فلسفه و سیاست آموزش و پرورش علمی و دموکراتیک

مزدک لیماکشی

mazdak

 

mazdaklimakeshi@yahoo.se

 

 

برخی سر نخ ها ی فلسفه آموزش و پرورش دمکراتیک

اگر به خواهیم به فلسفه آموزش و پرورش بپردازیم ضرورت دارد که از نقش فلسفه در تفکر انسانی به کلی و نقش فلسفه آموزش و پرورش  نکاتی را مطرح سازیم که بتواند ما را به آن رشته های  اندیشه گی و فلسفی آموزش و پرورش علمی و دمکراتیک  رهنمون سازد. همچنین مهم است که بتوانیم، پراکتیک این کار را دقیق تر و روشن تر دریابیم.

آسارسون نویسنده سوئدی در کتاب ” utmaningar i en skola för alla-Förlag – Liber 2009 ” در صفحه    ۱۴۳به نقل از ( Huge 1995) می نویسد، از دوران باستان تا قرن ۱۵ و ۱۶ فیلیسوف ها ی همه دانش های بشری در باره سیاست، زندگی روزمره، رشد گیاهان تا به وجود آمدن انسان ، اخلاق و … را نه از طریق ایمپری(داده های آماری) بلکه از طریق نوشته های بسیار بحث بر نگیز انجام می داده اند. از افلاطون ، ارسطو تا ماکیاولی روش اثباتی استدلال کردن، بحث کردن و استفاده از منطق، وسیله پیدا کردن حقیقت بوده است.

همچنین این ایده که یک حقیقت محض وجود دارد و آن را  باید در بر رسی کتاب های مذهبی جستجو کرد تاریخی طولانی دارد و مذهبیون تلاش می کنند که تا حتی برای توضح مسائل روز نیز به آیه های قرآنی، انجیل و یا دیگر کتب آسمانی مراجعه نمایند و در مذهب شیعه از جمله با توسل به قرآن و احادیث سعی می شود که برای مسائل جدید شرحی مذهبی بیابند. و جود مراجع هم به همین دلیل است. این نحوه برخورد به مسائل از جمله مسائل آموزشی که در ایران ما جاری است به آن چه “Huge ”   می گوید تطابق دارد و این بدان معنی است که این جریانات فکری در بهترین حالت در قرن ۱۵ تا ۱۶ و در بدترین حالت در بخش تندرو این جریانات در بیش از هزار سال پیش بسر می برند.  Gunnar Sundgren  در کتاب(kunskap och demokrati  ) صفحه ۹  و ۱۰  می نویسد، بررسی سیستماتیک  نوشته های انجیل در کلیساهای غرب برای پیدا کردن راه زندگی و همچنین زندگی ابدی امری عادی بوده است و این امر در مذهب اسلام و یهود نیز رایج بوده و علم و دانش، قرنها وابسته به مذهب تلقی می شده  است و هدف رسیدن به خدا قلمداد می شد. اما امروز که ما در جوامع سکولار زندگی می کنیم و جایگاه علم به کلی تغییر نموده و جای  مذهب در مدارس را گرفته است، نوشته ها دیگر از کتب مذهبی گرفته نمی شود بلکه نوشته هایی که در نتیجه تحقیقات دانشمندان به اثبات رسیده است مورد استفاده قرار می گیرد. در واقع امر دانش و علم زمان، پروسه های فراگیری را هدایت می کند. این جمعبندی Gunnar Sundgren  در باره جایگزینی دانش و علم به جای نوشته های مذهبی بخشی از پروسه دمکراسی سازی جوامع غربی و دیگر جوامع دمکراتیک در سطح جهانی است و در کشورهایی که علم این جایگاه را ندارد اغلب  دمکراسی هم وجود خارجی ندارد.

جستجوی حقیقت شاید آن معیاری باشد که تفکر علمی و دمکراتیک را به هم پیوند می زند. برای جستجوی حقیقت ضرورت دارد که از متدهای علمی استفاده صورت بگیرد و البته این خود تفاوت جستجوی حقیقت کل در متون مذهبی و متون علمی امروزی می باشد که دانشمندان در کارهای خود از آن سود می جویند. علمی بودن برای خود شرایطی به همراه دارد که من در زیر به برخی از آن ها می پردازم

  1. آن گونه که رازی دانشمند بر جسته ایرانی می گوید بپذیریم که آن چه ما بدان رسیده ایم و آن را علم می پنداریم، آمادگی آن را داشته باشیم که کسان دیگری خواهند آمد که آن رد می  کنند و آن گاه آن دیگر علم نیست( تاریخ اجتمایی  ایران جلد دهم، تاریخ فلسفه در ایران تالیف مرتضی راوندی ۱۳۴). آمادگی داشته باشیم به گونه ای خلاق  آن چه که امروز حقیقت پنداشته می شود، فهم درست نامیده می شود و همچنین روش های پذیرفته شده را با انتقاد نگریسته و مورد برسی دو باره قرار بدهیم.
  2. خواست آن که بتوان نتایج بدست آمده را دوباره و چند باره با تست کردن  ثابت کرد.اگر دستور پخت نان بر بری را داشته باشیم می توانیم در هر جای جهان هم که باشیم نان بربری درست کنیم.
  3. خواهان آن باشیم که برخورد همواره ابژکتیو باشد و دانشن  و متدها به گونه ای مطرح گردد که بتوان آن را مورد پرسش قرار داد

۴٫٫دانش و متدها را باید بتوان کنار گذاشت و آن را غیر قابل قبول اعلام نمود

۵٫علمی بودن آشکار گویی را می طلبد و این که چگونه تحقیقات به پیش رفته و چه نتایجی بدست آمده است و یا بهتر بگوئیم که علمی بودن با دمکراسی رابطه مستقیم دارد. البته علت این است که همه پژوهش گران بتوانند برای صحه گذاشتن بر نتیجه آن را کنترول کنند. فانکشن کنترول در دیکتاتوری ها فقط از بالا به پائین است و کسی مجاز نیست که بالائی ها را کنترول کند اما فانکشن یک کار علمی این است که بشود نتایج را کنترول کرد در غیر این صورت یک جمع شارلاتان هم می تواند در تست های انجام شده دست کاری کند و نتایج دلبخواهی را بگیرد. چنین کارهایی به طور مثال در مینه امور پزشکی و دارو سازی برای سلامت انسان ها خطرناک باشد و خطر این کارها در زمینه های دیگر نیز کمتر نیست و شبه علم جای علم را خواهد گرفت و در کل به مردم لطمه می زند.

اگر خیلی خلاصه بگویم، علم می تواند هم مجموعه ای از فاکت ها ، حقیقت ها و دانش بشری باشد و هم چنین آن متد ها و روش هایی باشد که با آن می توان به علم دست یافت و ضمنا باید تاکید کرد آن دانشی که با یک متد و روش علمی بدست می آید علم نامیده می شود و همچنین متد های که شروط یک متد علمی را تامین می کنند می توان متد علمی و هر روش و متد دلبخواهی را نمی توان متد علمی نامید.   ( بر گرفته از وب سایت مدرسه عالی ملاردن:)

 

باید اذعان نمود که همه دست آوردهای مدرن بشریت و پیشرفت تکنولژیک در دمکراسی های جهان بر مبنای چنین تفکر علمی و بر اساس متدولژی علمی بدست آمده است و اکنون در کشور ما دشمنان علم و دمکراسی از  همه مزایای علوم در زندگی شخصی و در امور درمانی حداکثر بهره را می برند و همه زمان با دست آوردهای علمی مخالفت می ورزند.

در باره این که چه چیزی حقیقت است و چه  چیزی دروغ  و چگونه می شود آن را تشخیص داد برای این مقاله اهمیت بسیار دارد و لذا به جنبه هایی اصلی  که به کارمان می آید می پردازم.

 

در تئوری علمی، حقیقت من و حقیقت ( انترسوبژکتیو و ابژکتیو) مساله ای نیست که بشود آن را شخصی کرد.برخی در مباحث می گویند این مساله برای من یک حقیقت آشکار است و روشن نمی کنند که چرا  این مساله برای آن ها حقیقی آشکار است اما برای دیگران حقیقت نیست.  آیا می توان با یک پدیده بدین گونه برخورد کرد؟ این در اصل یک مغلطه است که مساله ای را خودمان حقیقت بپنداریم بدون آن که آن را ثابت کنیم ( vetenskapsteorin, Lars-Göran johansson s.39   (

. حقیت وابسته به این یا آن شخص نیست بلکه باید با متدی علمی آن را ثابت کرد. به همین خاطر می گویند که حقیقت اینر سبژکتیو است و این بدان معنی است که اگر چیزی علمی است برای همه مردم درست است و همچنین متد علمی و هدف علمی این نیست که صرفا به نظر مشترکی برسیم به طور مثال برخی از پیشداوری ها مشترک را علمی قلمداد کنیم و به همین خاطر هم هست که گفته می شود که نتیجه گیری علمی باید ابژکتیو نیز باشد ( (konsten att vara vetenskaplig: Ove Hansson.s.9

برای اینکه در یک پروژه علمی هم انترسوبژکتیو باشد و هم ابژکتیو سه شرط باید تامین شود

  1. یک واقعیت مستقل از ذهینیت ما وجود دارد
  2. این واقعیت برای همه ما مشترک است

۳٫ما به گونه ای مشترک می توانیم به این دانش دست یابیم و یا حداقل به فهم آن نزدیک شویم(konsten att vara vetenskaplig: Ove Hansson .10 )

