یک صدمین سال روز تولد زنده یاد م. ا. به آذین نویسنده و هنرمند نامدار ایران!

محمدتقی برومند (ب. کیوان)

«در خرد بسیار اندوه بسیار است»
انجیل

۲۳ دیماه ۱۳۹۳ یک صد سال از زاد روز م. ا. به آذین می گذرد. به آذین یکی از نویسندگان و هنرمندان آوازه مند میهن ما است که با کار ادبی و هنری و فرهنگی و اجتماعی خود تأثیر بسزایی در اعتلای افکار و اندیشه های پیشرو مردم فرهنگ دوست و آزادی خواه این مرز و بوم داشته است. از این رو، کاملاً بجا و شایسته است که صدمین سال روز تولد این انسان شیفته صلح و آزادی، چنان که برازنده او ست، برگزار شود و آفریده های ادبی و هنری و اجتماعی او در حد ممکن به جامعه معرفی گردد. البته، شماری از کتاب های آموزنده و خواندنی او سال ها است که در سانسورخانه دولتی گردو خاک می خورد و اجازه چاپ و نشر نیافته است. نسل جوان میهن ما حق دارد با بزرگان خدمتگزار ادب و فرهنگ ایران آشنا شود و با مطالعه اثرهای شان توشه لازم برای غنای روحی و فرهنگی خود به دست آورد.
به هر رو، در باره به آذین سخن ها بسیار است و در این فرصت نمی توان حتا شماری از آن ها را در بیان آورد. از این رو، در این جا فقط با اشاره کوتاه به گوشه هایی از جنبه های فعالیت اجتماعی – سیاسی زندگی پر بار او پرداخته می شود که از اهمیت نمایانی برخوردار است.
به آذین در ۷ جلد کتاب «از هر دری…»که فقط دو جلد آن انتشار یافت و بقیه کماکان در اداره سانسور دولتی در بند است، انگیزه ها و هدف های فعالیت دلخواه اجتماعی و سیاسی اش را نقادانه مطرح می سازد و از آن پروا ندارد که صاف و پوست کنده خواننده را در جریان ضعف و قوت های روحی و روانی فعالیت های اش قرار دهد.
به آذین خلاف آن دسته از نویسندگان و هنرمندان که حضور فعال در کنش های اجتماعی و سیاسی را منع می کنند و آن را مخل آفرینش هنری می دانند، به صراحت می گوید: «در آن روزهای تاریک که آغاز دومین مرحله راهجویی من شد، به یاد دارم که می گفتم: «خویشتن خویش را پاس داشتن، حتا در بند و زنجیر آزاد ماندن، در این سیلاب پلیدی ها خود را نیالودن.» و نمی دانستم که این یعنی از واقعیت زمان بریدن و در پایان از جوشش زاینده و بی پروای زندگی دور افتادن، چیزی که هیچ بهانه ای معذور نمی دارد. و این را من از تجربه این بیست و دو سال می گویم که در تنگنای خودداری گذشت. فلج پرهیز! در خود تنیدن و از تأثیر افتادن. برای تأثیر بر روزگار باید با قدم روزگار رفت، و البته همیشه فاصله نگهداشت. کاری بس دشوارتر از کناره گرفتن و روی برتافتن… و اکنون می بینم، رفتار من هسته از خودپرستی داشت. دوام فریبنده کالبدی نمک سود، بیجان. من در آن که خواسته ام خود باشم و به خود وفادار بمانم سرانجام خود را گم کرده ام. آدمی در عمل است که خود را می یابد، خود می شود. و من خود – هر چند به مقیاس کوچک و دم بریده – گواه این گفته ام. سه بار در این بیست و دو سال به گوشه ای از میدان در آمدم. «صدف»، «کتاب هفته» و «پیام نوین» آوردگاه کوچک من بود. هر سه بار گروهی با من بودند و از گوشه و کنار هم به ما پیوستند. از هر دری، ج یک صفحه ۱۱ و ۱۲»
یکی دیگر از آوردگاه های مهم به آذین پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شرکت فعال در تشکیل «کانون نویسندگان ایران» برای دفاع از آزادی قلم و اندیشه بود. در هنگامه تشکیل کانون روشنفکرانی که دور جلال آل احمد حلقه زده بودند، از گنجاندن واژه «آزادی» در متن نهایی بیان نامه رویگردان بودند. دلیل شان این بود که قدرت روز نسبت به واژه «آزادی» حساس است و باعث واکنش سخت آنان در آغاز کار می شود. به آذین و همراهان خلاف آن می اندیشیدند و معتقد بودند که تکیه روی این واژه خواست مبرم روز است. سکوت کانون در باره آن، فلسفه وجودی کانون را به پرسش می کشد. به آذین و همراهان تأکید کردند جز در این صورت در امضای متن شرکت نخواهند کرد. سرانجام این پافشاری، طرف مقابل را به عقب نشینی وا داشت. و بدین ترتیب «کانون نویسندگان ایران» زیر شعار آزادی گفتار و قلم با امضای نزدیک به شصت نویسنده و شاعر و مترجم پا به عرصه وجود نهاد. چندی بعد به آذین در پی اعتراض به بازداشت فریدون تنکابنی نویسنده آوازه مند ایران دستگیر و چهار ماه زندانی شد.
