هم اندیشی درباره روشنفکر دینی

مصاحبه با اسفندیار طبری

 

پرسش: از دید شما روشنفکر دینی به چگونه متفکری می گویند؟

اسفندیار طبری: روشنفکر دینی تا آنجا که می‌ دانم یک پدیدۀ خاص ایرانی است و معادل آن را در فرهنگ غربی احتمالا نمی توان یافت. پیدایش این مفهوم بیشتر یک ریشه جغرافیایی و سیاسی  داشته، کمتر مربوط به دین و حمایت از آن است. جقرافیای و سیاسی به همان مفهوم که در همان زمان شاه بود: یک دوگانگی بین روشنفکرانی که در ایران سکونت داشتند و روشنفکران خارج از کشور وجود داشت و هر دو دسته با یک نوع بدبینی به یکدیگر نگاه می‌ کردند: از نظر روشفکر داخل کشور، روشنفکر خارج غرب زده بود و ارزش های اصیل و سنتی را تحقیر می‌ کرد. روشنفکر خارج نیز با شک و تردید به روشنفکر داخل می‌ نگریست که چگونه در چنین فضای پر خفقانی، روشنفکری و خلاقیت امکان پذیر است. به عبارت دیگر شاید بتوان گفت که جنگ سرد بین شرق و غرب بازتاب خود را در جنگ سردی بین روشفکر داخل و خارج از ایران داشته است.

امروز مفهوم روشنفکر دینی در فکر ما جا افتاده است.  اما پیدایش این مفهوم اگر در آغاز بیشتر دلالت بر یک نوع مقاومت و محافظت از ارزش های فرهنگی‌ دینی در مقابل فرهنگ غربی داشت ، امروز به ویژه در نسل حاضر در بافت دیگری قابل تصور می‌ باشد: تکامل  و نواندیشی‌ در درون ارزش های دینی و نه حفاظت آن در مقابل فرهنگ غربی. اگر نسل اول و دوم روشفکر دینی از اسد آبادی تا  شریعتی و آل احمد برای دفاع  از ارزش های دینی در مقابل فرهنگ غربی به انقلاب اسلامی فکر می‌ کردند، نسل کنونی یا سوم روشفکر دینی همچون شبستری، سروش، فرشتیان، علیجانی، کدیور و اشکوری انقلاب اسلامی را پشت سر خود گذاشته ا‌ند و به نو آوری دینی می‌ اندیشند.

 

پرسش: رابطۀ روشنفکر دینی امروزین با روشنفکر در مفهوم کلی آن را چگونه ارزیابی می‌ کنید؟

اسفندیار طبری: از دو دیدگاه می‌ توان به مفهوم روشنفکر دینی نگریست: در دیدگاه اول که یک دیدگاه بیرونی، چنین مفهومی در خود متناقض است، زیرا این دیدگاه روشنفکر را آزاد اندیش‌ می‌ داند که خود را به  یک چهارچوبی  فکری متعهد نمی کند، در غیر اینصورت از قدرت سنجش و نقد او کاسته می‌ شود. به همین دلیل این دیدگاه بیرونی از یک موضع برتر و تا حدی تحقیرکننده به روشنفکر دینی یا دینداری به طور کلی می‌ نگرد. در چنین دیدگاهی که در میان بسیاری از روشفکران ایرانی جای دارد، روشنفکر دینی نمی تواند روشنفکر باشد، اگر نتواند خود را از اسارت دین رها سازد. این دیدگاه با دیدگاه امروزین روشنفکر در جامعه غربی از این رو در تناقض است، که روشنفکر کسی‌ نامیده می‌ شود که بنا به دیدگاه علمی ، فرهنگی‌، دینی، ادبی یا ژورنالیستی خود دارای ظرفیتی است که به نقد مثبت یا منفی امور بپردازد و  بتواند نسبت  به جایگاه خود در یک فاصله قرار گیرد، به طوری که امری واحد از دیدگاه های متفاوتی قابل بررسی شود. به عبارت دیگر روشنفکر می‌ تواند تعهد نسبت به یک چهارچوب دینی، علمی،  هنری یا غیره داشته باشد، اما صاحب این توانایی است که از آن فاصله بگیرد و از دیدگاه های دیگری هم که حتی مورد قبول او نیستند، حتی المقدور به تمامی ویژگی‌ های یک امر دست یابد. دیدگاه بیرونی در مدرنیته اروپا نیز خطی‌ دارد که روی مولفه های اخلاقی‌ و متافیزیکی دین تاکید داشته، می کوشد که دین را در عرصۀ تئوری به متافیزیک کاهش دهد و در عرصۀ عملی‌ به اخلاق. عرصۀ متافیزیک مسئله وجود یا عدم وجود خدا است که با معنی یا بی معنی بودن آن تا به امروز نیز در میان روشنفکرانی نظیر داوکینز  مورد جدل است. در عرصۀ اخلاقی‌ بهترین  مثال  شاید کانت باشد، که کارکرد دین را در جامعه در مولفه اخلاقی‌ آن می‌ بیند.

