مصاحبه با مهران تمدن

فیلمساز و کارگردان فیلم مستند ایرانیان

 

 

ترجمه از متن انگلیسیtamadon2

توضیح:

ایرانیان‌ نام فیلمی مستند از مهران تمدن، کارگردان ایرانی در فرانسه است. هدف تمدن از این فیلم یک آزمایش سکولاریستی در ایران است در این زمینه که افراد دینی وابسته به حکومت تا چه اندازه پتانسیل همزیستی‌ با دیگر جریانات فکری در یک جامعه سکولار را دارند.  برای این منظور تمدن در سفری به ایران به جستجوی آخوندهای وابسته به حکومت می‌ رود تا برای یک آخر هفته به ویلای متعلق به مادرش در شمال ایران سفر کنند و با او درباره دمکراسی و سکولاریسم به بحث بنشینند. بنابر گزارش کارگردان، هیچ آخوندی دعوت او را نپذیرفت و حتی او مورد تهدید اداره اطلاعات  ایران قرار گرفت که از این کار دست بردارد. اما تمدن پس از سه سال جستجو در نهایت  توافق سه روحانی را جلب می‌ کند. این سه روحانی بر خلاف دیگران، این دعوت را به منزله امربه معروف  تلقی‌ می‌ کنند تا تبلیغی برای دین اسلام باشد.

سه روحانی به همراه خانواده و یک همراه خود راهی‌ ویلا می‌ شوند و آزمایش با تقسیم بندی اتاق ها آغاز می شود. هر مهمان با خانواده اش صاحب یک اطاق می‌ شود. قرار بر این می‌ شود که هر کسی‌ هر چه دوست دارد در اتاق شخصی‌ خود انجام دهد و هر تصویری که از نظر خود خوب می‌ داند می‌ تواند آویزان کند. اما در سالن نشیمن، که همزمان محل بحث است، باید همه به رعایت یکدیگر پرداخته، آزادی خود را محدود ببینند و تلاش نکنند دیگری را قانع سازند و عقیده خود را بر او تحمیل کنند. در میان سه میهمان یکی‌ به عنوان تیپ آلفا از نظر فکری و اتوریته بر دو دیگر غلبه داشت. او که با همراه جوانی حضور داشت، به شکلی‌ عجیب و اقتدارگرا به استدلال می‌ پرداخت و دیگران نیز او را تأیید می‌ کردند. نکته جالب اینجا است، که این سه آخوند آن گاه که عمامه و قبا به سر و تن داشتند، با قدرت و و بدون انعطاف به بحث می‌ پرداختند. اما در شرایط دیگر، نظیر وقت صبحانه با لباس خواب یا عادی، همچون انسان هایی بسیار بدون ادعای برتری و قدرت شده، به شوخی و لطیفه گوئی می‌ پرداختند.  گفتگو با این نتیجه ختم می‌ شود که این سه آخوند جوان همراه کارگردان را مجبور به نماز خواندن در جماعت می‌ کنند و از نظر خود به هدف خود می رسند. به طور مثال می‌ توان به نتیجه یکی‌ از بحث های دامنه دار اشاره کرد:  در مورد حجاب به این نتیجه رسیدند که زنان باید به رعایت مردان بپردازند. این استدلال تمدن که مردان باید خود را کنترل کنند به عنوان دیکتاتوری رد می‌ شود، زیرا مردان از نظر بیولوژیک با زنان فرق دارند و به این دلیل دین باید به طور فعال دخالت کند تا زنان حجاب را رعایت کنند.

