چگونه ساختار یک داستان ساختار را پردازش کنیم: نکات پایه ای پیرامون روایت

ترجمهء: شیریندخت دقیقیان

به نقل از سایت زمانه

 

How to Structure a Story: The Fundamentals of Narrative

مقالهء آموزش داستان نویسی از تارنمای Author Learning Center

 

 

فشرده:  مقاله ای که می خوانید از یک تارنمای آموزش های نویسندگی در آمریکا است و به عناصر ساختار یک روایت می پردازد.  ساختار روایت یا خط داستانی و طرح و توطئه، یعنی چارچوبی که در آن داستانی گفته می شود. روایت ها بر اساس این که تمرکز خود را بر روی کاراکتر و تحول و گسترش درونی او بگذارند، یا روی طرح و توطئه تمرکز کنند، با یکدیگر تفاوت دارند.  نویسندگان تازه کار با استفاده از طبقه بندی های این مقاله‌ی آموزشی  درک بهتری از ساختار روایت و انواع روایت پیدا می کنند.

***

در کودکی آموختیم که داستان ها با این جمله آغاز می شوند: “یکی بود، یکی نبود” و با این جمله پایان می یابند: “و از آن پس با خوشبختی زندگی کردند”. با آنکه این جمله ها شاید ساده انگارانه ترین دیدگاه نسبت به داستان باشد، اما توصیه هایی درمورد ساختار برای داستان گویان دارند که آزمون خود را در طول زمان پس داده اند.

یک کتاب خوب آغازی دارد، میانه ای و پایانی. اما یک داستان گوی خوب می داند که همیشه به همین سادگی نیست. رسیدن از آغاز به پایان نیازمند آن است که ساختاری را دنبال کنید تا برای خواننده تجربه‌ی خواندنی پرکشش و هیجان انگیز را خلق کنید.

 

ساختار روایت چیست؟

ساختار روایت که به آن خط داستانی یا طرح و توطئه نیز می گویند، یعنی چارچوبی که در آن داستانی گفته می شود. ساختار روایت یعنی کتاب چگونه سامان یافته و برای خواننده چگونه از طرح و توطئه، پرده برداشته می شود.

بیشتر داستان ها دور یک پرسش شکل می گیرند که هسته‌ی اصلی داستان را تشکیل می دهد. آیا هری پاتر، ولدمورت را شکست خواهد داد؟  آیا رومیو و ژولیت به همدیگر می رسند؟ آیا فردو حلقه را نابود خواهد کرد؟

مجموعه رویدادهایی که در پی یافتن پاسخ به این پرسش اصلی محوری می آیند، ساختار روایت شما را می سازند.

عناصر گوناگونی دست به دست هم می دهند تا ساختار یک روایت را بسازند، اما این ساختار بیشتر حول محور گسترش طرح و توطئه و کاراکترهای اصلی داستان می گردد.

 

گونه های ساختار روایت

روایت خطی/زمان نگاری: وقتی است که نویسنده داستانی را در نظم زمانی بازگو می کند.  این ساختار می تواند شامل موارد بازگشت به گذشته باشد، اما بیشتر روایت با همان نظم زمانی رخ دادن رویدادها گفته می شود. بیشتر کتاب ها در این مقوله‌ی ساختار روایت می گنجند.

روایت غیرخطی/قطعه ای: یک ساختار غیرخطی داستان را خارج از نظم زمان نگارانه بیان می کند و در خط زمانی، پرش های ناپیوسته دارد. رمان Cloud Atlas  اثر دیوید میچل نمونه ای از این نوع سختار روایت است، زیرا میان کاراکترهای گوناگون در زمان های متفاوت در گردش است.

روایت حلقوی: در روایت حلقوی داستان همان جایی پایان می یابد که آغاز شده بود.  هرچند نقطه‌ی آغاز و پایان یکی هستند، اما کاراکترها مسیری تحولی را طی می کنند و تحت تاثیر رویدادهای داستان قرار می گیرند. The Outsiders اثر اس. ای هینتون نمونه ای از ساختار روایتی حلقوی است.

روایت موازی:  در ساختار موازی، روایت، چندین خط داستانی را پی می گیرد که از راه یک رویداد، کاراکتر یا درونمایه به یکدیگر گره خورده اند. اثر اف. اسکات فیتزجرالد به نام The Great Gatsby  یا فیلم Finding Nemo   هر دو نمونه هایی از ساختار موازی هستند.

