پدیدۀ پوپولیسم

اسفندیار طبری

demokratie_populismus

 

پوپولیسم پدیده ای است که به سختی می‌ توان تعریفی مشخص و دقیق از آن نمود،  زیرا در بافت های بسیار متفاوتی وجود دارد. در مجموع پوپولیست بیشتر در یک ‌بار منفی به مفهوم عوام فریب رایج‌ است که کسی‌ یا کسانی‌ انبوهی از مردم را به دنبال خود می کشاند. آن که در سیاست به دنبال پوپولیسم است به عنوان خطر برای جامعه تلقی شده، این ‌ادعا مردود است که پوپولیست مردم را درک می‌کند و خواسته های او را بازتاب می دهد.

 

پوپولیسم به مثابۀ یک‌ “جنبش” اجتماعی و پوپولیسم به مثابۀ یک‌ “موضع” سیاسی

در این راستا لازم است که بین دو مفهوم تمایز گذاشته شود: پوپولیسم به مثابه یک‌ “جنبش” و حرکت اجتماعی و پوپولیسم به مثابه یک‌ «موضع» سیاسی و اجتماعی. هر دو نوع پوپولیسم می‌ توانند به عنوان تهدیدی برای دمکراسی محسوب شوند. پوپولیسم نوع ‌نخست یک جریان انحصارطلب و بر پایۀ ایدئولوژی به دنبال انهدام و متلاشی ساختن حریفان خود است. پوپولیسم در نوع دوم اما به دنبال یک جهت یابی در مفهوم‌ خاص برای پیشبرد موضعی مشخص است و فاقد ایدئولوژی می باشد. هزینۀ دوری از سیاست های پوپولیستی برای یک جریان سیاسی می‌ تواند سنگین باشد. سیاستی که به دنبال اهداف استراتژیک و منافع  دراز مدت برای جامعه باشد، برای تودۀ مردم به ویژه در یک شرایط غیردمکراتیک، قابل درک نیست. توجیه عقلانی و گفتمان اجتماعی احتیاج به یک تربیت و فرهنگ دمکراتیک دارد که در آن همۀ مردم به طور آزادانه مشارکت داشته باشند. در یک سیستم دمکراتیک چنین امری ممکن است. اما از آنجا که چنین سیستمی‌ به اجبار در یک رابطۀ متقابل با سیستم های غیر دمکراتیک دیگر است و جنگ و فقدان امنیت اجتماعی در جهان امروز یک مشکل همگانی‌ است، ایدۀ دمکراسی در چنین بافت ایده آلی‌ هنوز  نمی تواند به طور کامل عملی‌ باشد. امروز این خود آگاهی‌ به ویژه در کشورهای اروپائی در حال رشد است که بنا تجربیات اخیر، مشکل جنگ، اقتصاد و محیط زیست باید به طور گلوبال حل شود و کشور های ثروتمند در این رابطه مسئولیت خاصی‌ دارند. ترور جهانی‌ و جنگ های داخلی‌ در سوریه ، عراق، افغانستان، یمن، لیبی‌ و غیره خوراک های مهم پوپولیسم در دنیای امروز می‌ باشند. در آمریکا و اروپا نیاز به امنیت و مرزبندی با دنیای در حال بحران در میان “توده” مردم رشد می‌ کند.

 

مفهوم “توده”

توده مفهومی‌ است که در عرصۀ تئوری همواره نسبت به آن نگرشی منفی‌ وجود داشته است. لو بو[۱] در اثر خود به پژوهش توده به عنوان انبوهی از مردم که ناخود آگاهانه گرد هم می‌ آیند، می‌ پردازد.  از نظر او توده بیشتر ناخودآگاهانه عمل می‌ کند و خرد در این میان جای کمی‌ دارد. لوبو دورانی را که در آن زندگی‌ می‌ کرد دوران رشد توده ای می‌ دانست که به دنبال پوپولیسم کشانده می‌ شوند. هر اندازه که یک توده از خرد دورتر باشد، بیشتر تمایل به عملکرد آسیب رسان تا حد تخریب کامل دارد.