****

دو سال طول کشید تا مهران تمدن چهار حامی نظام اسلامی را متقاعد به شرکت در یک آزمون به همراه او بکند.  اینجا او آن ها را به عنوان مهمان به خانۀ ییلاقی خود دعوت کرده تا امری را به تجربه بگذارد که در ایران وجود ندارد: یک جامعۀ تکثرگرا.  زمانی که خانم ها ناپیدا شده به اتاق مهمانخانه می روند، مردان به بحث پیرامون امتیازهای مثبت و منفی یک جامعۀ سکولار می پردازند، از جمله حجاب، سقط جنین، آزادی رسانه ها…  میهمانان نه تنها تعداد بیشتری در برابر فیلمساز منتقد رژیم هستند، بلکه همچنین استادان جدل هم می باشند.  آن ها بارها حرف او را تغییر معنا داده و از آن بر علیه خود او استفاده می کنند.  آن ها برهان می آورند که جامعۀ سکولار مورد نظر فیلمساز همان اندازه آرمانی است که جامعۀ مذهبی.  این روحیه مسری است، ولی در همان حال، کلی خندۀ جمعی، دعاخوانی و آشپزی در بین است.  در پایان، تلاش آن ها برای خلق یک آرمانشهر اجتماعی به شکست می انجامد، زیرا بسیاری مسائل توافق ناپذیر وجود دارند.  ولی آیا این بدان معناست که خود این آزمون و تجربه به شکست برخورده است؟  گذشته از هر چیز، شیوه های زندگی و دیدگاه های متفاوت موفق به همزیستی با یکدیگر در یک مدت زمان کوتاه شدند.  یک گفتگو رخ داد. اما برای فیلمساز، به بهای سنگینی خواهد انجامید.

آنا هافمن

ایرانیان

مهران تمدن

فوروم برلینیت ۲۰۱۴ – گفتگویی چشم در چشم

فیلمسازی من یک سلاح جنگی نیست. من از تصاویر همچون سلاحی برای نشان دادن افکار خود یا امتیازگیری استفاده نمی کنم.  از آن چون ابزار تبلیغات سود نمی جویم. بلکه برای من، آفرینش فضایی است که قرار است فهم متقابل و گفتگو را ممکن سازد.  فضایی که مردمی را که به یکدیگر نفرت دارند، وامی دارد به یکدیگر گوش بدهند تا روزی، قادر به مدارا با یکدیگر شوند.

از این نظر، این فیلم مستند، جامعه را چنان چه هست نشان نمی دهد.  این فیلم، درون خود وعده ای را حمل می کند. فضایی است که در آن وضعیت هایی که امروز در ایران وجود ندارند، خلق می شوند.  فیلم، میدانی می آفریند که در آن، من با دنبال کردن قاعده هایی متفاوت با آن چه از سوی مقامات حکومتی ایران تحمیل شده، سخن می گویم.  من از مدافعان رژیم ایران می خواهم به فضای من وارد شده، گوش سپردن به لحن آزاد مرا بپذیرند.  از آنان می خواهم در پروژۀ فردی شرکت کنند که با فاصله ای به آن ها می نگرد؛ فردی با هدف هایی متفاوت با آن ها، که با این حال آنان را برابر با خود می انگارد.  از آن ها درخواست می کنم در چارچوبی قراربگیرند که بیشک تصویری از آن ها را نمایش خواهد داد متفاوت با آن چه خود می خواهند نشان دهند، است. از آنها می خواهم فیلمی را بپذیرند که به گونه ای دیگر به ان ها نگاه می کند.  مهران تمدن

 

” هرگز به دنبال این نبودم که خود را فردی غیرمؤمن معرفی کنم”

پرسش:  در فیلم ایرانیان، شما چهار مدافع جمهوری اسلامی ایران را به خانه آورده اید تا با آن ها به مدت دو روز زندگی کنید و به بررسی مسائل مربوط به همزیستی بپردازید. آیا برای شما زمان زیادی برد که آن ها را متقاعد کنید؟

مهران تمدن:  

پروژه را در سال ۲۰۱۱ در عصر روزی آغاز کردم که احمدی نژاد با تجدید انتخابات مخالفت کرد.  جو سیاسی توفانی و متشتت بود.  یک قیام مردمی اصیل در جریان بود و خشونت و دستگیری های بسیار راه افتاد.  در آن زمان در حال تلاش برای متقاعد ساختن بسیجیان، یعنی میلیشیای جمهوری اسلامی، بودم که سال ها دربارۀ آنان فیلم می ساختم.  ولی ما همگی بسیار مضطرب بودیم. همه در سنگر خود پناه گرفته بودند.  ولی با این وجود، ترتیب بحث با آن ها و فیلمبرداری از آن را دادم.  ولی آن ها از شرکت در فیلم سرباززدند.

