فلسفه ادبیات

| فصل انقطاع از شعر- بخش سوم

آرمان میرزانژاد

 

 

پرسشی  که در این بخش طرح خواهد شد به ما امکان ِنگریستن از زاویه‎ای دیگر را نسبت به موضوع «انقطاع از شعر» به دست خواهد داد و آن پرسش عبارت است از:

  • اگر با رویکرد نسبت یابانه میان فضای حاکم بر زندگی انسان‎های یک دوره با محتوا و شکل شعری که می سازند بر قرار نشود، آیا ما شاهد و ناظر نوع ِ دیگری از انقطاع نمی‌شویم؟

در جواب این پرسش باید گفت: فاصله و گاه  بی نسبتی شاعر از مشاهده ‌گری رخدادها و به در آمدن از تماشاگری منفعلانه‌ی آنها، و همچنین درکِ تبعات حیاتی رخدادها  بر زندگی و گرایشات ادبی و هنری فرد، می‌تواند «انقطاعی شناختی و عینی» برای شاعر به بار بیاورد. بی نسبتی شاعر با پدیدارهای موثر اجتماعی؛ با آسیب های زیست محیطی، با حالات و موقعیت انسانی در زمان و مکان زندگی اش، نه تنها انقطاع از جهان شاعرانه، بلکه انحطاط ادبی هم به وجود می آورد.

عوامل ِ چنین انقطاعی صرفا از جهان پر تلاطم ِ خارج به شاعر تحمیل نمی شود، بلکه تمایلات و درونیات شاعر هم بر اثر روابط و مناسبات ِ اجتماعی، محیطی، رفتاری و…، مورد استحاله قرار می‌گیرد.

چنانکه پیشتر هم گفتیم انقطاع محصولِ درهم کنش پدیدارهایی متضاد و متناقضی است که بر ساختارهای زیستی، اجتماعی، ادبی و فکری بشر تاثیر مخرب گذاشته اند، همین تبعات موحشِ انقطاع است که بحران بی معنایی را رقم زده است از این رهگذر ما با فروکاهیدن مباحثات معناشناسی و معرفت شناسی در جریان  تاریخی شعرخود نیز  رو به روییم، معانی در هر فرمی دست‏خوش بحران مذکور شده اند حتی در فرم ها و سازه های روایت گری در شعر.

این درهم کنش پدیدارها مساله ای است که استمرارِ کار ِ شعرسرایی را در نهایت با مَصَب هایی روبه رو خواهد کرد. این مَصَب ها را بدون فهم ِ پدیدارشناسانه و حتی  هستی شناسانه نمی‌توان عاملی برای شناخت انقطاع شاعر، یا انسان از جهان شاعرانه شمرد.

در چنین جهانی که سیلان پدیدارها یکی پس از دیگر شروع به تخریب شکل‌ها و معنی‎های گذشته و موجود می‎کنند،  در جهانی که نتایج ِ تاثیر پدیدارها  و کثرت پدیدارها، انسان را با سردرگمی، بی معنایی و پوچی و گمراهی رو به رو می‎سازد،  نمی‎توان در فضای سرتاسر طوفان، خوشبینانه شعله ای را برافروخت، چه برسد آتش ِ آسیب پذیری چون «شعر» را برای رویارویی با چنین بختکِ نیهیلیستی که خواب زندگان را آشفته کرده است یگانه راهِ رهایی از این مسلخ دانستند.

شاعر نمی‌تواند بدون فهم نسبی پدیدارهای درحال وقوع بر کره‌ی زمین و اوضاع محیط اجتماعی و بومیِ خود، و حتی بدون درنظر گفتن شرایط مادی و امرار معاش خود، همواره نیروی تخیل ذهنی یا صورخیالش را عامل ِاصلیِ خلاقیت شعری بشمارد، هنرِ تخیلِ خلاق در روایت‌ها و تصاویر شعری گریز از این بی معنایی به جهان معنادار پنداشته می‌شود، اما جهان معنادار انسان دستخوش چه پدیدارهایی است؟ مگر این که اساسا هنر شعر سرایی را به گونه‌ای رایج خلق ِجهان ِدیگر، جهانِ  ذهنی شاعر تلقی کنیم، اما جهان دیگر حقیقتا کجاست؟ جهانی که تخیل شاعرانه قرار است آن را خلق کند در صورتی که خود ذهن شاعر دستخوش پدیدارهای جهان واقع نمی تواند که نباشد.

به ویژه در پاسخ به این پرسش های گریزناپذیر می‎توان گفت که تخیل بشری و متعاقبا معنای روایت های شاعرانه نیز دستخوش بحران اند، بحرانی که در نهایت تخیل و معنا را مورد هدف قرار می‎دهد.

و پرسش مرتبط دیگر هم این است که:

۲- آیا اساسا این انقطاعی که شاعر از وضعیت جهان، محیط و دیگری پیدا می کند، می تواند مبین بیگانگی او از زمان، مکان و دوره ای باشد که در آن زندگی می‌کند؟

در اینجا غرض از بیان کلمه ‌ی «دیگری» نه صرفا به مثابه مفهوم و مصداق «فردِ متفاوت»، بلکه خاصیت  نیرومند ِ پدیدارهایی دگرگون کننده ای است که در آن «فرد» حائز «گفتمان متفاوت» نیز می‎شود.