روایت برهمکنشی (Interactive):  در این ساختار، خواننده در طول روایتی برهمکنشی به گزینش می پردازد و به گزینه های جدید و پایان های جایگزین دست می یابد. این گونه داستان ها به عنوان کتاب های “ماجرای خود را انتخاب کن” مشهور هستند.

 

گونه های مختلف منحنی روایتی (Narrative Arcs)  برای گسترش طرح و توطئه

گذشته از این که چه ساختار روایتی را برای داستان خود برمی گزینید، یکی از مهمترین عناصر آفرینش یک خط داستان یا روایت ساختاری خوب، گسترش دادن طرح و توطئه است، شامل تمام کنش هایی که در کتاب اتفاق می افتند و به پایانی جالب و خشنودکننده می انجامند.

این ساختارها اغلب “منحنی” نامیده می شوند، زیرا گونه ای که داستان بالا می گیرد و فرود می آید، یک منحنی ایجاد می کند. اساسی ترین منحنی روایتی شامل این پنج مرحله‌ی طرح و توطئه است:

معرفی: این بخش، پیشگفتار شما است که طی آن به معرفی کاراکترها پرداخته، مقدمات را می چینید و جدال اولیه را ارائه می دهید.

کنش اوج گیرنده: این مرحله‌ی دوم هنگامی است که جدال اولیه را معرفی می کنید و داستان را به حرکت می اندازید.  هر رویدادی که در پی رویداد دیگر می آید، باید از قبلی پیچیده تر باشد و با ساخته شدن داستان، به خلق تنش و هیجان بپردازد.

اوج:  این مرحله، چرخشگاه داستان است: نقطه ای که بالاترین تنش و جدال اتفاق می افتد.  لحظه ای که باید خواننده را درگیر این پرسش کند که بعد از آن چه اتفاقی می افتد.

کنش فرود دهنده: در این مرحله داستان به سوی آرامش می رود و برای یک پایان خشنودکننده آماده می شود.  درزها و شکاف ها بسته و توضیح ها رو می شوند و خواننده بیشتر در جریان چگونگی حل جدال قرار می گیرد.

گره گشایی: جدال اصلی حل می شود و داستان پایان می یابد.

منحنی روایت، پایه ای ترین چارچوب برای گسترش طرح و توطئه‌ی یک کتاب است. هرچند می توانید کمی در آن دست ببرید، اما داستان شما باید این ساختار پایه ای را دنبال کند.

اما چهارچوب های مفصل تری هم وجود دارند اگر برای گسترش طرح و توطئه به کمک بیشتری نیاز داشته باشید.

ساختار سه پرده و هشت صحنه: این ساختار توسط داستان نویسان و سناریو نویسان برای گسترش یک خط داستانی پرکشش به کار می رود.

پرده‌ی ۱ آغاز

صحنه‌ی ۱- وضعیت موجود و رویدادی که اولین جرقه را روشن می کند: کاراکتر اصلی در زندگی معمولی اش نشان داده می شود. این صحنه با نکته ای پایان می یابد که داستان را به حرکت در می آورد.

صحنه‌ی ۲- موقعیت پیچیده و گیرافتادگی: جدال مرکزی داستان شکل می گیرد و کاراکتر اصلی می پذیرد که باید وارد کنش بشود.

پرده‌ی ۲- میانه

صحنه‌ی ۳- نخستین مانع: کاراکترها در مسیر دستیابی به هدف های خود با نخستین مانع ها روبه رو می شوند، تنش بالا می گیرد و آنها را در نقطه ای بی بازگشت قرار می دهد.

صحنه‌ی ۴- نقطه‌ی میانی: لحظه ای تعیین کننده که کاراکتر اصلی به گونه ای با جدال مرکزی رودر رو می شود و اغلب متوجه چیزی می شود که او را تغییر می دهد.

صحنه‌ی ۵- بزرگترین مانع: جدال اصلی یا بالاترین نقطه‌ی تنش در داستان.  این باید دشوارترین لحظه برای کاراکتر شما باشد، پس باید روی آن کار کرد.

پرده‌ی ۳- پایان

صحنه‌ی ۷- چرخش:  در اینجا کاراکتر شما با بقایای جدال اصلی درگیر می ماند یا به هدف جدیدی دست می یابد که باید به دنبال آن برود.

صحنه‌ی ۸- گره گشایی: زمانی است که به پرسش اصلی داستان خود پاسخ می گویید و این گونه، جدال را حل می کنید و داستان خود را به پایانی خشنودکننده می رسانید (یا اگر سریال می نویسید، به یک ایستگاه موقت می رسید).