آنگاه مسئله آزادی ها در کارزار عمل اجتماعی به مسئله گرهی اندیشه ورزی به آذین تبدیل شد و او را از آن پس در مسیری انداخت که در این باره بگوید و بنویسد و عمل کند: «گفتار در آزادی» که «به سال ۱۳۴۸ تا اردیبهشت ۱۳۴۹ در اوج افسار گسیختگی دوران ستمشاهی نوشته شد و دست به دست گشت» در سال ۱۳۵۶ برای نخستین بار و در سال ۵۷ پس از پیروزی انقلاب برای سومین بار چاپ و منتشر شد. این کتاب تحلیل و بررسی عمیق مقوله آزادی و ضرورت اندیشیدن به آن به عنوان یک هدف راهبردی است.
او می نویسد «قوانین هستی اجتماع، مانند قوانین جنبش و دگرگونی و تکامل هر پدیده ای در طبیعت، چیزی است مستقل از خواست و شناخت آدمی. آدمی در تکوین و تحقق شناخت، که بر خلاف آن چه به سهل انگاری می توان پنداشت، پدیده ای است اجتماعی، می تواند این قوانین را در تداوم و تکرار تأثیر و هم چنین در بررسی چگونگی و زمینه عملکردشان در یابد وبا دقتی کم تر یا بیشتر در بیان آورد و سپس، بر مصداق این دریافت و شناخت حاصل از آن، نیروهای طبیعت یا اجتماع را در جهت خواست های خود به کار و تأثیر وا دارد؛ همین و نه بیش. اما همین خود تحول کیفی بس بزرگی است در سیر طبیعت. بدین معنی که اجتماعات آدمی، در مرحله شناخت و عمل بر اقتضای آن، عنصر تازه ای در سلسله عوامل محرک طبیعت وارد می کند: اراده آگاه و چنان است که گویی طبیعت در وجود اجتماعات آدمی بر خود آگاهی می یابد، اراده تصرف در خود می کند، خود را باز می سازد. این جا طبیعت و انسان – انسان اجتماعی – بار دیگر به هم می رسند و با گذشت زمان و آمد شد بی شمار نسل ها در یگانگی بسیطی با هم پیوند می خورند. طبیعت نام و نشان آدمی می گیرد و آدمی، قدم به قدم با گسترش دامنه شناخت و عمل، با همه ناچیزی و شکنندگی فردی، در شمار نیروهای اولیه طبیعت می آید. گفتار در آزادی صص ۱۰ و ۱۱».
در تعریف آزادی اندیشه می نویسد: «آزادی اندیشه دسترسی آزاد همگانی را به منابع دانش و اطلاع، به ضرورت به همراه دارد. و اگر این نباشد، آزادی اندیشه، فریب یا پنداری بیش نیست. منابع دانش را می توان سراسر دستگاه آموزشی و فرهنگی جامعه شمرد، از کودکستان و دبستان و دبیرستان گرفته تا دانشگاه، به اضافه شبکه کتابخانه ها و موزه ها و آزمایشگاه ها و نظایر آن . و این دسترسی نباید به چیزی مشروط باشد. مگر آمادگی مقدماتی لازم برای بهره بر گرفتن از مدارج بالاتر آموزش که از آغاز کودکستان تا پایان دانشگاه رایگان است بی منت و بی هیچ گونه تعهد در برابر این و آن. اما منابع اطلاع، همه انواع مطبوعات و خبرگزاری ها و آرشیوها و شبکه رادیو و تلویزیون را در بر می گیرد و نیز تا اندازه ای پاره ای حلقه های رابط را مانند پست و تلگراف و تلفن و غیر آن. مطبوعات (کتاب – روزنامه – مجله – سالنامه و غیر آن) می باید مطلقاً آزاد و درهای آرشیوها، به روی همگان باز باشد. هم چنین خبرگزاری ها و شبکه رادیو و تلویزیون، هیچگاه نباید به وابستگی دربست حکومت ها رها شوند، بلکه در رأس دستگاه اداری شان می باید هیأتی قرار گیرد که دست کم نیمی از اعضای آن را مستقیماً مردم برگزیده باشند تا در حد امکان از تحریف و شبیه کاری و غرض ورزی یا کاسبی در عرضه داشت وقایع و حقایق پرهیز شود…
هم چنان که هیچ جدایی میان اندیشه و کلامی که محمل آن است در تصور نمی گنجد، آزادی گفتار نیز از آزادی اندیشه جدا نیست و حکمی که بر یکی می رود بر دیگری نیز روان است. هیچ کس نباید بدان چه می گوید یا می نویسد، در مقام بازخواست افتد و بر زندگی و مال یا موقع اجتماعی خود در بیم باشد… گفتار در آزادی صص ۳۱ و ۳۲