دیدگاه دوم اما تلاش می‌ کند یک نظر درونی به دین داشته باشد، که در فلسفه مسیحی اروپا بسیار به آن بر می‌ خوریم. اشلایر ماخر فیلسوف ‌مسیحی‌ آلمانی اوائل قرن نوزده به دین به عنوان یک تجربۀ عمیق دینی می‌ نگرد که نباید کوتاه فکرانه به شمار رود و مورد تحقیر قرار گیرد. او تلاش روشنفکران در کاهش دادن دین به عنوان یک ابزار پراکتیک و  مفید در استواری روابط اخلاقی‌ و پایداری جامعه سرزنش می‌ کند.

 

پرسش: با توجه به این دو دیدگاه، در جامعه چه نقشی‌ می‌ تواند به دین واگذار شود؟

اسفندیار طبری: این پرسش مطرح است که دین را چگونه درک کنیم تا برخورد ما کاهش گراینه نباشد؟ در جوامع مدرن اروپائی شاهد پروسه های متناقضی هستیم: از یک سو دین هر چه بیشتر به حوزۀ شخصی‌ و فردی کشانده می‌ شود، نقش نهادی دین ضعیف می‌ شود و نگرش  افراد به دین بیشتر یک جنبۀ جانبداری فرهنگی‌ تا محتوایی پیدا می‌ کند. علاوه بر این آیین های رقیب بسیار دیگری نیز، نظیر یوگا، اتوگنسترنینگ و غیره یافته است. اما از سوی  دیگر در عرصۀ اجتماعی یک خودگاهی دینی رشد می‌ کند، که ریشه در ضمانت در تامین آزادی منفی‌ و مثبت آن در یک جامعه سکولار دارد. بدون شک سکولاریسم، یعنی جدایی حکومت از سیاست نقش مهمی‌ در این پروسه دارد، زیرا بر این پایه هم حکومت در رابطه با ادیان موجود در جامعه بی طرفی‌ خود را حفظ کرد و هم دین  با استقلال اجتماعی خود میدان وسیعتری برای شکوفایی و پلورالیسم خود یافت. جامعه شناس ایرانی تبار آلمانی  آرمین ناصحی درباره دین در آلمان می‌ نویسد، که مردم قادرند امور دینی را نه تنها به طور انعکاسی  و عادتی اجرا  کنند بلکه می توانند به طور خلاقانه در عمل   و زندگی‌ به کار بندند. به این دلیل دینی بودن یا نبودن اهمیت خود را از دست داده و بیش از همه پرسش این است که امر یا گفتۀ دینی تا چه  اندازه در عمل  تضمین اجرائی دارد. به این دلیل می‌ توان در این کشور ها نه  از بازگشت  دین بلکه یک نوع توجه تازه به دین که تضمین اجرائی دارد سخن به میان آورد.

برای مقایسه می‌ توان از کشوری مثل ایران نام برد که نقش دولتی دین برتری دارد، شاهد یک نوع دین زدایی در زندگی‌ فردی هستیم.

 

پرسش: رابطه روشنفکر غربی با دین چگونه است؟ آیا سکولاریسم خطری برای آموزش دینی است؟

اسفندیار طبری: در میان روشنفکران غربی که بر پایۀ سکولاریسم نظری انتقادی به دین دارند می‌ توان از اولریش بک و ریچارد داوکینز نام برد. در حالی‌ که بک از یک دیدگاه هنجاری و سیاسی دین را یک  موجودیت خارجی می‌ بیند که زیان بار است و به همین دلیل جوانان زیر ۱۸ سال نباید آموزه دینی داشته باشدند. دوکینز اما از یک دیدگاه متافیزیکی به دین انتقاد می‌ کند که زیان اخلاقی‌ به جامعه در آن می‌ بیند.