 

علم و داشن امروز برای توضیح و تشریح مسائل با استفاده از متدهای علمی و ایمپری به کار می پردازد و در زمینه آموزش و پرورش نیز به جای کاربرد ایدیولژی ها و مذاهب از علومی که به اتبات رسیده و تجاربی که قابل اتکا است بهره گرفته می شود. در پداگوژی امروزین از فلسفه پراکماتیسم  استفاده می شود.  این فلسفه بر روی تجارب و ارتباطات که به مشکلات پداگوژیک بسیار نزدیک است توجه نشان می دهد( Jon Dewy 1859-1952) برای جان دیوی وظیفه مدرسه این است که دانشی زنده از آن جنس که ، دانش آموز بتواند در زندگی روزمره اش و در کار عملی  به او چیزی بیاموزاند. تئوری و پراتیک در یک رابطه زنده و مشترک قابل آموختن باشد. دیوی نقش آموزش را برای دمکراتیک سازی جامعه  یک امر مهم و حیاتی می داند. (Assarsson s.147 utmaningar i en skola för alla )

فلسفه آموزش پرورش دمکراتیک  با جان دیوی آمریکائی مفهموم مشخص خود را باز می یابد و البته از آن زمان تا کنون تحولات زیادی رخ داده است که در ادامه به آن ها پرداخته خواهد شد. اما نگاه او بهترین آغاز برای تفکر آموزش و پرورش دمکراتیک است. جان دیوی (۱۹۱۶/۱۹۶۷) در بر رسی رابطه بین آموزش و دمکراسی و اینکه چگونه می شود از طریق ارتباطات ارزش ها و ایده آل های  دمکراتیک نقش هر شهروند را در جامعه  تقویت نمود. بر اساس گفته های دیوی یک جامعه دمکراتیک باید آمووزش و پرورشی داشته باشد که به  تک تک افراد جامعه آن علاقه شخصی را ایجاد کند، تا بتواند  برای تشخیص  روابط اجتمائی و کنترول بر آن روابط  و  کسب عادات روشنفکری ،  تغییرات اجتمائی را به عمل در آورده، بدون این که بی نظمی ایجاد شود. دیوی  معتقد است که یک جامعه دمکراتیک به یک نظام آموزشی سازمان یافته  دمکراتیک و سیستماتیک دارد. دلیل اول وجود چنین سیستمی این است که  در یک کشور مبتنی بر رای آحاد مردم ، برای پیشرفت و ترقی نباز به دخالت تک تک  افراد  جامعه در سرنوشت خود و کشور دارد و برای این کار  نیاز به انسان هائی آموزش دیده ای است  که حقوق دمکراتیک خود را بدانند. دلیل دیگر این است که در یک دمکراسی هر فردی برای این که بتواند تاثیر گذار باشد نیاز به آموزش های بنیادین دمکراتیک دارد و فردی که آموزش لازم برای فهم مسائل را نداشته باشد، نمی تواند بر سرنوشت خود و کشور تاثیر گذار باشد.در یک دمکراسی یکی از شروط برای ادامه حبات دمکراسی فعالیت آزادانه و دلخواه افراد می باشد چیزی که از طریق آموزش بوجود می آید. در واقع امر  یکی از گارانت های یک جامعه دمکراتیک  و آموزش و پرورش دمکراتیک و ادامه فعالیت های دمکراتیک  افراد آموزش دیده  است. ( (Dewey 1916, s.140

در فلسفه آموزش و پرورش دمکراتیک نقش مذهب و ایدیولوژی یکی از مسائل مرکزی است که باید بدان پاسخ روشن داده شود. “سون هارت من، اولف لوندگرن و روز ماری هارت من” به نقل از  جان دیوی( در کتاب individ, skola och samhälle s. 18 ) می نویسند جان دیوی در در ابتدای کار آکادمیکش که کماکان تحت تاثیر هگل بود به پرسش های فلسفی در زمینه مذهب می پرداخت اما به مرور زمان در آثارش شاهد انتقاد به نقش مذهب هستیم. هر چند دیوی می خواست که آگاهی مذهبی برای کار مشترک در عمل وجود داشته باشد اما با دگماتیسم مذهبی مخالفت می ورزید . دیوی می گوید جدائی دستگاه دین از دولت و سکولاریزه شدن جامعه و حکومت این امکان را فراهم آورد، که هر فردی بتواند خودش مذهب خود را انتخاب کند.   بر اساس این نوع نگاه دیوی در جوامع مبتنی بر دمکراسی پارلمانی مدرسه و کلا آموزش و پرورش نقشی بی طرف در زمینه مذهب عمل می کنند.

با نگاهی به تاریخ آموزش و پرورش  آن چنان که Huge    می گوید از عهد باستان از افلاطون، ارستو، لوتر، هربارت، کانت، لاک، و روسو وظیفه مدرسه را همزمان با آموزش علوم ، تربیت مذهبی یا مورال می دانستند و برای شان این ایده عصر مدرن که مدرسه باید از ارزش های بی طرفانه پیروی کند قابل انتظار نبوده است. اکنون ما در جهانی به همپیوسته و دارای ارتباطات گسترده با یک اقتصاد آزاد  و بین المللی و دریک جهان پرولار و مدرن زندگی می کنیم و در این شرایط می بایست بر روی ارزش های دمکراتیک، ملی و جهانشمول  و مبتنی بر حقوق بشر بیشتر بیاندیشم و دریابیم که کدام ارزش ها در آموزش و پرورش فرزندان ما در ایران می تواند ما را به قافله تمدن بشری همگام سازد. در این جا ضرورت دارد که بر روی ارزش هایی که ابدی و ازلی خوانده می شوند مکث کنیم و ببینیم که آیا چنین چیزی را اگر هم به آن باور داشته باشیم درست است که کار و وظیفه مدرسه بدانیم و یا این که مدرسه باید در این باره بی طرف نگاه داشته شود. دمکراسی های غربی و دیگر دمکراسی ها  از کاربرد این گونه ارزش های ابدی و ازلی در مدارس فاصله گرفته اند.  سون هارت من، اولف لوندگرن و روز ماری هارت من به نقل از  جان دیوی( در کتاب individ, skola och samhälle s. 18 ) می نویسند دیوی معتقد است که تلاش های برخی  مبنی بر این که ارزش هایی ابدی و ازلی وجود دارد که باید آن ها را به دانش آموزان آموخت نتیجه بخش نبوده است و ارزش های ثابتی وجود ندارد و ارزش ها  وابسته به زمان هستند و مشروط  به شروطی می باشند که ما در آن زندگی می کنیم، هرچند که برای خود تاریخی و گذشته ای دارند اما باید در هر دوره تاریخی ارزیابی مجدد و مشخص از آن ها نمود و به همین دلیل منوط بودن ارزش ها به شرایط نباید مدرسه را موظف کرد که ارزش های ثابتی را که بخشی از جامعه بدان اعتقاد دارند به دانش آموزان، آموزاند و لذا مدرسه و آموزش باید در قبال این مسائل بی طرف نگاه داشته شوند. این نگرش دیوی را می توان یکی از مولفه های قدرتمند فلسفه آموزش و پرورش دمکراتیک قلمداد نمود و در جهان امروز که ما بیشتر و بیستر در یک تعامل و تفاهم جهانی با یک دیگر قرار می گیریم تحمیل ارزش های ثابت به جوانان می تواند مانعی بر سر راه  تبادل افکار و درس گیری از یک دیگر شود و چه بهتر که هر فردی تصمیم بگیرد که به چه ارزش هایی باور داشته باشد. مسلما انسان ها در هر گروه و حرفه ای دارای ضوابط و شرایط اتیک و مورال خود هستند. انجمن ها و سازمان  های پزشکان، معلمین و ….. دارای قسم نامه هایی هستند که باید بدان عمل کنند و این آن ارزش هایی است که می گوئیم مشروط به زمان هستند و همواره این انجمن ها قوانین و مقررات اتیکی خود را تغیر می دهند.

 

پرسش مرکزی دیگر در فلسفه آموزش و پرورش دمکراتیک بر می گردد به نقش فرد و جمع در جامعه و در زمینه آموزش  و پرورش ، فیلوسوفان تعلیم و تربیت و هر معلمی که در گیر کار آموزشی است با  این مساله سر و کار داشته و همواره سعی می کند پاسخی برای چگونگی بر خورد به این دو مساله داشته باشد.  سون هارت من، اولف لوندگرن و روز ماری هارت من به نقل از  جان دیوی( در کتاب individ, skola och samhälle s. 17 ) می نویسند جان دیوی در تمام عمرش و در تمام آثار ش به دو نکته مرکزی، ایندیوید و جمع پرداخته و پرسش برای او این بوده است که چگونه می شود دو کاتوگوری فردگرایی  و جمع گرائی را از لحاظ مفهومی آنالیز کرد و چه رابطه ای بین این دو موضوع  از لحاظ مفهومی بر قرار نمود. در واقع امر در دید گاه فلسفی دیوی پیشرفت فرد از طریق شناخت بر اساس تجارب شخصی و شناخت جهان پیرامون امکان پذیر می گردد و فرد از طریق فراگیری قوانین اجتمائی  به فهم مسائل نائل می شود.