…آزادی ها – همه آزادی ها از طبیعت خود جامعه، از ویژگی ها و بافت سازمانی آن سرچشمه می گیرد. نه از نص قانون که همین قدر ضرورت را، پس از آن که محسوس افتاد باز می شناسد و مدون می دارد…
…در جامعه طبقاتی، هرکس به طور عمده با نظم طبقه خود و با نظم طبقه مسلط که بر سراسر جامعه تحمیل می شود، سروکار دارد. خطوط کلی و مقتضیات هر یک از این نظم ها را فرد، اگر هم به خواندن و نوشتن نیاموخته باشد، در عمل با تجربه ای که در امور زندگی و مناسبات اجتماعی به دست می آورد، کم و بیش می شناسد. اما شناختن، چیزی است و پذیرفتن چیز دیگر. درست است که طبقه مسلط چنان عمل می کند که گویی همه افراد جامعه نظم را در کلیت خود شناخته و پذیرفته اند، پس آزاد و مختارند و از این رو پاسخگوی عمل خویش در برابر نظم. ولی حقیقت این است که برای فرد، در آن بخش از نظم مسلط، که بر او به عنوان یک تن از طبقه فرو دست تحمیل می شود، امکان آزاد بودن نیست. بار «آزادی» دیگران بر دوش اوست و او خود از آن بهره ای ندارد. مانند اسب که از آزادی سیر و سیاحت سوار، جز همان خستگی تن و فشار دهنه و ضربه مهمیز، نصیبی نمی برد. در این صورت ناگزیر است که فرد در هر فرصتی بکوشد تا با دستیاری و هم پشتی کسانی که با وی در شرایط یکسان هستند، دیوارهای مزاحم چنان نظمی را فرو بریزد و مرزهای تازه ای بر آورد که در آن امکان آزادی بیابد. در این کار هیچ کجی و کاستی، هیچ بداندیشی و بدخواهی نیست. پدیده ای است طبیعی و ضروری که از تقسیم طبقاتی جامعه و از تناسب نیروها در آن سرچشمه می گیرد. جامعه عرصه کنش و واکنش نیروهای متضادی است که در بر دارد و می دانیم در برخورد همین نیروهاست که مراحل تکامل یکی پس از دیگری طی می شود… صص ۴۵ – ۴۶٫
یکی از مهمترین مسئله گرهی در کارزار اندیشه ورزی درک و دریافت درست از دیالک تیک شک و یقین برای گام برداشتن به جلو و پس راندن نیروهای بازدارنده است و در این کار کسی را جز این گزیر نیست. به آذین در این باره دقت و ظرافت اندیشه ورزی فلسفی خود را به نمایش می گذارد:
«بزرگترین اصل در کار اندیشه، مجاز داشتن شک است. هر چیز تازه ای از این نقطه آغاز می شود. شک و یقین دو افزار دست آدمی اند. با یکی می سازد و با دیگری ویران می کند و بهتر آن که، هر دو را پیوسته با هم به کار گیرد. هر یک در زمینه دیگر. اما کم تر چنین است. آن دلبستگی که آدمی را به در و بام آشنای خویش است، بسا دست او را در به کار بردن شک ویرانگر سست می دارد. و ناچار آن که ویران نمی کند، نمی سازد، یا کم تر می سازد. پس افزار یقین هم بیکار می ماند، زنگ می زند، کهنه و منسوخ می شود. اما آنان که در گذشته لنگر انداخته اند، کهنه پرست یا تن آسان و از همه بیش تر کسانی که در موقعیت ممتاز طبقاتی لمیده اند؛ بدان توجهی ندارند، یقین دیروز را جاودانی می شمارند و شک را به دیده بغض می نگرند، طرد می کنند. راه بستن شان بر شک، بیش از هر چیز برای آن است که باروی امتیازات خود را از رخنه آن ایمن دارند. اما بیهوده است در مبارزه تضادها، شک و یقین همیشه در برابر هم ایستاده اند. هر یک دیگری را فرو می کوبد و هر یک از دیگری نیرو می گیرد. اگر در گوشه ای از میدان، دستی سست بماند یا به غدر بسته شود، دست های دیگری هنوز در کار است. پتک سنگین شک را بازوان ورزیده تازه ای بالای سر می برد. آن چه پوک و فرو ریختنی است، از زخم آن فرو می ریزد. یقین تازه ای میان خاک و آوار کهن، نطفه می بندد. زندگی بر پایه های گسترده تری سر بر می دارد و باز هم چنین تا پایان، که خود آغاز دیگری است. همان جا ص ۵۲٫