در فوریۀ ۲۰۱۱ به محض ورود به ایران، گذرنامۀ من ضبط شد و سپس، توسط یک مامور امنیتی بازجویی شدم. در طول آن بازجویی ها زود متوجه شدم که بازجو از پروژۀ فیلم من باخبر بود.  به این دلیل، تصمیم گرفتم که نوع افراد را تغییر دهم و از سنخ دیگری از افراد دعوت کنم.  به قم رفتم که شهری بسیار مذهبی است.  ترجیح دادم روحانیون را ملاقات کنم، زیرا آن ها روحیۀ بازتری برای بحث نشان می دادند و کمتر از بسیجی ها دچار بی اعتمادی بودند. این طور بود که متوجه حوزۀ علمیۀ قم شدم و با افرادی ملاقات کردم که دستکم در ابتدا به رویکرد من و فیلم، علاقه نشان می دادند.

در قم، از روحانیون بسیاری فیلم گرفتم؛ در خانه ها و محل کار و مجالس ترحیم.  همچنین بحث های زیادی میان من با آن ها را فیلم برداشتم و همواره امید داشتم چهار تن از آن ها را متقاعد به قبول دعوت به خانه ام دعوت کنم.  بسیاری ابتدا پذیرفتند، ولی نظر خود را تغییر دادند. حتی زمانی هم تعیین کردند که به خانه بیایند، اما یک هفته قبل از آن، لغو کردند.

پرسش:  دلیل آنها برای لغو قرار چه بود؟

پاسخ: دلایل، متفاوت بود. برخی از آنها به من گفتند که من “نامؤمن” هستم و آنها نمی توانند با کسی چون من زندگی کنند. دیگرانی بسیار هراسناک بودند از دردسر افتادن با نیروهای امنیتی. با این حال، دیگرانی هم گرفتار کارهای خود بودند که قبل فهم است.  می توانم بگویم اگر من جای آنها بودم، هرگز نمی پذیرفتم!  سپس افرادی بودند که با آن ها تقریبا سی ساعت گفتگو کردم تا بپذیرند به خانۀ من بیایند.  پس از فیلمبرداری از سی ساعت گفتگو، تقریبا همۀ آن چه باید را گفتیم و هیچ جدل دیگری برای خانه باقی نماند!

باید توجه کنید که آن چه در فیلم می بینید، دو سال و ده ماه پس از آغاز پروژه گرفته شده بو پیش از آن دو روز، شصت ساعت بحث ضبط شده و دویست ساعت مطلب تهیه شده بود.

پرسش: پس چگونه آن چهار نفر پذیرفتد که بیایند؟

پاسخ: من با هر یک از آن ها خصوصی ملاقات و سعی کردم آنها را قانع سازم.  تصمیم گرفتم تا حد ممکن، کم حرف باشم، بحث را کش ندهم و آنها را به موضع دفاعی نبرم تا کنجکاوی و میل داشته باشند که بیایند و مرا قانع کرده، حرف بزنند و ایده های خود را منتقل کنند.  در نهایت، بهترین راه این کار، ساده ترین راه بود.  من به سادگی ایده را دادم بی آن که جدلی پیرامون آن بکنم. به آنها گفتم: “من ایرانی هستم. در فرانسه زندگی می کنم.  من مانند شما فکر نمی کنم و البته دو فیلم دربارۀ دنیای شما ساخته ام. پروژه ای دارم برای این بررسی که مؤمنان مذهبی مانند شما تا چه حد قادر هستند با منی که با شما فرق دارم، در فضایی مشترک کناربیایند.  هر چه بگویید، با احترام روبه رو خواهدبود. فیلم های دیگر مرا نگاه کرده، خود، قضاوت کنید”.  آنها گفتند می روند فیلم مرا ببینند و بعد تصمیم بگیرند.

صحنه ای از فیلم مستند ایرانیان

پرسش: برای شمایی که گفتگو و روبه رویی را در مرکز کار خود قرار می دهید، بازجویی شما چگونه پیش رفت؟