وقتی از فلسفه آموزش و پرورش دمکراتیک صحبت به میان می آید از حقوق برابر و دمکراتیک فرد فرد کودکان در جامعه گفتگو می شود، اما در همه جوامع بشری ساختارهای قدرت بگونه ای است که بخش های صاحب سرمایه اقتصادی از یک طرف، بخش های دارای سرمایه فرهنگی از طرف دیگر صاحبان سرمایه اجتمائی  فرزندانشان از همان ابتدا از موقعیت برتری از اقشار میانی و فقیرتر جامعه برخوردارند. برای این که برابری در رقابت برای دست یابی به جایگاه برتر برای همه افراد مهیا باشد، باید کودکان از امکانات و شانس مساوی با دیگر کودکان برخوردار باشند و از همان کودکی محکوم به جایگاه پایین تر نباشند. وجود رقابت در شرایط مساوی یکی از مرکزی ترین نکات در یک سیستم آموزش و پرورش دمکراتیک است و به همین خاطر است که سیستم آموزشی کشور و کنسپت آموزشی به گونه ای باشد که ابن امکان را برای همه کودکان فراهم کند. در این زمننه یکی از برجسته ترین فیلسوفان تعلیم و تربیت ”  Pierre Bourdieu 1993 ” در طی تحقیقاتش نشان می دهد که در عمل آن هائی که دارای سرمایه فرهنگی، اقتصادی و اجتمائی هستند حتی در شرایط نداشتن دانش و علم کافی از امکاتات بیشتری در جامعه بر خوردار می شوند و لذا با در نظر داشت این مساله باید نظام و ساختار آموزشی به گونه ای سازمان داده شود که فرزندان دیگر اقشار جامعه بتوانند جایگاه مناسب با دانش خود را بیابند.  Pierre Bourdieu هم به عنوان یک محقق برجسته و هم به عنوان مشاور رئیس جمهور فرانسه در امور آموزشی نظریاتش تاثیر به سزائی در زمینه آموزش و پرورش نه تنها در فرانسه بلکه در تمام جان داشته است.

پرسش مرکزی  دیگر  در فلسفه  آموزش و پرورش دمکراتیک بنیان های سیستم آموزشی است و این بدان معنی است که مدارس و دانشگاه ها دیگر نمی توانند بی طرف باشند و باید به مانند جامعه ای که بر بنیان های علمی و دمکراتیک بنا می شوند دارای فلسفه روشنی باشند و هر کسی  نتواند برداشت شخصی، گروهی و یا عقاید سیاسی، ایدیولژیک و مذهبی خود را به کودکان، جوانان و دانشجویان تحمیل کند. اینگر آسارسون در کتاب utmaningar i en skola för alla (صفحه  ۶۱  Inger Assarson ( می نویسد بنیان نظام آموزش و پرورش علمی و دمکراتیک  باید بر پیج پایه استوار گردد

  1. همبستگی با ناتوان ترها و آن ها که زیر ستم هستند
  2. برابری بین زنان و مردان
  3. پذیرش این که همه مردم دارای ارزش یکسان هستند
  4. انسان نباید به هیج وجه ، خورد و بی ارزش شود

۵٫از  آزادی فرد ی و اینتیگریتت شخصی باید حمایت صورت بگیرد

در فلسفه آموزش و پرورش دمکراتیک به حقوق بنیادین دانش آموزان که در قوانین بین المللی بدان ها تاکید شده است نیز مورد توجه قرار می گیرد. نکاتی که Assarson بر آن ها تاکید می ورزد در واقع بر بنیان آخرین دست آوردهای دمکراتیک بشری است که به فسلفه آموزش و پرورش دمکراتیک جان تازه ای می دهد و ارزش های امروزی را وارد کنسپت سیستم آموزشی می سازد.

آموزش باید امری همگانی و برای همه مردم باشد. وقتی حتی آموزش دبستانی و دبیرستانی پولی باشد اقشار فقیر هیچ شانسی  آن چنان که بوردیو می گوید در رقابت ها را ندارند. هر چند بر اساس ماده ۳۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی شهریه ای نباید پرداخت بشود اما عملا مدارس در ایران پولی است و مردم باید سالیانه  مبالغی به مدرسه بپردازند. در مهر ۱۳۹۵ در شهر رودبار همدان دانش آموزان را به خاطر عدم پرداخت شهریه شلاق زدند و وزارت آموزش پرورش به جای حمایت از دانش آموزان از رئیس مدرسه حمایت کرده و طی اطلاعیه ای شلاق زدن بچه ها را با اینکه فیلم گفتگوی دانش آموزان دایر بر شلاق خوردن به خاطر عدم پرداخت شهریه است را دروغ خواند. چنین کاری   صد در صد بر ضد آموزش و پرورش دمکراتیک است و بخشی از کودکان و جوانان به خاطر عدم توانائی پرداخت شهریه و هزینه های تحصیلی ناچار به ترک تحصیل هستند. آقای نوش آبادی  معاون مرکز بین الملل وزارت آموز و پرورش می گوید “در دوره ابتدایی شهریه‌ای معادل ۱۲۰ هزار تومان و در پیش دانشگاهی ۳۶۰ هزار تومان دریافت می‌شود” (کدمطلب: biCUIx6B     تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۱۱/۱۱ ۱۱:۰۳:۰۵ ) منتشره در پرتال وازرات آموزش و پرورش).  همچنین بر اساس برخی بر آوردها ۱۵ درصد مدارس در کشور خصوصی هستند و وابسته گان به حکومت هم از امکانات رانتی از یک طرف و دریافت پول های کلان از خوانواده ها یک صنعت پول  سازی آسان برای خود فراهم ساخته اند. بزرگ ترین چهره شناخته شده حداد عادل پدر زن فرزند ولی فقیه خامنه ای می باشد. نمونه دیگر تجارتی کردن سیستم اموزشی به نفع رانت خواران حکومتی مدارس عالی و دانشگاه های آزاد است که در دنیا نمونه دوم آن وجود ندارد. این مدارس عالی و دانشگاه ها با کیفیت بسیار پائین در هر شهری برای کسب در آمد ایجاد شده اند. این موئسسات زیر کنترول و نظارت وزارت آموزش عالی ایران نیستند. یکی از این موئسسات دانشگاه امام صادق است که مرکز تربیت کادرهای حکومتی است که بزرگ ترین مرکز شبه علم در ایران است. چند تن از این کادرهای شبه علمی در دولت رئیسی در  پست های وزارت و معاونان وزیر و مدیر کل گمارده شده اند.

فیلسوفان آموزش پرورش امروزی فقط به حرف زدن بس نمی کنند بلکه تلاش می ورزند که با تحلیل و آنالیز سیستم های حکومتی و کنبسپت های آموزشی بر آموزش کودکان، جوانان و دانشجویان تاثیر مستقیم بگذارند. بدون شناخت از سیستم های حکومتی و نقش آن ها بر سیستم آموزشی و بدون شناخت کنسپت های آموزشی کار ما برای درک و فهم سیستم آموزشی در ایران و خصوصا  نقش و جایگاه فلسفه آموزش و پرورش دمکراتیک در کشور ما بسیار دشوار خواهد بود. نگاهی هر چند مختصر در چهارچوب این مقاله شاید بتواند کمکی باشد برای ایجاد بحث و گفتگو  که به درک و فهم بیشتر مسائل آموزشی ایران منجر شود.

سیستم های حکومتی

تاثیر سیستم های ایدیولژیک و حکومت ها بر فلسفه آموزش و پرورش

آگاهی بر سیستم های ایدیولژیک و حکومتی و تاثیر آن ها بر فلسفه آموزش و پرورش دمکراتیک این امکان را فراهم می کند که سیستم های آموزشی  موجود در کشورهای مختلف را دریابیم. در کشورهای مبتنی بر نظام دمکراتیک پارلمانی، در کشورهای مبتنی بر حکومت های کمونیستی   و سیتم های مبتنی بر حاکمیت دین و دیکتاتوری به آموزش و پرورش نگاهی متفاوت وجود دارد. در این بخش به  چهار  سیستم ، نظام های دیکتاتوری، کمونیستی ، دمکراسی و دینی نگاهی خلاصه وار خواهم داشت و این امر به ما کمک خواهد کرد  که به تاثیر نظام های حکومتی  بر امر آموزش و پرورش را بهتر و  روشن  تر دریابیم .

  1. دمکراسی ها

در دمکراسی های پارلمانی بر اساس دیدگاه های Ball  و Dagger ، نیروهای لیبرالی برداشت شان از دمکراسی در اساس به آزادی و حقوق فردی بنا می شود و یا روشن تر بگوئیم اساسش  بر آزادی و حقوق فردی است.  (Ball  و Dagge    ۲۰۰۲). در تفکر لیبرالی دمکراسی یک نوع و روش حکومت گری مبتنی بر انتخابات است که در قدرت از طریق مردم به حزب و یا مجموعه ای از احزاب و از طریق انتخابات واگذار می شود. حقوق شهروندی، آزادی فکری، آزادی مذهبی، حق انتخاب کردن و انتخاب شدن، حق برخورداری از داشتن ثروت شخصی از جمله حقوق و آزادی های شخصی است که  از نظر لیبرال ها  برای ایده آل های یک دمکراسی در عمل اهمیت پیدا می کنند.  .  (Ball  و Dagge    ۲۰۰۲)