برای هگل، توده یک انبوه بی شکلی‌ است  که تنها حکومت می‌ تواند با رهبری به آن شکل دهد. توده از نظر هگل نیز فاقد خود آگاهی‌ است. مارکس در واقع این نظر هگل را تائید می‌ کند ولی‌ معتقد است، که توده را باید هدایت کرد و به آن خود آگاهی‌ داد. یک تئوری تنها آنگاه می‌ تواند به عنوان یک اهرم قدرت به تغییر جامعه بپردازد، که توده را از آن خود کند و رهبری او را به دست گیرد. بر خلاف پوپولیسم در مفهوم امروزین، پوپولیسمی که از تئوری مارکس بر می‌ خیزد، به دنباله روی توده نمی اندیشد بلکه با اعتقاد ایدولوژیک و سلاح تئوری رویکرد  به  هدایت و خود آگاهی‌ توده دارد. توده ماده خام انقلاب است که باید آن را پخت و برای انتقاد و تغییر از آن استفاده کرد. به این دلیل پوپولیسم در این بافت مارکسی باری مثبت دارد زیرا هسته آن انتقادی است. انتقاد تئوریک به یک انتقاد توده ای می‌ رسد، اما نه با این هدف که در سطح توده بماند، بلکه با این هدف که توده را از خصلت توده ای بودن آن نجات دهد.[۲] چنین پوپولیسمی در درازمدت تنها در یک رابطه دیکته ای بین رهبر و توده امکان پذیر است. رهبر به عنوان یک عنصر خارجی‌ توده را سمت می‌ دهد و با قدرت و مشروعیتی که کسب می‌ کند، تبدیل به یک رهبر کاریزمایی، به گونه ای که ماکس وبر نیز اشاره کرده است، تبدیل می‌ شود. پوپولیسم ایدئولوژیک می‌ تواند بافت چپ، راست، دینی یا نژادپرستانه داشته باشد. پوپولیسم بدون انبوهی از انسان ها به نام توده نمی تواند موجودیت داشته باشد. یک فرد درون چنین انبوهی رفتاری  غیر از خود دارد.

 

چهار مشخصۀ ویژۀ پوپولیسم در دوران کنونی

پوپولیسم به ویژه در کشورهای دمکراتیک بافت ها و مشخصه های متفاوتی دارد.

در این رابطه ضروری است که به چهار مشخصۀ ویژه پوپولیسم در دوران کنونی توجه کنیم: نخست اینکه پوپولیسم به دنبال تشدید و رزونانس موضوع های محبوب و مورد توجه در جامعه است.

تودۀ مردم خود را به طور مستقیم با چنین موضوعهایی‌ روبه رو می‌ بیند. ورود هزاران پناهندۀ جنگی در سال ۲۰۱۵ به آلمان از نظر سیاسی و اجتماعی اهمیت زیادی برای مردم این کشور داشت. مسئولین دولت و نیروهای سیاسی برای گرم نگاه داشتن رفتار خو ش آمدگویانۀ مردم نسبت به فراریان، به طور یک طرفه به دنبال توجیه اثرات مثبت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ورود این مهاجران به آلمان برآمدند. نخبگان جامعه و رسانه ها نیز در این خوش آمدگویی شرکت کردند و به جنبه های مثبت آن پرداختند؛ تا حدی که هرگونه شک و تردید در این باره با مهر خارجی‌ ستیزی و حتی راسیسم مورد انتقاد قرار گرفت. چنین پدیده ای، بستری مناسب برای رشد پوپولیسم است، زیرا موضوع  نگرانی از ورود هزاران فراری جنگی به عنوان یک موضوع مورد توجه حداقل بخشی از مردم، رزونانسی نیافته است. پوپولیست چنین نقشی‌ را بر عهده می‌ گیرد و با تظاهرات و استفاده از رسانه ها جمعی‌ به نام پگیدا که در آغاز شاید از چند صد نفر تجاوز نمی کردند به یک جنبش اجتماعی میلیونی رسیدند که در انتخابات پیشین در پارلمان آلمان با در صد بالایی حضور یافتند.

دوم اینکه پوپولیسم شیوه و متد شکوفایی و گسترش خود را در ساده سازی با یک زبان‌و رمزگان قطبی شده می بیند. پاسخ پوپولیسم به موضوعات جاری در جامعه پاسخی ساده و بر اساس یک رمزگان دوگانۀ خوب و بد است.