پاسخ: من دوازده سال است که از جمع مدافعان رژیم ایران فیلم می گیرم.  من می کوشم پشت ان مدافع رژیم، یک انسان را ببینم، حتی آنها که با نظرشان موافق نیستم، قادر هستند به من آسیب بزنند و گذرنامۀ مرا ضبط و مرا دستگیر و زندانی کنند.  می توانم بگویم که تنها سلاح من به حساب آوردن انسان ها و رفتار برابر با آنها است.  آن چه هم این جا می گویم، یک سمتگیری نظری نیست.  من همین کار را هنگام جدل با بسیجی ها، افراد سپاه پاسداران و نیز بازجوی خودم انجام دادم.  هر چند می دانم که بازجوی من با من از درون سیستم و با یک ایدئولوژی صحبت می کند، هدفی دارد، آمده تا مرا مرعوب سازد و از من حرف و اطلاعات بکشد.  من هنگام صحبت، با انسانی که او هست حرف می زنم: یعنی فردی که وجدان دارد و قادر به شک و تردید ورزیدن، به جلو رفتن و ایجاد پیوند با دیگری است؛ کسی که می تواند فرد دیگری با افکار متفاوت را بفهمد.  اینجا ممکن است بگویید که من ساده لوح هستم.  خیلی ساده من به روش دیگری نمی توانم این کار را انجام دهم.  زیرا هیچ راه دیگری نیست.  در یک وضعیت بازجویی، بدون گذرنامه، با کسی که ابتدا ساکت می ماند و قصد مرعوب ساختن شما را دارد، چه کسی می تواند به شما چیزی جز کارکرد اصلی خود را نشان بدهد؟ شما باید سعی کنید از آن فاصله عبور نمایید و خودتان باشید.  خود را بازبگذار به این امید که به دیگری راه بیابی. در چشمان او نگاه کنی، چنان چه گویی او را می شناسی و می توانی با او تعامل کنی. من هرگز باورهایم را از بازجویم پنهان نکرده ام و نخواستم خود را فردی مؤمن جابزنم. همواره به او گفتم کیستم.  و در هر صورت، هرگز مرا بازداشت نکرد. چرا نه؟

پرسش:  چگونه رفتار خود را با منتقدان مخالف فیل ایرانیان توصیف می کنید؟

پاسخ: پرسش هایی دارم و می خواهم بدانم. من بدبین نیستم. آن چه به من گفته می شود را بدون ظاهرسازی جدی می گیرم.  حتی اگر با نظر آن افراد موافق نباشم، فیلم را می سازم.  این برخورد من است.  ولی همیشه مواظب هستم که فاصله ای را حفظ کنم که مناسب فیلم باشد و بیننده را قادرسازد ذهن خود را نسبت به آن چه می بینند و می شنوند، باز نگه دارند.  فاصله ای که به بیننده امکان بدهد مورد سوء استفاده قرار نگیرد و فیلم و دیده ها و شنیده های خود را بر اساس پیشینه و حساسیت ها و خلق و خوهای خود فهم کند.  فاصله ای که فهم اشتراکات و تفاوت های اساسی را تحقق بخشد. ولی آن فاصله کافی نیست برای برخی بیننده ها. برخی انتظار بیان سمتگیری روشن تری دارند.

پرسش: فکر می کنید چرا برخی بیننده ها انتظار برخورد تهاجمی تری از سوی شما را دارند؟

پاسخ: نمی دانم. شاید آن ها جنگنده تر از من هستند. ولی این هم هست که فرد می تواند جنگنده تر و جانبدارتر باشد به این دلیل که خود را قربانی حس می کند. دیکتاتورهای مهاجم، سرکوبگر هستند، زیرا فکر می کنند سرکوب شده اند!  من قربانی شرایط خود نیستم.  من یک انسان نیک که به عنوان یک خداناباور رنج می کشد، نیستم.  من با انفعال در انتظار میکروفون نیستم که به دستم بیفتد و فرصت حرف زدن پیداکنم. من می خواهم وجود داشته باشم! می خواهم با صدای بلند حرفم را بزنم.  جایگاهی می خواهم.  دوربین خود را دارم و افرادی را می یابم که با من جدل کنند.  من زمان لازم را پیدامی کنم و افرادی که نمی خواهند به من راه بدهند تشویق می کنم که چنین کنند.  اگر فضایی بخواهم برای کنش حرف زدن با صدای بلند، از دوربینم استفاده می کنم همچون مکانی که مرا قادر به آفرینش چیزی مساوات خواهانه تر از یک جنگ قدرت می کند.