اما در همین دمکراسی های پارلمانی سوسیال دمکراسی  بر این باور است که لیبرال دمکرات ها حقوق فقرا و کارگران را به نفع  ثروتمندان نادیده می گیرند. پول قدرت می آورد  و آن ها که ثروتمند هستند این امکان را بدست می آورند که بر سیاست و قدرت در جامعه تاثیر بگذارند و به همین خاطر هم هست که در یک دمکراسی می بایستی هر فردی این امکان را داشته باشد که بتواند به گونه ای برابر  بر سیاست کشورش تاثیر گذار باشد. یک  نفر یک رای و این که هر شخصی بتواند به گونه ای مساوی به مانند همه  افراد جامعه  بر سیاست و دولت تاثیر بگذارد. سوسیال دمکراسی  می خواهد که حقوق شهروندی و کار برای  یک رقابت سالم برای کاندید شدن برای پذیرش یک مسئولیت  سیاسی در جامعه وجود داشته باشد.  (Ball  و Dagge   ۲۰۰۲)

  1. نظام های کمونیستی

از دید کمونیست ها  مردم عادی پرولتاریا نامیده می شوند و به آن ها طبقه کارگر هم گفته می شود.  بر اساس ایده کمونیست ها دولت باید بر اساس خواست پرولتاریا عمل کند، البته این بدان معنی نیست که طبقه کارگر خود حکومت کند بلکه  یک نوع  دمکراسی مردمی که دیکتاتوری پرولتاریا نامیده می شود قدرت را بدست می گیرد. دیکتاتوری پرولتاریا هدفش مقابله با  کاپیتالیست ها و مانع شدن از قدرت گیری مجدد آن ها  و ایجاد یک جامعه بی طبقه  که در آن حزب کمونیست  قدرت مطلقه  در دست دارد می باشد. همچنین هدف این است که حزب کمونیست به عنوان تنها حزب موجود در جامعه رهبری  را در دست داشته باشد. هدف این است که حزب کمونیست سیاست را در کنترول خود داشته و اقتصاد برنامه ریزی شده را هدایت کند.  (Ball  و Dagger   ۲۰۰۲)

در همین رابطه می توان تفاوت هایی در درون  سیستم های ددمکراسی پارلمانی از یک طرف و همچنین  در درون سیستم های کمونیستی را شاهد باشیم اما مساله مرکزی همان است که  Ball  و Dagger    می گویند و در این مقاله هدف تشریح  اختلاف ها ی درون سیستمی  و تاثیر آن بر فلسفه آموزش پرورش دمکراتیک نیست.

  1. دیکتاتوری ها

انواع نظام های دیکتاتوری در جهان که در آن ها یک فرد حاکم است و  اگر در نظام های کمونیستی تحت عنوان خواست های پرولتاریا دیکتاتوری حزب کمونیست بر قرار است در این نظام ها دیکتاتور  خود را به عنوان ناجی ملت یا سایه خدا بر روی زمین و مدافع میهن ظاهر می سازد. البته دیکتاتور می تواند سکولار و یا مذهبی باشد، پادشاه یا رئیس جمهور مادام العمر باشد.  در این سیسم ها  خبری از آموزش و پرورش  علمی و دمکراتیک نیست و حکومت برای تحمیق مردم  دست به هر کار ممکنی می زند. سیاست های آموزشی بر مبنای خواست نظام دیکتاتوری و ماندگاری دیکتاتور تنظیم می شود. یک نمونه مشخص آن سیستم آموزشی شاهنشاهی در ایران بود که سایه شاه در همه دروس علوم اجتماعی سنگینی می کرد و تا بدان جا پیش رفت که یک ماده درسی زیر عنوان انقلاب سفید که نوشته محمد رضا شاه بود  به دیگر مواد درسی اضافه شد و دانش آموزان باید آن را آموخته یا بهتر بگوئیم حفظ کرده و نمره دریافت کنند. این ماده درسی یک کتاب تبلیغاتی برای ماندگاری رژیم شاهنشاهی بود.

 

  1. حکومت های تئوکراتیک

از آن جا که به فلسفه آموزش پرورش در ایران نیز پرداخته خواهد شد ضرورت دارد که به حکومت دینی حاکم بر ایران نیز در حدی که روشن گر تاثیر آن بر فلسفه آموزش پرورش در ایران باشد بپردازم. جمهوری اسلامی نوع خاصی از حکومت در عرصه جهانی است که در آن دستگاه دین زیر نام دستگاه اداری ولایت فقیه بر کشور حکومت می راند و نهادهای انتخابی قدرتی دست دوم به حساب می آیند.   بر اساس تعریف مفهومی ولایت فقیه  در سایت اینتر نتی  “پایگاه حوزه”  زیر عنوان تعریف ولایت فقیه می خوانیم ” در واقع ولایت فقیه به همین معناست که با وجود معصوم(ع) باید او رهبری کند و در عصر غیبت به نیابت از امام زمان(عج) ولی فقیه رهبری و زمام امور جامعه را بر عهده دارد تا امت گرفتار هرج و مرج و آنارشیسم و تعبد به حاکمیت طاغوت نشود و احکام و ارزشهای الهی در جامعه عملی گردد. ”   در قانون اساسی نیز نقش ولی فقیه این گونه تعریف می شود”قوای حاکم در جمهوری اسلامی ایران عبارت‏اند از قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضاییه که زیر نظر ولایت مطلقه امر و امامت امت بر طبق اصول آینده این قانون اعمال می‏گردند”  اگر در حکومت های کمونیستی دیکتاتوری پرولتاریا زیر عنوان دفاع از پرولتاریا دیکتاتوری حزب کمونیست توجیه می شود، در رژیم  تئوکراتیک حاکم بر ایران و به طور مشخص در رژیم دینی حاکم بر ایران حاکمیت دستگاه دین بر جامعه زیر عنوان  الهی بودن حکومت در زمان غیبت معصومین برای جلوگیری از حکومت طاغوت که همان حکومت غیر دینی است دیکتاتوری دستگاه دین توجیه می گردد و خوب اگر بنگریم به جای همه قدرت در دست حزب کمونیست، همه قدرت بدست دستگاه دین و دستگاه اداری ولی فقیه توجیه می شود. در حکومت دینی آموزش و پرورش زیر نظر رهبری ولی فقیه می باشد و ولی فقیه سیاستهای کلی ” ایجاد تحول در نظام آموزش و پرورش کشور ” را توشیح و به وزارت آموزش و پرورش برای اجرا  ارسال می دارد.

کنسپت های آموزشی

به همان گونه که در باره نقش نظام های حکومتی بیان کردم باید بگویم که کنسپت های گوناگون آموزشی نیز بر تعلیم و تربیت تاثیر گذار هستند و همچنین می توان رابطه نوع حکومت ها را در سیستم و نظام و کنسپت آموزشی در کلیت خود تشخیص داد

تحقیقاتی توسط  انگلوند بر اساس کونتکست سوئدی انجام شده که می توان  کم یا زیاد بر کونسپت های دیگر کشورها آن را استوار کرد. بر اساس این تحقیقات سه تیپ کنسپت آموزشی وجود دارد که البته با توجه به این که کنسپت اموزش و پرورش ایرا ن تا آن سال که این تحقیق انجام شد هنوز به تصویب نرسیده بود از آن چه که در ایران در حال شکل گیری بود خبر نداشت و تازه  اگر او از این مساله با خبر بود تاثیری بر کار او نداشت زیرا تحقیقات او بر روی  سیستم آموزشی سوئد از گذشته تا حال  بوده است.  یک کنسپت چهارم هم وجود دارد که همان  کنسپت  آموزش مبتنی بر مذهب در جمهوری اسلامی  است.   با توجه به این که نوشته ای در این باره ندیدم خود آن را فرموله خواهم کرد که امیدوارم مورد نقد اندیشمندان قرار بگیرد.

  1. سیستم آموزش مبتنی بر مردسالاری

ـ  یک سیستم آموزش همه گانی، اجباری که هدف آموزش یگانگی اجتماعی است

ـ یک سیتم آموزشی که هدفش آماده سازی مردم برای انجام کار در آینده  می باشد

ـ تربیت شهروندی  علاقه مند ، توانا  و قابل اعتماد برای انجام  کار و و ظیفه شناس و دارای  تربیت و عرق ملی

ـ برنامه آموزشی که خواست  تربیت  اجتمائی شهروندان را در مرکز توجه خود دارد (Englund 2005).

  1. آموزش مبتنی بر راسیونالیسم و علمی

ـ برای زنده نگاه داشتن دمکراسی فوکوس باید بر نقش مدارس در تربیت انسان های دمکرات باشد

ـ ضمن توجه به دمکراسی این کنسپت به یک فهم معین از علم متکی است و آن هم این است  که وظیفه علوم است که مشکلات جامعه را حل سازد

ـ پرسش هایی که در دستور روز سیاست هستند باید به عنوان موضوعات مشخص در دستور قرار بگیرند و این موضوعات باید  بدست دانشمندان و  متخصصین،  تعین شده  در زمینه های مذبور، حل و فصل شوند.

ـ بر طبق این کنسپت و فلسفه آموزشی  مردم می بایست خودشان آینده خود را رقم بزنند و بر روی علم و  دانش بشری نباید ارزش گزاری انجام شود و در واقع علم در ارتباط مردم بی طرف اعلام می شود( (Englund 2005)

  1. سیستم مبتنی بر آموزش و پرورش دمکراتیک

ـ  نقش مدرسه  به عنوان قدرتی سیاسی به نفع ایجاد یک جامعه دمکراتیک تر و بهتر تغییر می یابد

ـ مدرسه می بایست به گونه ای فعال شهروندان دمکرات برای یک جامعه دمکراتیک ، با یک دید انسانی تربیت کند.

ـ مدرسه نباید بی طرف بماند بلکه باید از دکترین دمکراتیک حمایت به عمل آورد.

