فرهنگ قدرت ، قدرت فرهنگ ۱

اسفندیار طبری

Esfandiar_new

فرهنگ قدرت ، قدرت فرهنگ ۱

اسفندیار طبری

۱-هانتینگتون در نظریه مقابله فرهنگ ها در دهه نود میلادی به این نتیجه می رسد که پس از متلاشی شدن اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد، ابر قدرت ها تعیین کننده نظم جهانی نخواهند بود و برخورد های فرهنگی جانشین آن می شود. فرهنگ های موجود تلاش می کنند که دامنه نفوذ خود را گسترش دهند و بر نظم جهانی تاثیر گذراند. او کشور های مختلفی را به عنوان نماینده اصلی فرهنگ های جهانی نام می برد، امری که نظریه او را از یک نظریه علمی و جامعه شناسانه دور می سازد و موجبات انتقادهای بیشماری را فراهم آورده‌است.

۲-امروز دنیای ما بحران های متعددی روبه رو است که مهم‌ترین آن تاثیرات اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی است. بسیاری اینگونه پیشبینی کردند و می کنند که این پاندمی به همبستگی مردم در عرصه جهانی می انجامد و نتیجه طبیعی چنین تحلیلی این است که در آینده شاهد جنگ های کمتری خواهیم بود. شواهد موجود اما چنین پیشبینی را تایید نمی کنند. واقعیت این است که پاندمی مشوق یک نوع رمانتیک فرهنگی قدرت است که در آن فرهنگ های متفاوت به دنبال قدرت خواهند بود.

۳-این ایده که مردم و خلق های دنیا همبستگی نشان می دهند، چیزی نیست که پاندمی در آن تغییری داده باشد. اساسا مردم دنیا خواهان جنگ نیستند و به دنبال زندگی در صلح و‌ارامش هستند. اما در طول تاریخ همواره این قدرتمندان سیاسی بوده اند که با استفاده و سواستفاده فرهنگی از مردم خود جنگ ها به راه انداخته اند. جان رولز به همین دلیل کتاب خود با عنوان «حقوق خلق ها» را برای رسیدن به قراردادی بر پایه حقوق خلق ها و نه بر پایه حقوق حکومت ها می داند.

اگر امروز به ماهیت جنگ ها به دقت بنگریم، شاهد آن هستیم که حکومت ها و صاحبان قدرت سیاسی همزمان خود را نمایندگان یک قدرت فرهنگی، چه در بافت دینی و چه در بافت ناسیونالیستی می بینند.

۴-یکی از تاثیرات مهم پاندمی کورونا این است که بر نقش حاکمیت ملی در سازماندهی افزوده است. حکومت قادر است بر خلاف هر منطق سیستم سرمایه داری، تصمیم هایی علیه اقتصاد و برای امنیت و سلامتی مردم خود اتخاذ کند. به ویژه سلامتی امری است که نولیبرالیسم به کلی نسبت به آن بی توجه بوده است. در کشورهایی نظیر المان که از سیستم درمانی بهتری برخوردارند، این تصمیم های سیاسی دمکراتیک از طرف حکومت بوده است که چنین امری را ممکن ساخته و نه رقابت های بازاری. به این دلیل در کشور های اروپایی بر نقش حکومت ملی و نفوذ و قدرت سیاسی بسیار افزوده می شود. چنین امری از این جهت مثبت است که بر اعتماد مردم نسبت دمکراسی ملی و محدودیت های موقتی آن در شرایط استثنایی در راستای منافع ملی و بهبودی شرایط بهداشتی برای همه مردم صرفنظر از موقعیت اجتماعی و اقتصادی شان می افزاید. اما نکته منفی اینجاست که احتمالا تقویت حکومت ملی به رشد ناسیونالیسم و تضعیف اتحادیه اروپا می انجامد. نمونه آن همین توافق مالی اخیر کشورهای اروپایی برای مقابله با پاندمی است که در آن میلیون ها یورو از بودجه کمیسیون های اتحادیه کاسته شده و به جای ان به کمک مالی به حکومت های ملی پرداخته می شود. با آغاز پاندمی با بسته شدن مرزها در اروپا این احساس ملی که مرز در درون اروپا هنوز وجود دارد به یک فاکت سیاسی تبدیل شده است. فرهنگ‌قدرت در اروپا در آینده چرخشی خواهد بود در بافت قدرت فرهنگ های ملی که از طریق مرزها در میان کشور های اروپایی تعیین می شود. فرهنگ مجموعه ای از اسطوره ها و قهرمانانی می باشند که از مردم ملت می سازند: بیسمارک برای آلمانی ها رهبری است توانا و خدمتگزار میهن ولی برای فرانسه یک خاین. همینطور تمامی چهره های قهرمانی دیگر نظیر ناپلیون، چرچیل و غیره است که فرهنگ را به منافع ملی و ملت وصل می کند. بنابراین در درون اروپا نیز ما شاهد فرهنگ های متفاوت با اسطوره های متضاد هستیم. تلاش های زیادی می شود که اروپا را زیر فرهنگ دینی و مسیحی واحدی تعریف کنند. چنین امری اما تنها در مقابله با فرهنگ دینی «دیگری» می تواند یک نقش متحد کننده داشته باشد. داعش به عنوان نماینده یک اسلام افراطی به دو دلیل نتوانست و نمی تواند چنین نقشی را داشته باشد: اول به دلیل افراطی گری محض این گروه است که آن را از دیگر مسلمانان آشکارا جدا می سازد. دوم اینکه داعش هیچگاه یک حکومت ملی نبوده است هر چند که خود چنین ادعایی داشته است.