پرسش: چرا قربانیان و شهادت آن ها برای شما جالب نیست؟  چرا شما این همه افرادی را که صاحب قدرت هستند را در فیلم می آورید با این خطر که به آن چه می گویند بهایی بیش از حد بدهید؟

پاسخ:  از آن جا که من می توانستم یک قربانی باشم، کاملا تصور و درک می کنم احساس آنها را.  دوربین من آنجا نیست برای افشاگری، بلکه برای درک کردن آنجاست.  چیزی که نمی فهمم، دلایل کسانی است در دفاع از سیستمی که من ناعادلانه می دانم.  و این جا است که مشکل پدید می آید، زیرا شما می فهمید که آنها همان دلایل ما را برای توجیه کارهای خود می آورند.  اینجا برای من یک تأثیر آیینه ای به وجود می آید.  جایی که هر کس در دیگری، معکوس خود را می بیند و آدم به شک می افتد و نمی  توانی با اطمیان بگویی که سرکوبگر کیست!

سپس فکر می کنم که اگر من  کمتر به شهادت قربانیان علاقه دارم، به این خاطر است که رویکرد من بسیار درونگرا است.  من با تمرکز بر رابطه ام با دیگری خود را زیر سوال می برم و این مرا به جلو و جای دیگری می برد.

پرسش: چه چیز بر انتخاب شما برای میزانسن تاثیر دارد؟

پاسخ: از خودم پرسش های زیادی در زمینۀ فرم و روایت کرده ام، ولی نه چندان در مورد گفتمان.  من این امتیاز را دارم که به تبادل و رابطه اهمیت می دهم و لحظه های تنش، شادمانی، خنده، لحظات نزدیکی یا غریبگی و لحظه هایی که گیج می شوم و از دادن “پاسخ خوب” درمی مانم را رومی آورم. من روایت آن دو روز را از راه تلاش برای دیدن انسان هایی که رابطه ای را گسترش داده، می کوشند با هم زندگی کنند، نمایش می دهم.  سخت می کوشم مسائل را برای خودم آسان نکنم.  زیرا دو کلاه به سر دارم: یکی کلاه فیلمساز و یکی کلاه کاراکترها. هنگام ادیت فیلم، خیلی پس از ضبط آن، دیگر به درستی نمی دانم چرا این یا آن حرف را زده ام.  من از فاصله ای نگاه می کنم و یک “دیگری” می شوم.  ممکن است دیگر با بسیاری از حرف هایی که گفته ام موافق نباشم.  من تلاشی برای فاصله گرفتن از خود و دیدن ان پنج کاراکتر کردم که یکی از آنها من هستم و خواستم ضعف خود را نشان دهم. این نیز گونه ای فاصله است.

مصاحبه، انجام شده در ۱۷ ژانویۀ ۲۰۱۴

پاریس – کارین برناسکونی

مهران تمدن متولد ۱۹۷۲ است. در سن دوازده سالگی با خانواده اش به پاریس مهاجرت کرد.  در  Ecole National Supérieure d’Architecture de Paris La Villette به تحصیل معماری پرداخت.  او پس از فارق التحصیلی برای چهار سال به ایران بازگشت و به عنوان مهندس معمار به کار پرداخت.  آنجا سازه ای برای نمایشگاه هنرهای زیبای سال ۲۰۰۲ ساخت.  در سال ۲۰۰۴ اولین فیلم مستند خود را به نام بهشت زهرا – مادران شهید ( ۴۷ دقیقه) ساخت.  فهرست کارهای مهران تمدن از این قرار است:

۲۰۰۴: Behesht zahra /Mothers of Martyrs (47 min.). 2009:

Bassidji (114 min.). 2014: Iranien.

Country: France, Switzerland 2014. Production company:

L’atelier documentaire, Pessac (France); Box Productions, Renens

(Switzerland). Director: Mehran Tamadon. Director of

photography: Mohammad Reza Jahanpanah. Sound: Ali-Reza

Karimnejad. Editor: Mehran Tamadon, Marie-Hélène Dozo, Luc

Forveille, Olivier Zuchuat. Producer: Raphaël Pillosio (L’atelier

documentaire); Elena Tatti (Box Productions).

Format: DCP, colour. Running time: 105 min. Language: Farsi.

World premiere: 9 February 2014, Berlinale Forum. World

sales: Doc & Film International, Paris (France).

 

You may also like...