ـ هر اندیوید می بایست به امکانات سیاسی مجهز شود تا هم بتواند بر موقعیت خود تاثیر بگذارد و هم بتواند بر سیاست به کلی تاثیر گذار باشد

ـ یک معیار برای کنسپت آموزش دمکراتیک این است که فرد بتواند هم در کارهای انجمنی ، سندیکائی و اتحادیه ای فعال باشد و هم در زندگی سیاسی در جامعه که در دمکراسی های فورمل و شکننده  امروز شاهد آن نیستیم.  . (Englund 2005

  1. سیستم مبتنی بر آموزش و پرورش تئوکراتیک

بر اساس متن سیاستهای کلی ” ایجاد تحول در نظام آموزش و پرورش کشور ”

ـ در کنسپت آموز ش و پرورش اسلامی در ایران،  اولا فلسفه تعلیم و تربیت بر مبانی اسلامی برای رسیدن به حیات طیبه(زندگی فردی و اجتماعی مطلوب اسلامی) استوار است

ـ هدف آموزش تربیت تربیت انسان های مؤمن، پرهیزکار، متخلق به اخلاق اسلامی، بلند همت، امیدوار، خیرخواه، بانشاط، حقیقت جو، آزادمنش، مسؤولیت پذیر، قانونگرا، عدالت خواه، خردورز، خلاق، وطن دوست، ظلم ستیز، جمع گرا، خودباور و ایثارگر.

ـ در” برنامه ملی درسی جمهوری اسلامی” آمده است  “در برنامه های درسی و تربیتی آموزش و پرورش جمهوری اسالمی ایران در راستای فرهنگ و تمدن اسلامی ــ ایرانی، با تکیه بر میراث گرانبها و ماندگار رسول الله )ص( ــ قرآن کریم و عترت )ع( ــ تحقق جامعه عدل مهدوی )عج: برگرفته از پرتال وزارت آموزش و پرورش” ttp://www.medu.ir/portal/File/ShowFile.aspx?ID=20e6065a-f6e3-427d-9e8b-5e95a2381b54

 

 

نگاهی  تاریخی ، هر چند کوتاه، به آموزش و پرورش در ایران

هر چند در این مقاله هدف پرداختن به تاریخ آموزش و پروش در  ایران نیست اما برخی سر نخ ها می تواند  روشنی بخش فهم و درک امروزی ما باشد. آقای هاشم رضی در کتاب فرهنگ ایرانی صفحه ۸۴ می نویسد، ایرانی ها به آموزش فرزندان خود توجه ویژه ای داشتند و خط مشی ویژه باستانی خود را که در اوستا بارها تکرار شده،  پی می گرفتند، تا فرزندانی با آموزه های  گفتار نیک، رفتار نیک و کردار نیک به جامعه اهدا نمایند. آموزش در آن زمان با آموزه های مذهبی و شغل پدر هماهنگی داشت. ” سپاهیان و جنگ آوران فرزندان خود را از همان آغاز توانائی به سوارکاری و آموختن کاربرد جنگ افزارهایی چون شمشیر و تیر وکمان و نیزه و فلاخن و … آشنا می کردند. کشاوزان هر بامداد پگاه فرزندان را با خود به مزرعه برده و شیوه کاربرد خیش و شخم کردن و درو کردن بدانان می آموختند . بر همین روال موبدان و پیشوایان دینی فرزندان خود را با سرودها و ایات و احکام دینی آشنا کرده و اوامر و نواحی دینی و دانش و بینش الهی را بدانان می آموختند….. تا در آینده جانشین آنان شوند.”

در دوره ای که اسلام بر ایران حاکم شد. آموزش در اختیار روحانیون مسلمان  قرار گرفت و …….. قرن ها ادامه داشت . در واقع  با نگاهی تاریخی به امر آموزش در گذشته تا انقلاب مشروطیت باید گفت که در وجه غالب  آموزش و پرورش در انحصار روحانیون بوده است.  با ایجاد دارالفنون به سلطه آخوندها بر آموزش و پرورش تا حدودی پایان داده شد.. علی محمد کاردان یکی از فلاسفه برجسته تعلیم و تربیت در مصاحبه ای با خبر نگار پایگاه حوزه  در پاسخ به  این پرسش که اساس تعلیم و تربیت در دنیای قدیم و جدید، و نسبتش با انسان چگونه برقرار می شود، چنین پاسخ می دهد” قدیم از نظر اروپائی ها قبل از رنسانس و قرون وسطی است و جدید بعد از رنسانس است. در قرون وسطی آموزش و پرورش دینی بود و کلیسا تصمیم می گرفت که چه چیزی باید آموزش داده شود و آموزش مخصوص اشراف زادگان بود. اما فلسفه آموزش و پرورش در دورانی بوجود آمد که جامعه ای آگاهانه می خواست به همه مردم آموزش بدهد. قصد بر این بود که بر خلاف گذشته به همه گان آموزش داده شود“.

او در ادمه اضافه می کند” از دوره رنسانس به این طرف که اصولاً تصور انسان نسبت به خود و زندگی عوض می شود، این عقیده پیدا می شود که ــ عالمی از نو بباید ساخت و از نو آدمی ــ بدینسان انسان به این فکر می افتد که دریابد اولاً انسان چگونه باید باشد تا بتواند انسان باشد و این جریان اومانیسم یعنی انسان گرایی و انواع آن که در غرب پیدا می شود، در واقع تعریف مجدد انسان و سرنوشت اوست. این جهان بینی جدید و تعریف انسانی که بتواند انسان خوشبخت و سعادتمند و مرفهی باشد، در واقع قوه محرکه تعلیم و تربیت جدید است. تعلیم و تریت جدید، می خواهد انسان را برای این دنیا تربیت کند، حال آنکه در تعلیم و تربیت قرون وسطی، بیشتر رستگاری در آن دنیا مطرح، و رضای خداوندی کافی بود. از این پس صحبت از این است که اول انسان باید بتواند در سرنوشت خود دخالت کند و دوّم انسان آزاد و آزادی انسان مطرح است، این یک طرف قضیه است؛ طرف دیگر قضیه این است که شرط خوشبختی و سعادت بشر جدید در گرو پرداختن به علم و تجربه است” (  سایت پایگاه حوزه)

در واقع امر باید گفت که گفته های آقای کاردان  در باره آموزش قبل و بعد از رنسانس در باره ایران هم صدق می کند اما با این تفاوت که انقلاب مشروطیت ما به رنسانس کامل به مانند اروپا نیانجامید و  آموزش و پرورش در ایران  هر چند از دست روحانیون  در دوره ای خارج شد اما به دلیل عدم حاکم شدن نظام آموزش و پرورش دمکراتیک، یک نوع  مدرنیزاسیون غیر دمکراتیک و از بالا آموزش و پرورش در خدمت حکام دیکتاتور قرار گرفت. با انجام انقلاب بهمن هر چند روحانیون  نتوانستند سیستم آموزش و پرورش را به قبل از مشروطه بر گردانند اما توانستد ضربات سهمگینی به نظام آموزشی نسبتا  مدرن کشور بزنند که با بررسی فلسفه  و نظام آموزش پرورش جمهوری اسلامی بدان خواهم پرداخت.

در تائید این نگاه که آموزش پرورش تا دوره ایجاد دارالفنون بدست امیرکبیر در دست روحانیون بوده و یا آن ها نقش قطعی را در آموزش را داشته اند  خانم  علم‌الهدی، جمیله(۱۳۸۱). در کتاب نقد جریان‌های‌ فکری‌ تأثیرگذار در تعلیم‌ و تربیت معاصر ایران‌، شماره‌ی ۲۲، ۱۳۲-۱۰۹. می نویسند ” تأسیس‌ دارالفنون،‌ نماد‌ گسستن‌ نهاد تربیت در ایران‌ از پشتوانه‌ی‌ فلسفی و پیشینه‌ی فرهنگی‌اش و پیوستن‌‌ به‌ تاریخ‌ تمدن‌ مدرن است. بنابراین تأسیس‌ دارالفنون‌ را باید در زمره‌ی عوامل عمده‌ی نفوذ سکولاریزم در تربیت‌ رسمی‌ کشور تلقی کرد.(علم‌الهدی، ۱۳۸۱)

او همچنین از سه رویکرد در امر آموزش سخن می گوید که جالب توجه است:
الف‌) سکولاریزم تربیتی که‌ به دنبال‌ تفکیک‌ دین‌ از تربیت‌رسمی‌است.
ب‌)رفُرمیزم تربیتی که‌ به دنبال‌ تلفیق‌ دین‌ با تربیت‌ مدرن است.
ج‌)‌تربیت دینی که‌ به دنبال برپایی تربیت‌ بر مبنای دین‌ بوده و قرائتی شمول‌گرا و اکثری از نسبت «دین و تربیت» ارائه می‌نماید.(علم‌الهدی، ۱۳۸۱

اشتباه ایشان این است که از سه رویکرد در نظام آموزشی صحبت می کند که به گمان من نا رسا و غلط است. ایشان نامی از سیستم مبتنی بر آموزش و پرورش علمی و دمکراتیک نمی برد که در دمکراسی های جهان در حال حاضر به امری عادی تبدیل شده است و شاید هم از این مسئله بی خبر است.