سکولاریسم به مفهوم پایان دین نیست بلکه سکولاریسم خیلی‌  بیشتر به تکامل و شکوفایی سالم دین در جامعه کمک می‌ کند. اسلوتردایک  فیلسوف آلمانی در دین های مونوتیستی پتانسیل خشونت بیشتری نسبت دیگر ادیان می‌ بیند، زیرا تمایل به مطلق گرایی در این ادیان بسیار بیشتر است. ریچارد رورتی معتقد که در حوزه شخصی‌ نیز باید از دین پرهیز کرد، زیرا دین متوقف کننده هر نوع تبادل سازنده است. مایکل والزر اما به نقش فرهنگی دین در کمک به پلورالیسم فرهنگی‌ توجه دارد. از نظر دورکهایم  دین  می‌ تواند در اتحاد ارگانیک بین مردم نقش بسیار مهمی‌ داشته باشد. ادیان از نظر او تفسیر های ایده آل شده از شرایط بسیار پیچیدۀ اجتماعی می‌ باشند و به همین دلیل نقش بسیار مهمی‌ در اتحاد ارگانیک جامعه بازی می‌ کنند. به عبارت بهتر روح جامعه با روح دین یکی‌ است. ماکس وبر می‌ نویسد که پروتستانتیسم در تکامل روند مدرنیته نقش تعیین کننده ای داشت و راه را برای “افسون زدایی از جهان” باز کرد. رابطه متقابل بین آموزه های دینی و تصاویر دنیایی از یک سو و شرایط و منافع اجتماعی – اقتصادی از سوی دیگر به یک نوع تکامل دین انجامید. در نتیجۀ عقلانیت آموزه های دینی از راه اخلاق و تحصیل علمی‌ آن، تصور افسون آمیز و تقدس این آموزه ها از میان رفت.

 

پرسش:  فیلسوفان معاصر در مورد نقش دین در جوامع دمکراتیک چه می گویند؟

اسفندیار طبری: امروز در کشور های غربی شاهد نقش مثبت دین مسیحیت در مقابل بوروکراسی، نقش مطلق تکنیک یا اقتصاد ضد انسانی‌ و به دور از اخلاق هستیم، به طوری که فیلسوفانی نظیر هابرماس نیز در نگرش خود نسبت به نقش دین در جامعه تجدید نظر کرده ا‌ند.

البته برخی‌ در این نوع دخالت های مثبت دین در امور جانیه یک نوع ادعای قدرت از سوی دین می‌ بینند و به آن انتقاد هم میکنند. ویلیام جیمز در اثر خود به نام “تنوع تجربه دینی” (جیمز ۱۹۲۰-۱۹۹۷) انگیزۀ متافیزیکی را در برخورد با دین رد می‌ کند و به جای آن یک رویکرد پرگماتیکی فایده باورانه می‌ آورد. افق تجربۀ انسانی‌ نمی تواند از نظر او بر اساس حقیقت یابی‌ متافیزیکی بررسی شود، زیرا تجربه های متفاوت انسان ها به حقایق متفاوتی در یک بافت پلورال قابل درک هستند. به این دلیل دینی بودن در کیفیت اساسی‌ تجربۀ همه افراد می‌ تواند متصور  شود، و نه در یک قالب اونتولوژیک یا متافیزیک. البته رورتی به درستی به جیمز انتقاد می‌ کند که او نیز در ایدۀ پراگماتیک خود نسبت به دین به دنبال یک تحلیل جامع از دین برای یافتن یک واقعیت فرا انسانی‌، یعنی نهایتا متافیزیکی است. از نظر لوکمان، جامعه شناس آلمانی، در روند تکامل اجتماعی و پیشرفت تکنیک فرد به دنبال یافتن معنی  برای زندگی‌ شخصی‌ خود است، به ویژه آنگاه که نهاد های دینی به عنوان نهاد های معنی دهنده، نقش خود را به مراتب از دست داده ا‌ند. به این دلیل دین به طور نامحسوس به اشکال مختلف، وارد ارگانیسم فردی می‌ شود. نیاز به تجربه دینی نیاز به یک نوع تجربه متعالی یا ترانسندنت برای کسب اتوریته  فردی در زندگی‌ شخصی‌ می‌ شود، زیرا تجربه در چنین جوامعی بیش از همه به صورت تجربه علمی‌، تکنیکی‌ یا به عبارت دیگر آزمایشی‌ قابل پیشبینی‌ است که فاقد اتوریته است و به رسمیت شناسی‌ فردی نمی انجامد. به این دلیل نیاز به تجربه دینی یک نیاز فایده مند می‌ شود که به طور مثال فرد در سنین بالا به آن روی می‌ آورد.