تودۀ مردم تمایل به ساده سازی و ساده نگری دارد، زیرا ارزیابی مشخص برخورد به پدیده ها از زاویه های متفاوت امری دشوار بوده، احتیاج به زمان و عقلانیت دارد. امر سیاسی اما  نمی تواند – بر خلاف دیدگاه کارل اشمیت – بر اساس یک رمزگان دوگانۀ دوست– دشمن باشد. چنین کدی، همچون کد خوب و بد یا درست و غلط یک برخورد متدیک و مشخص با پدیده ها نبوده، بسیار انتزاعی است و شماری از ویژگی‌ های مشخص یک پدیده را نادیده می‌ گیرد. زبان پوپولیسم از اینرو یک زبان ساده سازانه و انتزاعی است که مردم پسند و بدون زحمت قابل درک است. جستن ریشه های اجتماعی و تاریخی پدیده ها یا نگرش استراتژیک به آن ها خارج از حوصلۀ مردم است. راز موفقیت پوپولیسم در همین زبان مردم پسندانه است.

به همین دلیل، سوم اینکه با رمزگان بالا-پایین خود را به عنوان تنها نماینده و حامی پایین در مقابل کل سیاستمداران و نمایندگان قدرت سیاسی مستقر در بالا می بیند.

چهارم اینکه پوپولیسم به دنبال منافع کوتاه مدت است. استراتژی پوپولیسم حفظ یا بر آواری منافع کوتاه مدت برای رسیدن به قدرت سیاسی است. پوپولیسم با رابطۀ مستقیم و ساده ای که با مردم دارد، صاحب قدرت است. تبدیل این قدرت به قدرت سیاسی، با گسترش ارادۀ سیاسی مردم در جهت پلورالیزاسیون هر چه بیشتر برای جدایی بین جامعه و حکومت سیاسی می‌ تواند ممکن شود. پارادوکس این است که آن گاه که پوپولیست خود به قدرت سیاسی  برسد، همۀ تلاش خود را در یگانه سازی بین جامعه و حکومت سیاسی به کار برده، حتی از ابزار های غیر دمکراتیک نیز استفاده می‌ کند. نمونۀ کشورهای امریکای لاتین در این رابطه مثال های خوبی می‌ باشند. در ونزولا پس از روی کار آمدن چپ ها شاهد آن هستیم که حکومت، ارادۀ سیاسی خود را در سخت ترین شرایط بر اراده توده مردمی استوار می‌ بیند که او را به قدرت رسانده ا‌ند و با این اهرم به سرکوب شدید مخالفان سیاسی خود می‌ پردازد.

پوپولیسم می‌ خواهد گروهی از مردم را به گونه ای هدایت کند، که به عنوان یک اکتور سیاسی علیه دیگر اکتورها وارد میدان سیاست شوند. پوپولیسم در نتیجۀ جدایی بین جامعه و سیاست امکان رشد یافت. در دمکراسی باستانی یونان در آتن، چنین جدایی وجود نداشت. حضور همه شهروندان، که بردگان و زنان شامل آن نبودند، در پارلمان آتن قدیم به مدت یک سال اجباری بود. به این دلیل، سیاست و اشتغال سیاسی یک وظیفۀ اجتماعی بود و کسی‌ نمی توانست از آن سر باز زند. در دمکراسی امروز چنین جدایی شرط اصلی‌ برای یک دمکراسی پارلمانی است که در آن نمایندگان مردم در  صحنۀ سیاسی حضور دارند. حکومت در دمکراسی امروزین، سوورن است، یعنی حق حاکمیت کامل و ارادۀ مستقل دارد. او پاسخگوی تمامی منافع جامعۀ خود است. چنین حکومتی مشروعیت خود را از طریق انتخابات آزاد به دست می‌ آورد. پوپولیسم پدیده ای است که اساسا نتیجۀ این چنین جدایی بین حکومت و جامعه است و به همین دلیل، برای دوران مدرن به ویژه در کشور های دمکراتیک خصلت نما است.