به آذین به درستی اندیشه زندانی در صدف خود را کارساز نمی داند؛ به نوشته او «اندیشه، تا زمانی که با واقعیت زندگی گروه یا اجتماع پیوند نخورده است، گیاهی بی ریشه است، زندگی ندارد، نیرو نیست، و امید و انگیزه من، در این گفته ها، تنها همین است که اندیشه های احیاناً ترس خورده ای که در خلوت ضمیرمان انبار کرده ایم، رنگ آفتاب ببیند و در زمین وجدان جمع افشانده شود، ریشه بدواند، بروید، ببالد و بار یقین و ایمان بدهد، یقین و ایمانی که می گویند کوه را از جا می کند. همان جا ص ۵۱٫
به آذین در پی بحث فشرده اش در باره آزادی و ترسیم دقیق زاویه های مهم آن که در ذات و بافت جامعه متبلور است و بررسی موشکا فانه مسئله «هنرمند و آزادی»، «آزادگی یا آزادی» و «درباره سانسور» و شکل های مبارزه با آن که هم چنان با قوت بیشتر فعلیت دارد و نشان دادن چشم اندازهای رهیافت به آزادی و دموکراسی تأکید می کندکه «استقرار آزادی و نظام دموکراسی اصیل در ایران دیگر به هیچ رو، یک آرزوی خام یا پنداری دور از واقعیت نیست؛ چه همه موجبات عینی تحقق آن در بافت جامعه امروز ایران موجود است. از یک سو استبداد، همه زرادخانه دروغ و فریب و سخت کشی و لجام گسیختگی اش را به میدان کشیده، حاصلی جز رسوایی و نفرت و کین به دست نیاورده است. از سوی دیگر هم نیروهای خواستار آزادی و دموکراسی، روشنفکران و کارگران و پیشه وران و دهقانان و بخشی از بورژوازی به مرز مطلوب رشد کمی و آگاهی و اراده رسیده اند و تأثیر. مستقیم یا غیرمستقیم شان در فضای سیاسی و اجتماعی ایران، هر روز بیش تر محسوس می شود. با این همه، هنوز دشواری های فراوان در پیش است و همه نه از جانب دشمن. آری، ضعف ها و کمبودها در ما است. مهم تر و بدخیم تر از همه، آن نابردباری و تعصب و مطلق اندیشی که طی قرن ها سلطه سیاسی و فرهنگی استبداد در وجدان ما رسوب کرده است. خانه ضمیر ما را گردو خاک و بوی نای انواع پیشداوری ها و خرافه و نیمچه حقیقت های فرتوت فرا گرفته است. وظیفه تک تک ما است که به یک خانه تکانی اساسی دست بزنیم و پنجره ها را بر هوای آزاد بیرون بگشاییم. از خود بیرون بیاییم به دیدار یکدیگر برویم. دیگری، هرکه باشد، آینه من است. اندیشه اش، گفتارش، راه و رسم زندگی اش، مرا به خودم باز می نماید. خود را در چهره دیگری بجوییم و بیابیم. بحث کنیم. با بردباری و شناخت حرمت انسانیِ هر کس بحث کنیم. در بحث، درست و راست کردار باشیم. اندیشه حریف را تحریف نکنیم، در پس واژه ها پنهان نشویم، دو پهلو و درشت سخن نگوییم، رگ گردن نجهانیم، پافشاری و لجاج، برافروختگی و نیش زبان، تکرار مدعا، هیچ یک راه به حقیقت نمی برد. بدانیم که حقیقت در انحصار هیچ کس نیست. حقیقت در کلیتش، نزد همگان است نگذاریم خرده حقیقتی که به گمان خود به دست آورده ایم ما را از آن کس که در کنارمان ایستاده است جدا کند. چه، آن وقت دوست و برادر و همرزمی را از دست داده ایم و از حقیقتی که دارد، محروم مانده ایم. باخته ایم و با ما بشریت است که می بازد» همان جا صص ۹۴ و ۹۵٫
به آذین در دوران فترت کانون نویسندگان که هفت سال به درازا کشید، به رغم کار شکنی های اداره سانسور شاهنشاهی در زمینه اجازه چاپ و نشر ترجمه ها و نوشته های داستانی اش بیکار ننشست و پیوسته در تکاپو بود. در کنار ادامه کارهای همیشگی اش، با برخی از نویسندگان درباره تجدید فعالیت کانون رایزنی می کند، اما «فضای ساواک زده آن روزگار، ترس از بیکاری و گرفتاری از یک سو و درخشش قهرمانی های انقلابی جوانان از سوی دیگر، شوری برای کار صبورانه و بی زرق و برق پیکار قلمی باقی نمی گذاشت».