چنان که می بینید، این ساختار روایتی همان انگاره ای را دنبال می کند که در چارچوب پنج عنصر ابتدایی دیدیم، اما می تواند به شما اطلاعات و راهنمایی بیشتری برای ساختن طرح و توطئه‌ی داستان بدهد.

 

انواع منحنی عاطفی برای تحول کاراکترها

دومین ساختمایه‌ی آفریدن یک ساختار روایت، روندی است که در آن کاراکتر اصلی شما گسترش و تحول می یابد و از آغاز تا به پایان داستان تغییر می کند.

در حالی که یک داستان خوب هم طرح و توطئه دارد و هم منحنی تحول کاراکتر، بیشتر آنها یکی از این دو را پایه‌ی اول کار خود قرار می دهند.

اگر داستان شما بر محور یک هدف فیزیکی یا بیرونی می گردد، ماند شکست دادن ولدمورت توسط هری پاتر، آن گاه داستان عمدتا حول محور طرح و توطئه می گردد.

از سوی دیگر، داستان های کاراکتر-محور بیشتر منحنی های عاطفی را به نمایش می گذارند.  این گونه داستان ها می کوشند به پرسشی درونی پاسخ دهند، مانند ج. دی. سالینجر در The Catcher in the Rye که به کاراکتر اصلی، هولدن کالفیلد، می پردازد که چگونه معصومیت کودکی خود را از دست می دهد.

اما وضعیت همیشه این گونه سیاه و سفید نیست. بسیاری از داستان ها که در ظاهر به نظر طرح-محور می آیند، منحنی های شخصیتی نیرومندی را درون خود پیش می برند.

زیرا هر داستان خوب دارای یک شخصیت مثبت اصلی و یک شخصیت منفی اصلی است که هدف های نیرومند دارند و نقش مهمی در ساختارروایت بازی می کنند.

تا زمانی که کاراکتر شما نیاز یا انگیزه ای نیرومند برای حرکت دارد و آن انگیزه در طرح و توطئه نقش دارد، شما دارای یک منحنی تحول کاراکتر هستند.

در نهایت، ساختارهای کاراکتر-محور در سه دسته طبقه بندی می شوند: مثبت، منفی و ایستا.

 

منحنی های کاراکتر مثبت یا رشد یابنده

منحنی های روایتی مثبت زمانی هستند که در یک داستان، شخصیت اصلی به یک نقص، ترس یا باور غلط غلبه می یابد و در نهایت در انتهای داستان به فرد مثبتی تبدیل می شود.

به این نوع از منحنی کاراکتر در چارچوب ساختار روایتی هشت صحنه ای نگاهی بیندازیم:

صحنه‌ی ۱- وضعیت موجود و رویدادی که جرقه‌ی اول را می زند:  کاراکتر را در دنیای معمول او نشان می دهد.

صحنه‌ی ۲- موقعیت پیچیده و گیرافتادگی: کاراکتر می فهمد که باید برای رسیدن به هدف خود تغییر کند.

صحنه‌ی ۳- مانع اول: او با جدالی رو به رو می شود که باور او را به چالش می گیرد.

صحنه‌ی ۴- میانه: کاراکتر اصلی دست به کار می شود تا با نقص ها و ترس های خود رویارو گردد.

صحنه‌ی ۵- کنش اوج گیرنده:  خواننده با فهمیدن چیزی در مورد گذشته‌ی کاراکتر اصلی درمی یابد که چرا او این باور غلط  را دارد، اما کاراکتر اصلی هنوز آماده‌ی اصلاح آن نیست.

صحنه‌ی ۶- بزرگترین مانع: چیزی موجب می شود که کاراکتر اصلی داستان حقیقت را دریابد و به او این برتری را می دهد بر شخصیت منفی غلبه کند و با سر بلند با مشکل بجنگد.

صحنه های ۷/۸- چرخش / گره گشایی: کاراکتر اصلی رسما دچار تحولی مثبت شده است.

الیزابت بنت، شخصیت رمان غرور و تعصب (Pride and Prejudice ) و نیک کراوی در Great Gatsby  نمونه هایی هستند از منحنی رشد کاراکتر.

 

منحنی های کاراکتر منفی و تراژیک

منحنی های روایتی منفی زمانی هستند که شخصیت اصلی یک نقص، میل یا باور غلطی دارد که سرانجام او را به سقوط می کشاند.