 

پوپولیسم با مجموعۀ این ویژگی‌ ها به ویژه با رشد تکنیک دیجیتالی امکان شکوفایی روز افزونی یافته است. رسانه های دیجیتالی امروز امکاناتی  بسیاری در اختیار فرد قرار می‌ دهند. یک فرد تنها دریافت کنندۀ اطلأعات نیست بلکه در هر زمان که اراده کند، می‌ تواند تحویل دهنده یا حتی تولید کنندۀ اطلأعات باشد. از این نظر هر فرد در دنیای دیجیتالی تمایلی پوپولیستی دارد که با ارسال یک خبر یا یک مورد شخصی‌ یا عمومی به میزان بالایی از تائید یا „لایک“ برسد. چنین گرایش های پوپولیستی می‌ تواند در شرایط مساعدی، اگر ویژگی‌ های عنوان شده مطرح باشد، به پوپولیسم به عنوان یک حرکت اجتماعی بینجامد. به این دلیل پوپولیسم در دوران دیجیتالی امروز در همۀ عرصه های زندگی‌ امکان رشد دارد، زیرا امر پوپولیستی در تمام این عرصه ها قابل مشاهده و رو به گسترش است.

 

عدم موفقیت برنامه های دمکراتیک همچون زمینۀ مساعد 

امری که به ویژه در کشورهای دمکراتیک می‌ تواند به پوپولیسم بینجامد، عدم موفقیت در برنامه های دمکراتیک است. در چنین شرایطی می‌ توان گفت که پوپولیسم واکنشی است  به عدم تحقق وعده های دمکراتیک. چنین پوپولیستی اجبارا یک بافت منفی‌ ندارد و می‌ تواند به پلورالیسم بیشتر در جامعه بینجامد، مشروط بر این که چنین پوپولیسمی به انحصارطلبی نینجامد. از این رو می‌ توان در شرایط مشخصی‌ در پوپولیسم یک نوع لیبرالیسم پست دمکراتیک مشاهده کرد. نمونه چنین پوپولیسمی جنبش پوپولیستی به رهبری ایمانول ماکرو در فرانسه است، پس از آنکه سوسیالیست ها در وعده های سیاسی و اقتصادی خود موفق نبودند و سیستم اجتماعی دمکراتیک را با رشد پوپولیست های ناسیونالیست به بحرانی‌ جدی کشاندند.

از آنجا که پوپولیسم در دوران کنونی صفتی برای دمکراسی شده است می‌ توان از دمکراسی پوپولیستی نام برد که با پوپولیسم به عنوان یک جنبش و حرکت اجتماعی به کلی متفاوت است.

 

نقش رسانه های دیجیتالی

پوپولیسم به ویژه در دوران کنونی که رسانه های دیجیتالی نقش بسیار مهمی‌ در هدایت و رشد افکار عمومی‌ بعضی‌ می‌ کنند، اهمیت ویژه ای دارد. رسانه های دیجیتالی در چنین بافتی تنها یک وسیله انتقال خبر نیستند، بلکه با انتخاب خبر و تحلیل و تفسیر آن بر سیستم عقیدتی مردم تاثیر گذار  هستند. پوپولیسم اما در درون یک سیستم دمکراتیک یا غیر دمکراتیک خود را ازرفتارهای  پوپولیستی حاکم بر جامعه جدا می‌ کند و در مرزبندی با آن با بسیج توده ای حتی با رسانه به مقابل می‌ پردازد.  بدیهی‌ است که در دورانی که هر فردی نظر و عقیدۀ خود را می‌ تواند به صورت عمومی‌ عرضه کند، استفاده از پلاتفرم های دیجیتالی اجتماعی نقش مهمی‌ در گسترش پوپولیسم دارد. به عبارت دیگر وجود رسانه های شخصی‌ که برد عمومی قوی دارند، برای پوپولیسم خصلت نما است. به این دلیل همان طور که در تجربۀ انتخاباتی ایالات متحده دیدیم، دونالد ترامپ توانست حتی با رسانه شخصی خود در توییتر و فیس بوک با موفقیت علیه رسانه های عمومی دمکراتیک پیروز شود.

همین طور اگر به ریشۀ رشد پوپولیسم در ایالات متحده بنگریم، باز هم به این نتیجه می‌ رسیم که ارائۀ یک تعریف واحد و منسجم از پوپولیسم ممکن نیست، هرچند که ویژگی‌ های برشمرده در همۀ حرکت های  پوپولیستی قابل مشاهده است.