شاعر غالبا با این فضای ذهنی حاکم بر محیط و جهان خود، در زبان شعر مکالمه دارد یا در جهت له یا علیه آن. به ویژه شاعری که جسورانه رویکرد انتقادی به جهانِ واقعی و گفتمان‌ها و ساختارهای سنتی و تاریخی آن دارد. شاعری که جذب ِگفتمان‌های موجود و مسلطِ فرهنگ ِ جوامع ِ عقب مانده می‌شود در دام انقطاعی ناگزیر گرفتار می‌آید و دچار بیگانگی از وضعیت جهان، محیط زندگی خود و حضور دیگری خواهد شد.

این انقطاع  ناشی از عدم ملاحظات عینی و تجربه‎ی فهم گفتمان‎ها و ساختارهای تاریخی و موجود در جامعه ‌ای است که شاعر در آن زندگی می‌‌کند که بعدتر به آن اشارات جزئی تر خواهیم کرد.  باید البته نقش سنت‎های فکری و سبک‌های نگارشی که شاعران را به سمت و سوی امور انتزاعی و در خودفرو رفته  سوق داده نادیده نگیریم، که همین نیز موجبات زوال ِ خلاقیت  و ارتباط موثر با جامعه را فراهم می آورد. جایی که تخیل شاعرانه در مقام امری خلاقه و زیبایی شناسانه، مانع ورود فضای حاکم بر دوره ای می‎شود که شعر می‎تواند مانند هر آفریده شده ای از آن تاثیراتی بپذیرد.

در واقع شاعران هم در خطر ِ تهدید ِ قطع شدن ارتباط شان با جهان خارج، محیط اجتماعی و وگفتمان های دیگرگونه هستند این قطع ارتباط با واقعیت ها بی تردید مسیر ابتلا به توهم را هموار می کند.

در پایان فصل دوم از عناوینی چون«انقطاع در تاریخ ادبیات» و «انقطاع به واسطه حال مخاطب» «و انقطاع به واسطه سبک زندگی جدید بشر» و «انقطاع به واسطه بیماری های واگیردار» صحبت کردیم که در این مقاله به آن عناوین خواهیم پرداخت.

 

انقطاع در تاریخ ادبیات

هرچند در بخش اول «فصل انقطاع از شعر» مطرح شد که چرا روش ِ تحلیلِ تاریخی گرا برای بسط ِ موضوع انقطاع از شعر، نمی ‌تواند روشن کننده‌ی تمامی ِ علل و زمینه ‌های پدیدارشناختی ای باشد که امروز با آن مواجه ایم؛ اما برای آن دسته از مخاطبان احتمالی این مقاله، که عموما با این ذهنیت ادعا می‌کنند که: ادبیات ما در هر فصلی با فصلی پیشین، یک توالی مسطح ِ ادبی از هر حیث، و ارتباطی تنگاتنگ میان شعر شاعران وجود داشته، و به عبارتی معتقد به «پیوستگی و نظم تاریخی-ادبی» در صورت کلی ِ کرد و کار شاعرانه در طول تاریخ، یا تاریخ ادبیات بوده و هستند؛ و از این نکته غفلت می کنند: با مطالعه‎ی دقیق دوره های سبک شناسی ادبیات منظوم ایران، به طور اخص «دوره ی فترت» که در تاریخ ادبیات ما در نیمه دوم قرنِ دوازدهم هجری (از انقراض صفویه تا انقراض سلطنت فتحعلی شاه ۱۲۱۲) و در دوره پهلوی اول نیز رخ داده است، ما می توانیم به وجود چنین دوره هایی گواهی دهیم.

مقصود ما از انقطاع در تاریخ ادبیات مساله ی افول ِ خلاقیت و نزول ِ نیروهای مبتکرانه در برابر گفتمان های حاکم سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و به عبارتی همسو شدگی با جریان ِ عرفی و عادتی آنان است که در دوره های مختلف بنا به عوامل گوناگون حادث شده است.

در «دوره‌ی فَترَت»که برخی از منابع پژوهشی آن را «دوره بازگشتِ» شعر فارسی می دانند،  شاعرانی چون هاتف اصفهانی (پدر) و سحاب اصفهانی (پسر) و دیگران از شاعران صاحب نامش بودند. اما حرکت خلاقه و پیشتازانه ای نه تنها که در شعر آن دوره اتفاق نیافتاد بلکه پس از آن ادبیات شعری ما با چهره های دیگر دوره ی بازگشت مواجه شد. در این جا قصدم بازتکرار روند شعری، سبکی، جمال شناسیک آن دوره نیست بلکه پیش کشیدن  این پرسش مهم  است که چرا جریان شعر فارسی با آن سابقه‎ی درخشان، با وجود شرایط حاکم در نهایت به ایده «بازگشت ادبی» منجر شد؟ پاسخ بدیهی است شاعران این دوره «فترت» نتوانستند ابداع‌گر ایده‌های خلاق و جریانی نو به معنای تحولی کلمه از حیث گفتمانی، فرمالیستی یا سبکی باشند و از دیگر سو در برابر سیاست و فرهنگ حاکم قد علم کند. البته توجه به زمینه‌های اجتماعی و سایر رخداد ها در حل صورت مساله ما را هدایت خواهد کرد، آیا علل این عارضه همان است که در تواریخ درج شده یا ما با زمینه‌هایی هم روبه رو بودیم که علل پدیدارشناسانه در شکل بخشی به«دوره‎ی فترت» داشته اند؟

اگر دوره‌ی «فترت» را دوره‎ی «انقطاع از شعر» تلقی کنیم پر بی راه هم نگفته ایم، چرا که این دوره بر اساس روایت های تاریخی، پس ازدوره‌ی به بن بست رسیدن «سبک هندی» یا تصنع شعر فارسی حادث شد و پس از این دوره «فترت» یا «انقطاع» باز ما با مسیر رکود شعر فارسی «دوره ی بازگشت» روبه رو شدیم که بهتر است آن را دوره‎ی «تهی شدگی شعر از امر خلاقه» بنامیم.

