﴾. ׳

عقد قرارداد از مرحله هاى مختلفى مى گذرد: ׳

١- پوشش بىخبرى در همه جا سایه افکنده است. شرکت کنندگان در قرارداد از وضعیت و امتیازهاى احتمالى خود در جامعه کوچک ترین اطلاعى ندارند. ׳

٢- به دنبال نگارش قانون اساسى و آغاز تثبیت آن، سایۀ پوشش بىخبرى کم رنگ تر مى شود. ׳

٣- ویژگى هاى مجازى شرایط لازم براى تصمیم گیرى ها و قانونگزارى هاى عادلانه اعلام مى شوند.

۴- اکنون قانون ها و قاعده هاى به دست آمده، مى باید توسط ادارات، قوه قضایى و شهروندان، در عمل، به کار گرفته شود. ׳

سوبژۀ اخلاقى در تئورى قرارداد، سوبژه اى است که علاقه مند به منافع خود مى باشد. ׳

در تئورى رولز، سوبژه ها، در زیر پوشش بیخبرى، رابطۀ قرینه با یکدیگر دارند. ׳

اصل انصاف، مطابق رولز، داراى دو ویژگى است: ׳

الف﴾ وظیفه مندى منصفانه: حقوق و وظیفه ها بر اساس نفع متقابل شکل مى گیرند. ׳

ب﴾ خود انصاف: آن چیزى منصفانه ﴿عادلانه﴾ است، که در شرایط منصفانه ﴿براى همه برابر﴾ تصویب شده باشد. ׳

بنا به رولز، در وضعیت آغازین، انگاشت برقرارى عدالت و عادلانه بودن از سوى همه شرکت کنندگان قابل پذیرش است. ׳

در تئورى عدالت رولز به نابرابرى هاى مشخصى اجازۀوجود، داده شده است. نابرابرى هاى اقتصادى و اجتماعى باید چنان باشند که به نفع هر یک از شرکت کنندگان در قرارداد عمل کنند. این اصل را مى توان به دو گونه تعبیر نمود: نفع هرکسى را مى توان، به زبان علوم اقتصادى، به عنوان یک اصل بهینگى پارتو بکار برد ﴿Pareto ، اقتصاد دان ایتالیایى سوییسى، ١٨۴٨ – ١۹٢٣، او با تلاش در بررسى هاى فیزیکى/ ریاضى نیروهاى اقتصادى و اجتماعى، چنین نظر داشت: یک فرد در بازتوزیع کالاها تنها به شرط زیان و ضرر دیگرى، بر سود خود مى افزاید م.﴾. ׳

هم چنین مى توان آن را در پرتو اصل جدایش، که از سوى خود رولز مطرح شده است، توضیح داد. ׳

ما بنا بر نظر رولز نمى توانیم مفهوم عدالت را بر پایۀ ویژگى بهینگى تعریف کنیم، چرا که توزیع عادلانه همیشه تنها یک بخش و زیر مجموعه اى از بهینه سازى است. ׳

دورنماى بهتر براى افرادى که وضع خوب ترى دارند، تنها هنگامى ممکن است که امتیازهاى بیشترى به افرادى داد که در وضع بدترى هستند ﴿از کمترین امتیازها برخوردارند﴾. ׳

در مدل همساز، سوبژۀ داورى کننده، یک فرد یا خود تجربى است. ׳

همترازى اندیشه ها وضعیتى است که در آن داورى ها و اصول به تعادل با یکدیگر مى رسند. و این بر خلاف مدل قرارداد، به معنى توافق نیست، بلکه همترازى میان اصول رسمیت یافته است. ׳

اصول در اینجا نه بطور قیاسى و خطى، بلکه دیالکتیکى و استقرایى کسب مى شوند. نتیجۀ به دست آمده نیز اعتبارى گذرا و مشروط دارد، چرا که همترازى بى نقص و کامل دست یافتنى نیست. ׳

کنش هاى سوبژه ها، براى رسیدن به همگرایى، با تکیه به یک اصل انصاف عمومى و سراسرى نیست، بلکه آنها داورى هاى مشخص و جداگانه در زندگى روزمرۀ پیشاروی خود را مورد استفاده قرار مى دهند. ׳

یک انگاشت سیاسى یا اجتماعى، بنا بر رولز، تنها هنگامى ابژکتیو است که در چارجوب اندیشه ها، دلیل آورى ها و داورى هایى باشد که ویژگى انگاشت ابژکتیو بودن را دارند. ׳

تئورى عدالت رولز براى خلق ها بیشتر یک آرمانشهر ﴿یوتوپیا﴾ است، چیزى که خود جان رولز آن را اوتوپى رآلیستى مى نامد. ׳

رولز پنج نوع مختلف جامعه را از هم تمیز مى دهد: ׳

–          خلق هاى عاقل لیبرال. ׳

–          خلق هاى قابل احترام ﴿با عزت، گرامى، قابل ارجمندى، محترم﴾. ׳

–          حکومت هاى بدنهاد. ׳

–          جامعه هاى گرفتار در شرایط بد.