 

مورد پوپولیسم در ایالات متحده

پوپولیسم در ایالت متحده امری منفی‌ نیست، بلکه با دمکراسی پیوند خورده است. جنبش پوپولیستی در نیمۀ دوم قرن نوزده میلادی به ایالات متحده بازگشت. ایالات متحده تا به امروز سیستم دمکراتیک اکثریتی بین دو حزب دمکرات و رپوبلیک را دارد. تفاوت بین این دو حزب در روند جنگ داخلی‌ بین سال های ۱۸۶۱- ۱۸۶۵ نمایان شد که به شکلی‌ متفاوت از منافع دهقانان کوچک حمایت می‌ کردند. در سال ۱۸۹۱ حزب پوپولیست در ایالات متحده بنیان گذاری شد که خواسته های اقتصادی و سیاسی مشخصی‌ همچون دولتی سازی  راه آهن و تغییر سیستم مالیاتی داشته ا‌ند. به طور عمده، خواستۀ پوپولیست ها دخالت بیشتر دولت در امور اقتصادی و جلوگیری از سقوط بهای محصولات کشاورزی بوده است. از اینرو برخی‌ پوپولیسم در ایالات متحده را نزدیک به جنبش سوسیال دمکراسی اروپایی می‌ بینند. اما هدف اصلی‌ این حزب پوپولیست، احیا و تضمین استقلال اقتصادی کشاورزان کوچک و متوسط در آن زمان بوده است. علاوه بر این تمایلات ناسیونالیستی و  مخالفت با کارگران چینی‌ و سیاهپوست، که در آنان تهدیدی در موقعیت اقتصادی خود می‌ دیدند، از ویژگی‌ های آن حزب پوپولیستی، که به جنبشی پوپولیستی انجامید، بوده است. به ویژه حزب پوپولیسم با انتقاد به رئیس جمهور آمریکا، فرانکلین روزولت، شهرت یافت و خواهان افزایش مالیات بر ثروتمندان و بهبودی وضع مالی‌ کم درآمدان بودند. از همان آغاز می‌ توان  بین پوپولیست های پیشرفته و ارتجاعی در آمریکا تفاوت گذاشت: در حالی که پوپولیست های پیشرفته به دنبال تغییر وضع موجود به نفع مردم کم درآمد و پایین بودند، پوپولیست های ارتجاعی یا رأکسیونر بیشتر تمایلات ناسیونالیستی و حتی نژادپرستانه داشتند.

 

رشد پوپولیسم چپ در آمریکای لاتین

در همین راستا می‌ توان به رشد پوپولیسم چپ در آمریکای لاتین نگریست. در حالی که نیروهای پوپولیستی در این کشورها بر خلاف کشورهای اروپایی، کلید اصلی‌ قدرت سیاسی در حاکمیت را در دست گرفتند، در کشورهای اروپایی تنها از یک حوزۀ ملی، ناسیونالیستی  یا حتی حومه ای به سختی تجاوز کرده ا‌ند. علاوه بر این تفاوت مهم، تفاوت پوپولیسم امریکای لاتین با اروپای غربی در وجود تصویر یک دشمن است، که در وجود ایالات متحده تجسم می‌ یابد و البته دلالیل تاریخی و سیاسی خود را دارد. به همین دلیل، پوپولیسم امریکای لاتین به دنبال کسب یک نوع هویت است که با ناسیونالیسم اروپایی در یک بافت نمی گنجد، زیرا این هویت بیشتر به دنبال مرزبندی با دشمن و رقیب دیرین یعنی ایالات متحده است.  پوپولیسم امریکای لاتین به این دلیل زبان خاص خود را دارد که به دلیل قدرت تام حکومتی از چهارچوب دمکراتیک همواره تجاوز کرده است. ونزولا، همان طور که اشاره شد، حتی با  اهرم های نظامی و دیکتاتوری به سرکوب مخالفان خود می‌ پردازد. در مجموع می‌ توان پوپولیسم امریکای لاتین را در سه مرحله متمایز ساخت: پوپولیسم کلاسیک در آغاز نیمه قرن بیستم، پوپولیسم نولیبرالی در دهه ۱۹۹۰  و پوپولیسم چپ در حال سقوط از آغاز قرن ۲۱. [۳]

 