اما آن چه نگارنده را مشروط به بیان دوباره‎ی این مسئله در لابه لایِ فصول «تاریخ ادبیات» کرد، وجوهی از انکار دوره‌ای است که ظاهرا پارادوکسی برای اذهان مسلط فضای ادبیات ما فراهم می آورد؛ با این طعنه که «دوره ی فترت شاعرانی داشته است، پس چطور می توان آن را دوره‌ی انقطاع از شعر نامید؟» در پاسخ به این گروه باید گفت که: مساله‌ی ما با این گروه عدم دقت به کارکردگرایی از منظر خلاقیت شعری و ایجاد ارتباط این شاعران با جامعه و تاریخ ادبیات است نه صرفا  صادر کردن شعر به جامعه و ادبیات با امتداد سنت های سر به مهر پیشین.

چنان که محمد رضا شفیعی کدکنی در مقاله «تحولات ادبیات فارسی از انقلاب مشروطه تا انقلاب بهمن» دوره‌ی دیگری را «دوره‌ی پس از کودتای رضا شاه ( از ١٢٩٩ تا ١٣٢٠ ش)» دوره ی فترت شعر فارسی نامیده است و می نویسد:

« ادبیات فارسی در سال های نخستین پس از کودتای سال ١٢٩٩ش آخرین تلاش خود را برای حفظ آزادی و استقلال و نگهداری آن بذر انجام داد که به بهای اندوه و دل شکستگی، در جامعه ی ایران در حال رشد بود. با این حال نتوانست در برابر رخنه ی ریاکاری و نیروی پول خارجی ایستادگی کند.» و همو در ادامه می نویسد:« در چنین اوضاع و احوالی شعر فارسی چه کاری می‌توانست بکند جز آن که یا هدف اصلی خود، یعنی پیوند با اعماق زندگی و جامعه را ببازد، یا آن که برای مدتی چشم روی هم بگذارد و یا اگر هم خواست درباره‌ی هدفش سخنی بگوید آن را با واژگان پیچیده و دو پهلو بیالاید.»[۱] و  « اشعار آنان بیش تر حاوی غزلیات مبتذل عشقی، مسایل اخلاقی کلیشه ای، مدح رضاه شاه، بحث درباره‌ی ضررهای قمار و مخدرات، نکوهش باده خواری و تشویق ورزش و حرکات بدنی بود. پیش از دوره ی مشروطیت اگرچه مدح شاهان در اشعار شاعران معمول بود، ولی زبان و فن شعر، اگر هم تکراری بود، به هر حال از نوعی استحکام و قدرت برخوردار بود. ولی همه ی شاعران دوره ی فترت فاقد کم ترین قدرت و استحکام شعری شاعران عهد قاجار بودند. در میان آنان نمی توان یک نفر قاآنی و یا سروش سراغ گرفت.»[۲]

 

از روایت فوق می توان به این نتیجه رسید که رخداد فترت، فاصله ای قابل ملاحظه با جریان های پسین و پیشین شعر فارسی ایجاد کرد این فاصله جز باز تولید مولفه های سنتی و تصنعی شعر قدما ماحصل دیگر به بار نیاورد و بی نسبت به اوضاع و احوال زمانه ی خود بود.

از دیگر سو نقدی که به نگاه ِ علاقمندان به رویه‌ی تاریخ ادبیات وارد است، این مورد است که  معمولا اشتباه گرفتن و خلط کردن ِ زمینه ها و عللِ تاریخی ِخاص، مثلا دلایل به وجود آمدن«دوره ی فترت» نیمه دوم قرن دوازدهم هجری با دوره ی ما، در مقایسه ای نادرست جایگزین ردیابی علل و تشخیص زمینه های پدیدارشناختی و تاثیر پدیدارها بر شعر امروز می‌کنند. بی‌تردید این قیاس های غلط تنها می توانند زمینه های مشابه و متفاوتی را از تصویر«دوره فترت» به دست بدهند نه دلایل انقطاع از منظر پدیدارشناسی و تاثیر پدیدارها بر شعر که امروز با آن مواجه هستیم.  در فصل دوم تا حدودی به عوامل و دلایل ِ پدیدارشناختی ِ این انقطاع اشاره شده است. متاسفانه در این روایت از سوی محمدرضا شفیعی کدکنی علل ِ احاطه گرِ پدیدارشناسانه که باعث ایجاد دوره «فترت» شده اند مطرح نیست و به این موارد بسنده شده است:«

از این دیدگاه در این دوره دست کم می توان دو گروه شاعر را تشخیص داد:

– شاعرانی که کاری با زندگی و سیاست نداشتند.

– شاعرانی که پیوند خود را با زندگی و سیاست حفظ کردند.

که در میان هر دو گروه هواداران اصلاح شعر یا طرفداران شعر سنتی نیز وجود داشتند.