–          جامعه هاى مطلق گرا. ׳

رولز در تئورى خود بر اصل تحمل ﴿tolerance – رواداری﴾ تکیه و تأکید مى کند: یک خلق لیبرال باید یک خلق غیرلیبرال را تحمل کند. تحمل به این معنى است که خلق لیبرال براى تأثیر گذارى بر خلق غیر لیبرال از تحریم هاى سیاسى چشم پوشى مى کند. ׳

منافع خلق ها، بر خلاف دولت ها، در همخوانى با برابرى و احترام متقابل با خلق هاى دیگر است. ׳

براى جامعه هاى هیرارشیک قابل احترام، رولز انگاشت وضعیت آغازین را درنظر مى گیرد، چرا که این جامعه ها خوب سامان یافته ﴿بسامان﴾ هستند. این خلق ها برابرى در وضعیت آغازین را منصفانه دانسته و آن را مى پذیرند. ׳

رولز انگاشت وضعیت آغازین را در سه مورد به کار برده است: ׳

دو بار براى جامعه هاى لیبرال ﴿خود جامعه و حقوق خلق ها﴾ و یک بار ﴿در سطح دوم﴾ براى جامعه هاى هیرارشیک محترم. ׳

در مورد جامعه هاى هیرارشیک محترم نمى توان انگاشت وضعیت آغازین را براى عدالت در خود جامعه ﴿عدالت خانگى﴾ به کار برد، چرا که ویژگى هاى لازم براى این منظور وجود ندارند. خلق هاى محترم و خلق هاى لیبرال مى توانند با یکدیگر در وضعیت آغازین قرار بگیرند. ׳

مفهوم جنگ عادلانه نزد رولز: ׳

صلح هدف است. ׳

جنگ فقط بر علیه حکومت هاى نابسامان. ׳

تفاوت گذارى میان سه گروه: رهبران و ماموران حکومت بد نهاد، سربازان، شهروندان. ׳

 

 

[۱] John Rawls

[۲]Pogge:1994 S. 37

[۳]Theory of Justice

[۴]Political Liberalism

[۵]The Law of Peoples

[۶]Höffe: Rawls S. 11-40

[۷]contract

[۸]coherent

[۹]Ballestrem:1983 S. 26 ff

[۱۰]Ballestrem:1983 S. 51

[۱۱]Rawls:1971 S. 37

[۱۲]Rawls: 1971S. 37

[۱۳]Peacocke: Concept

[۱۴]Rawls: 1971S. 37

[۱۵]Rawls: 1971S. 142f

[۱۶]Nida-Ruemelin:1999

[۱۷] Prinzip of Optimum

[۱۸] Prinzip of Difference

[۱۹]بهینه سازی پارتو: فرض کنیم که حداقل یک نفر A ( A = ۱، ….، n) وجود دارد که جایگزین ت را به جایگزین پ ترجیح می‌ دهد و هیچ فردی دیگر ترجیحی مخالف آن ندارد. فرد B از نظر اخلاقی‌ نیز جایگزین ت را به جایگزین پ ترجیح می‌ دهد.

[۲۰]Kersting: 1993S. 55f

[۲۱]coherent

[۲۲]Rawls: 1993S. 173

[۲۳]Rawls: 1993S. 189

[۲۴]Rawls: 1993S. 174

[۲۵]Rawls: 1993S. 194

[۲۶]Rawls: 1993S. 194

[۲۷]standpoint

[۲۸]conception

[۲۹]Rawls:1993 S.204

[۳۰]Rawls:1993 S. 38

[۳۱]The Law of Peoples

[۳۲]Rawls:1999 S.6

[۳۳] Reasonable liberal peoples

[۳۴] Decent people

[۳۵] Outlaw states

[۳۶] Benevolent absolutism

[۳۷] Societies burdened by unfavorable condittions

[۳۸]Rawls: 1999 7.1ff

[۳۹]Rawls: 1999 8.2ff

[۴۰]Rawls: 1999 9.2ff

[۴۱]Rawls: 1999 10.1f

[۴۲]Rawls: 1999 14.2ff

You may also like...