آن چه که تا این جا به جرات می توان گفت  این است که در هیچ دوره ای از تاریخ ایران تا لحظه کنونی نه آموزش و پرورش علمی و دمکراتیک داشته ایم و نه بحثی جدی در باره فلسفه آموزش و پرورش دمکراتیک در سطوح بالای مدیریتی کشور وجود داشته است، اما استفاده از آموزه های مدرن و دمکراتیک در اروپا و آمریکا توسط فیلسوفان تربیتی در سیستم آموزشی ما چه در دوران پهلوی و چه در دوران جمهوری اسلامی انکار ناپذیر است اما این بدان معنی نیست که دستگاه های اداری این حکومت ها برای  ایجاد  یک سیستم آموزش و پرورش علمی و دمکراتیک برنامه ای داشتند. آقایان دکتر بختیار شعبانی و رضا محمدی طی مقاله ای زیر عنوان تاریخ فلسفه تعلیم و تربیت در ایران صفحه ۵ به نقل از آقای بهشتی می نویسند که “فلسفه تعلیم و تربیت از دو منظر کلی قابل بررسی است: از منظر اول، این حوزه‌ی معرفتی به‌مثابه‌ی قلمروی در طرح دیدگاه‌ها و نظریات فلسفی درباره‌ی تعلیم و تربیت محسوب می‌شود که سابقه‌ای به اندازه‌ی تاریخ تفکرات بشری دارد. در این‌خصوص، اندیشمندان و فیلسوفان به‌طور مستقیم و یا غیر مستقیم دیدگاه‌هایی درباره‌ی مبانی، اهداف، اصول، روش‌ها، و نظام تعلیم و تربیت ارائه کرده‌اند. از منظر دوم، این حوزه‌ی معرفتی به‌مثابه‌ی رشته‌ای دانشگاهی طیّ چند دهه‌ی اخیر در برخی کشورهای پیشرفته‌ی سه قاره‌ی اروپا، آمریکا، و اقیانوسیه به‌وجود آمده و رشد کرده است (بهشتی، ۱۳۸۵)“.

در واقع امر باید تاکید نمود که در ایران ما به خاطر اسناد مکتوب به زبان فارسی که بیش از هزار سال قدمت دارد و در بسیاری موارد به امر آموختن تاکیداتی دارند که می شود به بر رسی و تحقیق آن پرداخت و از آن آموزش ها درس بر گرفت. خصوصا در این زمینه باید به دیدگاه ها و متدهای علمی زکریای رازی که بیش از ۱۲۰۰  سال پیش به نتایجی رسیده بود که دانشمندان دیگر در قرن ۱۵ و ۱۶ بدان رسیدند باید نگاهی دوباره انداخت. در این نوشته شما را به این مساله توجه خواهم داد که در تئوری های آموزشی جمهوری اسلامی این بخش از تاریخ اندیشه گی و آموزشی در ایران بلکل حذف شده است. می شود به جرات گفت که اگر نگاه رازی را صرفا از جبنه علمی معیار قرار بدهیم وضع آموزش و پرورش دگرگونه خواهد شد.

از منظر تاریخ فلسفه تعلیم و تربیت در ایران یک دنیا کار وجود دارد که می پژوهشگران می توانند به آن بپردازند و اما از منظر فلسفه تعلیم تربیت در دوران معاصر و خصوصا در سطوح دانشگاهی  باید دید که چه کاری صورت گرفته است. البته در نظام شاهنشاهی و نظام جمهوری اسلامی بحثی در باره فلسفه آموزش و پرورش علمی و دمکراتیک نیست زیرا هر دوی این رژیم ها استبدادی و غیر دمکراتیک بوده و هستند و اما مساله این است که تلاش گران فلسفه تعلیم و تربیت به طور کلی در چه وضعی بوده اند و رشته های دانشگاهی در چه وضعی بوده است. قصد نه بر رسی مساله بلکه نگاهی گذرا به این مساله است.

دانستن تاریخ فلسفه آموزش و پرورش به طور کلی و تاریخ آموزش و پرورش دمکراتیک در عرصه جهانی و خصوصا در ایران برای ما از اهمیت زیادی برخوردار است.  آقایان دکتر بختیار شعبانی در همان مقاله مشترک در صفحه ۵ می نویسند”فلسفه تعلیم و تربیت در ایران به عنوان رشته دانشگاهی تاریخی طولانی ندارد و اگر تاریخ شروع فلسفه آموزش پرورش را به زمان تشکیل انجمن ملی آن چنان که در آمریکا مطرح است بدانیم در ایران در سال ۱۳۸۷ انجمن ملی رشته‌ی فلسفه تعلیم و تربیت تشکیل شده است. هر چند حکومت گران به امر فلسفه آموزش پرورش بی مهری می کننداما پیشکسوتان این رشته چون دکترعلی محمد کاردان، دکتر هوشیار، دکتر صدیق اعلم و … نقش بسزایی در این زمینه داشته اند”.

آوردن فاکت فوق الذکر از طرف من نه تائید و نه رد این مساله  است که چه کسانی پیشگام بوده اند بلکه هدف این است که تاکید نمایم که هر موضوعی چه در عرصه ملی و چه در عرصه جهانی دارای تاریخ خود می باشد و داشتن تعصب در این زمینه ها نه تنها نفعی برای بهبود کارها ندارد بلکه به ضرر فضای گفتگوی بین المللی نیز می باشد. علوم در متن و پایه خود جهانی هستند و با آن ها هم باید جهانی برخورد کرد، به طور مثال نمی شود کشف الگوریتم را که توسط خوارزمی صورت گرفته به نام فرد دیگر و یا کشور دیگری نوشت و تاریخی دیگر بر آن نهاد و در همین زمینه فلسفه آموزش و پرورش باید پذیرفت که بر روی این مساله از بعد از رنسانس به طور جدی کار صورت گرفت و کسانی چون روسو و دیوی و…. در این زمینه کارهای بزرگی ارائه دادند و در ۱۹۳۵ برای اولین بار انجمن فیلیسوفان تعلیم و تربیت به گونه ای سازمان یافته در این زمینه کار کردند. اگر فرد یا افرادی و یا مجموعه دیگری در این زمینه آثاری ارائه دادند مسلما باید بر روی آن کار صورت بگیرد.

در این زمینه متاسفانه آقای علی شریعتمداری وزیر آموزش و پرورش در پاسخ به خبرنگار تبیان در باره این که فلسفه تعلیم و تربیت غربی است و این فلسفه آموزشی نتوانسته از سیاست مداران و تصمیم گیرندگان غربی یک موجود اخلاقی بسازد می گویداین که بگوئیم تعلیم و تربیت از غرب آمده، درست نیست ، ما در تاریخ اسلام و تاریخ کشورمان مشاهده می کنیم که افرادی مانند شهید مطهری در حوزه تربیت، خوش درخشیده اند، پس تعلیم و تربیت جایگاه ویژه ای در اسلام و ایران دارد ، در جهان اسلام ، یک نظام تربیتی ، که ابعاد مختلف شخصیت انسان را پرورش می دهد، وجود دارد. و اما غرب هم در تعلیم و تربیت، دچار نقصان است و این ناشی از فقدان تربیت اساسی در فضای انسانی این کشورهاست. غرب وضعیت اخلاقی خوبی ندارد. متأسفانه در غرب افسار تربیت به دست رسانه ها افتاده و رسانه ها نیز در دست سرمایه داران است و آنها هم اهداف شوم خود را در راستای قدرت خویش پیاده می کنند که حتی شنیده می شود که دانش آموزان غربی، معلمان خود را کتک می زنند.” نگاهی به آن چه آقای شریعتمداری میگویند نشان می دهد که ایشان حتی یک استدلال درست برای اینکه فلسفه تعلیم و تربیت توسط مسلمانان تدوین شده نیاورده است و آقای مطهری از فیلسوف های تعلیم و تربیت نبوده است و  همچنین ایشان در باره فضای انسانی در غرب یا اطلاع ندارد و یا در بیان گفته هایش تعصب به خرج می دهد و پاسخ های ایشان اتفاقا نشان می دهد که فسلفه تعلیم و تربیت در ایران کنونی در چه وضعیت اسفباری  می باشد.با این گونه برخوردهای غیر علمی و بدون ارائه فاکت های قابل اتکا کار به جایی نمی بریم. بیان مسائل فوق فقط برای روشنی بخشی بر وضع موجود است نه تحلیل و ارزیابی از آن چه در ایران می گذرد. این کار باید جدا گانه توسط متخصصین امر صورت بگیرد.

اکنون که گذری هر چند کوتاه تاریخی به مساله فلسفه آموزش و پرورش در ایران داشته ایم قبل از پرداختن به آموزش و پرورش در جمهوری اسلامی خوب است که نگاهی داشته باشیم به تئوری و تئوری سازی و برخی از شروط آن تا بتوانیم به تئوری های ناظر بر فلسفه آموزش و پرورش در جمهوری اسلامی بپردازیم.