گروه نخست که کاری با زندگی و سیاست نداشت، آنانی بودند که تا حدی نیز در خدمت نظام بودند و آن را می ستودند و وحید دستگردی (سردبیر مجله ی ارمغان)، افسر (رییس انجمن ادبی ایران)، امیرالشعر نادری، غمام همدانی، عبرت مصاحبی، صادق سرمد و عباس فرات از این رده بودند.

شعر آنان مرکب از غزل، قصیده، قطعه، رباعی و شمع و گل و پروانه و اندرزهای مکرر بود. تعداد آنان زیاد و عملکردشان صفر بود. ارگان ادبی بیش تر آنان نشریه ای بود با عنوان ” کانون شعرا ” ( ١٣١٣ ش ) که به سردبیری حسن مطیعی از عمال دولت منتشر  می شد. برای آشنایی با شیوه ی تفکر این گروه کافی است که نگاهی به فهرست عنوان های بیانیه ی شعری آنان بیاندازیم :

– ایجاد حس وطن پرستی و شاه دوستی

– مبارزه ی جدی با مسکرات

– ایجاد علاقه در جامعه ی ایران نسبت به تکنولوژی مفید اروپا

– توسعه تولیدات و کالاهای تولیدی ایران» [۳]

 

در متن فوق که عمدتا سویه های روایت تاریخی بر آن غالب شده است  وضع روابط انسانی شعرا و گرایشات شخصی و سیاسی شان، دایر کردن انجمن ها و موضوع و محتوای شعرشان به گونه ای طرح شده که  شما در این روایت ِ تاریخی ذره‎ ای نگاه به حوادث و رخدادهای مهمی که می تواند فرای مباحثات ادبی بر آثار ادبی تاثیری بگذارد نمی بینید. رخدادهایی که از نظر ماهیت و شکل ادبی نیستند مانند: گفتمان نوگرایی، شیوع بیماری، سنت های اجتماعی و نظام اقتصادی و بازار… که عموما این عوامل بر تاریخ ادبیات یک دوره، طرز نگارش و سبک بیان و محتوای آن موثرند.

 

 

انقطاع به واسطهی حال مخاطب

وقتی از «اقتضای حال مخاطب» به عنوان تشخیصی که رهاورد نگرش قدمایی به حال خواننده در مواجه با آثار ادبی است حرف می زنیم دقیقا از چه حرف می زنیم؟ بی شک کثرت گراییِ حالات، آنات، وضعیات روانی و عوامل احاطه کننده مخاطب نمی‎توانیم به سادگی بگذریم. تکثر حال و موقعیت انسان دوره ی ما بیش از هر چیز دیگری تعیین کننده ی طرز مواجه اش با آثار ادبی و هنری است. به همین دلیل شاعر نمی تواند از نظر تحلیل واقع بینانه‎ی بلاغی در شعر نسبت به عاطفه و حس درونی ای که به مخاطب انتقال می دهد بی اعتنا باشد.

آمارها نشان می دهند که جامعه ی ایران با بسامد قابل توجهی از خشونت در روابط بینافردی خود مواجه است. چنان که یکی از روانشناسان و مربی آموزش خانواده گفته است:« تحقیقات نشان می‌دهد که ۲۶ درصد مردم ایران نیازمند روان‌گران سلامت هستند و در بین جمعیت ۱۵ تا ۶۴ سال به‌طور میانگین از هر ۴ ایرانی یک نفر مبتلا به مشکل اعصاب و روان است.» مژگان بنگر(۱۳۹۸) چنان که در روایتی دیگر آمده که:« در تهران آمار وضعیت بدتری دارد؛ به گونه ای که ۳۰ تا ۳۶ درصد به اختلالات روانی گرفتار هستند و در این بین زنان سهم ۳۶ درصدی دارند». جامعه متخصصان داخلی ایران(۱۳۹۷) و در این راستا اضافه می کند «چند درصد از این افراد شاید بتوانند اختلالات روانی خود را پنهان یا کنترل کنند اما روزانه در سطح شهر شاهد هستیم که افراد به خاطر یک تصادف ساده با یکدیگر گلاویز شده و حتی در مواردی به قتل منجر می شود». (همان)

حقیقتا چنین وضعیتی که غالب بر احوال و روان بخش قابل توجه ای از جامعه ی ما است تا چه میزان با فشارهای موجود، رفتارهای تنش آمیز، خشونت های روانی و کلامی، خشونت های خیابانی و خانگی و…تا حدودی می تواند وضعیت انسان ایرانی و حال و حالت آن را برآورد کرد چنین وضعیتی گویای  اقتضای حال مخاطب نیز می باشد.

دوره ی ما به رغم تمامی ترقی های تکنولوژیک و فضای شبکه های اجتماعی در دنیای مجازی، آن چه بر باد داده است، چیزی نیست جز ارتباط آدمیزادگان!  بلاغت هم چیزی نیست مگر ایجاد امکانات موثر در زبان و نفوذ درونیات آن زبان با زبان و ذهن دیگری برای ایجاد ارتباط موثر.