نگاهی بکنیم به منحنی کاراکتر منفی و تراژیک درون چارچوب ساختار هشت صحنه ای:

صحنه‌ی ۱- وضعیت موجود و رویدادی که جرقه‌ی اول را می زند:  کاراکتر را در دنیای عادی او نشان می دهد تا این که چیزی این دنیا را تکان می دهد و او را وامی دارد که یا با اشتیاق میلی را دنبال کند یا به اجبار وارد وضعیتی بشود.

صحنه‌ی ۲- موقعیت پیچیده و گیرافتادگی: کاراکتر کنشی اجرا می کند که به نظر امیدوار کننده است، اما سرانجام تاثیر منفی روی او می گذارد.

صحنه‌ی ۳- مانع اول: باورهای او ناکارآمد هستند، اما از میل نادرست خود دست نمی کشد.  

صحنه‌ی ۴- میانه: کاراکتر با واقعیتی انکارناپذیر رو به رو می شود…

صحنه‌ی ۵- کنش اوج گیرنده:  … اما به جای آن خود را بیشتر در میل خود پیش می برد، هر چند که واقعیت را بهتر می داند.

صحنه‌ی ۶- بزرگترین مانع: کاراکتر داستان به نقطه ای شکننده می رسد، اما برعکس، میل غلط خود را با سماجت دنبال می کند.

صحنه های ۷/۸- چرخش / گره گشایی: کاراکتر یا به هدف خود دست می یابد (چرخش) یا در همه چیز شکست می خورد و به پایان تراژیکی می رسد که اغلب مرگ است.

کاراکتر گسبی در The Great Gatsby، والتر وایت در Breaking Bad و دارت ویدر در جنگ ستارگان نمونه های منحنی کاراکتر تراژیک هستند.

 

منحنی کاراکتر ایستا

منحنی های روایت ایستا زمانی هستند که اخلاقیات و باورهای کاراکتر اصلی به چالش گرفته می شوند، اما او تا پایان آنها را حقیقت می انگارد.

نگاهی بیندازیم به این منحنی کاراکتر در چارچوب ساختار هشت صحنه ای:

صحنه‌ی ۱- وضعیت موجود و رویدادی که جرقه‌ی اول را می زند:  کاراکتر در دنیای معمول خود است.

صحنه‌ی ۲- موقعیت پیچیده و گیرافتادگی: دنیای کاراکتر اصلی واژگون می شود.

صحنه‌ی ۳- مانع اول: او به سیر و سفری وادار می شود که در آن جدال هایی ناگزیر وجود دارند.

صحنه‌ی ۴- میانه: کاراکتر برخی مهارت ها را برای تغییر وضعیت به دست می آورد و اینک فعالانه وارد جدال برای شکست دادن کاراکتر مقابل خود می شود.

صحنه‌ی ۵- کنش اوج گیرنده: کاراکتر اصلی شکستی سخت یا ضربه ای سخت می خورد، ولی موفق به یافتن یک جرقه‌ی امید یا فرصت می شود.

صحنه‌ی ۶- بزرگترین مانع: آخرین رویارویی میان کاراکتر اصلی مثبت با حریف او.

صحنه های ۷/۸- چرخش / گره گشایی: کاراکتر منفی شکست می خورد و کاراکتر اصلی استوار در حقیقت خود می ایستد.

هری پاتر، کاتنیس آوردین در Hunger Games  و بیبو بگینز در Hobbit  نمونه های منحنی کاراکتر ایستا یا تغییر ناپذیر هستند.

 

بنا کردن یک ساختار روایتی

چنان که می بینید، این منحنی های کاراکترها به سادگی با ساختار روایتی طرح و توطئه هم مسیر می شوند. برخی کتاب ها حتی می کوشند چندین کاراکتر را که منحنی های کاراکتری متفاوتی را تجربه می کنند، در بالای ساختار طرح و توطئه قرار دهند.

تکمیل کار طول می کشد، اما کارکردن روی منحنی های طرح و توطئه و منحنی های کاراکتر، زمان زیادی می برد تا مطئن شوید داستانی پرکشش و هیجان انگیز می نویسید. تصمیم بگیرید که داستان شما بیشتر بر محور طرح و توطئه می گردد یا کاراکتر-محور است؟ اگر گیر کردید پاسخ به این پرسش ها به شما کمک خواهد کرد:

  • هدف قهرمان مثبت داستان چیست؟ آیا هدفی بیرونی مانند شکست دادن یک فرد بدصفت دارد؟ یا هدفی درونی مانند غلبه بر باوری که عمیقا در وجود او رخنه کرده است؟
  • قهرمان مخالف چطور؟
  • آیا داستان شما با مرکزیت دادن به رویدادهای جدال خاصی پیش می رود؟ یا آنکه بیشتر متمرکز است بر جدال های درونی و شخصی کاراکترهای شما؟
  • وقتی می نشینید داستان بنویسید، آنچه اول به ذهن شما می رسد، یک طرح و توطئه‌ی جانانه است یا گروهی از کاراکترهای خیلی جذاب؟

این تمرین فقط برای کمک به شماست که بفهمید کدامیک در داستان شما الویت دارد – نه این که کدامیک را دنبال می کنید و کدامیک را نادیده می گیرید.