اما امروز اردوگان، رییس جمهور ترکیه، که نماینده دمکراتیک مردم ترکیه است در اقداماتی بی سابقه ای در چهار جبهه متفاوت در حال پولاریزه کردن دو فرهنگ دینی بزرگ مسیحی و اسلام است:

اول: جنگ در سوریه علیه کرد ها، البته به نام امنیت ملی ولی در عمل در حمایت از اسلام گرایان محلی و حتی داعش

دوم: جنگ در لیبی و حمایت از دولت وقت علیه ژنرال هفتر که ماهیت اقتصادی دارد. به این دلیل اردوگان توانسته است در یک قرارداد با دولت لیبی مرزهای آبی برای استخراج گاز را بر خلاف مرزهای آبی بین المللی به نفع خود تعیین کند. چنین امری با اعتراض یونان و اروپا مواجه شده که حتی خطر یک جنگ گرم بین یونان و ترکیه را محتمل می سازد.

سوم: در اختلاف های مرزی بین آذربایجان و ارمنستان در رابطه با کوه های کاراباخ ترکیه شدیدا از آذربایجان حمایت می کند. این کوه ها در گذشته متعلق به آذربایجان بوده است ولی با مهاجرت ارمنی ها پس از سالیان سال همواره نقطه اختلاف جدی بین این دو کشور بوده است. در این رابطه احساس های فرهنگی و ناسیونالیست اهمیت مرکزی دارند که هر دو از آن به نفع خود بهره می برند.

چهارم: تصمیم اخیر دولت اردوگان در تبدیل کلیسای ایا سوفیا به مسجد، هر چند که برای اردوگان و حزب او یک تصمیم سیاسی برای جلوگیری از رکود انتخاباتی از راه انحراف افکار عمومی از مشکلات اقتصادی با امتیاز فرهنگ دینی است، اما برای اروپا و فرهنگ مسیحی غربی یک تهاجم فرهنگی به شمار می رود، به ویژه آنکه پاپ نیز به صراحت ان را بسیار دردناک توصیف نموده است. به ویژه فعالیت های دینی کشور های اسلامی نظیر ترکیه، عربستان و ایران در ساختن مساجد و‌ تبلیغ های دینی در راستای قوانین شرع اسلامی بیش از گذشته می تواند به عنوان یک تهاجم فرهنگی شناخته شود.

 

۵-روش کاری و فلسفی هانا ارنت در رابطه با پروسه ایشمن این بود که از هرگونه تمثیل و آنالوگی نسبت به گذشته پرهیز می کرد، زیرا آنچه که مربوط به گذشته است، همواره با مجموعه ای از احکام و پیشداوری هایی آلوده است که می تواند پدیده مورد پژوهش در زمان حال را نیز آلوده سازد. در همین مضمون نیز توکویل معتقد است، که در شرایط بحرانی، خرد به راهی اشتباه می رود، زیرا همواره بر اساس تجربیات گذشته به پیشداوری می پردازد.