پوپولیسم در اروپای غربی

در حالیکه رهبرپرستی مفرط در وجود یک فرد با عناصر مردم گرایانه، دولت گرایی، و پایگاه شهری از مشخصه های پوپولیسم امریکای لاتین می‌ باشند، پوپولیسم در اروپای غربی کاملا متفاوت است. در اروپا اولین موج پوپولیستی در دهۀ پنجاه در فرانسه و دهۀ هفتاد میلادی در اسکاندیناوی آغاز شد. موج دوم پوپولیست های راست نولیبرالی در تمامی اروپای غربی جریان داشت که از پایان دهۀ هشتاد تا بحران اقتصادی سال ۲۰۰۸ ادامه یافت. پس از این بحران موج سوم پوپولیسم با پوپولیست های راست به حمایت از سیاست های اجتماعی و اقتصادی پروتکسیونی و ناسونالیستی آغاز شد که تا به امروز ادامه دارد.

پوژدیسم[۴] اولین موج پوپولیستی در فرانسه بود که رهبر آن پوژد نام داشت و به همین دلیل از آن به نام پوژدیسم یادمی‌ شود. برخلاف پوپولیسم فاشیستی که ضددمکراتیک بود، پوژدیسم یک پوپولیسم درچهارچوب دمکراسی به انتقاد از سیستم مالیاتی حکومت آن زمان علیه رهبران سیاسی برخاست و خود را نمایندۀ واقعی‌ مردم می‌ دانست. پوژد در سال ۱۹۵۵  به حزبی به نام اتحاد بازرگانان  و کارگران تاسیس کرد، که ژان ماری لوپن، که بعد ها جبهۀ ناسیونال را تاسیس کرد نیز عضو آن بود. پوژدیسم یک نوع پوپولیسم میانه با تمایلات ضد یهودی بود و خود را نمایندۀ واقعی‌ کارگران و دهقانان می‌ دانست.

 

پوپولیسم در ایران

پوپولیسم در ایران نیز ویژگی‌ های خاص خود را دارد. ما شاهد چنین پوپولیسمی پس از انقلاب بهمن ۵۷ هستیم، که می‌ توان از آن به عنوان پوپولیسم دینی یا اسلامی یاد کرد. پوپولیسم دینی پیش از انقلاب درمقام اپوزیسیون علیه حکومت شاه به مبارزه برخاست و توانست به عنوان تنها حامی‌ دین و سنّت خود را به قدرت برساند. خصلت نما برای این نوع پوپولیسم ایرانی این است که حتی با  کسب قدرت سیاسی توانست به حیات پوپولیستی خود ادامه دهد. برای آن می‌ توان دو دلیل یافت: نخست دلایل ایدئولوژیک است. پوپولیسم دینی در ایران بر اساس یک ایدئولوژی سنتی‌ استوار است که حذف خود را با حذف دین و اسلام در جامعه یکی‌ می‌ داند. دیگر اینکه چنین پوپولیسمی توانست با استمرار “انقلاب” از طریق “صدور” آن به کشورهای دیگر و اسلامی سازی منطقه به حیات خود ادامه دهد. اما امروز چنین پوپولیسمی در میان اکثریت توده مردم خریداری ندارد. به این دلیل، جناح های مختلف حکومتی یا غیر حکومتی به ابزار دیرین ناسیونالیستی روی آورده ا‌ند.

در این رابطه لازم به ذکر است که ناسیونالیسم ایرانی با ناسیونالیسم در دیگر کشور ها بسیار متفاوت است، زیرا چنین ناسیونالیسمی به عنوان “ابزاری” برای یافتن و استقرار هویتی استکه در طول حکومت اسلامی از دست رفته به نظر می‌ آید. بیهوده نیست که بخش های بزرگی‌ از اپوزیسیون نیز از چنین ابزاری استفاده می‌ کنند. شانس موفقیت پوپولیستی چنین نیروها از این منظر بیشتر است، که آنها می‌ توانند از رمزگان دوگانۀ حاکم– محکوم و جدایی  بین سیاست و جامعه استفاده کنند. به همین دلیل، بسیاری از نیروهای دینی همچون احمدی نژاد نیز که در حکومت نیستند، به این پوپولیسم رسیده ا‌ند. به عبارت دیگر، نقطه ضعف پوپولیسم حکومتی در مقابل پوپولیسم اپوزیسیونی در این است که پوپولیسم حکومتی از رمزگان دوگانۀ بالا- پایین نمی تواند استفاده کند، زیرا این رمزگان یک کد اخلاقی‌ است که “بالا” را مسئول تمامی مشکلات موجود در جامعه می‌ بیند.