فترت کانون از هنگامی آغاز شد که اسلام کاظمیه در آخرین نشست همگانی کانون در سال ۱۳۴۹ به عنوان رییس موقت جلسه در گرما گرم بحث اعلام تنفس کرد و بیرون رفت و در پی او گروهی از همفکران اش جلسه را ترک کردند. حاضران که شمارشان از حد نصاب پایین تر بود، پس از ساعتی انتظار پراکنده شدند و این شگرد ضربه ای کاری برای از هم پاشیدن کانون به نفع رژیم بود.
آغاز فعالیت دوباره کانون نویسندگان در سال ۱۳۵۶ با اشاره و حرکت همان هایی صورت گرفت که در پشت و روی صحنه آن را از حرکت باز داشتند. سیاست بازان قدرت طلب که از همه کارت ها برای سهیم شدن در بازی قدرت استفاده می کردند، از جمله «کانون نویسندگان ایران» را تخته پرش مناسبی برای تأثیر گذاری در رویدادها و جمع آوری نیروی فشار زیر شعار دفاع از «آزادی قلم و بیان و اندیشه» می دانستند، به یک باره سرو کله شان در حول و حوش کانون پیدا شد که هرگز حتا از صد فرسنگی آن رد نمی شدند. اسلام کاظمیه و یاران که در سال ۱۳۴۹ به فروپاشی کانون کمک کرده بودند، علمدار «معجزنمون» بازگشت فعالیت کانون شدند. در این میان به آذین یکی از دو پیش کسوت در بنیان گذاری «کانون نویسندگان ایران» که در سراسر فعالیت آن عضو هیئت دبیران بود، پا پس کشیدن و وا گذاشتن کانون به عرصه تاخت و تاز فرصت طلبان را جایز نمی دانست. از این رو، چاره را در آن دید متنی را به شرح زیر در باره «موضع کانون نویسندگان ایران تهیه و به هیئت دبیران موقت کانون، که خود عضو آن بود، برای تصویب در مجمع عمومی آینده پیشنهاد کند:
«آزادی اندیشه و بیان و قلم، و در نتیجه آزادی چاپ و انتشار آثار فکری بدون هیچ گونه ممیزی (سانسور) قبلی. این آزادی ها عام است و شامل همه افراد مردم ایران می شود و هیچ حصر و استثنایی ندارد.
«کانون نویسندگان ایران از هیچ نظریه و عقیده خاصی خواه علمی و فلسفی و هنری و خواه سیاسی یا دینی جانبداری نمی کند.
«کانون نویسندگان ایران از همه سازمان های سیاسی موجود یا آن چه در آینده به وجود خواهد آمد مستقل بوده موظف به حفظ این استقلال است.
«کانون نویسندگان ایران در عین حفظ استقلال خود، می تواند از جمعیت ها و احزابی که هواخواه آزادی های اجتماعی و سیاسی بوده، در راه استقرار دموکراسی در ایران مبارزه می کنند در پی تفاهم و جلب پشتیبانی متقابل بر آید».
این تدبیر در شرایط بحرانی آن روز کانون پس از هفت سال دوره فترت از فروپاشی کامل آن جلوگیری کرد و مانع از دست اندازی های گروه بندی های بیرون کانون در امور داخلی آن گردید.
به آذین نه تنها در حفظ «کانون نویسندگان ایران» برای دفاع از «آزادی بیان و قلم و اندیشه» از هیچ کوششی فرو گذار نکرد، بلکه فراتر از آن نتوانست در برابر فراخوان جامعه در شرایط اوج گیری جنبش اعتراضی مردم علیه استبداد و خودکامگی رژیم ستمشاهی ساکت بنشیند و دست روی دست بگذارد. او وظیفه خود می دانست تا آن جا که ممکن است، سهم خود را در عرصه کارزار تندی که در راه است ادا نماید. او در این باب می گوید:
«صادقانه می گویم که اگر در میان بازماندگان جنبش توده ای که از کشور نگریخته اند، شخصی خوشنام و مستقل و کارآمد بشناسم که خطر کند و پا به میدان بگذارد، هرگز خود را در گردباد سیاست گرفتار نخواهم کرد. همان تلاش و کلنجار و رفت و آمد کانون نویسندگان برایم بس است. فرصت دارم، با رفاه نسبی که بالا رفتن تیراژ و قیمت کتاب در زندگیم پدید آورده است، می توانم سر انجام به کار دلخواهم نویسندگی برسم… از این رو با برداشتی که از روند سیاست و وظیفه روز دارم، خود را ناگزیر می بینم که پرچم به خاک افتاده جنبش دموکراتیک توده ها را به قدر توان خویش از زمین برگیرم و یاران احتمالی را به گرد آن فرا خوانم…» (از هر دری. . . (۲) ص ۴۲).