شعر صرفا درصدد ارتباط زبانی با دیگری نیست بلکه دنبال ارتباط موثر و عینی و جاندارتر با دیگری است. تا چه میزان می‌توانیم محوشدگی کیفیتِ ارتباط میان شاعر یا بی توجهی شاعر به اقتضای حال عمومی و اصول بلاغی، یا بی اعتنایی مخاطب از درک حضور دیگری «شاعر و نویسنده» در مواجهه با شعر را به چالش گرفت؟

در پس و پشت ِ عبارت معروف «ادبیات به اقتضای حال مخاطب» کوششی نه صرفا زبان‌مند و بلاغی، بلکه تکاپویی مسئولانه نسبت به حال و وضعیتی که مخاطب در آن قرار گرفته نهفته است نه صرفا ژرف نمایی ِ انتزاعی و بی نسبت به حال ِ دیگری. برای در نظر گرفتن زمان و مکانی که مخاطب شعر در آن حضور دارد «اقتضای حال مخاطب» از نظر قدما مهم بوده است، چرا که اصل «انس مخاطب با شعر» منظور ِنظر ایشان بوده است. اما در ادبیات مدرن و به ویژه تکیه و تاکید به صنعت ِ کلامی«آشنایی زدایی نحوی و کلامی»  اصل «انس کلامی با مخاطب» از میان رفته و میان حال مخاطب، سبک و فضای شعر فاصله و انقطاعی وجود پیدا کرده است.

اگر  بخواهیم بیشتر به حال و وضعیت مخاطب دوران خود نگاه کنیم پیش از هر چیز نیاز به نگاه انسان شناسی تجربی و عینی داریم، در کنار سایر مباحث روانشناسی اجتماعی غالب انسان های دوره ی ما تحت ِ سیطره ی پدیدارهای آسیب زایی هستند که بی‎تاثیر بر حال و وضعیت روانی آنان نیست. افسردگی، خشونت، اضطراب، ملال، سردرگمی، عصیان، پرسشگری، اعتراض و مرارت از جمله خصایص رفتار و شایعی است که در احوالات انسانی این دوره رایج اند. به عبارتی دیگر شما نمی توانید برای فردی که در شرف ِ احضار به دادگاه است و متهم به اعمال شاقه شده است شعری  بخوانید که در مضامین آن وصف و روایتی از طبیعت شده باشد یا موضوعی عاشقانه را ارائه دهد و آنگاه شما از مخاطب این دوره انتظار داشته باشید که در آن موقعیت، مطلقا شونده و متمرکز و در نهایت به عنوان انسانی پذیرنده، مطیع و بی چون و چرا مخاطب شعر باشد. و حتی این خاصیت ِ حال و درک آن، نه تنها مختص به مخاطب ِ شعر نیست بلکه در خصوص خود حالات و آنات شاعرانه نیز صادق است چنان که در حافظ شیراز  نیز این تشخیص حسانی و واقع گرایانه را به گونه ای شفاف راجع به آن ذهنیت مخاطب که شاعر می بایست شعری طرب انگیز بسازد تا مطبوع طبع مخاطب باشد، ساز مخالف زده و عنوان کرده‏‌‎ که شعر طرب انگیز ممکن نیست وقتی حال و خاطر شاعر غمگین باشد.

 

انقطاع به واسطه‌‌ی سبک زندگی

به تعبیر این قلم ایده ‌ی مُدرن «سبکِ زندگی» تلاشی سازمان یافته و از پیش اندیشیده افراد یک جامعه در به سامان کردن و طی کردن روند انتخابی ِ مناسبات زندگی فردی، اجتماعی و رفاهی ایشان است، که افراد اهدافشان را با نظمی زمان مند در تمامی زمینه ها اعم از دکوراسیون، مُد، ساعات خواب و بیداری، جهت‌گیرهای رفتاری و آیین ها وسنت ها پیش برده و محقق می‌سازند.

اما حقیقتا در دوران ما انسان ایرانی در روزمره ی خود تا چه میزان با غلبه به عادات مالوف، ملال و افسردگی از پیش‌آمدها، فشارهای ناشی از اقتصاد بازار و محدودیت ِ سنت های اجتماعی، می‌‌تواند مدعی به فعلیت پیوستن «سبک زندگی» و رویه ای متفاوت از سایرین در زندگی خود باشد به ویژه که این گونه تعاریف شیک و وارداتی از جوامع و زبان های بیگانه، در شیوه‌ی زندگی بسیارانی که با آنان در پس زمینه محیطی و فرهنگی خود مواجه ایم عملا بی اهمیت بوده و شکلی نچندان متمایز بر طرز زندگی، روابط اجتماعی، مصرف گرایی و ذهنیت آنها از مسائل عمومی حاکم است. بیایید حالا با این فرض شکل و شمایلی از زندگی هایی را تصور کنید که فرد  صبح هر روز خانه بیرون می رود تا شب مشغول به کار و رفع حوایج مادی خود و خانواده خود است و ارتزاق فکری آن هم متجاوز از شبکه های اجتماعی چون اینستاگرام و فیسبوک نیست. و از دیگر سو دقایق قابل ملاحظه ای را در صفوف بانک و ترافیک کلان شهرهای صنعتی به سر می برد و مدام کارکرد ذهنی اش  درگیر بدهی‌ها، اقساط و فشارهای متناوب دیگر است. چنین فردی در اسارت ساختارهای حاکم و قوانین مدرن شهرنشینی، و در روال روزمره زدگی خود، نقطه ای که بایستی بازگشت به جهان معنا و جهان شاعرانه بکند کجاست؟ البته که خواست معطوف به سرایش  شعر در چنین شکلی از زندگی، تلاشی برای غلبه بر وضعی است که فرد را دچار مساله معنوی کرده است.