نگاهی به تئوری های عام و خاص

در علوم اجتمایی و فرهنگی علمی بودن به مانند علوم طبیعی نیست اما با متدولژی علمی حتی به این گونه مسائل پرداخته می شود و در باره جهانشمولی این پدیده ها نباید با همان قطعیت علوم طبیعی فکر کرد، مثلا در برخی زمینه های آموزشی و چگونگی آموختن ، محققین باید تئوری های لازم را در هر کشوری ,  و یا  چند کشورمشابه  تهیه نمایند. این که حتی فلسفه آموزش و پرورش برای همه کشورها به یکسان وجود ندارد و اگر توجه کنیم که شیعه سنی و .. همچنین کشورهایی با سطح پیش رفت متفاوت داریم این امر را غیرممکن می کند. این نکته را نباید فراموش کرد که تفاوت هایی در زمینه علوم طبیعی و علوم اجتمائی وجود دارد. در علم طبیعی ما قوانین عام دارم که در همه کشورها صادق است اما در علوم اجتمائی ممکن است که یک تئوری در کشوری پاسخ بدهد و در کشور دیگر پاسخ ندهد و نیاز به آن باشد که با در نظر داشت آن کشور تئوری های متناسب با آن کشور تهیه و تنظیم شود. در این باره در بخش تئوری ها بیشتر صبحت خواهیم کرد. به عقیده رازی” اگر کتابی به عنوان حجت بتوان ارائه کرد از کتاب های علمی مانند مجسطی و کتب منطق و هندسه و طب خواهد بود پایه فکری رازی بر علوم مثبت است که به نظر وی باید بر جهان حکومت کنند و علم مایه خوشبختی بشر  تواند بود و حال آنکه برخی مذاهب جز کینه، اختلاف و خون ریزی چیزی نیاورده اند”( جلد دهم تاریخ اجتمایی ایران، تاریخ فلسفه ایران صفحه ۶۵ از مرتصی راوندی”. این دیدگاه در آن دوران یعنی ۱۱ قرن پیش شگفت انگیز است.

تئوری های جهان شمول، تئوری های بزرگ و تئوری های کوچک

در هر بحثی خارج از اینکه افراد بحث کننده چه کسانی هستند، تلاش می کنند که از تئورهایی که از کشوری دیگر گرفته شده  برای توجیه نظر خود سود بجویند، اسلامی ها می خواهند تئوری های اقتصادی صدر اسلام را بهترین تئوری قلمداد کنند، کمونیست ها تئوری های اقتصادی مارکس و انگلس را راه گشا می دانند و طرفداران اقتصاد سرمایه داری از تئوری های اقتصادی غربی پیروی می کنند و وضع در عرصه فرهنگ و ایدیولژی هم بر همین مبنا است و شاید یکی از بزرگ ترین دلایل عقب ماندگی ما ایرانیان هم همین باشد که نتوانسته ایم تئوری ها و مینی تئوری های  منطبق با شرایط کشور خود تولید کنیم. در بحث ها بین ما ایرانی ها من بارها و بارها شادهد آن بوده ام که برای توجیه نظر خود به تئوری هایی دخیل می بندند که هیچ ارتباطی با موقعیت کشور ما نداشته و یا ندارد و البته این به معنای کم اهمیت دادن تلاش های بسیاری از هم وطنان خصوصا طی چند دهه اخیر نیست اما متاسفانه آثار این عزیزان مورد بی توجهی قرار می گیرد.

دیون سامر در کتاب Barn psykologi   در باره عدم تطبیق تئوری ها می نویسد(۶۱ ) ”  در ده شصت دوران تئوری های یونیورشال در زمینه های علوم اجتمائی  به پایان رسید و جنبه مثبت آن بود که برای ایجاد تئوری های کوچک قابل تطبیق می شد دست به تحقیقات زد و اما جنبه منفی این بود که تئوری ها جهان شمول که بتواند از لحاظ علمی پاسخگو باشد خالی می شد. به هر حال یک مساله روشن بود که نیاز به تئوری های کوچک به نیازی روزمره تبدیل شده بود” دیون سامر برای مثال به یک تحقیقات گسترده که طی زمانی طولانی و از لحاظ متدیک کاملا علمی انجاد شده بود اشاره دارد که این تحقیات نشان می دهد که بچه هایی که بیش از ۳۰ ساعت در هفته در مهد کودک بودند دچار مشکلات عدیده ای شده اند و بعد ها هم این مشکلات ادامه یافته است و اما تحقیقات مشابهی در سوئد و دانمارک نشان داد که چنین نتیجه گیری که در آمریکا بدست آمده در سوئد و دانمارک درست از آب در نیامده است. در واقع می شود این نتیجه گیری قطعی را نمود که اگر در موردی در یک کشور معین به تئوری معینی می رسند نمی توان همان نتیجه گیری را برای دیگر کشورها بدون توجه به شرایط، سیاسی، اجتمائی، فرهنگی جایز شمرد(۱۰۶٫

به همین خاطر مهم است که ما بدون تحقیقات در کشور خودمان تئوری ها و تحقیقات دیگران را بر کشور خودمان به اجرا در نیاوریم و به دیده انتقادی بدان بنگریم و خودمان نیز دست به تحقیقات بزنیم و پس از آن آن را به اجرا در آوریم. این جا حرف از تئوری ها و ایده های اقتصادی قرن ۱۸ و ۱۹ و یا صدر اسلام نیست، در این جا بحث بر سر زمان مشابه است که به آن نیز باید به دیده انتقادی نگریست و بدان با یک متد علمی بر خورد کرد. ما در همه زمینه ها نیاز به تحقیقات و تئوری داریم و بدون داشتن تئوری های منطبق با نیازهای کشورمان کار ما به جایی نمی رسد. در بحث ها و گفتگوهای ما می بایست این مساله در مرکز توجه باشد. در بخش تئوری های ناضر بر آموزش و پرورش جمهوری اسلامی خواهم گفت که چگونه اسلام گرایان به این مسائل بی توجهی می کنند.

 

 

نیاز به تئوری در سطح ملی

به گمان من یکی از مشکلات در بحث ها و گفتگوهای ما  ایرانی ها استفاده نا بجا از تحقیقات و یا آثار نویسندگان دیگر کشورها و تلاش برای درست دانستن آن در شرایط کشور ما می باشد. هر چند این مساله در علوم طبیعی کاملا درست است اما در علوم سیاسی، اجتمایی، فرهنگی و حکومت گری  باید با تحقیقات دیگر کشورها با احتیاط نگریست و دانست که چیزی که در آمریکا و یا ژاپن پاسخ می دهد ممکن است که در ایران پاسخ دلخواه را ندهد و یا اساسا پاسخ ندهد و در واقع می بایست در زمینه موجود تحقیقا مستقلی در ایران صورت بگیرد این که امری تحقیق شده تقدسی نمی آفریند بلکه ممکن است که یک گروه تحقیقی دیگری به نتایج دیگری برسد و به همین خاطر هم هست که گروهی از متخصصین را استخدام می کنند که نتایج تحقیقات گروهای مختلف را  بر رسی و بازبینی کرده تا علت عدم موفقیت در این یا آن زمینه را دریابند و به دولت یا شرکت ها مشورت لازم را بدهند. در واقع هرگاه بر سر مساله ای بین گروه های تحقیقی مرجع توافق بوجود بیاید می توان با اعتماد و اطمینان بیشتر تئوری را به مرحله اجرا در آورد.

در زمینه علوم طبیعی به خاطر این که با سیاست، فرهنگ و جامعه شناسی که  استبداد و مستبدین را نشانه نمی گیرد کارهای خوبی در ایران صورت گرفته و می گیرد و اما در زمینه های دیگر متاسفانه که نیاز به نظر سنجی های گسترده برای پژوهش در عرصه های مختلف نیاز است کار هایی انجام شده که در بیشتر موارد فردی بوده است و تدوین کننگان تئوری ها هم اغلب زیر فشار بوده و هستند. برای تئری سازی نیاز به سازماندهی، نیرو و سرمایه گذاری نیاز است. این سرمایه گزاری توسط دولت، شرکت های بزرگ و یا دانشگاه ها صورت می گیرد و همچنین پژوهش گران باید از آزادی در کارشان برخوردار باشند. متاسفانه این شرایط فراهم نیست و  در اساس بیشتر کارها فردی انجام می گیرد و مورد پرسش قرار دادن کار فردی نیز چندان ساده نیست. زیرا فرد نمی تواند آشکارا از دست آوردهای خود دفاع کند و ضمنا گروه های سازمان یافته اتهام زن وجود دارند که هر تئوری که باب میل شان نباشد را مورد پرسش قرار می دهند و فرد تئوری ساز را متهم به کارهایی می کنند که نتیجه اش خانه نشینی ، زندان و یا فرار از کشور است.

این نکات را برای این مطرح کردم  که ببینم چگونه تئوری های آموزشی جمهوری اسلامی تهیه شده اند.

 

برای تدوین فلسفه آموزش و پرورش می بایست به دو مساله مرکزی توجه صورت بگیرد، دست آوردهای های جهانی و  پژوهش هایی همه جانبه در عرصه ملی که بدون آن نمی شود کاری از پیش برد. اما خوب است که بدانیم تئوریسین های آموزش و پرورش جمهوری اسلامی چگونه با این مساله برخورد نموده اند. پیش تر گفتیم که آقای شریعتمداری ……. …. همچنین آقای خسرو باقری یکی دیگر از تئوریسین های آموزش و پرورش  اسلامی می نویسند برای تدوین فلسفه تعلیم و ترببیت باید به سه عنصر توجه کرد، فرهنگ و اندیشه اسلامی، ویژه گی های فرهنگ ملی و مواجهه فرهنگی با دنیای غرب. ایشان در ادامه می افزایند که در تحقیق ایشان تنها عنصر نخست و تا حدی عنصر سوم مورد توجه بوده است. باید بگویم اگر قرار باشد که ویژه گی های ملی کشوری را که سر آمد علم و فرهنگ در بین کشورهای اسلامی بوده ، چگونه می شود با چرخش یک قلم و بدون توضیح  دست آوردهای ملی را بدون پژوهش حذف کرد همچنین چگونه دست  آوردهای کل بشریت و دنیای مدرن و دمکراتیک را نادیده گرفت  و صرفا فلسفه را بر متون اسلامی گذاشت. آقای باقری پژوهشی را که زیر نظر دکتر احمد احمدی و در موسسه پژوهشی برنامه ریزی درسی انجام داده است عملا با یک قلم سه هزار سال تاریخ تعلیم و تربیت در ایران و جهان را زیر پا گذاشته  و اساس را بر متون اسلامی گذاشته است. بر رسی فلسفه آموزش و پرورش اسلامی را می توان به عنوان یک کار تحقیقی به انجام رساند اما این کار وقتی برای تدوین فلسفه آموزش و پرورش در ایران باشد بسیار عجیب و بیهود است. در کشور عراق و سودان هم می شود این کار را کرد اما این که نمی شود فسلفه آموزش و پرورش در ایران و به همان گونه که نمی شود فلسفه آموزش و پرورش آمریکا را یک جا فلسفه آموزش و پرورش ایران نامید، فلسفه آموزش و پرورش اسلامی را نمی توان فلسفه آموزش و پرورش ایران نامید. این که فرد و یا افرادی و یا سیستمی به این ساده گی ویژه گی های ملی یک کشور تاریخی و بزرگ را نادیده می گیرند نه می توان آن ها را جدی گرفت و نه می توان کارشان را برای سیستم آموزشی ابران مفید ارزیابی نمود.