نخستین گام در این راه دیدارها و گفتگوها با شخصیت های نامدار ملی است. در این دیدارها «تلاش من بیش از همه بر آن است که رخنه ای در باروی انحصارطلبی ضد توده ای مدعیان رهبری باز کنم و در جمع شان که هنوز بسیار مانده است که جمع باشد و سازمان یافته باشد، پذیرفته شوم: تکیه ام، بیشترین تأکیدم در بحث، همه بر اتحاد نیروها ست برای رسیدن به آزادی و حکومت مردمی و استقلال کشور. و چنین است که در اوایل مرداد ۱۳۵۶ زیر عنوان «پیکار روز، هدف ها و روشها، بسیج نیروها»، چیزی با امضای «نوروز علی آزاد» می نویسم و تکثیر می کنم». در این نوشته از جمله آمده است:
«فساد و غارتگری بی حساب، توأم با بی کفایتی عیان و آشکار در اداره امور کشور، بحران حکومت را در ایران به نقطه گره گشایی می رساند.
«یک بار دیگر، تاریخ ایران وظیفه سرنگونی استبداد را در برابر مردم ما قرار می دهد.
«روز روز یگانگی عمل است و بسیج بیشترین نیروی ممکن برای سرنگونی استبداد
«آزادی مردم و استقلال تام کشور هدفی است که جنبش ضد دیکتاتوری ایران در برابر خود دارد.
«آزادی موهبتی است عام. همه مردم ایران، به هر زبان که تکلم کنند و هر مذهب و عقیده سیاسی و غیرسیاسی که داشته باشند، باید از آزدی هایی که قانون اساسی و متمم آن و هم چنین اعلامیه جهانی حقوق بشر مقرر کرده اند، به یکسان برخوردار باشند.
«در برخورداری از آزادی هیچ حصر و استثنایی نیست.
«مبارزه امروز به همه دست و بازوی کارآمد، به همه مبارزان صدیق و مصمم، از هر افق فکری و از هر تعلق سیاسی و مذهبی که باشند، نیاز دارد.
«می باید هر چه زودتر به جمع آوری و تجهیز و آرایش نیروها پرداخت
«وظیفه عاجل تشکیل جبهه ای است از همه گروه ها و احزاب و شخصیت های منفرد آزادی خواه
«جبهه… تحقق حد مشترک خواست ها و آرمان های گروه های سیاسی و طبقات مختلف مردم را در چارچوب آزادی های دموکراتیک و استقلال و تمامیت ارضی کشور هدف خود قرار می دهد.
«رهبری جبهه ناگزیر باید دسته جمعی باشد، یعنی هر یک از گروه ها و احزاب و احیاناً برخی شخصیت های کارآزموده و مورد اعتماد همگانی در آن نمایندگی داشته باشند.
«همه تصمیمات کلی باید پس از مشورت و استقصاء، به اتفاق آرا ء گرفته شود و صادقانه از سوی همه اجزای جبهه به اجرا در آید».
نامه های «نوروز علی آزاد» و نزدیک به یک سال بعد در مهر ماه ۱۳۵۷ انتشار «مبانی عقیدتی اتحاد دموکراتیک مردم ایران» تصویر روشنی از فلسفه سیاسی «چپ جدید» در برخورد به مسایل بغرنج یک کشور پیرامونی و دیدگاه های روشن بینانه نسبت به مسایل جهانی و رابطه با کشورهای جهان است. این سازمان دموکراتیک نه بار ایدئو لوژیک سنگین حزب های مرسوم را دارد که دستاویز تبلیغات مسموم راست گرایان قرار گیرد، نه در سیاست خارجی به نحوی عمل می کند که برای افکار عمومی حساسیت برانگیز است. برنامه نوسازی ملی و میهنی راهبردی این سازمان با منافع فوری و واقعی توده های وسیع مردم زحمتکش ایران و قشرهای متوسط جامعه پیوند تنگاتنگ دارد و هدف های راهبردی سوسیالیستی را برای تأمین رفاه عمومی و استقرار آزادی و دموکراسی فراگیر دنبال می کند.
در «مبانی عقیدتی اتحاد دموکراتیک مردم ایران» به این عبارت های اساسی بر می خوریم که همگی بر آزادی و دموکراسی درنگ دارند:
«شرکت وسیع و فعال توده های مردم را باید وثیقه اصلی پیروزی در مبارزه بر ضد استبداد فردی موجود دانست» لازم است که جزیی و کلی مسایل سیاسی و اجتماعی به روشنی با مردم در میان گذاشته شود. سطح آگاهی شان بالا برده شود و از واقع بینی و اراده و ابتکار عملی شان… کسب نیرو شود».
«آزادی رکن اساسی دموکراسی به شمار است. مردم در برابری حقوقی و عملی باید از همه آزادی های مدنی برخوردار گردند، تا دموکراسی صورت واقعیت بگیرد. آزادی ها شمول عام دارند و همه در برخورداری از آن برابرند»
«در نظام دموکراسی شکل بندی حاکمیت مردم در «انجمن های دموکراتیک» صورت می پذیرد.