۶-طاعون اتنی در قرن پنجم قبل از میلاد، طاعون قرون وسطی در سال ۱۳۴۶، بیماری وبا در سال ۱۸۳۰، انفولانزای اسپانیایی در سال های ۱۹۱۸ و ۱۹۲۰ و هونگ کونگی در سال های ۱۹۶۸ و ۱۹۷۰ و همچنین موج ترور پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ هر کدام به نوع خود پیامد های متفاوتی داشته اند که می توان از نظریه هابز یاری جست و دریافت که مردم در شرایط ترس از مرگ، برای امنیت بیشتر حاضر به صرفنظر از آزادی هستند. اما هیچکدام از این بحران ها قابل مقایسه با بحران کنونی که با گسترش ویروس کورونا آغاز شده است نیست. طاعون آتن به مرگ بیش از سی هزار نفر انجامید ، که نسبت به جمعیت انزمان رقم بزرگی است. پیامد سیاسی این طاعون انهدام دمکراسی آتن و روی کار آمدن اولیگارشی بود. طاعون ۱۳۴۹ که موجب مرگ بیش از ۲۵ میلیون نفر شد، به نسل کشی یهودیان منتهی شد. همزمان برای بازماندگان این طاعون مزیت های بسیاری به همراه داشت که به طور مثال می توان از تصویب اولین قانون کار در دنیا در سال ۱۳۴۹ در انگلستان یاد کرد، که دلیل آن مرگ زیاد و کمبود نیروی کار بود. در بسیاری از شهرها توانستند بر اساس آن قانون، کارکنان به دستمزد های بالایی دست یابند.

وبا در سال ۱۸۳۰ به ایجاد سیستم های زیرزمینی فاضلاب و لوله کشی آب انجامید. به عبارت دیگر جدایی بین سیستم آب و فاضلاب یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای این وبا به شمار می رود.

انفولانزای اسپانیایی بیش از چهل میلیون کشته داد. پیامد سیاسی انفولانزای اسپانیایی به طور مثال در المان شورش های اجتماعی بود که به انهدام امپایر المان انجامید. در کشور های دیگر نیز این انفولانزا به شورش های اجتماعی و تغییر در سیستم سیاسی انجامید.

۷-ویروس کوید ۱۹ یا کورونا از نظر پیامد های سیاسی نمی تواند با اپیدمی های دیگر قابل مقایسه باشد، زیرا شرایط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی حاکم بر جوامع و بافت های قدرت سیاسی کاملا متفاوت است.

سرمایه داری در سال های پس از جنگ جهانی دوم به رشد تکنیک شتاب بسیاری داده است و امروز سیستم های تبادل رسانه ای از دنیا یک دهکده ساخته است. رشد دمکراسی و خود آگاهی جهانی نسبت به حقوق بشر، صلح و محیط زیست رو به افزایش است. نو لیبرالیسم چه از نوع دمکراتیک در کشورهای غربی و چه از نوع غیر دمکراتیک نظیر چین روندی بسیار متناقض داشته است: از یک سو رشد اقتصاد و تکنیک و سیستم های دیجیتالی و رقابت آزاد موجبات رفاه اجتماعی و کاهش فقر را در کل فراهم آورده، اما از سوی دیگر همین رقابت بازاری بی رویه و و سیاست های پروتکسیونیستی نولیبرالی تمرکز ثروت و قدرت، مشکلات بزرگی برای به ویژه کشورهای در حال توسعه باز نموده است. در چند دهه اخیر سه شوک بزرگ ستون سیاست های نو لیبرالی را به لرزه در آورده است: اول اعلام خروج انگلستان از اتحادیه اروپا که کارتل های بزرگ اقتصادی را متوجه این امر ساخت که جهانی شدن یک نسخه همیشگی و غیر قابل شک و تردید نیست، اگر فرهنگ قدرت حاکم بر جوامع در آن تهدیدی برای خود ببیند. در نمونه انگلستان خروج از اتحادیه اروپا به دلیل فقر و مشکلات اقتصادی نبوده بلکه به عکس اکثریت مردم در انگلستان فرهنگ قدرت سیاسی خود را در تهدید دیدند و برای احیای رمانتیک قدرت امپایر حتی مشکلات اقتصادی را نیز پذیرا شدند. دوم اعتراضات جهانی برای حفاظت از محیط زیست تحت عنوان «فرایدی فور فیوچر» به قدرت سیاسی فهماند که باید دست به کار شود و تنظیم قوانین محیط زیستی به رقابت بازاری سمتی طبیعت و انسان دوستانه دهد. سوم بحران کورونا است که در کشور های دمکراتیک به یک نوع تجدید نظر در رابطه بین شهروند و حکومت از یکسو و حکومت و کارتل های اقتصادی از سوی دیگر می انجامد. هر دو مورد موضوع فرهنگ قدرت سیاسی است که اگر در آن تجدید نظر نشود با رشد قدرت فرهنگ های ملی و‌حتی محلی در آینده با بحران های جدیدی روبه رو خواهیم شد.