شکل و شمایلی از محدودیت در رویه‌ی زندگی افراد وجود دارد که بر حسب مشاهده و تجربه می توان به فقدان رد پای آفرینش هنری یا ادبی، یا دست بالا تولیدات هنری و ادبی، یا حتی توجه به این دو، در  بستر آن پی برد، که جایگاه و نقش  هنر و ادبیات به مثابه تفنن دائمی و لذت محوری در آن نشو و نما دارد. یعنی عملا شکل هایی از زندگی که هنر و شعر در آن نقش منفعل و کمرنگی دارد و روزمرگی و عادات و آداب دیگر بر آن غالب است. به ویژه ماحصل این شکل از زندگی به پرتاب شدگی از هر گونه معنای رهایی بخش، عدم انتخاب ارادی چیزها، و واماندگی با شکلی مکانیکال در زندگی روزمره انسان  منجر می شود که در نتیجه مانع صورتی از شور شاعرانه یا لمعاتی هنری  از تگنای زندگی انسان می‌شود. انسان چنین وضعیتی مغلوب و مصلوب ِ پدیدارهای مسخ کننده و استحاله های احاطه کننده است. بی شک در چنین وضعیتی هر تلاشی در جهت معنامند کردن این جهان آشوب زده و بی‌معنا، تلاشی ارزنده است اما انقطاع از چنین وضعیتی کاری است که ما را درگیر ساختارها، پدیدارها و سایر عوامل دیگر می‌کند تا این مسائل حل نشود، انتظار شکوفایی جمعیِ ادبیاتِ شعری، انتظاری غیرواقع بینانه و آرمانی موهوم است.

 

انقطاع به واسطه ی شیوع بیماری های واگیردار

در منابع متعدد تاریخی به مساله ‌ی مهمِ بیماری های واگیر دار که تبعات هولناک آن، بشر را در مسیر ِ تباهی  و پرهیز و زوال از زندگی جمعی سوق داده، اشارات قابل ملاحظه ای شده است.  بیماری یکی از عوامل ِ انکار ناپذیرِ انقطاع بشر، نه تنها از شعر و دستِ بالا امور معنوی، بلکه از زندگی سرخوشانه و صورت رفاهی آن است؛ به ویژه آن که موضوع ِ این رخداد برای «دیگری» اتفاق بیافتد. در اینجا خوب است اشاره ای گذرا به مفهوم سارتری کلمه و جمله معروف او «جهنم یعنی دیگران» داشته باشیم؛ در برهه‌ی بیماری این نگاه بیش از پیش معنادار و عینی و واقع گرایانه می‌نماید. دیگری در چنین برهه‌ای در ذهن فرد تداعی‌کننده‌ی فردی است که می بایست با بدبینیِ محافظه کارانه « ناقل بیماری» تصور شود.  با توجه به سیاست های بهداشتی از سوی دولت ها اهمیت مساله پرهیز از تعامل تنانه یا حضوری با «دیگری» وضوح بیشتری از گذشته پیدا کرده است. تا پیش از این مفهوم «دیگری» در سطح فلسفی و نظری واجد آگاهی یا معرفت دیگرگون معنا می‌شد و محتوای سیاسی و اجتماعی داشت و پرهیز از آن نشان دهنده ضعف تمدنی در جهان ارتباطات انسانی پنداشته می‌شد اما این در دوره‌ی همه‌گیری این بیماری ما باز بازگشت چنین دید منفی و مخربی روبه رو هستیم.

بنابراین بیماری های واگیر دار و نقش و نفوذ آن در جهت بخشی به مسیر تاریخ و د یگری، نه تنها کم اهمیت نیست؛ خاصه که نگارندگان ِ تاریخ ِ ادبیات ما نسبت به این موضوع غفلت ورزیده و گوشه ی چشمی هم به چنین موضوع ِ مهمی(بیماری) نداشته اند موضوعی آن میزان قابل اعتنا که بخش عمده ای از سرنوشت ِ انسان هر دوره را تحت تاثیر خود قرار داده است.

روایت کنت دوگوبینو دیپلمات فرانسوی در کتاب معروف خود به نام«سه سال در ایرانِ»  دوره ‌ی ناصری درباره شیوع بیماری «وبا» حائز اهمیت است او می نویسد:

« در سال ۱۸۵۶ م. – ۱۲۳۵ ه.ش  بیماری وبای سختی در ایران و تهران بروز کرد و هرکس دو پا داشت و می‌توانست فرار نمایند برای حفظ جان خود از پایتخت فرار نمود. مردم چنان می‌مردند که گویی برگ از درخت می‌ریزد و با این‌که در تهران آماری برای تعیین شمار بیماران وجود ندارد مع ذلک من تصور می‌نمایم که بیش از یک‌سوم سکنه شهر تهران بر اثر وبا مردند. در کشوری که بنگاه‌های خیریه نیست،…در کشوری که مریض‌خانه وجود ندارد و آب مشروب از مجراهای سرباز و بدون حفاظ عبور می‌کند آن هم در گرمای تابستان؛ معلوم است که بیماری وبا چه بر سر اهالی می‌آورد. در همان روزهای اول که بیماری بروز می‌کرد از طرف سفارت فرانسه برای جلوگیری از توسعه بیماری اقداماتی شد، من‌جمله ما به دربار تاکید کردیم که به وسایل مقتضی به مردم بفهمانند که به هیچ وجه آب خام ننوشند و همواره آب را پس از این‌که ده – پانزده دقیقه جوشید میل نمایند، ولی هیچ‌کس به این حرف گوش نمی‌داد و مردم مثل همیشه آب‌های جوی را می‌نوشیدند. ما به وسیله جارچی‌های دربار به مردم گوشزد کرده بودیم که البسه اموات را بسوزانند و تا آن‌جا که ممکن است آب‌های مشروب را نیالایند و در چاه‌ها مرتبا آهک بریزند، ولی مردم به اقدامات صحیح ما توجه نداشته و می‌گفتند که مرض از طرف خدا می ‌آید، اگر خداوند خواست ما خواهیم مرد وگرنه زنده خواهیم ماند.»[۴]