انجمن ها هر یک در قلمرو معین خود – در شهر، شهرستان، استان، سراسر کشور – نهادهای اساسی اعمال حاکمیت مردم اند»
«حکومت دموکراتیک آینده ایران بزرگترین مراقبت و کوشش را در امر آموزش و پرورش معمول خواهد داشت. همه سطوح آموزش، از پایین تا بالا، دولتی و رایگان خواهد بود»
«همه مذاهب آزادند و همه در حد گفتار و نوشتار و در حد احتجاج تاریخی و علمی و فلسفی، حق تبلیغ دارند؛ هیچ اعتقاد مذهبی نمی تواند دستاویز تبعیض به سود یا به زیان معتقدان آن مذهب گردد»
«زن در امور جامعه شرکت عملی خواهد داشت… و در همه زمینه های فردی و اجتماعی از آزادی و برابری (برخوردار خواهد بود). نه مرد قیم زن به شمار خواهد رفت و نه زن خدمتکار یا وسیله لذت مرد.»
«مذاهب به ویژه اعتقاد و ایمان قلبی است، امری است شخصی و مصون از تعرض. اما سیاست امر اجتماع است و محل بحث و برخورد منافع… امروزه، نه به خواست یا به فهم این و آن، بلکه به اقتضای تکامل بافت و ساخت جامعه معاصر، مذهب از سیاست جداست».
در باره وضعیت اقتصادی کشور تأکید شده است: «امروزه در نظام حکومتی سرمایه داری وابسته اقتصاد ایران به صورت خطرناکی نامتعادل است… [زیرا] کشاورزی پاسخگوی نیازهای جمعیتی فزاینده نیست. وابستگی ایران به واردات غله و دیگر اقلام خواربار پیوسته افزایش می یابد… صنعت هنوز از مرحله تولید کالاهای ساده پرمصرف و مونتاژ انواع اتومبیل و رادیو و تلویزیون و ماشینهای برقی خانگی فراتر نرفته است… بانکداری سود گزاف و بی زحمتی نصیب سرمایه خودی و بیگانه می کند».
«اکنون ایران در زمینه غلات و برخی دیگر از محصولات کشاورزی و خواربار با کمبود روبرو است… وابستگی به واردات (این گونه کالاها) پیوسته افزایش می یابد. از آن جا که این واردات عمدتاً به اتکای در آمد نفت صورت می گیرد، در مواردی که به هر علت کاهش در حجم درآمد نفت پدید آید، یک چنین وابستگی می تواند فاجعه ای در سطح ملی به بار آید»
نگاهی کوتاه به بند بند «مبانی عقیدتی اتحاد دموکراتیک مردم ایران» نشان می دهد که این کار پایه که ۳۷ سال پیش برای زدودن استبداد و نوسازی بنیادی کشور نگاشته شد، امروز با همان صلابت برای تأمین استقلال ایران امروز و استقرار آزادی و دموکراسی در کشور کماکان فعلیت دارد.
به آذین به خاطر انتشار «مبانی عقیدتی اتحاد دموکراتیک مردم ایران» چهار ماه در کمیته مشترک ساواک شاه زندانی بود که ناگزیر با نخستین موج خیزش عمومی مردم آزاد شد. پس از پیروزی انقلاب، به آذین فعالیت خود را در «کانون نویسندگان ایران» و سپس «شورای نویسندگان و هنرمندان ایران» ادامه داد. انتشار «هفته نامه سوگند» و سپس «هفته نامه اتحاد مردم» ارگان «اتحاد دموکراتیک مردم ایران» به سردبیری به آذین جای نمایانی در کارنامه فعالیت های اجتماعی و روزنامه نگاری او دارد. علاوه بر این، به آذین رهبری «جمعیت ایرانی هواداران صلح» عضو سازمان جهانی «شورای جهانی صلح» را بر عهده داشت. به آذین به عنوان یک شخصیت ممتاز فرهنگی و هنری و اجتماعی به ویژه در میان نسل جوان آگاه کشور از ارزش ارجمندی برخوردار بود.
به آذین از نخستین قربانیان برنامه سرکوب و حذف روشنفکران و نویسندگان دگر اندیش ایران پس از انقلاب بود. او هشت سال از عمر گرانبهایش را در زندان های توحید و اوین گذراند. پس از آزادی، با وجود سالخوردگی و رنجوری تن و روان بیکار ننشست و طی ده سال و اندی از باقیمانده عمر گرانبهایش به آفریدن ۱۶ اثر تازه پرداخت.
یاد و نام این انسان باشکوه و مردم دوست که در وصیت نامه اش نوشت: «من آدمی را دوست داشته ام و آزاد خواسته ام، از هر نژاد و ملت و زبانی که بوده باشد». همواره در دل های انسان های شرافتمند و عدالت خواه زنده خواهد ماند.