 

۸-والتر بنیامین در باره رابطه درست با طبیعت نوشته است که چنین رابطه ای تسلط انسان بر طبیعت نیست بلکه تسلط «رابطه» انسان با طبیعت است. تلاش برای تسلط انسان بر طبیعت از طریق تکنیک بخشی از فرهنگ قدرت سیاسی است که نولیبرالیسم در فکر و ذهن ما تزریق کرده است. چنین تلاشی بسیار متناقض است زیرا گاهی نتایج موفقیت امیزی دارد و گاهی با شکست مواجه است و نتایج بسیار تاسف باری دارد. چنین تلاشی به طبیعت با یک دید اقتصادی که همواره در خدمت انسان است می نگرد. در حالیکه تسلط «رابطه» بین انسان و طبیعت بیانگر نه رابطه سوژه و طبیعت بلکه یک رابطه میان-سوژه ای است که توام با توافق اخلاقی میان سوژه ها در اتخاذ یک رابطه درست با طبیعت هستند.

رابطه میان-سوژه ای یک سوژه اخلاقی از هر فرد در رابطه با طبیعت می سازد.

۹-بحران کورونا بحران ایده تسلط انسان بر طبیعت است. استفاده بی رویه و بی اندازه و بدون معیار های اخلاقی از طبیعت است. این ویروس بر خلاف ویروس زارس ریشه در فقر و گرسنگی ندارد بلکه، اگر داده های امروز را بپذیریم ناشی از رفاه و انگیزه تنوع در تغذیه و سود جویی های اقتصادی است. این در فرهنگ قدرت اندیشه نولیبرالیسمی است، که به قول گونتر اندرس روح و فرهنگ زمانه را بیمار ساخته است. او این بیماری فرهنگی را در سه عرصه می بیند:

اول اینکه ما لیاقت آنچه را که تولید می کنیم نداریم، زیرا صرفا یک درک تک بعدی مصرفی عادت کرده ایم. دوم اینکه ما بیش از آنکه تصور کنیم، تولید می کنیم و به این دلیل از مسیولیت آن تولید و‌پیامد های آن سر باز می زنیم. سوم اینکه که ما تصور می کنیم که هر چه که بتوانیم بکنیم اجازه داریم‌ انجام دهیم و حتی از آن یک باید اخلاقی یا حتی اجباری می سازیم. تکنیک دیگر خصلت ابزاری خود را از دست داده و بخش جدایی ناپذیر سوژه شده است.

۱۰-نولیبرالیسم همواره اعلام می کرد که تنها راه ممکن، رشد اقتصادی بیشتر و دخالت کمتر حکومت در امور بازاری است. پاندمی کورونا نشان می دهد که اکونومی و رشد اقتصادی نمی تواند به تنهایی عاملی برای پیشرفت باشد و رشد اقتصادی مساوی با رشد اجتماعی نیست. فاکتور غیر اقتصادی سلامت شهروندان و اکولوژی باید عضو جدایی ناپذیر رشد اقتصادی باشد، زیرا اقتصاد بدون یک اجتماع و طبیعت سالم در درازمدت ممکن نیست. شهروند و حکومت نیاز به یک قرارداد اجتماعی بر پایه فرهنگ قدرتی بر مبنای مسیولیت و اخلاق و تضمین رفاه حداقل برای تمامی مردم دارند. نولیبرالیسم باید در ایده تک بعدی رشد اقتصادی تجدید نظر کند و به رشد هیبریدی در تمامی عرصه های زندگی اجتماعی و تامین شرایط عادلانه منصفانه دست یابد.