اغلب یک تصمیم میان طرح و توطئه -محور بودن و کاراکتر -محور بودن یک داستان به مسئله‌ی سلیقه‌ی شخصی برمی گردد. کدامیک برای شما پرکشش است؟  سپس، آن یکی که برنمی گزینید، در درجه‌ی دوم اهمیت قرار می گیرد.

 

روایت های طرح و توطئه محور

وقتی تمرکز شما بر روی طرح و توطئه باشد، باید توجه خاص به رویدادهایی بکنید که در داستان اتفاق می افتند.

روایت های طرح و توطئه –محور، هیجان انگیز، پرحادثه، و پرسرعت هستند.  آنها خواننده را وامی دارند که به خواندن ادامه دهد تا بفهمد بعدا چه اتفاقی می افتد.

هنگام نوشتن یک داستان طرح و توطئه-محور اطمینان پیدا کنید که همه‌ی نقاط طرح شما به یکدیگر اتصال داشته باشند تا یک ساختار روایتی کامل را بسازند.  چنان که روی رویدادها تمرکز کنید، به آسانی کاراکترها و انگیزه های آنها را فراموش می کنید.

یک یادآوری: داستان شما درمورد چیزهایی که برای کاراکتر شما اتفاق می افتند نیست، بلکه در مورد این است که چگونه کاراکتر شما واکنش کرده در این رویدادها مشارکت می کند.

در حالی که بسیاری از این رویدادها ممکن است خارج از کنترل کاراکترهای شما باشند، آنها باید همچنان نقش فعلی در این رویدادها بازی کنند.

در هر صحنه، باید از خود این پرسش ها بپرسید:

  • انگیزه‌ی کاراکتر من چیست؟
  • چرا او این تصمیم را می گیرد و نه آن یکی را؟
  • چه چیزی در گذشته‌ی کاراکتر او را به گرفتن این تصمیم وامی دارد؟

در این صورت، کاراکترهای شما به منحنی طرح و توطئه‌ی شما پیوند می خورند.

 

روایت های کاراکتر -محور

وقتی تمرکز داستان شما روی کاراکترها است، باید کاوش کنید که چگونه یک کاراکتر به گزینش خاصی می رسد؟

روایت های کاراکتر-محور گرایش به تمرکز بیشتر بر جدال های درونی دارند تا جدال های بیرونی، مانند موارد نبرد درونی یا نبرد میان کاراکترها.

هنگام نوشتن یک داستان کاراکتر-محور اطمینان پیداکنید که توجه اضافه ای صرف گسترش کاراکترهای جالب، واقع گرا و پرجذابیت بکنید. آزمون واقعی یک داستان کاراکتر-محور این است که خواننده ارتباط عمیق عاطفی با کاراکترهای شما برقرار کند.

طرح و توطئه‌ی شما ممکن است ساده باشد، یعنی کمتر رویداد بسازد و بیشتر روی منحنی گسترش کاراکتر کار کند، اما هنوز باید مطمئن شوید که کاراکترها در عمل کاری انجام می دهند.

کاراکتر اصلی باید با دیگران و محیط خود برهمکنش داشته باشد و این تعامل ها باید به گونه ای کاراکتر شما را شکل ببخشند.

کاراکترهای خود را در موقعیتی قرار دهید که به خواننده نشان دهند در واقعیت که هستند.  آنها را به آزمون بگذارید. کارها را بر آنها سخت کنید.

در هر صحنه باید این پرسش ها را از خود بپرسید:

  • بدترین چیزی که برای کاراکتر من حالا می تواند اتفاق بیفتد، چیست؟
  • اگر آنها را به طرف کاراکترم پرتاب کنم، پاسخ او چه خواهد بود؟

در این صورت، طرح و توطئه‌ی شما به منحنی روایت کاراکتر شما پیوند می خورد.

 

منبع مقاله:

https://www.authorlearningcenter.com/writing/fiction/w/plot-planning/6366/how-to-structure-a-story-the-fundamentals-of-narrative—article

You may also like...