انسان ایرانی (چه شاعر و چه غیر آن) در چنین موقعیتی که خطر نابودی «وجود» و حتی «زیست مشترک» را تجربه می کرده، چطور می توانسته مجال آفرینش هنری  یا توسعه کار ادبی، در پرداختن به امر شاعرانه پیدا بکند؟

کافی است زاویه‌ی نگریستن ما به موضوع از تاریخ ادبیات به مصداق های تاریخ اجتماعی یا تاریخ محلی ای معطوف شده باشد که مستشرقین یا دیپلمات های سیاسی غربی از آن روایت کرده اند، آن گاه می بینیم که ضعف عمده ای در شیوه تببین تاریخی ما در زمینه ادبیاتِ دوره‌های مختلف زمانی وجود دارد.

در مقاله ای تحت عنوان «آیا واقعا نیمی از جمعیت ایران در قحطی جنگ‌ جهانی اول از بین رفت؟» که در یورونیوز انتشار و انعکاس یافته است آمده:

«تورج اتابکی درباره علل مرگ حداقل یک میلیون ایرانی در جریان جنگ جهانی  می‌گوید: «بیشتر این تلفات در پایان جنگ ایجاد شد. قحطی و بیماری، بخصوص آنفولانزای اسپانیایی که وارد ایران شد، علل اصلی مرگ و میر بودند. ما تلفات در میدان جنگ نداشتیم. قحطی هم علل گوناگونی داشت. خشکسالی یکی از این عوامل بود. علاوه بر این، حضور نیروهای نظامی انگلیسی و روسی و عثمانی موجب لطمه خوردن شبکه حمل و نقل ایران در آن زمان شد. نظامیان خارجی حیوانات ایران را مصادره کردند. انگلیسی‌ها در جنوب ایران شترها را مصادره کردند و روس‌ها در شمال ایران اسب‌ها را. در نتیجه قابلیت انتقال مواد غذایی از بین رفت.»[۵]

در جای دیگر این مقاله روایتی از یرواند آبراهامیان مورخ برجسته معاصر آمده است:

«ما آماری در اختیار نداریم. اما یک تخمین محافظه ‌کارانه این است که یک دهم جمعیت در ایران در فاصله سالهای ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۱ در ایران کشته شده ‌اند.» آبراهامیان شیوع آنفولانزای اسپانیایی را علت اصلی مرگ و میر در ایران دهه ۱۲۹۰ خورشیدی می‌داند. عوامل بعدی از نظر وی، بیماری وبا، خشکسالی و نهایتاً حضور نیروهای ارتش ‌های عثمانی و روسیه و بریتانیا در ایران بوده است.[۶]

تاریخی که آبراهامیان روایت می‌کند در حوالی سالهای ۱۲۹۷ تا ۱۳۰۰ در دروه ‌ی حکومت احمد شاه قاجار و وضع نابسامان ایران درقلمروهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و بهداشت است که البته پس از این دوره نیز ایران در دروه ی سلطنت رضاشاه با شیوع بیماری وبا و سرکوب انقلابیون رو به رو شد.

بیماری های واگیردار در کنار سایر رخدادها و وضعیات سیاسی، نظامی، اقتصادی و اجتماعی، به مثابه «امر شر» و نفوذ آن در کرد و کار اجتماعی به شکلی ویران‌گرانه ای باعث شکست ِ ارزش های پایه ی زندگی چون سلامت عمومی انسان ها می‌شود. و این مساله مقوله‌ای تاثیر گذار بر ادبیات یک دوره است که هیچ گاه مورد توجهِ علاقمندان به تاریخ ِ ادبیات مان نبوده که بسنجند تاثیر این پدیدارها در زندگی شاعران و شعر یک دوره چه بوده و چه خواهد بود.

به بیان دیگر در شیوه ی تاریخ نویسی ِادبی ما، از علت غایی مرگ و میر تعداد کثیری از شاعران خبر نداریم که دقیقا «سعدی» بر اثر کهولت سن مرده است یا بر اثر بیماری؟ این سوال را می توان به سرتاسر مرگ و میر انسان های دیگر و شاعران و هنرمندان جامعه ما تعمیم داد.  از دیگر سو این مساله کلی گویی  زبانی در شیوه های معمول ِتاریخ نویسی ما و پرداخت به نکات و وقایع ِ مهم پنداشته شده‌ی سیاسی، نظامی و اجتماعی، باعث شده است که از دو سو غفلتی اساسی رخ بدهد.