آن چه آقای خسرو باقری، شریعتمداری و خانم علم الهدی می گویند ربطی به فلسفه آموزش و پرورش ندارد و هدف هر سه ایشان  این است که مواردی را از قرآن و احادیث استخراج کرده و بر سیستم آموزشی ایران سوار سازند. در واقع حکومت اسلامی خواستش این است که آموزش و پرورش اسلامی و قرآنی باشد و دانش آموزانی تربیت کنند که در خدمت این نظام باشند. آقای آشتیانی در روز ۱۳ آبان ۱۳۹۵ دو روز پس از دست یافتن به پست وزارت آموزش و پرورش می گوید ” وظیفه ما تربیت دانش‌آموزانی است که در مواقع حساس از نظام دفاع کنند “(پرتال وزارت آموز و پرورش)  ضمنا باید به صراحت گفته شود که کارهایی از قبیل کار آقای خسرو باقری ارتباطی به کار پژوهشی ندارد. در یک پژوهش نتیجه کار معلوم نیست به کجا برسد، در صورتی که موارد مطروحه در قرآن موجود است و فقط باید آن را خواند و از آن نکاتی را استخراج کرد.  تئوری سازی از طریق پژوهش هایی که با متد علمی انجام می شود می بایست در دستور کار قرار بگیرد. خیلی از تئوریسین های اسلامی تلاش نمی کنند که دریابند که آن چه آن ها تئوری می نامند تئوری نیست بلکه استخراج برخی استنتاجات قبلا نوشته شده است. برای فهم و درک تئوری سازی در ستور قبلی نوشته ام.

 

آقای خسرو باقری در کتاب بر آمدی بر فسلفه آموزش و پرورش در جمهوری اسلامی  به نقل از علی محمد طوسی ،می نویسد “برای اولین بار در ایران هیات مشاوران ماورا بحار مطالعه ای در مورد آموزش و پرورش انجام دادند و پیشنهاد کردند که فلسفه تعلیم و تربیت منطبق با دمکراسی غربی و بخصوص آمریکا در ایران به جای سیستم فرانسوی جایگزین گردد”( مشاوران ماورا بحار  در نشریه شماره  یک مطالعه در هدف زندگی ایران  سال ۱۳۴۰) و نقد آقای باقری متوجه آن است که وارد کردن دمکراسی به نظام آموزشی منطبق با فرهنگ ایران نیست. ایشان همچنین طرح مبانی، اهداف، اصول و ساختار نظام آموزش و پرورش را که در سال ۱۳۶۷ تصویب شده را بدلیل این که این طرح مبتنی بر تعلیم و تربیت اسلامی نبود و بر انسان شناختی استوار است انتقاد نموده است.(طرح کلیات نظام آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران ۱۳۶۷٫ستاد اجرائی تغییر بنیادی نظام آموزش و پرورش.

واقعیت این است که فلسفه آموزش و پرورش جمهوری اسلامی  بر علم و دمکراسی استوار نشده است. آقای باقری در صفحه ۱۵ می گوید که تلاش این است که فلسفه تعلیم تربیت را از قرآن بیرون بکشد. ایشان در صفحه ۱۷همین نوشته  به نقل از الطباطبایی السید محمد حسین می نویسد که “در متون اسلامی تصویر طبیعت گرایانه از جهان مخدوش و ناتمام معرفی کردیده است. به علاوه این نکته مورد توجه قرار گرفته که طبیعت گرا در نفی ماورا طبیعت سخنی از روی دانش نمی گوید  او همچنین می نویسد برترین حقیقت ماورا طبیعی خداست و او در راس یا کانون قرار دارد و هر هرچه در جهان است از اوست ۱۸ و هدف تعلیم و تربیت اسلامی ، نیل به حیات پاک است ۱۹

 

تا این جا  سعی من بر این بوده که ضمن پرداختن به برخی از سر نخ های فلسفه  آموزش پرورش دمکراتیک و علمی نگاهی به برخی جوانب تاریخی و همچنین ارائه مدلی بر اساس تئوری های انگلوند و آن چه که خودم از نظام و کنسپت  آموزشی  جمهوری اسلامی نوشتم نگاهی مقایسه ای داشته باشم بین سیستم های حکومتی و کنسپت های آموزشی  که می تواند تا حدی جایگاه امروزی فلسفه آموزش و پرورش در ایران را روشن سازد .  همچنین از آن جا که فلسفه آموزش و پرورش در جمهوری اسلامی طی سندی با عنوان سیاستهای کلی ایجاد تحول در نظام آموزش و پرورش کشور تدوین شده است بدان  در آینده و در مقاله ای جداگانه خواهم پرداخت و نشان خواهم داد که چرا این سند در مغایرت کامل با فلسفه نظام آموزش و پرورش علمی و دمکراتیک است.

لیست منابع فارسی، انگلیسی و سوئدی  استفاده شده در این مقاله عبارتند از                                                         :

Ball, Terence & Dagger, Richard (2002): Political ideologies and the Democratic ideal. New York: Addison Weasley Educational Publishers.

Bourdieu, pierre(19993). Kultursociologiska texter. (I urval av D.Broady och M.Palme)Stockholm/Stehag. (B. Östlings bokförl.) Symposion.

Dewey, John (1916/1997): Demokrati och utbildning. Göteborg: Daidalos

Englund , Thomas(2005): Läroplanens och skolkunskapens politiska dimension.  Riga: Daidalos

Haug, P.(1995). Den litterare  vending.  Dekonsttruk

Inger Assarson: utmaningar i en skola för alla-Förlag – Liber 2009

 

سایت اینترنتی پایگاه حوزه: http://www.hawzah.net/fa/Question/View/62642

تاریخ فلسفه تعلیم و تربیت در ایران: تاریخ فلسفه تعلیم و تربیت در ایران – جستجو در مقالات

 

برگرفته از پرتال وزارت آموزش و پرورش: متن سیاستهای کلی ” ایجاد تحول در نظام آموزش و پرورش کشور ” http://www.medu.ir/Portal/File/ShowFile.aspx?ID=0099dd05-c046-4bb7-8b2d-502f8a5e591a

برنامه درسی ملی جمهوری اسلامی ایران: http://www.medu.ir/portal/File/ShowFile.aspx?ID=20e6065a-f6e3-427d-9e8b-5e95a2381b54

ایران و فرهنگ ایرانی در عصر اوستا، انتشارات بهجت، پژوهش و نوشته: هاشم رضی

Jon Dewey: Individ, skola och samhälle (Seven Hartman, Ulf Lundgren och Ros Mari Hartman)

Kunskap och demokrati: Gunnar Sandgren

Konsten att vara vetenskaplig: Ove Hanssen

“سون هارت من، اولف لوندگرن و روز ماری هارت من” به نقل از  جان دیوی( در کتاب individ, skola och samhälle s. 18 )

فرهنگ ایرانی: هاشم رضی

خانم  علم‌الهدی، جمیله(۱۳۸۱). در کتاب نقد جریان‌های‌ فکری‌ تأثیرگذار در تعلیم‌ و تربیت معاصر ایران‌، شماره‌ی ۲۲، ۱۳۲-۱۰۹.

نوش آبادی معاون مرکز بین المللی وزارت آموزش و پرورش(کدمطلب: biCUIx6B     تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۱۱/۱۱ ۱۱:۰۳:۰۵ ) منتشره در پرتال وازرات آموزش و پرورش)

Barn psykologi: Dion Sammer

تاریخ اجتمایی  ایران جلد دهم، تاریخ فلسفه در ایران تالیف مرتضی راوندی

وب سایت مدرسه عالی ملاردن: http://www.mdh.se/student/minastudier/examensarbete/omraden/metoddoktorn/vetenskaplighet-etik/vad-ar-vetenskap-1.31495

متن سیاست های کلی ” ایجاد تحول در نظام آموزشی کشور”                                        http://www.medu.ir/Portal/File/ShowFile.aspx?ID=0099dd05-c046-4bb7-8b2d-502f8a5e591a

مصاحبه خبرنگار پایگاه اینترنتی حوزه با پرویز کاردان در باره نظام آموزشی: http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/6280/6303/69829/%D8%AA%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%85-%D9%88%D8%AA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86

 

 

 

 

 

You may also like...