پرسش: روشنفکری دینی از منظر مدرنیته چگونه است؟

اسفندیار طبری: می‌ توان گفت که مدرنیته  به شخصی‌ شدن دین می‌ انجامد که در این رابطه سمبل های دینی صنعتی‌ ابزار مناسبی به شمار می‌ روند. می‌ توان گفت که تجربه ترانسندنتال یا تعالی در سطح کلی جامعه که یک دین نهادینه یا شبه حکومتی را پیش فرض می‌ داند از دید مدرنیته محکوم به شکست است، اما این تحول به هیچ وجه به مفهوم شکست دین نیست، بلکه شخصی‌ شدن آن که نام سکولاریسم را می‌ توان به آن داد می‌ باشد. این روند شخصی‌ شدن دیگر به دنبال هنجارهای دینی مطلق و توجیه اعتبارآن در جامعه نیست، هر چند که دین کارکردهای اساسی‌ خود را همچنان حفظ می‌ کند. دین تبدیل به دینی می‌ شود و روشنفکر دین به روشنفکر دینی. دینی صفتی می‌ شود که دلالت بر شخصی‌ بودن آن دارد و از مفهوم نهادینگی به دور افتاده است. در این روند دین در انظار عمومی ناپیدا است، اما در اشخاص وجود دارد. پرسش های دینی نظیر زندگی‌ پس از مرگ و زندگی‌ پیش  از آن همچنان به حیات   خود ادامه می‌ دهند. به دلیل این پرسش ها دین همچنان نقش ساختاری خود در وحدت و پایداری جامعه از طریق خصوصی در مدرنیت یا سکولاریسم حفظ می‌ کند. دین به عنوان یک نهاد اجتماعی نادیدنی می‌ شود، اما در شرایط بحرانی‌ خیلی‌ سریع به صحنه می‌ ید. جوامع مدرن از سکولاریسم و پلورالیسم به میزان مساوی بهره‌مند هستند. در اینجا این پرسش عنوان می‌ شود که آیا آزادی لیبرالی در رابطه با پلورالیسم یک توهم است؟ در پاسخ باید اشاره کرد که پلورالیسم دینی اختراع مدرنیته نیست، بلکه در بسیاری از جوامع همواره وجود داشته است. به این دلیل نباید فراموش کرد که پلورالیسم دینی در جامعه مدرن همواره یک چالش بزرگ دمکراسی و حکومت دمکراتیک است.

برخی‌ متفکرانی نظیر کلیفورد گرز فراتر می‌ روند و دین را همچون وبر یک پدیده فرهنگی‌ می‌ بینند. دین در یک جامعه سکولار تنها معنی دهنده به زندگی‌ یا مرگ نیست، بلکه یک فاکتور تولید کننده در ساختار فرهنگی‌ جامعه است که به آن تکامل و پایداری می‌ بخشد. به این دلیل دین همواره در تفسیر و توجیه فرهنگ نقش کلیدی دارد.

در پایان، این نکتۀ ویتگنشتاین جالب است که بین آنچه که گفتنی و ناگفتی است فرق می‌ گذارد: زبان گفتنی می‌ تواند بگوید اما زبان ناگفتنی تنها می‌ تواند نشان دهد. دین را می‌ توان بر این پایه یک زبان ناگفتنی دانست که تنها قادر به نشان دادن است. این زبان، زبان شگفتی و زبان ترس و نگرانی است. به این دلیل افراد در جامعه به این زبان نیاز دارند. از این منظر بسیاری از رفتارهای شبه دینی در بسیاری از حوزه های حتی علمی‌ یا فلسفی و در زندگی‌ خصوصی به خوبی قابل مشاهده است.

خوانندگان می توانند برای دانستنی های بیشتر به جستار اسفندیار طبری در مورد سکولاریزم و روشنفکری دینی در خرمگس شماره ۴ ویژه سکولاریزم مراجعه کنند:

http://www.falsafeh.com/kharmagas4/kharmagas_No4.pdf

 

You may also like...