یک- عدم ِ طرح پدیده‌ی «بیماری های واگیردار و کشنده» و تاثیر آن بر زندگی و مرگ شاعران و سرنوشت ِ شعری ِ یک دوره از سوی عمومِ مورخین ادبی، موضوعی مرتبط به تاریخ ادبیات و عوالم ادیبانه نمی دانستند و آن را در قلمروهای دیگر مورد تحلیل و ارزیابی قرار نمی دادند.

دو- از روایت مستند ِ کنت گو دوبینو ناگفته پیداست در نظام ِ باورها و رویه ی عقاید تقدیرگرایانه‌ی ایرانیان، بیماری به مثابه «گناه» از سوی «خدا» بر مردم نازل می‌شود، اراده‌ی مطلق ِ ماورایی در پس و پشت ِ بیماری و شیوع آن وجود دارد که اختیار و اراده ی آزاد آدمی در برابر آن بی معناست در صورتی که در از نظر یک انسان غربی چنین امری تساهل و غفلت نسبت به مساله را تداعی می کند  و به عبارتی دیگر تو گویی بیماری سرنوشت ِ فرد و جزای اعمال بد آن نیز پنداشته می ‌شد. روشن‌تر این که این دیدگاه به جای مسئولیت در برابر«دیگری» چه سوی از حاکمیت سیاسی و چه از نیروی های ملی و اجتماعی با نوعی سهل انگاری و وادادگی مواجه می شد. حال در چنین وضعیتی تعهد به ادبیات و شعر هم جای خود را دارد.

امروز هم که ما با شیوع ِ جهانی و همه‌گیری بیماری «کرونا» به شکل غیر منتظره و تکان دهنده ای رو به رو هستیم، شعر فارسی دوره انقطاع از شکوه و ارتباط خود با جامعه را طی می‌کند. رخداد بیماری که بسیارانی از فلاسفه اعم از آگامبن، تا ژیژک، از جهانبگو تا بدیو در ارائه نظر و تحلیل این موقعیت غیرعادی درگیر خود کرده است و به تاثیر این بیماری بر روابط انسانی، امور معنوی، و اقتصاد جهانی پرداخته اند اما ما در کمتر منتقد ِ ادبی با طرح ِ این پرسش های اساسی مواجه شده ایم.

از دیگر سو با شیوع این بیماری، مدام سوی رسانه‌های خبری، ادبیات را با نوعی رویکرد تفننی در قرنطینه ها تبلیغ می‌کنند، اما برای تحقق چنین ایده آلی، نقدی به ساختارهای حاکم سیاسی و اقتصادی، سلطه ی نئولیبرالیسم و رویه جهانی سرمایه داری نمی شود، و دست کم برای چنین پیشنهادی که رسانه های خبری به جهان می دهند، مسائل حل نشده ای بسیاری ذهن و روان انسان ایرانی را تحت قلمروی خود در آورده است. منطق صوری البته با استناد به فعالیت های شاعران در فضای مجازی، فریاد می‌زند که زنده باد شعر!

ورای این نگرش شعاری و هیجان گرایانه، شعر ما با تجمیع تمامی این دلایل پدیدارشناسانه، پیش از وقوع این رخداد اپیدمیک، دوره‌ی فترت خود را سپری کرده و می کند.  با نگاهی به سیاست دولت ها در برابر این پدیده‌ی انسان ستیز، و بهره های ایدئولوژیک و بازدارنده ای که دولت ها از انسداد اجتماعی ِ افراد می برد،آیا همچنان بازگشت شعر ندادهنده ی شعور جمعی، حقانیت انسان و همدلی شاعر با جامعه است یا نه ما مشاهده گر عدم اتحاد میان شاعران با یکدیگر، و فاصله  میان شاعران با مردم هستیم.

بد نیست همان طور که «نیمایوشیج» پرچم دار شعر مدرن ایران، در کتاب «تعریف و تبصره» خود از «کورولنکو» به «گروکی» نویسنده برجسته روسی نقل قول می آورد باز آن جمله‌ی متنبه‌کننده را به یاد بیاوریم:« شعر بسیارخوب است، ولی بعد از اصلاح جامعه» برای تحقق «اصلاح جامعه» که مشابه ِ رویای دور از دسترسی  است آموزش موازی و مبارزه‌ی فکری با ساختارها و گفتمان های ناسازگار در تمامی عرصه ها، برای تحقق صلح و همدلی بشری تلاشی است همه جانبه. شعر می تواند تمنای تحقق نایافته ی این وضعیت ضدتمدنی را به تمدن گرایان یادآور شود و شاعران این نیز برای القای چنین تاثیر و تاثری در کنار سایر نهادهای مردمی، روشنفکری و اقلیت های مختلف، بایست با قلمروهای تفکر انتقادی و رویکرد فلسفی در عصر خود آشتی کنند به ویژه که ناسازگاری و ستیز با وجوهات گوناگون فلسفی در ناصیه‌ی شاعران قدمایی و معاصر ما همواره راه و نگاه به پرسشگری و روشنگری را بسته است. برای تحقق چنین آرزویی کماو بیش راه دور و درازی را در پیش داریم.

 

 

منابع  وماخذ:

https://www.cgie.org.ir/fa/news/9452
۱تارنمای مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی

۲ همان پیوست بالا

۳ تارنمای مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی

۴نگارستان کتاب؛ ۱۳۸۷، صص ۸۷-۸۹

۵ https://per.euronews.com/2019/11/11/how-many-iranians-perished-during-first-world-war

۶ همان پیوست بالا

Tusche und Feder vor altem Buch - antik

You may also like...