۱۱-نکته دیگری که پاندمی کورونا به ما می اموزد، این است که از فرهنگ قدرت حکومت های متفاوت نمی توان به شیوه مدیریت بحران این کشورها رسید. کشورهای دمکراتیکی نظیر لهستان و‌مجارستان و ترکیه در بحران کورونا فرصتی یافتند، که از فرهنگ ضد دمکراتیک قدرت در جهت محدود ساختن آزادی های اجتماعی برای همیشه از طریق درج‌ ان در قانون اساسی استفاده کنند. چین با استفاده از این بحران، حاکمیت مرکزی خود را در هونگ کونگ تثبیت می کند. در ایالات متحده امریکا بحران کورونا تناقض های این کشور در رابطه با نژاد پرستی و عدم وجود امکانات درمانی برای طبقه های پایین و به ویژه سیاه پوستان بسیار نمایان کرده است. به ویژه عدم مدیریت این بحران توسط دولت ترامپ می تواند این کشور را تا مرز یک جنگ داخلی بکشاند. در مقابل در کشورهای دمکراتیکی نظیر المان، هلند و سوید که اعتماد بین مردم و حکومت وجود دارد و شرایط درمانی بهتر است، دولت می تواند به اعتماد اجتماعی و مسیولیت شهروندی متکی شود. دلیل چنین اعتمادی سرمایه گذاری این دولت ها در رشد و حمایت از نهاد های اجتماعی شهروندی در سیستم دمکراتیک است. در ایران نیز فجایع عدم اعتماد بین مردم و حکومت را مشاهده می کنیم و ضرورتی به ذکر ندارد.

۱۲-ترامپ، بولسونارو، جانسون، دوتهره و بسیاری از سرمایه داران ایتالیایی که قدرت صنعتی را در دست دارند و سیاست را به حکومت دیکته می کنند، نمایندگان نولیبرالیسم راست و معتقد به داروینیسم بیولوژیک هستند که بنا بر آن هر کسی که قوی تر است، باقی می ماند. هر کس که ضعیف است و با سیاست اقتصادی آنان مخالف است، شایسته مرگ است. قرارداد اجتماعی حاکم به ویژه در این کشور های یاد شده، قراردادی بین شهروندان و حکومت نیست بلکه بین نولیبرالیسم و شهروندان است. بر اساس چنین قراردادی هر اقدام اجتماعی برای سلامتی و رفاه مردم باید از نظر اقتصادی فایده اور باشد در غیر اینصورت عملی نیست. شیوه مبارزه این نولیبرالیسم راست علیه پاندمی قابل مقایسه با همان شیوه بحران اقتصادی سال ۲۰۰۸ میلادی است، که به ویژه در این کشورها با کاهش هزینه های اجتماعی به دنبال نجات سرمایه داران ورشکسته بودند. یعنی دزدی از طبقات اجتماعی به اشکال مختلف مالیاتی و صرفه جویی های ویران کننده به ویژه در بخش های درمانی و واگذاری آن به سرمایه داران ورشکسته. این شیوه لیبرالی حکومت نیست بلکه تا حد زیادی شباهت به یک سیستم فیودالی یا نوفیودال دارد. از این نظر ناآرامی های اخیر در امریکا تنها علیه راسیسم نیست بلکه ریشه واقعی آن در سیستم بیمار و عقب افتاده اقتصادی است. این سیستم با رشد اقتصادی درمان نمی شود. این جوامع به یک قرارداد اجتماعی بر پایه یک فرهنگ قدرت دمکراتیک و لیبرال احتیاج دارند، امری که می تواند پیامد مهم این بحران باشد.

ادامه دارد

 

You may also like...