 

نتیجه گیری

همان طور که اشاره شد، این نکته که پوپولیسم در برخی‌ کشورها همچون ایالات متحده به عنوان امری مثبت و بدیهی‌ ارزیابی می‌ شود، نشان می‌ دهد که پوپولیسم نمی تواند یک تعریف واحد داشته باشد. بنا به تجربیات فرهنگی‌ و تاریخی پوپولیسم می‌ تواند شکل خاص خود را داشته باشد.  به همین دلیل نمی توان پوپولیسم را به عنوان پاسخی به نولیبرالیسم ارزیابی کرد، آن گونه که برخی‌ از نویسندگان باور دارند.[۵] تشخیص این که چه موضوعی در شرایط مشخص بیش از همه مورد توجه جامعه است و اینکه پاسخ پنهانی‌ مردم یا بخشی از مردم به این پرسش ها چیست و چگونه می‌ توان به آن موضوعیت داد، آغاز رشد پوپولیسم است. اینکه چنین پوپولیسمی چگونه ارزیابی شود، وابسته به سیستم سیاسی حاکم در جامعه و شرایط مشخص است.  به طور  مثال در برخی‌ از کشورهای اروپایی پاسخ برخی‌ از گروه های مردم به ورود فراریان جنگی از کشورهای جنگ زده به این کشورها در سال ۲۰۱۵ در آلمان  منفی‌ و بدبینانه بوده است. از آنجا که در جامعه یک فضای خوش آمد گویی حاکم بوده، این دسته از مردم، که در ورود فراریان تهدیدی می‌ دیدند، امکان عمومی ساختن عقاید خود را به طور فردی نداشتند، زیرا بر اساس آن جو و بنا به تجربه  ای که آلمان از جنگ جهانی‌ پشت سر گذاشته چنین مخالفت هایی‌ می‌ تواند نژادپرستانه تلقی‌ شود. در چنین شرایطی جمع آوری و سازمان دهی‌ این تودۀ مردم در قالب یک جنش یا حزب توانست به یک پوپولیسم موفق بیانجامد. چنین پوپولیسمی با عمومیت  سازی  پاسخ های پنهان بخشی از مردم، حق وجود و رسمیت می‌ یابد و دیگران نیز بر اساس چنین مشروعیتی خود را در پیوستن به این جنبش پوپولیستی آزاد می‌ بینند. دیالکتیک چنین پوپولیسمی در این نهفته است  که از یک سو در راستای یک جامعۀ پلورالیستی گام برمی‌ دارد و از این منظر مثبت است. از سوی دیگر، محتوای چنین پوپولیسمی ضد پلورالیست است، زیرا خود را از همۀ گروه های اجتماعی دیگر برتر می‌ بیند و فراتر از آن با شعاری همچون “ما خلق هستم” به حذف بخش های دیگر اجتماعی می‌ پردازند. این خصلت دوگانه و متضاد، جنبش های پلورالیستی و جریان های سیاسی و اجتماعی موجود در جامعه را دچار یک دشورای جدی در برخورد مناسب با چنین پوپولیسمی می‌ کند. پوپولیسم به عنوان یک جنبش در حال تغییر می‌ تواند یک مسیر ایدئولوژیک بیابد. ایدئولوژی به مثابۀ اصول عقیدتی منسجم، همچون ستونی است که یک جنبش پوپولیستی بر آن استوار است.

 

 

 

[۱] Le Bon: 2009. Psychologie der Masse. Nikol.

[۲] „Es versteht sich, und die Geschichte, die alles beweist, was sich von selbst versteht, beweist auch dies, dass die Kritik nicht Masse wird, um Masse zu bleiben, sondern um die Masse von ihrer massenhaften Massenhaftigkeit zu erlösen.“ K. Marx/Fr. Engels, Die heilige Familie, S. ۱۲۵.

[۳] Jörke, D. / Selk, V.: 2017. Theorien des Populismus. Junis. S. 27.

[۴] Poujadismus

[۵] به طور مثال: Priester, Karin: 2007. “Populismus: Historische und aktuelle Erscheinungsformen”.Campus

You may also like...