محمد تقی برومند (ب . کیوان)
۱۰ دی ماه ۱۳۹۳

میراث فرهنگی و اجتماعی م. ا. به آذین
داستان و رمان
پراکنده ۱۳۲۳، به سوی مردم ۱۳۲۷، دختر رعیت ۱۳۳۱، نقش پرند ۱۳۳۴، مهره مار ۱۳۴۴، شهر خدا ۱۳۴۹، از آن سوی دیوار ۱۳۵۱، دو فصل از رمان نا تمام «خانواده امین زادگان» [مجله صدف – دی ماه ۱۳۳۶]، معراج [پیام نوین، ۱۳۴۴]، منتخب داستان ها ۱۳۵۱، مانگدیم و خورشید چهر ۱۳۶۹، سایه های باغ ۱۳۷۷ و چال ۱۳۸۵ (این اثر آخر مجموعه ای از چهار داستان است که در ایران امکان چاپ نیافت و در ۱۱ خرداد ۱۳۸۵ توسط نشر نگرش در برلین منتشر شد).

نقد و پژوهش
قالی ایران ۱۳۴۴، گفتار در آزادی ۱۳۵۶، بر دریاکنار مثنوی ۱۳۶۹

نمایشنامه
کاوه ۱۳۵۵

خاطرات
مهمان این آقایان ۱۳۴۹، از هر دری (جلد ۱) ۱۳۷۰، از هر دری (جلد ۲) ۱۳۷۲، نامه هایی به پسر (۱۳۸۲)، از هر دری (جلد ۳ تا ۷) که تا کنون اجازه چاپ نیافته است.

روزنامه نگاری
به آذین سردبیر یا مدیر این یا آن دوره هفته نامه سوگند، پیام نوین (مجله انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی)، کتاب هفته، هفته نامه ناعلنی اتحاد دموکراتیک مردم ایران در پیش از انقلاب، هفته نامه سوگند، اتحاد مردم و مجله شورای نویسندگان و هنرمندان ایران در پس از انقلاب بوده است.

ترجمه
بابا گوریو، زنبق دره، چرم ساغری، دختر عمو بت (بالزاک)، اتللو، هملت، شاه لیر (شکسپیر)، نامه سان میکله (آکسل مونته)، ژان کریستف، جان شیفته، سفر درونی (رومن رولان)، دن آرام، زمین نوآباد (شولوخف)، چاپایف (دیمیتری نورمانف)، استثنا و قاعده (برتولت برشت)، داستان اولن اشپیگل (دکوستر)، فاوست (گوته)،
شایان توجه است که به مناسبت ۲۵۰مین سال تولد گوته نمایشگاهی از ترجمه آثار او در سراسر جهان در ۲۳ اوت ۱۹۹۹ در فرانکفورت آلمان ترتیب داده شد. به ابتکار نگرش ترجمه منظوم «فاوست» به فارسی توسط م. ا. به آذین به کمیته برگزارکننده این نمایشگاه برای شرکت در آن سپرده شد تا حضور فرهنگی ایران در این نمایشگاه تأمین گردد.

آثار پراکنده
کمدی انسانی بالزاک – ژوبوسکه (صدف شماره ۸ خرداد ۱۳۳۷)، در باره ترجمه – کالاشنیکوا (پیام نوین، شماره ۱ دوره ۸، اردیبهشت ۱۳۴۵)، آب (داستان) – یوری تریفوتوف (همانجا، شماره ۲، خرداد ۱۳۴۵)، آخرین روز (داستان) – س . باروزدین (همانجا، شماره ۳، مرداد ۱۳۴۵)، پیش از عمل – نیکلای آموسوف (همانجا، شماره ۶، آذر ۱۳۴۵)، خاطراتی در باره مایاکوفسکی – چوکوفسکی (همانجا، شماره ۹، فروردین ۱۳۴۶)، واسکا (داستان) – آلا درابکینا (همانجا، شماره ۱۱، تیر ماه ۱۳۴۶)، دانش ژنتیک و مسئله زندگی – دوبی نین (همانجا،شماره ۱۷، شهریور ۱۳۴۶)، امتحان (داستان) – شوشکین (همانجا و همان شماره)، من و تو (کتاب هفته شماره ۸۹، شهریور ۱۳۴۲)، راه ها (همانجا، شماره ۷۷، خرداد ۱۳۴۲)، الغ بیک – م. خیرالله یف (پیام نوین، شماره ۷، دوره هفتم، خرداد ۱۳۴۴)، میخاییل شولوخف (پیام نوین، شماره ۶، دوره هفتم، تیر ماه ۱۳۴۴)، آن ها برای میهن جنگیدند – شولوخف (پیام نوین، شماره ۹، دوره هفتم، آبان و آذر ۱۳۴۴).

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com

You may also like...